مردی که برادر و نیمی از بدنش را برای خنثی سازی مین از دست داده است

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

گفته می شود مین ها نگهبانان خاموشند که نه می‌خوابند و نه خطا می کنند، صدای خاموش جنگهایند که از صلح بیزارند.

در آستانه سی و یکمین سالگرد آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق برای دیدار با مردی که یک ربع قرن صرف خنثی کردن مین کرده است، به مناطق مرزی کردستان عراق با ایران رفتم.

به تازگی که مشغول تهیه گزارشی در باره کاچاق کالا در نزدیکی مرز کردستان عراق با ایران بودم، یکی از قاچاقچیان گفت باید به مرز "وشیاری" برویم. سر راه متوجه شدم که نام وشیاری روی مدرسه، مسجد، کوه، دره و دشت گذاشته شده است.

Image caption وشیار می گوید گاهی از پای مصنوعی اش به جای میز استفاده می کند

از راهنمایم پرسیدم چرا این همه اسم "وشیاری" دیده می شود. او گفت وشیاری مردی است که صدها میدان مین را در روستاهای مرز پاکسازی کرده است، به همین جهت روستاییان و مقامات محلی این اماکن و ارتفاعات را به اسم او نامگذاری کرده اند.

برنامه توسعه سازمان ملل متحد تخمین زده که در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق حدود بیست میلیون مین در طول مرزهای ۱۴۰۰ کیلومتری دو کشور کاشته شده اند. گرچه ۲۳ سال پیش، جنگ بین دو کشور پایان یافت، اما هر ساله صدها نفر از دو طرف مرز قربانی مین های کاشته شده دوران جنگ می شوند. مرز مشترک ایران با کردستان عراق بیشترین تمرکز مین را دارد.

وشیارعلی در شهر حلبچه زندگی می کند. پیدا کردن او کار مشکلی نبود، زیرا تمام شهر او را می شناختند. او به "وشیار یابانی" یا همان "هوشیار ژاپنی" در فارسی مشهور است. بر روی پشت بامش پرچم ژاپن به اهتزاز در آمده است. وَشیار مردی ۵۰ ساله و شوخ طبع است.

او دو پایش را در هنگام پاک کردن میدان مین از دست داده است. در سال ۱۹۹۳ یک موسسه خیریه ژاپنی او را برای معالجه و ساخت پای مصنوعی به توکیو فرستاد.

وشیار می گوید: " پس از، از دست دادم پای دومم، زندگی خیلی سختی داشتم، کسی به من کمک نمی کرد. تا اینکه یک موسسه خیریه ژاپنی به خاطر کارهای گذشته ام، من را برای معالجه به توکیو برد. آن پرچم های ژاپن را هم که می بینی، برای تشکر از آنهاست زیرا آنجا به من کمک کردند تا دوباره هوای آزادی را تنفس کنم."

Image caption به گفته وشیار بیشتر مین ها ساخت یکی از کشورهای آمریکا، روسیه، سوئد، ایتالیا و بلژیک است

وشیار درسال ۱۹۸۶ برای آموزش خنثی کردن مین به ایران رفت و سپس به کردستان عراق بازگشت. او به پیشمرگه های اتحادیه میهنی کردستان عراق پیوست و مشغول خنثی کردن مین شد. او ۲۲ سال پیش پای راستش را در اثر انفجار یک مین ساخت آمریکا از دست داد. سپس برای معالجه به بیمارستانی در تبریز برده شد. پایش قطع شد و دوباره به عراق بازگشت. پس از تسلط کردها بر مناطق کردنشین عراق در سال ۹۱، او دو باره تمام وقت به خنثی کردن مین مشغول شد. در زمان صدام حسین به خصوص دوران هشت ساله جنگ ایران و عراق صدها روستا، کوه، دره، چشمه و راه در کردستان عراق مین گذاری شدند.

وشیار پای دومش را در هنگام خنثی کردن یک مین ساخت ایتالیا در میدان مینی در نزدیکی شهر مرزی پینجوین از دست داد. امروز این روستا به اسم او نامگذازی شده است. او برای مداوا به ژاپن برده شد و این بار با دو پای مصنوعی به کردستان بازگشت. وشیار دوباره به خنثی کردن مین مشغول شد. او خطاب به مین ها بر روی ماشینش نوشته: "هر کجا باشید پیدایتان می کنم و شما را از بین خواهم برد."

حلبچه خود در سال ۱۹۸۸ قربانی حمله شیمیایی رژیم صدام حسین شد. اما پایان جنگ ایران و عراق و بعدا سقوط رژیم صدام حسین و نهایتا اعدام او، پایانی بر سلاح های مرگبار صدام برای مردم این منطقه نبود. مین های کاشته شده در سالهای جنگ، هر سال موجب کشته شدن صدها نفر به خصوص روستاییان مناطق مرزی می شود. یکی از کشته شدگان مختار بود؛ برادر ۱۵ ساله وشیار.

وشیار مرا به محل حادثه برد. ماشین او که ژاپنی ها برایش خریده اند با عکس مین پوشیده شده است و به جای عروسک، مین جلو داشبورتش چیده است. او می گوید مین ها بیشتر ساخت کشورهای ایتالیا، آمریکا، سوئد و بلژیک هستند. یک مین ضد نفرایرانی به آیینه جلو آویزان است.

در مسیر راه وشیار مرا از داخل روستای عنب در پنج کیلومتری حلبچه برد. او خانه های خراب شده را به من نشان می دهد و می گوید خانه هایی که هنوز بازسازی نشده اند، به معنی این است که هیچ یک از اعضای خانواده زنده نمانده اند. او گفت که ۷۰% خانه های روستا هنوز بازسازی نشده اند.

وشیار مرا به میدان مینی برد که چند سال پیش آن را پاکسازی کرده بود. او می گوید: "در این میدان مین دو تن شهید و دو نفر دیگر هم فلج شدند. یکی از کشته شدگان برادرم بود. تنم نصف شده، نصفش رو برای اهداف انسانی فدا کردم. حاضرم بقیه اش را هم فدا کنم. قبل از خنثی کردن مین های این منطقه، اینجا برای مردم همچون قفس بود. اما بعد از اینکه این میدان را از مین پاک کردم، مردم آزدانه بدون هیچ مشکلی می گردند. مراسم عروسی برگزار می کنند، دامها می چرند، و مردم زراعت می کنند. تا زمانی که این دو دست را دارم، بدونه وقفه به کار پاک کردن میدان مین ادامه می دهم. با خنثی کردن هر مین، احساس می کنم تن یک حیوان را نجات داده ام. حس می کنم جوانی را از مرگ نجات داده ام."

وشیار پای مصنوعیش را بر می گرداند و می گوید: "زندگی با این پاها زیاد سخت نیست، اتفاقا زندگی را برایم راحت کرده است. از این پا مثل میز غذا خوری یا برای صرف چای در قهوه خانه استفاده می کنم"، و می خندد...

او حیاط خانه اش را به شکل میدان مین درست کرده است. تعداد زیادی مینهای خنثی شده را در مهمانخانه اش نگهداری می کند. او می گوید می خواهم بگویم گرچه دو پایم را از دست داده ام، اما از مین نمی ترسم. وشیار می گوید: "هر روز این میدان مین در حیاط خانه ام و مین ها در مهمانخانه ام به من یاد آوری می کنند که مین های زیادی در بیرون کمین کرده اند. برای من جنگ هنوز ادامه دارد."