گفت‌وگوی اختصاصی با آنگ‌سان‌سوچی، رهبر مخالفان دولت برمه

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

"مردم کشورش در یک انتخابات سراسری رای دادند تا رییس دولت شود اما حاکمیت، حاضر به انتقال قدرت به او نشد و در عوض حکم به حبس خانگی اش داد."

این شاید شبیه روایت مخالفان کنونی دولت ایران باشد از سرنوشت رهبرانشان: میرحسین موسوی و مهدی کروبی.

اما ظاهرا قدمت این روایت، بیشتر از این حرف هاست و پیش از آنکه نسخه ایرانی اش در بیاید، در نقطه ای شرقی تر، برای رهبر مخالفان برمه اتفاق افتاده: آنگ سان سوچی، رهبر جنبش "اتحاد ملی برای دموکراسی".

او به جرم مخالفت با حاکمیت نظامی برمه و دموکراسی خواهی، طی ۲۱ سال گذشته، ۱۵ سال را در حبس خانگی به سر برده.

فرصت گفت وگو با آنگ سان سوچی را از طریق بخش برمه ای بی بی سی پیدا کردم. مصاحبه کردن با یک مخالف سیاسی در برمه، همان دشواری هایی را دارد که گفت وگو با یک مخالف سیاسی در ایران.

حق نشر عکس AP
Image caption آنگ سان سوچی برنده جایزه صلح نوبل

گفت وگو تلفنی و با استفاده از یک فیلمبردار محلی در برمه انجام شد.

از "عمق آسیا"

آنگ سان سوچی در ۱۹ ژوین ۱۹۴۵ در رانگون، پایتخت سابق برمه، به دنیا آمد. در خانواده ای اهل سیاست. برمه درگیر استقلال از بریتانیا بود و پدر آنگ سان سوچی از رهبران جنبش استقلال. برمه در سال ۱۹۴۷ از بریتانیا مستقل شد اما پدر آنگ سان سوچی در همان سال ترور شد.

مادرش سفیر دولت مستقل برمه در نپال و هند بود. سال های خوش استقلال در برمه، چندان دوام نداشت. در سال ۱۹۶۲ این کشور زیر سلطه شورای فرماندهان نظامی رفت. سلطه ای که تاکنون ادامه دارد و بسیاری آن را تلخ ترین سال ها برای این کشور می دانند.

آنگ سان سوچی در همین روزهای تلخ، دوران نوجوانی اش را گذراند و دختری تحصیلکرده شد. چهار لیسانس از دانشگاه های هند و آکسفورد در رشته های علوم سیاسی، فلسفه و اقتصاد گرفت و از دانشگاه مطالعات مشرق زمین و آفریقای دانشگاه لندن مدرک دکترا دریافت کرد.

او سه سال در سازمان ملل متحد در نیویورک کار کرد. حاصل سال های اقامت در نیویورک، آشنایی با مایکل اریس، محقق فرهنگ تبت و ازدواج با او بود. ازدواجی که بعدها قربانی مبارزات سیاسی آنگ سان سوچی شد.

نظم، اتحاد و عشق

تظاهرات گسترده دانشجویان هواخواه دموکراسی در برمه، در مخالفت با شورای نظامی حاکم، در سال ۱۹۸۸ فراگیر شد.

حکومت برمه کمر به سرکوب مخالفان بست و به خشونت متوسل شد. اینجا بود که آنگ سان سوچی برای هدایت جنبش مخالفان به برمه بازگشت. او برای مبارزه، از تعلیمات بودا الهام می گرفت. اعتقاد داشت برای رسیدن به دموکراسی پیش از همه چیز، به "نظم، اتحاد و عشق" نیاز است. در برمه همه جا حرف از او بود و در مدتی کوتاه، جنبش "اتحاد ملی برای دموکراسی" اش، زبانزد خاص و عام شد.

سرانجام در نتیجه فشارهای سیاسی داخلی و خارجی، شورای نظامی حاکم بر برمه، در سال ۱۹۹۰، به برگزاری یک انتخابات سراسری برای واگذاری قدرت، رضایت داد. وعده ای که برمه را سرشار از امید کرد، امید به سرآمدن روزهای تلخ و روی کار آمدن حکومتی "از مردم".

حق نشر عکس AP

همه چیز تمام شده می نمود اما "آب سرد" حاکمیت، پیش از برگزاری انتخابات بر "تب امید" مردم ریخته شد: شورای نظامی، حکم به "حبس خانگی" رهبران مخالفان از جمله آنگ سان سوچی داد، با این هدف که در خانه بمانند و جنبش های بدون رهبرشان بازنده انتخابات شوند. این محدودیت کارساز نشد و آنکه رای آورد آنگ سان سوچی و حزبش بود: ۸۰ درصد کرسی های مجلس از آن جنبش "اتحاد ملی برای دموکراسی" شد و نخست وزیری از آن رهبرش، آنگ سان سوچی.

اما حاکمیت نظامی برمه زیر بار انتقال قدرت نرفت و در عوض حکم به ادامه حبس خانگی آنگ سان سوچی داد.

