پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

شادی (بخش اول)

تعریف آن و بیان آن گریختنی است. با این حال فیلسوف ها، عارفان، روان شناسان و حتی عصب شناسان در مورد آن نوشته اند و از جستجوی منبع آن خسته نشده اند. شادی چیست؟ منبع شادی را کجا می توان یافت؟

ارسطو می گوید زندگی هوشمندانه مایه شادمانی است. اگر منظور ارسطو از هوشمندی، دانایی است، بودا با او موافق نخواهد بود چرا که به اعتقاد بودا دانستن مایه رنج است و آنچه که شادی می آورد مراقبه و سیر و سلوکی است که از دانستن می آغازد ولی در آن در نمی ماند. اما چرا فیلسوف ها و باطن گرایان درباره شادی حرف می زنند؟ برای ارسطو دلیل آن واضح است. او شادی را هدف نهایی زیست بشری می داند و معتقد است که آبرو، پول و امثال این ها از آن رو خواستنی اند که مایه شادی اند. اما آن شادیی که مد نظر ارسطو است، گذرا نیست و با آمد و رفت هر از یک این عوامل زایل نمی شود. به عبارت دیگر شادی از نظر ارسطو آن هدف غایی است که زندگی مان را بر اساس آن طرح می اندازیم. اینجاست که ارسطو و بودا به هم نزدیک می شوند و اینجاست که مولانا در افق پدیدار می شود. مولانا می گوید دوری از اصل مایه رنج است و غم و نزدیک شدن به اصل و وصل به اصل، مایه شادی است و او هم می گوید چنین شادیی حاصل طرحی است که خود ما از سرنوشتمان در می اندازیم. اما آیا شادی ما آن طور که بودا و مولانا می گویند وابسته است به خود ما و آنچه که در ما می گذرد؟ آیا این نگاه خوش بینانه نیست؟ به این معنا که دخالت دیگران در حال و روز ما و در غم و شادی ما را نادیده می گیرد؟ شادی چیست؟ تا چه حد فارغ از روابط انسانی می توان به آن دست یافت؟ آیا اصلا باید در جستجوی شادی بود یا آن طور که نیچه با تمسخر گفته شادی دغدغه انگلیسی هاست، منظور او از انگلیسی ها انسان های کم مایه است.

ناصر کاخساز پژوهشگر فلسفه سیاسی، مصطفی آزمایش پژوهشگر عرفان، فریبا ناطق روانشناس و بهادر بهرامی متخصص علوم اعصاب پایه، مهمانان این هفته پرگار هستند.