پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

برنامه ادبیات داستانی

نامه اعتراضی فرزانه طاهری، همسر هوشنگ گلشیری، به گفته های عباس معروفی در بحث "ادبیات داستانی" در پرگار

با سلام و عرض ارادت

اول باید بگویم که منش و نحوۀ اجرای برنامۀ پرگار و خود برنامه ­ای که تدارک می­ بینید -- گرچه طبعا با فراز و فرودهایی-- برایم احترام ­برانگیز است و این را نه از سر مداهنه که از صمیم قلب می­ گویم. و آرزو می­ کنم که روز به­ روز بتوانید بر غنای برنامۀ خود بیفزایید.

من دربارۀ برنامۀ پرگار شما و حرفهای معروفی دربارۀ گلشیری اعتراض دارم و امیدوارم این اعتراض به گونه ­ای منعکس شود که مخاطبان برنامۀ شما از آن مطلع شوند، هرچند نمی­ دانم با ساختار برنامه­ ای که شما دارید چگونه میسر خواهد بود. اول باید از حیرتم بگویم که در آگهی برنامه دقیقا جمله ­ای را بگذارید که نه معرف آرای شرکت کنندۀ برنامۀ شما، که انتساب گفته­ ای است به شخصی غایب و روایتی شفاهی که دقت و صحت و سقمش معلوم نیست. این از اعتراض اول من. و البته پخش چندین و چندبارۀ این آگهی.

اعتراض بعدی من به گفتۀ معروفی است. راستش سالهاست نقل گفته­ های گلشیری در خلوت و انتساب چیزهایی به او اندوه و خشم مرا برانگیخته است، اما واکنشی نشان نداده­ ام. نخواسته­ ام نقش اژدهای خفته بر سر گنجی را بازی کنم که با هر دست­ درازی به گنجش، سر بر می دارد و لهیبی نثار متجاوز می کند. با خود گفته ام خوب، گلشیری بیت­ المال است دیگر. بگذار به قول خودش هر تکه از گوشتش را «بر سر مقراض به تیمّن ببرند»، هرچند «خانه­ روشنان» را نوشت دقیقا به همین دلیل و نویسندۀ شخصیت داستان را واداشت تا جنازه­ اش را ناپدید کند تا به دست دوستان نیفتد. به قول قدیمی­ ها حالا که دستش از دنیا کوتاه شده چه می­ تواند بکند و من هم نشسته­ ام این سالها تماشا می­کنم روایت راویانی را از تمجید و تحسین­ هایی که گلشیری نثارشان کرده است. گاه پاها که سست باشند چوب زیر بغل لازم دارند بعضیها، و این را آنها که باید بدانند می­ دانند. اما اینها می­ گذرد و آدمها به ازای کارهایی که خود کرده ­اند و می­ کنند بر صحیفۀ عالم دوام می­ آورند یا نه، مثل کف بر آب می­ روند و اثری از آثارشان نمی­ ماند که به قولی آن که در پی می­ آید غربال به دست تکلیف را روشن خواهد کرد. از گلشیری هم آنچه نوشته است می­ ماند که او برای این­ دست شفاهیات پشیزی ارزش قائل نبود و از قضا از معدود نویسندگان ایران بود که نقد می­ نوشت، جدی هم می­ نوشت بی دخالت دادن دوستی و دشمنی و منتشر می ­کرد. در پسله حرف نمی­زد. اتفاقا دربارۀ سمفونی مردگان هم نقد نوشت: «چه کسی شاعر درون ما را کشته است؟» و نشان داد که چگونه «منِ» بازاری «شاعرِ» درون را کشته است.