نقطه شروع گفت وگوی من با آنگ سان سوچی همین جا بود: انتخاباتی که سرنوشت او را تغییر داد.

او می گوید از اقدامات حکومت برمه، چندان تعجب نکرده: "سال ۱۹۸۹ وقتی که دولت نظامی برمه تصمیم گرفت انتخابات برگزار کند، زیاد به نتیجه انتخابات امیدوار نبودم. به نظرم غیر ممکن بود که چنین انتخاباتی به تغییری بنیادی در سیاست حکومت منتهی بشود. برای همین بعد از بحث های گسترده در حزب، چندان تمایل به شرکت در آن نداشتیم."

"کمی پیش از برگزاری انتخابات وقتی به حبس خانگی افتادم، حزب تصمیم گرفت که در انتخابات شرکت کند، که به نظرم تصمیم درستی هم بود: رسیدن به دموکراسی، تمرین می خواهد و شرکت در انتخابات، یکی از همان تمرین هاست. با وجود این تصمیم، زیاد امیدوار نبودیم که بتوانیم از پس حاکمیت بر بیاییم. وقتی انتخابات برگزار شد، مطلع شدیم که برنده انتخابات ما بودیم اما حاکمیت نمی خواهد قدرت را واگذار کند."

آنگ سان سوچی می گوید: "البته که نا امید شدم اما شوکه نشدم چون گفتم انتظار چندانی هم نداشتم. متوجه شدم مبارزه ما برای دمکراسی به آن آسانی ها هم نیست و حالاحالاها ادامه خواهد داشت. راستش ته دلم خوشحال هم شدم، چون به نظرم چیزی که به سختی به دست می آید، با ارزش تر و بنیادی تر است."

۱۵ سال در خانه

وقتی که خبرنگار ایرانی باشی و خبر داغ این روزها حصر خانگی دو رهبر مخالف دولت ایران باشد، خواه ناخواه با پرسشی مواجه هستی: "حبس خانگی یعنی چه؟ یک محبوس در خانه چگونه روزمرگی را می گذراند؟"

آنگ سان سوچی شاید بهترین کسی باشد که بتواند یک روز "حبس در خانه" را ترسیم کند، شاید با کمی تفاوت با مدل ایرانی اش: "روزم را با گوش دادن به اخبار رادیو شروع می کردم. تنها وسیله ارتباطی که در حصر خانگی به آن دسترسی داشتم، یک رادیوی کوچک بود که با آن به رادیوهای بین المللی گوش می دادم. بعد از آن به امور روزانه و خانه داری مشغول می شدم. یکی از تفاوت های حبس خانگی و حبس در زندان این است که در حبس خانگی، در خانه خودت هستی و مسیولیت رتق و فتق امور خانه و تمیز کردنش هم با خودت هست."

او می گوید: "از جمله کارهای روزمره، آشپزی هم بود. البته راستش را بخواهید زیاد هم آشپزی نمی کردم. طرفداران من نمی توانستند در طول دوره حبس برای پیام بفرستند اما اجازه داشتند برایم غذا بفرستند. باورتان نمی شود من هر روز با انبوهی از غذاهای آماده مواجه بودم. خودم هم گاهی از باغچه خانه ام میوه و سبزی می چیدم و برای آنها پس می فرستادم یا حتی کیک می پختم و برایشان می فرستادم. من به شدت به مدیتیشن و نیایش های روزمره اعتقاد دارم و بخشی از روزم را هم به نیایش، می گذراندم."

آنگ سان سوچی می گوید: "در ماه های آخر حبسم در خانه، بالاخره توانستم پیانو کهنه ام را هم کوک کنم و پیانو تمرین کنم. به جز همه اینها روزانه ساعت ها مطالعه می کردم و باید بگویم، حبس خانگی فرصت بی نظیری به من داد که بیش از هر زمان دیگری در دوره زندگیم، مطالعه کنم."

حق نشر عکس AP
Image caption آنگ سان سوچی در سال های جوانی

در طول سال های حبس در خانه، دو پسر و همسر آنگ سان سوچی در بریتانیا اقامت داشتند، دور از او و بدون ارتباط با او.

آنگ سان سوچی می گوید همه ارتباطش با خانواده، به دو نامه ای خلاصه می شود که از فرزندانش گرفته، گاهی هم از طریق رادیو، از خانواده اش با خبر می شده. اما خبرهای رادیو همیشه هم خوب نبودند: همسر آنگ سان سوچی در سال ۱۹۹۹، بر اثر سرطان درگذشت. می خواست قبل از مرگش برای آخرین دیدار با همسر به برمه برود اما حکومت نظامی به او اجازه ورود نداد.

آنگ سان سوچی به تلخی از آن روزها یاد می کند اما می گوید حبس خانگی "بدترین رفتار حکومت برمه با مخالفان" نبوده: "اینجا در برمه، وقتی من در حبس خانگی بودم هزاران نفر از مخالفان دولت دستگیر شدند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. حبس خانگی من در برابر آنچه بر سر آنها آمده، زیاد مهم نیست."

