۱۱ سپتامبر و افغانستان: دهه‌ای پر از دلخوشی و اشتباه

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "واقعه دیگری که می‌تواند به عنوان مبدا تاریخ نام گذاری شود، بدون شک واقعه ۱۱سپتامبر است"

بسیاری از مردم جهان که در روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تلویزیون‌های خود را روشن کردند، گمان بردند که صحنه‌ای از ویرانگری یک فیلم هالیوودی را تماشا می‌کنند؛ در سناریویی از پیش ترتیب داده شده تروریستی، برای نخستین بار آمریکا در تاریخ خود، به گونه مستقیم مورد حمله خارجی قرار گرفت.

هواپیماهای پر از مسافر، برج‌های مرکز تجارت جهانی در آغاز یک روز کاری، در حالی که بنا به تخمین حدود ۱۴تا ۱۷ هزار انسان در آن حضور داشتند، هدف قرار داده شد. هواپیمای سوم به ساختمان پنتاگون در ویرجینیا برخورد کرد و هواپیمای چهارم به سمت واشنگتن در حرکت بود که در نیمه راه سقوط کرد. در کل ۲۹۹۶ نفر از جمله ۱۹ هواپیماربا و ۵۵ نظامی، در پنتاگون جان خود را از دست دادند. بقیه شهروندان آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر جهان بودند.

اگر قرار باشد، واقعه دیگری به عنوان مبدا تاریخ، نام گذاری شود، بدون شک واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است که تاریخ سیاسی جهان را به پیش از ۱۱ سپتامبر و پس از آن تغییر داد. این واقعه، ماهیت امنیت ملی آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان را تغییر داد، به تغییر گسترده نظام‌های سیاسی در جهان اسلام، از جمله در افغانستان و عراق انجامید، حتی تحولات سیاسی جهان عرب در روزهای اخیر نیز می‌تواند به گونه‌‌ای از بسامدهای ۱۱ سپتامبر ارزیابی شود.

جنگ ارزان و پیروزی گران

گرچه از میان هواپیماربایان ۱۵ تن تبعه عربستان سعودی، ۲ تن تبعه امارات متحده عربی و یک تن مصری بودند، در میان تحلیل و حدس و گمان‌ها، با اتفاق نظر همه انگشت‌ها به سمت القاعده و اسامه بن لادن در افغانستان، نشانه رفت. طالبان، درخواست های مکرر آمریکا برای تحویل دهی بن لادن را نپذیرفتند، اما این بار پاسخ آمریکا مانند ویران شدن بودای بامیان، سکوت نبود. در کمتر از یک ماه با حملات هوایی و موشکی، و با شمار کمی از حملات نیروهای دریایی آمریکا، "امارت اسلامی طالبان" فروپاشید. پس از آن برخی تحلیلگران معتقد شدند که تا لحظات آخر، رهبری طالبان به حمله گسترده آمریکا باور نداشت وگرنه به نوعی سازش برای بقا تن میداد.

سقوط طالبان یک جنگ ارزان برای آمریکا بود. اما ده سال که گذشت، پیروزی در افغانستان آن گونه که برآورد می‌شد، ارزان نبود. افغانستان هر سال هزینه‌ای حدود ۱۰۰ میلیارد دلار بر مالیات دهندگان آمریکایی تحمیل می‌کند.

حق نشر عکس AP

پس از طالبان، دو پروژه همزمان، مبارزه با القاعده و تروریسم که "عملیات آزادی پایدار" نام گرفت، و مراحل سیاسی برای تاسیس دولت در افغانستان، آغاز شد. از آنجا که نیروهای مقاومت در برابر طالبان، موسم به "اتحاد شمال" به سرعت مراکز دولتی را را در کابل اشغال کردند، به نظر رسید که فقط موضوع انتقال قدرت به دولت انتقالی و پروسه‌های آن مهم هستند و موضوع تامین امنیت و دفاع از امنیت ملی در برابر همسایگان در دستور کار پروژه افغانستان قرار نگرفت. نظر غالب این بود که افغانستان به ارتش نیاز ندارد، یا ارتشی با شمار حدود ۸۰ هزار سرباز و بدون سلاح‌های سنگین، برای افغانستان کافی است.