اما آن «شهادت»ای که معروفی در برنامۀ شما داده است از جنس دیگری است و جایی که آن را گفته جای دیگری است با هزاران بیننده. پیشنهاد ناشر را پیشنهاد گلشیری قلمداد کرده و با این کار گویی می­ خواهد تمامی حیثیت نویسندگی گلشیری را به باد دهد. من نگران آن بینندگانی هستم که نمی­ دانند گلشیری بر سر هر کلمه از کارهایش می­ ایستاد و سالها دقیقا به همین دلیل کتابهایش در این مملکت رنگ چاپ ندید. گلشیری تمام هستی­ اش را بر سر مبارزه با حذف گذاشت و بیش از هر نویسندۀ دیگری بر سر ارزش هر کلمه در داستان پای فشرد. و آن وقت یکی بیاید ادعا کند که خود او حاضر شده صد صفحه-- صد صفحه!-- از رمانش بزند برای اینکه به زیور طبع به آلمانی آراسته شود، و بعد هم اضافه کند که این چه رمانی است که بشود صد صفحه اش را زد. یا للعجب! حرف خود گلشیری را تحویل ما می­ دهند! گلشیری تا پیش از آنکه بیماری از پا درش بیاورد بارها و بارها به خود من گفت که حتی یک کلمه از جن­ نامه را نمی­ توانم حذف کنم و بر عهدۀ ناشر آلمانی گذاشت که بدهد مترجم فارسی- آلمانی اگر خواست و توانست چنین کند-- که ظاهرا نتوانست-- و بعد او نتیجه را ببیند. اما بارها و بارها گفت که اگر می شد کوتاهتر نوشتش، که کوتاهتر می­ نوشتمش. و آنها که اهل­ اند می دانند گلشیری چگونه بر سر هر کلمه می اندیشید و آثارش چه معماری دقیق و محکمی دارد، بی حشو و زواید و روده­ درازی. برای همین نمی­ توانست خشتی را حتی بیرون بکشد چون بنایی که ساخته بود لطمۀ اساسی می­ دید. اینکه «نمی­ توانم حتی یک کلمه ­اش را بردارم» چنان در ذهنمان حک شده که پسرم هم از دوستانش که شنید معروفی چنین چیزی گفته است چنان برآشفته شد که وقتی به خانه آمد من باید آرامش می­ کردم. پس می­ بینید، این دیگر از جنسی دیگر است که نمی­ توانم نشنیده بگذارم و بگذرم و دست کم این یک بار باید حرف گلشیری را نقل کنم . کاری که تا کنون به خود اجازه نداده­ ام و با یک سینه سخن تمام این سالها با وسوسۀ مُهر برداشتن از آنها جنگیده­ ام.

پس یک بحث می شود خود حرف، بحث دیگر اینکه قاعدتا وقتی نقل شفاهی از فرد غایبی می­ شود باید همان جا اصلاحش کرد و در صحت و سقمش شک کرد و بعد که به قولی این آب ریخته را نمی­ توان جمع کرد دست کم با نگذاشتن آن در آگهی برنامه ترویجش نکرد و از سخنان خود شرکت­ کننده بی توسل به نام دیگری چیزی انتخاب کرد که سطح و کیفیت بحث او در برنامه را به وجه احسن نشان دهد. البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

در حرفهای نوش­ آذر هم خطاهای محرزی بود که البته شاید نمی ­بایست انتظار داشت که دیگر شرکت­ کنندگان برنامه یا خود شما از صحت و سقمشان مطلع باشید، اما از کارشناس ادبی بی­ بی­ سی که جوایز ادبی را هم به شهادت گفته­ ها و نوشته­ هایش دنبال می­کند انتظار این هست که مثلا بداند بیروتی علاوه بر اینکه از داستان­ نویسان آخرین دورۀ کارگاههای داستان­ نویسی گلشیری بوده، دو بار برندۀ جایزۀ گلشیری شده و نمی­ شود با تجاهل و برای تحقیر رمانهای خلاف سلیقۀ خود که برنده ­های جوایزی بوده ­اند، از بیروتی و یکی از آثارش استفاده کرد و ادعا کرد که این نویسنده نادیده گرفته شده و انگار اثری هم که کارشناس محترم تازه کشف کرده اثر اول این نویسنده است.

بگذریم، اینها به خود بی­ بی­ سی مربوط است. برای من آن نکته که دربارۀ گلشیری گفتم بسیار مهم است و مایلم به بهترین وجهی اعتراض من منعکس شود.در مورد حرفهای نوش­ آذر هم بد نیست برای اطلاعات درست به نشانی زیر سری بزنید.

http://khabgard.com/?id=446271912

باقی بقایتان فرزانه طاهری ۱۱ خرداد ۱۳۹۰