'وقت آن رسیده که راه حلی برای پایان جنگ افغانستان بیابیم'

پل آرپائیا
Image caption "یازده سپتامبر از افغان‌ها نیز مانند شهروندان آمریکایی قربانی گرفته است"

رئیس انجمن قربانیان وقایع یازده سپتامبر در آمریکا، موسوم به Peaceful Tomorrow یا فردای صلح آمیز، می‌گوید زمان آن فرا رسیده است که برای پایان دادن به جنگ افغانستان راه مناسبی پیدا کرد. پل آرپائیا، می‌گوید انجمن فردای صلح آمیز بر این باور است که یازده سپتامبر از افغان‌ها نیز مانند شهروندان آمریکایی قربانی گرفته است، و حالا هم به دلیل ادامه جنگ در افغانستان، غیر نظامیان قربانی می‌شوند. به عقیده او بحران کنونی افغانستان از طریق جنگ و آنچه او انتقام جویی می‌خواند، بر طرف نمی‌شود، بلکه با درک خواسته‌ها و پیشنهادات مردم این کشور می‌تواند حل شود.

آقای آرپائیا در آستانه دهمین سالگرد حملات یازدهم سپتامبر به افغانستان سفر کرد و با قربانیان جنگ در این کشور نیز دیدار کرد. او در آغاز گفتگویش با همکار ما سید انور در کابل، در مورد هدف سفرش به افغانستان توضیح می‌دهد.

من برای این به افغانستان آمده‌ام که ببینم مردم آمریکا و سازمان‌های آمریکایی، مانند سازمانی که من برای آن کار می‌کنم، چه اقداماتی می‌توانند برای حل مشکلات افغانستان، و در مجموع برای مردم افغانستان انجام دهند. به باور من، آگاهی در مورد خواسته‌های مردم و تلاش برای تامین این خواسته‌ها، از عوامل مهم در جهت پیدا کردن راه حل‌های مناسب برای این کار است.

شما رویدادهای پس از این حملات را هم حتما دنبال می‌کنید، ممکن است بگویید که پیامد وقایع یازدهم سپتامبر را برای مردم افغانستان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ما افغان‌ها را به عنوان قربانیان حملات یازدهم سپتامبر می‌بینیم. زیرا آنها نیز در نتیجه این حملات، اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند. در واقع بعد از جنگ سال ۱۹۷۹میلادی در افغانستان، حملات تروریستی سپتامبر ۲۰۰۱، آغازگر یک جنگ دیگر در این کشور بود. این جنگ نیز مانند جنگ‌های گذشته باعث ایجاد مشکلات فراوانی برای افغان‌ها شده است. البته این جنگ سبب فروپاشی طالبان شد، اما در زمینه ساختن جامعه‌ای که مردم افغانستان انتظار آن را داشتند، کار اندکی صورت گرفته است.

آمریکا این وضعیت را جنگ علیه تروریسم می‌خواند، اما این جنگ، هنوز هم روزانه در افغانستان قربانی می‌گیرد. شما از طرف سازمانی به این جا آمده‌اید که نماینده کسانی است که در حوادث یازده سپتامبر نزدیکان خود را از دست داده‌اند، مردم آمریکا در مورد این جنگ در افغانستان چه نظری دارند؟

این واقعا وحشتناک است. من درک می‌کنم شما چه احساسی دارید؛ زمانی که شما منتظر هستید که یک عضو خانواده خود را ملاقات کنید، اما او به خانه باز نمی‌گردد. این وضعیت واقعا هولناک است. من فکر نمی‌کنم که خشونت می‌تواند مشکلات را حل کند. یک پسر افغان به من گفت که نمی‌توان خون را با خون شست. بله این یک واقعیت است. اما بدبختانه حکومت ما توجه خود را روی انتقام جویی متمرکز کرده است. من می‌پرسم که انتقام برای کی؟ من انتقام نمی‌خواهم و بیشتر اعضای انجمن ما هم خواهان انتقام‌جویی نیستند. پس ما کی را هدف قرار می‌دهیم؟ مشکل جنگ با تروریسم این است که این جنگ پایان ندارد. جنگ را آغاز کرده‌ایم، اما نمی‌توانیم آن را به پایان برسانیم مگر این که هدف جنگ را مشخص کنیم.