در طول سال های حبس در خانه، آنگ سان سوچی از طرفدارانش دور بود اما هیچگاه فراموش نشد. سال های حبس او بی دستاورد هم نبود: "آنگ سان سوچی در سال ۱۹۹۱ برنده جایزه صلح نوبل شد."

به امید "هواداران"

جنبشی را راه بیاندازی و در میانه راه، در خانه شخصی ات حبس بشوی... اگر هدف از حبس خانگی رهبران، توسط حکومت هایی مانند حکومت نظامی برمه یا حکومت ایران این باشد که با قطع رابطه رهبران با طرفدارانشان، آنها را تضعیف کنند، سرنوشت این جنبش های بدون رهبر چه می شود؟

آنگ سان سوچی می گوید که "جنبش های مردمی"، بدون حضور رهبرانشان هم دوام می آورند: "من همیشه گفته ام که یک رهبر مسئولیت پذیر و آگاه، برای روزهای غیبتش هم چاره اندیشی می کند. در طول دوران حبس خانگیم، همیشه نگران بودم که آیا اعضای حزبم فعال هستند یا نه؟ آیا برای رسیدن به آرمان مشترکمان تلاش می کنند یا نه. در شرایط حبس خانگی، تقریبا نمی توانستم کاری برایشان بکنم اما مطمئن بودم از عهده کارها بر می آیند. گاهی در لابه لای خبرها، می شنیدم که کاری کرده اند که زیاد خوشایندم نبود یا گاهی فکر می کردم در رخوت هستند و باید بیشتر تلاش کنند. گاهی حتی ناامید می شدم و فکر می کردم که آرمان ها را فراموش کرده اند، اما بسیار شد که از توانمندی ها و کارهایشان حیرت کردم و حالا که با خودم فکر می کنم می بینم که اگر خودم هم حضور داشتم، نمی توانستم بهتر از این تصمیم بگیرم.»

در سرگذشت آنگ سان سوچی، بزنگاه های عجیب و غریبی وجود دارند، تصمیم هایی که آنگ سان سوچی را منحصر به فرد می کنند: دولت نظامی برمه، یک بار به آنگ سان سوچی اجازه می دهد تا برای دیدار با خانواده و همسر بیمارش از کشور خارج شود، او این فرصت را، از ترس سد شدن راه بازگشتش به برمه رد می کند.

حق نشر عکس AP
Image caption آنگ سان سوچی (وسط) در دو سالگی در کنار با والدین و دو برادر بزرگترش

برایم سوال می شود که چرا آنگ سان سوچی از این فرصت برای خروج از کشور و رهبری جنبشش از خارج، استفاده نکرد؟ آیا برای او، بین رهبری جنبشش در درون یا بیرون، فرقی وجود داشت؟ پاسخ می دهد به عنوان یک رهبر باید "از همان هوایی نفس بکشد که بقیه می کشند"، ولو در حبس:

"مبارزه از خارج از کشور هم خوب است اما من همیشه ماندن و مبارزه در داخل را ترجیح می دهم. وقتی در داخل هستی، از نزدیک مشکلات را حس می کنی، و زیر فشار واقعیت تصمیم می گیری. البته به عنوان یک مبارز سیاسی، در داخل، محدودتر بودم اما انگار داشتم مشکلات را با بقیه تقسیم می کردم و با هم همدردی می کردیم. برای همین ماندن را حتی در حبس خانگی ترجیح می دهم."

نشان به نشان "بهار عرب"

تلاش آنگ سان سوچی، همچنان ادامه دارد. دموکراسی هنوز به برمه نیامده است.

از سوی دیگر، مبارزات مدنی در بسیاری از کشورها، از جمله در خاورمیانه با خشونت دولت ها مواجه می شود، اما آن طور که آنگ سان سوچی می گوید، این مبارزات روزی به زودی نتیجه خواهند داد: "ما همه عضو یک خانواده بشری هستیم و آزادی و امنیت، حق مسلم ماست. کسی شش ماه پیش حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی دنیای عرب چنین متحول شود و مردم در خاورمیانه برای دستیابی به دموکراسی این چنین مبارزه کنند. جوانان خاورمیانه هم مثل جوان های سراسر جهان حق دارند آزاد باشند و در آزادی و امنیت زندگی کنند. خیلی ها معتقدند که آزادی پدیده ای است غربی و به درد شرق نمی خورد اما اتفاقات اخیر در خاورمیانه یک بار دیگر ثابت کرد که آزادی حق همه است. خودکامگی آخر و عاقبت ندارد."

به همین سادگی

توصیه رهبری با تجربه آنگ سان سوچی به مردم کشورهایی که تلاششان برای رسیدن به دموکراسی با خشونت دولت هایشان مواجه می شود یا رهبرانشان در زندان یا حبس خانگی به سر می برند چیست؟

به لبخند پاسخ می دهد که: "پیام من بسیار ساده است: دلیر باشید و برای جنبش آزادی خواهیتان احساس مسئولیت کنید. فراموش نکنید ما همه از یک خانواده ایم و در نهایت، آزادی حق همه ماست."