در سال‌های بعد با حادتر شدن موضوع امنیت، نیروهای بین المللی موسوم به "ایساف"، به رهبری ناتو، به ولایات گسترش پیدا کرد و تیم‌های بازسازی ولایتی ایجاد گردید. اما به نظر می‌رسد، افغانستان تنها با دارا شدن یک ارتش کارآمد سه تا پانصد هزار نفری با تجهیزات کافی و یک استراتژی منسجم دفاعی می‌تواند امنیت سراسری را در افغانستان تامین کند و خلاء قدرت را که زمینه‌ساز دخالت‌های کشورهای همسایه است، از میان بردارد.

کنفرانس بن از نو

"کنفرانس بن" (۲۰۰۱) یک صفحه تاریخی نوین در تاریخ سیاسی افغانستان پدید آورد. ارزش‌های دموکراسی و حقوق بشر و سیاست بازار آزاد اقتصادی را وارد سیاست و جامعه افغانستان نمود. نیروهای رقیب سابق را در کنار هم نشاند و قانون اساسی جدید و انتخابات آزاد، آزادی زنان و آزادی رسانه‌ها دستارودهای بی‌سابقه در تاریخ افغانستان است. اما از آنجا که اندیشه حذف رقیب و تمامیت خواهی، به جای سازش، توافق و همزیستی، اصلی‌ترین قاعده بازی در سیاست افغانی است، این تلاش‌ها، نتیجه منفی بزرگی برجای گذارده است.

پس از ده سال، آشکار شده است که حذف برخی نیروهای عمده سیاسی افغانستان در "کنفرانس بن" یک اشتباه اساسی بوده است. رئیس جمهور کرزی می‌خواست با دعوت از طالبان در "کنفرانس بن دوم"، در دسامبر ۲۰۱۱، بار دیگر آنها را در پروسه سیاسی جنجالی "صلح با مخالفان مسلح"، وارد پروسه سیاسی نماید که با مخالفت واشنگتن، به نظر نمی‌رسد این امتیاز مهم به کرزی داده شود. کنفرانس بن دوم بدون حضور طالبان، مانند بسیاری از کنفرانس‌های دیگر سال‌های اخیر خواهد بود.

ناکارآمدی نهادهای حکومت، توزیع ناعادلانه پروژه‌های بازسازی در ولایات، نارضایتی‌های گسترده‌ای به بار آورده است، اما هنوز حمایت عمومی از دولت در سطح بالاست، همچنان که ناراضایتی‌ها هم رو به اوج گرفتن است.

حق نشر عکس afp

پس از حدود ده سال، هنوز دولت افغانستان توانایی پرداخت حقوق مکفی کارمندان خود را ندارد. برخی وزارتخانه‌ها حتی کمتر از ۵۰ درصد بودجه توسعه خود را مصرف می‌کنند. فساد در افغانستان فراگیر است. فسادی که ناشی از نبود اراده سیاسی، فرهنگ معافیت (عدم اجرای عدالت در مورد مقام‌های پیشین و فعلی) و فساد ساختاری است که نتیجه شیوه کار جامعه بین‌المللی در افغانستان است، شیوه‌ای که مبتنی بر قراردادها و مصرف پول خارج از کانال دولتی افغانستان است. این فساد در قراردادهای کمپانی‌های امنیتی و پروژه‌های اقتصادی به شدت رایج است و بسیاری از وزیران و مقام‌های ارشد دولت افغانستان در آن دست دارند.

افغانستان دوست یا متحد استراتژیک امریکا؟

آنچه جورج بوش "جنگ علیه تروریسم" نامید، دستاوردهای بزرگی برای آمریکا نیز داشته است؛ رژیم طالبان در افغانستان سرنگون شد، توان عملیاتی القاعده تضعیف شده و اسامه بن لادن پیشوای آن، کشته شد. اما هنوز پس از ده سال سخن گفتن از پیروزی، دشوار به نظر می‌رسد.