شما تمامی تلاش‌های انجام شده در این راستا را نادیده می‌گیرید، و چنین به نظر می‌رسد که درگیر شدن در افغانستان را یک اشتباه تلقی می‌کنید، اگر چنین است، مقصر کی است؟

کنگره آمریکا به رئیس جمهوری این اختیار را داد تا هر کاری که می‌خواهد انجام دهد، از جمله‌ کشتار مردم. من این وضعیت را ناگوار توصیف می‌کنم. دیک چنی، معاون رئیس جمهوری سابق ما (جورج بوش) به تاز‌گی کتابی منتشر کرده که با استناد به بعضی از مواردی که در این کتاب وجود دارد، می‌توان آقای چنی را به ارتکاب جنایات جنگی متهم کرد. اما تا کنون هیچ کسی در درون حکومت در این باره حرفی به زبان نیاورده است، همه از او حمایت می‌کنند. در کنگره هم کسی در مورد او چیزی نمی‌گوید. مردم آمریکا نمی‌خواهند بشنوند که ما مردم را می‌کشیم. در مطبوعات هم اطلاعات چندانی ارایه نمی‌شود و در مورد اینکه مردم افغانستان کشته می‌شوند، ما بسیار کم می‌شنویم. اما افغان‌ها هر روز کشته می‌شوند و ما چندان توجهی نمی‌کنیم. این وضعیت برای من بسیار ناگوار است.

تحت شعار دفاع از منافع آمریکا و حمایت از مردم افغانستان، طی ده سال گذشته، صدها سرباز آمریکایی در جنگ افغانستان جان خود را از دست داده‌اند، از اظهارات شما چنین بر می‌آید که شما همه این تلاش‌ها را یک بازی ناکام می‌دانید؟

آنها ده سال به ما دروغ گفتند و حالا هم به دروغ گفتن ادامه می‌دهند. حکومت کنونی هم تغییر نکرده است و نمی‌شود حرف‌های آن را باور کرد. این‌ها هم مانند دیگران دروغ گفته‌اند. این‌ها در مورد این که چه تعدادی کشته شده‌اند، در مورد این که شرکت‌های خصوصی چه کارهایی انجام می‌دهند و در مورد توانایی‌های نیروهای آمریکایی در مورد این که چه کارهایی می‌توانند انجام دهند، دروغ گفته‌اند. حتی در مورد این که پس از سقوط رژیم طالبان، قدرت را به چه کسانی سپرده‌اند هم دروغ گفته‌اند. افرادی انگشت شمار که قبل از طالبان، جنگ داخلی را رهبری می‌کردند، حالا کنترل را به دست گرفته‌اند. اینها هیچ کاری انجام نداده‌اند. یا باید بگویم که برای کمک به مردم افغانستان کاری اندک انجام داده‌اند.

شما در این سفر کابل را مشاهده کردید، با مردم هم صحبت کردید، با توجه به یافته‌های خود، وضعیت افغانستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من به خیابان‌های کابل رفتم. باور کردنی نیست که میلیاردها دلار هزینه شده اما پیشرفت چشمگیری نشده است. مردم ما باید بدانند که حکومت ما در برآورده ساختن انتظارات مردم افغانستان ناکام مانده است. من به مردم آمریکا باید بگویم که "به پا خیزید". ما واقعا نیاز داریم که برخیزیم. من می‌دانم که به دلیل انتقاد از باراک اوباما از سوی لیبرال‌ها مورد انتقاد قرار خواهم گرفت، اما شما می‌دانید که او همان کارهای قبلی‌ها را انجام داده. در کل کاری که انجام داد، افزایش تعداد سربازها بود، که منجر به افزایش فعالیت‌های طالبان شد. این امر نه تنها منجر به مرگ سربازان آمریکایی شد، بلکه در نتیجه درگیری‌ها، هر از گاهی هم افغان‌ها هدف قرار می‌گیرند. ما آمریکایی‌ها باید به این وضعیت پایان دهیم و در عین حال تعهد کنیم که مردم افغانستان را کمک خواهیم کرد. ما می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

شما به تلفات افغان‌ها اشاره کردید، رئیس جمهوری افغانستان هم پیوسته از تلفات غیر نظامیان، بازداشت‌های خودسرانه و تفتیش منازل مسکونی در هنگام شب انتقاد می‌کند، با توجه به برداشتی که حالا از وضعیت افغانستان دارید، پیامد اینگونه رویدادها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

خوب این تروریسم است. اینطور نیست؟ اگر ما به زور وارد خانه کسی بشویم، حمله کنیم، افرادی را با خود ببریم، و بعد شاید رهایشان کنیم، چون هیچ ارتباطی با تروریسم نداشته‌اند و یا شاید هم نگاهشان داریم، چون نخواسته‌ایم اشتباه خودمان را بپذیریم، این تروریسم است. از این رو، ما برای مبارزه با تروریسم، خود از تروریسم استفاده می‌کنیم. در این جا هم باید گفت که نمی‌توانیم خون را با خون بشوییم. به نظر من، ما باید درک کنیم که کارمان نادرست است.

