روح سامویل هانتینگتون بر فراز خاکستر برج‌های نیویورک

حق نشر عکس BBC World Service

به نقل از مجله تایم، زمانی که دکتر منصور میرزا در ایالت ویسکانسن آمریکا می‌خواست در ملک خود مسجدی برای نزدیک به ۱۰۰ نفر نمازگزار مسلمانی که عمدتا از بوسنی و از ترس سربازان صرب به آمریکا فرار کرده بودند، برپا کند، به کمیسیون برنامه‌ریزی شهری آنجا رفت تا درخواست خویش را تسلیم کند.

او در این کمیسیون به مسئولان گفت: "ما تنها در آنجا نماز می‌خوانیم. مزاحمتی برای کسی ایجاد نمی‌کنیم و پس از ادای نماز، آرام به دنبال کار خود می‌رویم." اما دکتر میرزا از واکنش یکی از مسئولان آنجا یکه خورد: "در مسجد شما که سلاح و آموزش‌های نظامی وجود نخواهد داشت؟"

پس از حمله‌های یازده سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی، داستان منصور میرزا، یک پزشک موفق در شفاخانه (بیمارستان) "مین تووک" ویسکانسن، تجربه نادر یک آمریکایی مسلمان و بااعتبار در امریکا نیست، بلکه احساسات اسلام‌هراسانه در سیاست و روابط عامه در آمریکا را نشان می‌دهد.

این احساسات به حدی قوی است که حتی باراک اوباما، رییس جمهوری، و دیگر سیاستمداران برجسته دموکرات هم در برابرش گوشه عافیت اختیار می‌کنند. چون جناح راست، هم آنانی که در جنبش تی پارتی فعالند، و هم تعدادی از اعضای حزب جمهوریخواه، مایلند که با استفاده از احساسات اسلام‌هراسانه، خود را به رأی‌دهندگان نزدیک کنند؛ آن عده از رأی‌دهندگانی که پس از حوادث یازده سپتامبر، از طریق رسانه‌ها، اسلام را مسئول بیشترین حوادث تروریستی، از جمله حمله القاعده به نیویورک در سال ۲۰۰۱ میلادی، به حساب می‌آورند.

حق نشر عکس Colin Cavers PA Wire
Image caption امام فیصل رئوف گفته بود که هدف از ساخت مرکز اسلامی قرطبه، ایجاد پل ارتباط و تفاهم است

جنجال بر سر یک مرکز اسلامی

زمانی که "امام فیصل رئوف" قرار شد مرکز اسلامی"قرطبه" را دو کوچه پایین‌تر از محل برج‌های فروپاشیده مرکز تجارت جهانی بنا کند، موجی از تظاهرات در نیویورک به راه افتاد. تظاهرکنندگان با شعارهای ضداسلامی، مخالفت خود را با ساخت مرکز اسلامی در آن منطقه ابراز می‌کردند و یکی از تظاهرکنندگان در پلاکاردی نوشته بود: "آنچه که باید در مورد اسلام می‌دانستیم، از یازده سپتامبر آموختیم."

تظاهرکنندگان باور داشتند که حملات یازده سپتامبر توسط القاعده و با الهام از آموزه‌های اسلامی مانند جهاد و قتل کفار، صورت پذیرفته است.

امام فیصل، بانی طرح مرکز اسلامی قرطبه، و همسرش، از فعالان در زمینه تفاهم و گفتگوی ادیان در آمریکا شناخته می‌شوند. او در سال ۲۰۰۹ میلادی در روزنامه "نیویورک تایمز" عنوان کرده بود که هدف از ساخت این مرکز، ایجاد پل ارتباط و تفاهم است. شورای شهر نیوریورک هم با حمایت مایکل بلومبرگ، شهردار نیویورک، طرح مرکز اسلامی را تصویب کرده بودند.

ولی فعالان سیاسی و اجتماعی راستگرا، چه در حزب جمهوریخواه و چه در جنبش تی پارتی، حاضر نبودند که این استدلال را بپذیرند. چندین سناتور جمهوریخواه به صف مخالفان ساخت مرکز اسلامی "قرطبه" پیوستند و احداث آن را تحریک‌کننده توصیف کردند. باراک اوباما، رییس‌جمهوری آمریکا هم روز ۱۳ اوت ۲۰۱۰ میلادی، در مراسم شامی که با رهبران مسلمان در کاخ سفید داشت، با استناد به قانون اساسی و ارزش‌های بنیادین آمریکا، آزادی ادیان و برپایی عبادتگاه در هر منطقه‌ای از کشور را جزو حقوق تمام دینداران، از جمله مسلمانان امریکایی، عنوان کرد.

اما با افزایش انتقادات از آقای اوباما، او گفته خود را تصحیح کرد و گفت که منظورش، تأیید ضرورت بنای یک مرکز اسلامی در محلی نزدیک به برج‌های سابق مرکز تجارت جهانی نبود.

عقب‌نشینی باراک اوباما و دیگر دموکرات‌های برجسته این کشور، نشان دهنده قوت یافتن احساسات اسلام‌هراسانه تا سطوح عالی سیاسی در سیاست آمریکا پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی است.