دشواری نبرد علیه تروریسم بیشتر از آنروست که نبرد با بخش عمده جغرافیای تروریسم در مناطق قبایلی پاکستان، به ارتش پاکستان واگذار شد و با وجودی که پاکستان، بنا به سیاست اعلان اتحاد در جنگ با تروریسم، ده‌ها میلیارد دلار کمک‌ از آمریکا دریافت کرده است، هنوز کمترین تلاش واقعی در مبارزه علیه تروریسم نکرده است. پس از کشته شدن اسامه بن لادن در پناهگاهی در ابیت آباد، نزدیک یک مرکز نظامی در اسلام آباد، اعتماد آمریکا نسبت به همکاری و صداقت پاکستان از بین رفته است. اما در برابر پاکستان، انتخاب‌های آمریکا محدود است و آسان‌ترین گزینه همچنان چشم امید دوختن به همکاری ارتش این کشور است و به نظر نمی‌رسد در این سیاست تغییری اساسی در کوتاه مدت رخ بدهد.

خوش‌بینی که بعد از سقوط طالبان ایجاد شد، این بود که پس از این افغانستان یک "متحد استراتژیک" آمریکا در منطقه خواهد بود. امضای اعلامیه همکاری‌های استراتژیک با آمریکا در سال ۲۰۰۶ به این خوش بینی دامن زد، اما در سال‌های بعد، واشنگتن در هنگام تجدید این اعلامیه، علاقه‌ای به گنجانیدن واژه "استراتژی" یا "پیمان" که نوعی تعهد حقوقی بین‌المللی به بار می‌آورد، نداشته است. این اعلامیه نگرانی‌هایی نیز در میان همسایگان افغانستان برانگیخت. در ماه های اخیر موضوع ایجاد پایگاه‌های دائمی آمریکا در خاک افغانستان بار دیگر به این بحث دامن زده است که آیا افغانستان می‌تواند به یک متحد استراتژیک امریکا در منطقه بدل گردد؟

افغانستان خواهان گنجانیدن موضوع کمک‌های دراز مدت اقتصادی آمریکا به افغانستان و حمایت دراز مدت سیاسی از حاکمیت دموکراسی نوپا و شکننده افغانستان است، اما به نظر می‌رسد که برای واشنگتن بیشتر پایگاه‌های عملیاتی علیه تروریسم در افغانستان اهمیت دارد، و کمتر به تعهدات دوام‌دار اقتصادی همراه با آن علاقه نشان داده است.

از طرف دیگر، موضوع پایگاه‌های نظامی آمریکا به یک موضوع روز در کشمکش‌های سیاسی بدل شده است که هر فرد یا گروهی با اعلام موضع در این زمینه، یک موضوع سرنوشت ساز ملی را به یک بازی سیاسی داخلی فرو کاسته است، و از این راه، در اندیشه جلب نظر کشورهای همسایه یا آینده سیاسی خود است. تشدید این امر، رسیدن به اجماع نظر ملی را دشوار کرده است.

دیپلماسی پاکستان نیز از این امر غافل نبوده و در تلاش یافتن راهی است تا اگر قرار باشد نوعی توافق استراتژیک میان افغانستان و آمریکا امضا شود، به گونه‌ای منافع پاکستان در نظر گرفته شود، یا نوعی پیمان سه جانبه استراتژیک میان آمریکا، افغانستان و پاکستان باشد.

آغاز یک پایان

خروج زمان‌بندی شده نیروهای بین‌المللی از افغانستان، نوعی پایان ماموریت پیروزمندانه نبوده بلکه نتیجه بازتعریف و فروکاستن اهداف خوشبینانه اولیه نظامی در افغانستان است، و یافتن راهی برای انتقال مسئولیت تامین امنیت، به نیروهای امنیتی افغانستان. گرچه به نظر می‌رسد تا سال‌ها بعد از تاریخ ۲۰۱۴ ارتش افغانستان همچنان از مشارکت نیروهای خارجی در عملیات‌های نظامی بی‌نیاز نخواهد شد.

افغانستان ده سال پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، چهار پروسه مهم را آغاز کرده است که آینده این کشور را رقم خواهد زد. خروج نیروهای بین‌المللی تا ۲۰۱۴، انتقال مسئولیت تامین امنیت و عملیات به نیروهای امنیتی افغانستان، صلح با طالبان و انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴. این چهار روند به هم پیوسته است که ناکامی در یکی، به ناکامی کل پروژه افغانستان خواهد انجامید. سئوال این است که آیا باز افغانستان مانند پیش از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به فراموشی سپرده خواهد شد؟ کسی پاسخ روشنی برای این سئوال افغان‌ها ندارد.

مطالب مرتبط