آن شب در ایلینگ چه گذشت

ایلینگ
Image caption تلاشی نافرجام برای شکاندن شیشه یک مغازه که به گیر کردن یکی از علائم رانندگی در شیشه منجر شد

دوشنبه شب، محله ایلینگ در غرب لندن صحنه درگیری‌هایی بود که برای ساکنان آنجا معمول نبود. شکستن در و پنجره مغازه‌ها و دزدی از آنها، یک طرف و ورود به برخی منازل و غارت آنها از طرف دیگر.

ایلینگ یکی از محله‌هایی است که ایرانی‌های زیادی در آنجا زندگی می‌کنند. اگر کمی به چهره‌های مغازه‌داران آنجا هم نگاه کنید حتما خطوط چهره آشنایی را خواهید دید که ایرانی می‌نمایند. حوادث دوشنبه شب ایلینگ را با پرس و جویی در میان کاسبان این محل دنبال کردم.

لباس مبدل

در محله ایلینگ خیابانی هست به نام "باند"که دیشب شلوغ‌کاری‌ها از آنجا شروع شد. این خیابان اریب است، یک طرفش خیابان اصلی ایلینگ است و طرف دیگرش به خیابان دیگری می‌خورد که آن هم از خیابان اصلی منشعب می‌شود و در محل تقاطعشان یک پارک است.

یکی از کاسبان این محل "پیام شب‌رخ" است. او آرایشگر است و آرایشگاهش در همین خیابان "باند" است. دوشنبه حدود ساعت پنج بعد از ظهر بود که از طرف شهرداری ایلینگ به او خبر می‌دهند که اوضاع چندان به سامان نیست و بهتر است که زودتر کرکره‌ها را پائین بکشند و بروند.

آشوب‌ها چند روز پیش شروع شده و حالا دیگر پلیس می‌داند که حمله‌کننده‌ها به اموال عمومی و خصوصی از قبل همدیگر را خبر می‌کنند. و برای همین بود که از طرف شهرداری به آنها خبر داده بودند که اوضاع چندان مناسب نیست.

همان ساعت پنج عصر کاسبان محل به خیابان سرک می‌کشند و می‌بینند که خبری نیست. برای همین به کارشان ادامه می‌دهند. تا حدود ساعت هفت که آقای شب‌رخ می‌گوید "احساس کردم خیابان زیادی خلوت شده‌ است." او هم بلافاصله کارمندانش را روانه خانه‌هایشان می‌کند، اما خودش در مغازه می‌ماند.

ساعت از ۹ شب که می‌گذرد و صدای ماشین‌های آتش‌نشانی که بلند می‌شود، او هم کرکره‌ها را پائین می‌کشد که برود. اما در خیابان جوانانی بودند که کلاه لباسشان را بر سر گذاشته و در دسته‌های چند نفری حرکت می‌کردند.

او به داخل مغازه بر می‌گردد. در را از تو قفل می‌کند و همه چراغ‌ها را هم خاموش می‌کند. می‌نشیند و از دورتر تماشا می‌کند. جوانی با همان کلاه لباسش که روی سرش کشیده با دو دست بر شیشه می‌کوبد. یک بار دیگر می‌کوبد. سرش را به شیشه می‌چسباند تا درون را ببیند. چیز به درد بخوری پیدا نمی‌کند. برای بار سوم به شیشه می‌کوبد و از خیر آرایشگاه می‌گذرد.

دو مغازه پائین‌تر رادیو‌فروشی است. شیشه‌هایش را دیشب شکستند و رادیوهایش را بردند. دو مغازه بالاتر هم یک آژانس املاک است. از شیشه‌های آن هم چیزی نمانده. اما امروز جلوی مغازه‌شان نوشته بودند که باز هستند و کار می‌کنند. مثل هر روز.

در همان خفای مغازه، آقای شب‌رخ دیده جوان‌هایی از طرف همان پارکی که در انتهای خیابان است آمده‌اند و در کوچه باریکی که روبه‌روی مغازه‌اش هست، لباس‌های رویی را انداختند و با یک تی‌شرت مسیر را ادامه دادند. انگار که می‌خواستند شبیه کسی نباشند که پلیس در پائین خیابان دیده است؛ ایجاد ناآرامی با لباس مبدل.

