حکایت معمر قذافی: از انزوا تا انزوا

قذافی
Image caption معمر قذافی 'پیکاسوی صحنه سیاسی خاورمیانه' توصیف شده است

چگونه می شود شخصیت فردی مانند سرهنگ معمر قذافی را دقیقا توصیف کرد ؟

طی دورانی که شش دهه را دربر می گیرد رفتارهایی آن چنان غیرعادی از رهبر لیبی در صحنه جهانی سرزده است که حتی عجیب و غریب خواندن معمر قذافی هم برای وصف شخصیت او کافی نیست .

قذافی از یک چهره انقلابی به یک فرد منزوی و مطرود تبدیل شد. بعد با ترسیم چهره ای تغییر یافته از خود به صورت یکی از شرکای مهم استراتژیک غرب در آمد .

حال باردیگر او تغییر چهره داده و از جامعه جهانی طرد شده است .

معمر قذافی مبتکر یک نظریه فلسفی سیاسی است که در یکی از نوشته هایش آن را زمینه ساز تحقق تمام رویاهایی توصیف می کند که کسانی مانند افلاطون جان لاک و مارکس در سر می پروراندند.

یکی از مفسران عرب معمر قذافی را "پیکاسوی صحنه سیاسی خاورمیانه" توصیف کرده است .

قول های قذافی در آغاز قدرت

معمر قذافی وقتی طی یک کودتای نظامی بدون خونریزی در سال 1969 قدرت را به دست گرفت، افسر جوان خوش قیافه ای بود که شخصیتی پر جذبه داشت .

معمر قذافی یکی از پیروان جمال عبدالناصر رهبر مصر بود و می خواست لیبی را از قید میراث اقتصادی دوران استعمار رها سازد .

برای جمال عبدالناصر کانال سوئز و برای معمر قذافی نفت وسیله این رهایی بود .

اواخر دهه 1950 مخازن عظیم نفت در لیبی کشف شده بود که استخراج آن را شرکت های نفتی خارجی بعهده داشتند که با سهم پنجاه در صدی از درآمد نفت، قیمت ها را با توجه به منافع مصرف کنندگان داخل کشورهایشان تعیین می کردند .

سرهنگ قذافی خواستار بازنگری در تمام قراردادهای نفتی شد و تهدید کرد که اگر شرکت های خارجی با عقد قراردهای جدید موافقت نکنند تولید نفت را متوقف خواهد کرد.

تهدید او نتیجه داد و لیبی اولین کشور در حال توسعه ای بود که توانست بیشترین سهم را از تولیدات نفتی خود به دست آورد .

لیبی با سطح تولیدی که قابل قیاس با کشورهای حوزه خلیج فارس بود و با جمعیتی که در آن زمان فقط به سه میلیون نفر می رسید توانست در مدتی کوتاه ثروت زیادی به دست آورد.

حق نشر عکس no credit

نظریه سیاسی قذافی

سرهنگ قذافی در یک خانواده بدوی در سال 1942 به دنیا آمد. با آن که هوش زیادی داشت ولی به جز فراگیری قرآن و آموزش نظامی از تحصیلات کاملی برخوردار نشد

با وجود این اوایل دهه 1970 سرهنگ قذافی بعنوان یک نظریه پرداز و فیلسوف سیاسی شهرت پیدا کرد و چیزی که نظریه سوم جهانی نام دارد را در کتاب معروف خود موسوم به کتاب سبز ارائه داد .

قذافی مدعی است که نظریه او راه حل تضادهای نهفته در دو تئوری کمونیسم و کاپیتالیسم است و جهان را در یک مسیر انقلاب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار می دهد که سبب رهایی تمام مردم تحت سرکوب و ستم می شود .

اما نکته تلخ و شگفت آور این است که معمر قذافی در تئوری خود از بازکردن زنجیرهایی که منافع نظام سیاسی حاکم به دست و پای مردم بسته سخن گفته، اما او همین تئوری را در بستن زنجیر به دست و پای ملت خود به کار برده است .

تئوری سیاسی سرهنگ قذافی هیچ نظریه مخالف و متفاوتی را بر نمی تابید و به ریشه کن کردن هرگونه فعالیت سیاسی، مدنی و مبتنی بر قانون اساسی در لیبی منجر شد.

بر اساس کتاب سبز قذافی جامعه نیازی به انتخابات پارلمانی یا به گفته او برقراری "دیکتاتوری حزبی" ندارد بلکه تمام امور زندگی باید به عهده کمیته های خلق سپرده شود .

نظام نوین سیاسی سرهنگ قذافی در کتاب سبز او بصورت نمودار یک چرخ کالسکه ترسیم شده است که لبه بیرونی آن را کنگره های اصلی خلق تشکیل می دهند.

این کنگره ها کمیته های خلق را تعیین می کنند که با میله هایی به دبیرخانه مرکزی دمکراتیک خلق در محور وصل می شوند .

اما در واقعیت، نظام سیاسی در لیبی به یک هرم قدرت تبدیل شد که قذافی با خانواده و متحدان نزدیکش در راس آن قرار گرفتند و تحت حمایت یک دستگاه امنیتی بیرحم به حفظ قدرت خود می پرداختند؛ نظام سیاسی که او حکومت خلق ها یا در واژگان عربی "جمهوریه" نام نهاد.

توده های رنج کشیده لیبی با آگاهی از اینکه اگر لب به انتقاد باز کنند روانه زندان می شوند اجبارا در کنگره های خلق شرکت می کردند .

این کنگره ها هیچ قدرت و بودجه ای در اختیار نداشتند.

در نظامی که هدفش رهایی انسان های تحت سرکوب و ستم و برچینی نظام های دیکتاتوری بود قوانینی غیرانسانی تحت لوای حفظ امنیت کشور به اجرا گذاشته شد.