حق نشر عکس DOUG KANTERAFPGetty Images
Image caption "اسلام‌هراسی بیشتر پس از یازده سپتامبر و به واسطه سیاستمداران و رسانه‌ها در آمریکا دامن زده شد"

اسلام‌هراسی دامنه‌دار

بر اساس نظرسنجی‌های مختلف، از جمله نظرسنجی مجله تایم و تلویزیون ای‌بی‌سی (ABC) آمریکا، ۴۶ درصد مردم این کشور باور دارند که اسلام بیش از هر دینی خشونت را ترویج می‌کند. ۶۱ درصد نظردهندگان هم مخالف طرح بنای مرکز اسلامی در منطقه منهتن بودند، و ۴۴ درصد آنها باور داشتند که بنای چنین مرکزی، توهین به قربانیان یازده سپتامبر است.

با وجود این نظرسنجی‌ها، تعدادی از کارشناسان می‌گویند که اسلام‌هراسی، بیشتر پس از یازده سپتامبر و به واسطه سیاستمداران و رسانه‌ها در آمریکا دامن زده شد.

جنگ تمدن‌ها یا جنون القاعده؟

برای بسیاری از مسلمانان آمریکایی که خود را میانه‌رو و صلح‌جو معرفی می‌کنند، دشوار است که رشد بالای احساسات اسلام‌هراسانه را در آمریکا درک کنند. بعضی می‌گویند که این احساسات به شکل خفته در جامعه آمریکا وجود داشت و با حوادث یازده سپتامبر، این احساسات منفی در یک مانیفست سیاسی تجسم یافتند.

با رویداد یازده سپتامبر، در جامعه آمریکا شوکی ایجاد شد که بسیاری، آن را با حمله ژاپنی‌ها به پرل هاربر در جنگ جهانی دوم که آمریکای گوشه‌گیر را به میدان جنگ با آلمان هیتلری کشاند، مقایسه می‌کنند. با این رویداد، جامعه آمریکا که شناخت کمی از مسلمانان داشت، این سوال را از خود پرسید که چرا تعدادی مسلمان برای ابراز نفرت و به صورت انتحاری به برج‌های مرکز تجارت جهانی حمله کردند؟

در حالی که کشورهای اسلامی و رهبران برجسته مسلمانان در آمریکا این رویداد را به عنوان یک جنایت تروریستی محکوم کردند، کارشناسانی آمریکایی در رسانه‌ها ظاهر شدند و ریشه خشونت و افراط گرایی را در اسلام، در مفاهیمی مانند جهاد، جستجو کردند. به همین دلیل، با وجود مواضع و استدلال‌های تعداد زیادی از منتقدان، در بسیاری از بحث‌های مطرح درباره اسلام در آمریکا، نمی‌توان میان "اسلام معتدل" و "اسلام القاعده" تفکیک روشنی مشاهده کرد.

عده‌ای معتقدند که در برخی از این مباحث، به روشنی می‌توان رگه‌هایی از نژادپرستی را دید؛ در این بحث‌ها تلاش می‌شود تا برای ظهور افراط گرایی اسلامی، دلایلی فرهنگی و مذهبی معرفی شود تا به این ترتیب، تمام شهروندان و ساکنان کشورهای اسلامی به دلیل انتساب به یک فرهنگ و مذهب خاص، دارای شأن یکسان هستند.

در چنین حالتی، به گفته اسلاوی ژیژک، فیلسوف اهل اسلوونی، "سرچشمه نهایی بربریت، خود فرهنگ و هم هویت مستقیم فرد با فرهنگی خاص تلقی می‌شود که او را نسبت به دیگر فرهنگ‌ها بی‌مدارا و نامتساهل می‌سازد."

جالب اینجاست که حتی آن دسته از افراد طبقه متوسط شهری که اعتقادات مذهبی ندارند یا اعتقادات مذهبی‌شان با گرایش‌های سکولار و لیبرالی آمیخته شده است، تنها به دلیل نام و تابعیت خاورمیانه‌ای خود مورد سوءظن قرار دارند. در نتیجه شرایطی در آمریکا به وجود آمده است که بر اساس آن، فضای اصلی گفتگوهای مسلمانان در رسانه‌ها، توجیه "خویشتن" است. آنها باید همچون مظنونان توضیح بدهند که چه تفاوت‌هایی با طالبان و القاعده دارند و چرا دین خود را معتدل و ضدخشونت به حساب می‌‎آورند. به بیان حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا، چنین گفتمان‌هایی دست به خلق مفهوم "گناه دسته‌جمعی" می‌زنند.

حق نشر عکس AFP
Image caption "اسلام‌هراسی در آمریکا پس از یازده سپتامبر، نظریه برخورد تمدن‌ها را به خوبی درونی کرده است"

روشن است که در گفتمان رسانه‌های جمعی اروپایی و آمریکایی، آبشخور نظری دلایل فرهنگی که برای رشد بنیادگرایی اسلامی ارائه می‌شود، در نظریه "برخورد تمدن‌ها"ی سامویل هانتینگتون است؛ کسی که در عصر "پساایدئولوژی" تشخیص داد که برخورد تمدن‌ها اساس منازعات سیاست‌های جهانی است.