افغان‌ها و نمایندگان جامعه مدنی که با آنها صحبت کرده‌ام، به من گفته‎اند که مردم از طالبان حمایت نمی‌کنند. شاید فقط در مواقع به شدت ضروری و یا در شرایطی از طالبان حمایت کنند که به آنها نیاز دارند و احتمالا طالبان می‌توانند در آن شرایط مشخص از آنها محافظت کنند. اما آنها به طالبان علاقه‌ای ندارند. ما خود به طالبان فرصت می‌دهیم تا برای مردم امنیت فراهم کنند، چون ما نتوانسته‌ایم امنیت مردم را تامین کنیم. به نظر من، مبارزه علیه تروریسم، از طریق ساختن جاده‌ها، احداث تفریحگاه‌ها، و ساختن محلاتی که افغان‌ها را با یکدیگر نزدیک کند، امکان پذیر است، نه با حمله به خانه‌های مردم در نیمه‌های شب.

به نظر می‌رسد که شما نظرات افغان‌ها را در مورد وضعیت فعلی‌شان شنیده‌اید. در صورتی که مردم آمریکا از شما، به عنوان مسئول انجمن قربانیان حادثه یازده سپتامبر، از وضعیت افغانستان بپرسند، پاسخ شما چه خواهد بود؟

در سالگرد حملات ، من در واشنگتن خواهم بود تا با مردمی که به حرف‌های ما گوش می‌دهند، صحبت کنم، تشویش من بیشتر در مورد صحبت با مردم آمریکا است. کاری که می‌خواهم بکنم این است که می‌خواهم حرف‌ها و نگرانی‌هایی را که اینجا شنیده‌ام، به آنها انتقال دهم. اما در کنار این، می‌خواهم در زمینه ایجاد راهی کار کنم که از طریق آن، مردم افغانستان بتوانند به طور مستقیم با ما صحبت کنند. مثلا ما می‌توانیم یک روزنامه اینترنتی برای نمایندگان جامعه مدنی افغانستان ایجاد کنیم تا آنها بتوانند مسائلی را که برایشان مهم است، در سطح بین المللی مطرح کنند.

من فکر می‌کنم، اگر آمریکایی‌ها بدانند که برای فرستادن یک زن به دانشگاه، تنها لازم است پانصد دلار در سال به او کمک مالی کنند، این کار را انجام خواهند داد، و ما افراد زیادی پیدا خواهیم کرد تا به این برنامه کمک کنند. یک زن برای رفتن به دانشگاه بانوان، تنها به دوهزار دلار نیاز دارد. شماری از مردم شاید بپرسند که چرا این زنان به دانشگاه‌های دولتی نمی‌روند، اما ما باید به خواست یک خانواده، در صورتی که نخواهد دخترانش به دانشگاه دولتی بروند، احترام بگذاریم. دانشگاه‌ بانوان، حتی در آمریکا هم وجود دارد. از این قبیل کارهایی که ما بتوانبم انجام دهیم زیاد است. اما سوال مهم این است که آیا ما می‌توانیم این برنامه‌ها را برای افرادی که به آن نیاز دارند اجرا کنیم یا نه؛ چون بسیار دیده شده که پول‌های دولت در راه‌هایی مصرف می‌شود که سرانجام به دست افراد نامناسب می‌رسد.

ببخشید که این پرسش را مطرح می‌کنم، کسی که از خانواده شما در حمله یازدهم سپتامبر کشته شد، به شما چقدر نزدیک بود؟

من دختر عموی خود را که یک افسر پلیس بود از دست دادم، ما بسیار به هم نزدیک بودیم، او مانند خواهر بزرگ من بود. او اولین کسی بود که مرا با غذاهای خارجی آشنا کرد و نخستین بار ما با هم به یک رستوران ژاپنی رفتیم. او تقریبا مرا با دنیا آشنا کرده بود و حالا به شدت کمبود او را حس می‌کنم.

اکنون شما در کشوری حضور دارید که مردم آن هنوز هم هر روز قربانی می‌دهند، با توجه به احساسات خود شما نسبت به دختر عمویتان ، در مورد مردم افغانستان چه احساسی دارید؟

وحشتناک است، خیلی وحشتناک است. من اصلا نمی‌توانم بفهمم که افغان‌ها چگونه می‌توانند به زندگی روزمره خود ادامه بدهند. من پس از آن که دختر عمویم مرد، مجبور شدم کاملا شهر نیویورک را ترک کنم، چون از نظر روانی به شدت تحت فشار بودم. تصمیم گرفتم در پنسیلوانیا مشغول تدریس شوم و مرتب میان نیویورک و پنسیلوانیا در رفت و آمد بودم، و تقریبا دیگر زندگی نداشتم. اما این مردم به زندگیشان ادامه می‌دهند، هر روز از خواب بیدار می‌شوند، غذا می‌خورند، دنبال کار می‌روند... آنچه می‌توانم بگویم این است که اگر ما اجازه بدهیم این وضعیت ادامه پیدا خواهد کرد، و این خیلی وحشتناک خواهد بود.

مطالب مرتبط