این قوانین شامل تنبیه جمعی، حکم اعدام برای هرکسی که نظریه های براندازی رژیم را ترویج دهد و زندانی کردن کسانی که با دادن اطلاعات چهره رژیم را مخدوش می کنند .

با این قوانین بسیاری بدون محاکمه به زندان افتادند ،شکنجه، اعدام یا مفقود الاثر شدند.

بسیاری از شهروندان تحصیلکرده و فرهیخته لیبی به جای زندگی تحت نظام جنون آمیز و خودکامه او تبعید خود خواسته در کشورهای دیگر را برگزیدند و از لیبی گریختند.

ماجرا جویی در کشورهای دیگر

سرهنگ قذافی مبارزه ضد امپریالیستی خود را به گوشه و کنار جهان برد و هر جا که می توانست از گروه های شبه نظامی و جنبش های مقاومت حمایت می کرد.

ده ها تن از مخالفان سرهنگ قذافی در خارج از کشور به دست اعضای شبکه جهانی امنیت و اطلاعاتی لیبی به قتل رسیدند.

در سال 1986 بمب گذاری در کلوپ شبانه سربازان آمریکایی در برلین که نیروهای امنیتی قذافی مسئول آن شناخته شدند صفحه جدیدی را در برخورد با لیبی ورق زد.

رونالد ریگان رئیس جمهوری وقت آمریکا به تلافی کشته شدن دو سرباز و یک شهروند غیرنظامی آمریکا و ده ها تن زخمی در اثر این بمب گذاری فرمان حمله هوایی به شهرهای بنغازی و طرابلس را صادر کرد .

گفته می شود که هدف از حمله انتقام جویانه آمریکا کشتن شخص معمر قذافی بود که رونالد ریگان به او لقب "سگ دیوانه خاورمیانه" داده بود.

اما با آن که حمله هوایی آمریکا خسارات زیادی وارد آورد و حتی گفته می شد که یکی از قربانیان آن دختر خوانده قذافی بود، خود او جان سالم بدربرد.

در سال 1988 انفجار هواپیمان پان آمریکن برفراز شهر لاکربی اسکاتلند که به کشته شدن 270 نفر از سرنشینان این هواپیما و ساکنان شهر لاکربی شد خصومت آمریکا با لیبی را به اوج رساند .

سرهنگ قذافی که اول حاضر نبود مظنونان به بمب گذاری را تحویل دهد سرانجام با استرداد آنان به اسکاتلند برای محاکمه موافقت کرد.

یکی ازآن ها عبدالباسط المقراحی مقصر شناخته و به حبس ابد محکوم و دیگری تبرئه شد.

برقراری رابطه مجدد با غرب

با حل مسئله لاکربی و اعتراف لیبی به داشتن برنامه مخفی تولید سلاح های هسته ای و شیمیایی و سرانجام دست برداشتن از این برنامه ها راه برای بهبود رابطه سرهنگ قذافی با غرب هموار شد.

رام کردن "سگ دیوانه خاورمیانه" یکی از نتایج انگشت شمار مثبتی بود که از سیاست خارجی جورج بوش رئیس جمهوری پیشین آمریکا به دست آمد.

برای بهبود رابطه با معمر قذافی چنین استدلال می شد که او از سرنوشت صدام حسین عبرت گرفته است.

سرهنگ قذافی هم وقتی به منافع حاصله از بهبود رابطه با غرب پی برد، شخصیت دیگری از خود ترسیم کرد.

با لغو تحریم ها علیه لیبی سرهنگ قذافی از انزوا خارج شد .

بسیاری در غرب با راه یافتن دوباره کشوری که در بمب گذاری پان آمریکن دست داشت به صحنه سیاسیت جهان مخالف بودند با وجود این شمار قراردادهای نفتی و تسلیحاتی غرب با لیبی افزایش یافت.

نکته جالب اینجاست که سرهنگ قذافی در جهان عرب هم چنان به رفتارهای نابهنجار خود ادامه می داد.

در تمام دهه 2000 اجلاس سالانه سران کشورهای عضو اتحادیه عرب با رفتارهای غیرعادی سرهنگ قذافی مختل می شد.

با سیگار آتش زدن و فوت کردن دود آن به چشم رهبری که کنار او نشسته بود یا اهانت به رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس و فلسطینیان و یا خود را "شاه شاهان آفریقا خواندن" سرهنگ قذافی توجه را از اجلاس منحرف می کرد و به خود معطوف می ساخت.

سازمان ملل متحد هم از نمایش های سرهنگ قذافی محروم نماند.

در اجلاس سال 2010 مجمع عمومی سازمان ملل متحد معمر قذافی یک ساعت و چهل پنج دقیقه بیش تر از وقت معمول ده دقیقه صحبت کرد و طی این سخنرانی صفحاتی از منشور سازمان ملل متحد را پاره کرد.

شورش مردم لیبی علیه قذافی

وقتی موج شورش مردمی علیه نظام های حاکم جهان عرب را فرا گرفت نام لیبی در فهرست کشورهایی که درمعرض خطر این موج قرار داشت به چشم نمی خورد.

اما رایحه خوش آزادی به مشام مردم لیبی هم رسیده بود.

برای کسی جای تردید نبود که معمر قذافی از هرچه در توان نظامی دارد برای حفظ قدرت خود استفاده خواهد کرد.

حال قذافی روزهای خودنمایی در نیویورک و پایتخت کشورهای اروپایی و جهان عرب را پشت سرگذاشته است.

هم چنین پایان روزهایی فرارسیده است که نظریه سیاسی او برسر مردم لیبی سایه شوم انداخته بود.

مطالب مرتبط