اسلام‌هراسی در آمریکا پس از یازده سپتامبر، نظریه برخورد تمدن‌ها را به خوبی درونی کرده است. مارک استاین، نویسنده محافظه‌کار، در مقاله بلندبالایی در هفته‌نامه کانادایی"مک لینز"، زیر عنوان "چرا آینده به اسلام تعلق دارد؟" می‌نویسد که "جهان اسلام جمعیت جوان و پرشماری دارد که انگیزه‌هایی عالی برای تسخیر غرب دارند. در مقابل، غرب جمعیتی پیر و ناتوان دارد." او به هموطنان خود و از قول یک "امام" افراطی مذهبی هشدار می‌دهد که با این روند، "روزی غرب به تسخیر جمعیت مهاجر مسلمان درخواهد آمد."

نجات‌دهندگان عصر بورژوازی

واقعیت این است که نظریه برخورد تمدن‌ها در عصر ایدئولوژی کاذب تلویزیون -یا همان عصر "هر آنچه که دیده می‌شود، پس وجود دارد"- شاید به شکل ساده‌ای، رادیکال شدن گروه‌های افراطی مذهبی را توضیح دهد. اما پویایی و تحولات خاورمیانه را بازتاب نمی‌دهد.

وقتی شورش‌های دموکراتیک در کشورهای عربی اتفاق افتاد، بسیاری در آمریکا نمی‌توانستند جلوی تعجب خود را بگیرند. دست‌کم آنها باید درک کرده باشند که گرایش‌های ضدآمریکایی که معمولا با سوختن پرچم‌های این کشور در خیابان‌های خاورمیانه بارها و بارها در رسانه‌ها نمایش داده شده است، ربطی به "برخورد تمدن‌ها" ندارد.

البته القاعده دوست دارد که این احساسات منفی را به عنوان جدال مذهبی "مسلمانان" با "صلیبیون غاصب" به تصویر بکشد. ولی زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد و یا در قضیه فلسطین، همواره جانب اسراییل را گرفت، نمی‌شد جلوی احساسات ضدآمریکایی را گرفت.

ما نمی‌توانیم به شیوه مفسران آمریکایی، احساسات ضدآمریکایی در خیابان‌های خاورمیانه را با غرب‌ستیزی و یا نفرت مسلمانان از مدرنیته و شیوه زندگی آمریکایی مترادف بدانیم. در این صورت، توضیح اختلافات سیاسی و فرهنگی از طریق نظریه جدال تمدن‌ها که اسلام‌هراسی آمریکایی از آن تغذیه می‌کند، بی‌معنا است.

خیزش مردم در تونس و مصر ارزش‌های مشترک سیاسی و اجتماعی زیادی بین شرق و غرب را به نمایش گذاشت. در این خیزش‌ها، مسائلی مانند دموکراسی، عدالت و توزیع ثروت و کرامت شهروندی کاملا برجسته بود که به صورتی غیرخشونت‌بار ابراز شد.

معمولا این خیزش‌ها را شکستی برای القاعده به حساب می‌آورند. چون مردم با آرمان‌های سیاسی لیبرال به میدان آمدند؛ برخلاف انقلاب سال ۱۹۷۹ میلادی در ایران که اوج محبوبیت اسلام سیاسی به عنوان الگوی حکومت بر جامعه بود.

با تجربه تلخ ایران، پروژه اسلام سیاسی در منطقه شکست خورد و اسلام‌گرایان در تونس و مصر بر تفاوت‌های خود با ایران تاکید کردند. آنها طرفدار یک حکومت وحدت ملی هستند که اولویت اصلی آن، بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم با ساختن یک نظام کارآمد باشد. این موضوع هم به نوبه خود نشان دهنده روند شتابان سکولاریزاسیون دولت در خاورمیانه است.

در واقعیت امر، در عصر جهانی شدن نولیبرال، در حالی که گسترش سرمایه و کشف بازارهای جدید، منطق حاکم بر مناسبات بین‌المللی است، کشورهای اسلامی گزینه‌ای جز ادغام و مشارکت در اقتصاد جهانی پیش رو ندارند.

اقتصاد ایران و ترکیه همان قدر که به پیشرفت صنایع و نیروی کار داخلی متکی است، بدون سرمایه‌گذاری خارجی و سهم‌گیری در تجارت منطقه‌ای و جهانی، نمی‌تواند با فقر و عقب‌ماندگی خود مبارزه کند. به همین دلیل، هر گروه سیاسی که در کشورهای اسلامی روی کار بیاید، باید یک رفتار معقول سیاسی مبتنی بر منافع ملی را در پیش بگیرد و تضادهای ایدئولوژیک و مذهبی که به این منافع ضربه بزند، با رفتار معقول سیاسی در نظام بین‌الملل منافات دارد و موجب انزوای کشور می‌شود.

بر همین مبنا، تعامل ملت‌ها و دولت‌ها از ملزومات و ضروریات زندگی در عصر جهانی شدن اقتصاد و سیاست به شمار می‌رود.