Image caption آژانس املاکی که شیشه‌هایش همه شکسته بودند، با نوشته‌ای به مشتریانش خبر داده که همچنان کار می‌کنند

او می‌گوید: "آنها سعی می‌کردند که پلیس را مرعوب خود کنند. پلیس از ته خیابان می‌آمد و هیچ کاری به آنها نداشت و تنها نگاهشان می‌کرد."

"نیروهای پلیس هر چند وقت یک بار با هم به طرف این جوانان می‌آمدند. جوان‌ها فرار می‌کردند ولی دوباره جمع می‌شدند."

پیام شب‌رخ، آرایشگر ایرانی بالاخره حدود ساعت یازده تصمیم می‌گیرد که از مغازه برود. آرام آرام از در بیرون می‌رود. چند دقیقه‌ای در خیابان می‌ماند تا مطمئن شود که اگر به طرف اتومبیلش برود خطری متوجه او نمی‌شود و در آخر از محل خارج می‌شود. او سالم است.

صندلی تایلندی

در خیابان باند، مغازه‌دار ایرانی کم نیست. یکی از همان‌ها که می‌بیند اوضاع قمر در عقرب است، تلفن را بر می‌دارد و به یک رستوران‌دار دیگر ایرانی که چند خیابان آن طرف‌تر مغازه پیتزا فروشی دارد تلفن می‌کند که چه نشسته‌ای که دارند می‌آیند.

مدیر پیتزا فروشی از کسانی که در رستوران بودند خواهش می‌کند که برای سلامت خودشان از مغازه خارج شوند.

شهرداد، که در این پیتزا فروشی کار می‌کند برایم تعریف کرد که به محض خروج مشتری‌ها، در را قفل می‌کنند و میز و صندلی‌ها را جلوی پنجره بزرگ مغازه می‌چینند. بعد هم همگی از در پشتی مغازه خارج می‌شوند.

بیرون فروشگاه شهرداد به چشم خودش دید که جوانی با پاره آجر به شیشه سوپر مارکت بغل دستی کوبید. شیشه شکست. پلیس از مردم خواست تا از محل بروند. شهرداد رفت اما صبح که برگشت. شیشه‌های رستوران محل کارش همه شکسته بودند.

Image caption نظام سرآشپزی است که سرش امروز با شیشه‌شکسته‌های به جا مانده از دیشب مجروح شده

شیشه این پیتزا فروشی با پاره‌ آجر شکسته نشده بود. شیشه را با صندلی شکسته بودند. یک صندلی که از مغازه بغلی برداشته بودند. یک رستوران تایلندی که خسارت زیادی دیده بود. از شیشه‌هایش گرفته تا میز و صندلی‌هایش.

سرآشپز پیتزا فروشی هم ایرانی است. "نظام" که امروزش را با جمع کردن خرده شیشه‌های ریخته شده بر کف مغازه شروع کرده بود. مشغول جارو زدن بود که یکی از شیشه‌های نیمه شکسته می‌افتد و سرش زخم بر می‌دارد. حالش چندان بد نیست. امروز اما بعید است که تنورش را روشن کند.

جفت که نیاید

زمان تهیه این گزارش در ایلینگ همه چیز آرام بود. نشانه‌اش مادرانی بودند که فرزندانشان را با کالسکه بیرون آورده‌ بودند و البته دو ایرانی که تخته نرد بازی می‌کردند.

امین و حسین را در یک آژانس کرایه اتومبیل دیدم. امین مدیر است و حسین یکی از راننده‌ها.

امین می‌گوید که حدود ساعت یازده و نیم دیشب بود که از بس سر و صدا در خیابان اصلی زیاد می‌شود، سر کوچه می‌رود و همان‌جا یک افسر پلیس به او می‌گوید: "بهتر است دفتر را تعطیل کنید و بروید."

یکی دو ساعتی بود که از بس خیابان‌ها شلوغ بود و اتومبیل آتش می‌زدند، دیگر آنها به کسی سرویس نمی‌دادند. افسر پلیس اما آب پاکی را روی دستشان ریخت که بروید و نمانید.

حسین هم اتومبیلش را برداشت و رفت. سر راهش دیده بود که عده‌ای به مشروب فروشی سر خیابان دستبرد زدند. در دست‌هایشان شیشه مشروب بود و سیگار.

هم حسین و هم امین حالشان خوب است. فقط حسین آخرین تاس را که ریخت، جفت نیاورد و باخت.

مطالب مرتبط