نگاهی دیگر: قتل العولقی؛ قانونی یا غیر قانونی، موثر یا بی نتیجه؟

حق نشر عکس BBC World Service

انور العولقی اولین آمریکایی است که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط دولت آمریکا کشته شده است.

این قتل موجب طرح پرسش‌هایی جدی در فضای رسانه‌ای و عمومی ایالات متحده و دیگر نقاط دنیا شده است که آیا این اقدام قانونی بوده است یا خیر؟ آیا دولت آمریکا به طور قانونی می‌تواند یکی از شهروندان این کشور را بدون حکم دادگاه به قتل برساند؟ لوازم و پیامدهای کوتاه و بلند مدت این عمل برای ایالات متحده و جامعه‌جهانی چیست؟ آیا این نحوه‌عمل موجب افزایش امنیت شهروندان آمریکایی خواهد شد؟

برخی این عمل را در چارچوب مقررات بین المللی و قوانین داخلی ایالات متحده موجه می‌دانند و برخی ناموجه. برخی این اقدام و به طور کلی قتل ستیزه جویان با هواپیماهای بدون سرنشین را موثر می دانند و برخی غیر موثر و بی نتیجه. آنچه در پی می آید، مروری گذرا بر محور استدلال های موافقان و مخالفان قتل العولقی است:

مخالفان چه می گویند؟

۱. العولقی رهبر گروه القاعده در شبه جزیره عربستان فردی عملیاتی نبوده است. او بیشتر نقش تبلیغاتی داشته است. الهام بخش ترور بودن با دخالت مستقیم یا نقش داشتن در طراحی عملیات متفاوت است. با توجیه الهام بخش بودن ترور می توان بسیاری را از میان برداشت. سخن گفتن از جهاد همیشه به معنای طراحی عملیات خشونت آمیز نیست.

۲. بازداشت و محاکمه‌ او در دادگاه بیشتر می توانست به رفع خشونت در عالم یاری برساند. سنت آمریکایی برخورد با این گونه افراد، محاکمه ‌آنها با حضور هیات منصفه است.

حق نشر عکس AP
Image caption رئیس جمهوری ایالات متحده به عنوان رئیس قوه‌مجریه و فرمانده‌کل قوا نمی تواند دستور قتل شهروندان آمریکایی را صادر کند

۳. بر اساس تبصره ‌پنجم قانون اساسی ایالات متحده نمی توان شهروندان آمریکایی را بدون حکم دادگاه و رعایت فرایند دادرسی اعدام کرد. حکم قتل العولقی در هیچ دادگاهی صادر نشده بود. همچنین با اتکا به عنوان "حمله‌قریب الوقوع" (ذکر شده در منشور سازمان ملل) بالاخص از سوی یک گروه تروریستی هر کشوری می تواند به هر گروهی حمله کرده و اعضای آن را از میان بردارد. کشتن شهروندان آمریکایی به دست دولت آمریکا فاقد پیشینه در ساختار حقوقی این کشور است. در نظام حقوقی عرفی (در برابر حقوق مدنی) فقدان پیشینه می تواند به معنای عدم توجیه قانونی نیز باشد. همچنین رئیس جمهوری ایالات متحده به عنوان رئیس قوه ‌مجریه و فرمانده‌کل قوا نمی تواند دستور قتل شهروندان آمریکایی را صادر کند.

۴. کشتن یک یا چند نفر، ایدئولوژی اسلامگرایی را نابود نمی کند. کشتن این افراد از آنها شهید می سازد و آنها را برای برخی جوانان مسلمان مقدس می سازد.

۵. حتی با کشتن العولقی عملیات القاعده ادامه خواهد داشت. گروه‌هایی مثل القاعده در شبه جزیره عربستان یا گروه الشباب در سومالی که همان ایدئولوژی القاعده را دارند پس از ۱۱ سپتامبر و حمله‌ آمریکا به افغانستان شکل گرفته‌اند. اسلامگرایی را نمی توان تنها با حمله‌نظامی از میان برداشت.

۶. این اقدام سنت نادرستی را بنیان می گذارد یا تقویت می‌کند که دولت آمریکا و بالاخص دولت‌های استبدادی خواهند توانست بدون فرایند دادرسی شهروندانشان را به قتل برسانند. در همین محدوده‌های تیره و تار است که به تدریج نقض حقوق آدمیان و نفض قانون توجیه شده و عادی می شود.

۷. آیا شهروندان آمریکایی احساس امنیت بیشتری پس از قتل او دارند؟

موافقان چه می گویند؟

۱. بنا به منابع قضایی و اطلاعاتی، العولقی نقشی کلیدی در حملات موفق (مثل کشتن ۱۳ نظامی آمریکایی توسط نضال مالک حسن در فورت هود که با وی ارتباط داشته و ۲۰ پیام الکترونیکی با وی رد بدل کرده)، و ناموفق (مثل انفجار بمب در هواپیمای مسافربری در پرواز به سمت دیترویت در دسامبر ۲۰۰۹ و طرح سقوط یک هواپیمای باری) به شهروندان آمریکایی و عملیات تروریستی داشته است.

او بر اساس سخنان خودش تهدید محسوس و جدی علیه جان شهروندان آمریکایی بوده است: "جهاد علیه آمریکا بر من واجب است همچنان که بر هر مسلمان دیگر." (نیویورک تایمز، مقاله‌اسکات شین، ۳۰ سپتامبر ۱۳۹۰) استفاده‌ وی از تعبیر جهاد در سخنرانی‌هایش نه جهاد با نفس بلکه جنگ ابتدایی یا دفاعی است. ۲. او علاوه بر خطابه خوانی در جنگ مسلحانه درگیر بوده و بازداشت وی بدون کشته شدن ماموران غیر ممکن به نظر می رسیده است. این موضوع در مورد بن لادن نیز صادق بود ولی در آن مورد به علت غیر شهروند بودن وی در ایالات متحده کمتر مورد توجه قرار گرفت.

۳. مشروعیت دفاع از خود در قوانین بین‌المللی و مجوز کنگره برای استفاده از قوای قهریه علیه القاعده مورخ ۲۰۰۱، هم مشروعیت قانونی بین المللی و هم مشروعیت قانونی داخلی به این اقدام می دهد. بر اساس منشور سازمان ملل و حق دفاع، کشورها می توانند حتی بیرون از صحنه‌جنگ کسانی را که در حال طراحی حمله به کشور دیگری برای حمله‌قریب الوقوع هستند را از میان بردارند. خطر حمله‌گروهی که هم ادبیات و هم عملیات گذشته‌آن از بر خود فرض دانستن کشتن شهروندان آمریکایی حکایت می کند قریب الوقوع است.

حق نشر عکس AFP
Image caption تصمیم گیری در مورد قتل العولقی نیز نه تصمیم گیری فردی رئیس جمهوری، بلکه تصمیم شورای امنیت ملی ایالات متحده و با مشورت با وزارت دادگستری بوده است

کشتن شهروندان آمریکایی به دست دولت آمریکا دارای پیشینه است و در مشروعیت آن موارد نیز کمتر حقوقدانی تردید کرده است. یک نمونه آن به دوران جنگ دوم جهانی باز می گردد که شهروندان آمریکایی که به همراه آلمان علیه این کشور می جنگیده‌اند توسط نیروهای ایالات متحده کشته شده‌اند. تصمیم گیری در مورد قتل العولقی نیز نه تصمیم گیری فردی رئیس جمهوری، بلکه تصمیم شورای امنیت ملی ایالات متحده و با مشورت با وزارت دادگستری بوده است.

۴. ایالات متحده العولقی را نه به خاطر دیدگاه‌های مذهبی و سیاسی‌اش و نه به خاطر عضویت در القاعده بلکه به خاطر درگیر بودن وی در عملیات خشونت آمیز علیه شهروندان آمریکایی به قتل رسانده است.

۵. تداوم عملیات القاعده به هیچ وجه موثر بودن این اقدام را نفی نمی کند حتی اگر تاثیر آن محدود باشد (که محدودیت تاثیر آن چندان روشن نیست). یک اقدام یا عملیات علیه القاعده به تنهایی نمی تواند احساس امنیت ایجاد کند اما اگر این عملیات تداوم داشته باشد القاعده را فشل خواهد کرد و در درازمدت احساس امنیت ایجاد می کند.

۶. دولت های استبدادی و اقتدارگرا مثل جمهوری اسلامی (با ترور ده ها ایرانی در اروپا در دهه‌های شصت و هفتاد) یا روسیه (با سوء قصد به الکساندر لیتویننکو در لندن) بدون توجه به اینکه دیگر کشورها مثل ایالات متحده به قتل شهروندانشان می پردازند یا خیر سال ها پیش به کشتار برون مرزی مخالفان خود حتی آنها که مشی مسلحانه را برنگزیده بوده‌اند خود اقدام کرده‌اند و منتظر ارتکاب ایالات متحده یا دیگر کشورهای دمکراتیک نیستند تا بعد بدان اقدام کنند.

۷. هدف از کشتن افرادی مثل العولقی نابودی ایدئولوژی اسلامگرایی نیست؛ حفظ جان آدمیان در برابر موجودات خطرناکی مثل وی است.

معضل حقوقی/سیاسی

با توجه به همین استدلال‌ها و دلایل دو طرف است که قضاوت در مواردی از این قبیل را بسیار دشوار می سازد. مشخص کردن شاخص‌های بدون ابهام قانونی یا دادن ملاک‌های سیاسی سازگار برای اقدام‌هایی از این قبیل بسیار دشوار است و تنها بر اساس مورد می توان اصول کلی را مورد بحث قرار داد. با توجه به ابعاد بسیار زیاد و مخاطره آمیز تروریسم و جنگ با آن، درسی که جوامع دمکراتیک از حوادث تروریستی و اقدامات علیه آنها می‌توانند بگیرند آن است که تروریسم را نمی توان ریشه کن ساخت بلکه باید روش‌هایی برای مدیریت قانونی و موثر آن یافت و در برابر آن عکس العمل‌های نامتناسب (مثل حمله‌نظامی و اشغال دیگر کشورها) از خود نشان نداد.

مطالب مرتبط