نگاهی دیگر؛ سیاست در جهان غیر دمکراتیک، کسب و کار آلوده به خون

حملات ناتو به لیبی حق نشر عکس AFP
Image caption سقوط حکومت معمر قذافی با دخالت نظامی ناتو به بحث احتمال مداخله خارجی برای تغییر حکومت ایران دامن زده است

پس از سقوط حسنی مبارک، زین العابدین بن علی و معمر قذافی (و پیش از آنها صدام حسین و طالبان) این بحث در میان مخالفان حکومت جمهوری اسلامی در گرفته است که با لحاظ تجربه بهار عربی بهترین روش برای براندازی این حکومت چیست.

طرفداران حمله نظامی خارجی برای سقوط حکومت در میان فعالان سیاسی و اهالی رسانه‌ها در این باب عمدتا سکوت کرده‌اند، چون نمی خواهند جنگ طلب و مسئول ریخته شدن خون ایرانیان محسوب شوند. اما در توضیحات افراد در ذیل مطالب و اخبار وب سایت‌ها به وفور می توان این دیدگاه را مشاهده کرد.

اما فعالان سیاسی مخالف هر گونه حمله‌ی نظامی با استفاده از عرق ملی و احساسات ضد خارجی در اقشار مذهبی و غیر مذهبی در ایران بالاخص پس از سقوط دیکتاتورها مرتبا از هزینه‌های حمله‌ی نظامی خارجی در عراق و لیبی و منافع حمله کنندگان (نه افغانستان، چون این کشور نفت نداشته است) یاد کرده و در این باب هشدار می دهند.

اما پرسش اصلی آن است که آیا بدون حمله نظامی یا مقابله مسلحانه در داخل (از هر طرف) و خونریزی امکان جلوگیری از نقض حقوق بشر و برداشتن موانع اولیه و پیش روی حاکمیت مردم ایران (سپاه و روحانیت حکومتی) ممکن است؟

آیا طرفداران حقوق بشر می توانند به نحو مطلق با هر گونه خشونت در برابر رژیمی آماده خشونت به مقابله بپردازند و امید داشته باشند که موفقیت نیز پیدا کنند؟

آیا همه‌ی رژیم‌های دمکراتیک امروز دنیا با مشی غیر خشونت آمیز تاسیس شده و قوام گرفته‌اند؟

رژیم‌های حاکمانی مثل معمر قذافی، بشار اسد و علی خامنه‌ای تا چه حد باید به کشتار دست بزنند تا بتوان به مشروعیت مقابله نظامی با آنها (با یا بدون کمک خارجی) حکم داد؟

محکوم کردن نقض حقوق بشر و پیش گیری از آن، دو مقوله بسیار متفاوت

آن دسته از طرفداران حقوق بشر و دمکراسی که دیدن صحنه‌ی کشته شدن قذافی برایشان بسیار سنگین بوده (گرچه بعضی از آنها، پیشتر برای هزاران نفری که قذافی کشته بود تا این حد متاثر نشده بودند) باید در عمل سیاسی خود تفاوت بگذارند میان محکومیت نقض حقوق بشر و پیش گیری از این امر.

اگر این فعالان سیاسی نمی خواهند به خانه نشینی تحلیلی (مثل نویسندگان و تحلیلگران حرفه‌ای) اکتفا کنند و می خواهند برای ایده‌هایشان کاری انجام دهند باید به این پرسش پاسخ دهند که چگونه می توان از شر رژیمی که نقض حقوق بشر برنامه و راهبرد نهادینه شده آن است خلاص شد.

نمی توان فعال سیاسی بود و برای سقوط رژیم به انتظار حوادث نشست (تحلیلگر سیاسی تا ابد می تواند به نحوی سازگار، ضد هر گونه خشونت باقی بماند). این که مردم ایران خود باید روزی تصمیم بگیرند و چنین کنند (در یک سال یا صد سال آینده) رافع مسئولیت فعال سیاسی و سیاستمدار نیست.

در این میان دوگانه‌ی داخلی- خارجی دوگانه‌ای نیست که مرزهای اخلاقی و حقوقی را به روشنی تبیین کند. درونزا یا برونزا بودن کمک به مردمی زیر سلطه، معیار تحلیلی خوبی برای داوری نیست.

اگر نه خارجی‌ها، بلکه مردم ایران روزی از سر خشم برخی روحانیون را در خیابان‌ها "به درخت آویزان کردند" باز هم می توان گفت این راه حلی درونزا بوده و بسیار بهتر از حمله هوایی ناتو به مراکز حکومتی یا تاسیسات اتمی ایران است؟

آیا صرف این که یک عمل توسط مردم ایران انجام شود برای آن مشروعیت آور است و صرف این که توسط نیروهای خارجی انجام شود مشروعیت زداست؟

ماهیت نظامی حکومت جمهوری اسلامی

همه مخالفان می خواهند و از صمیم قلب امیدوارند که جمهوری اسلامی بدون سرازیر شدن قطره خونی از بینی کسی سرنگون شود، اما واقعیت‌ها چیز دیگری می گویند. این حکومت و رهبر آن، حتی کشتن تعدادی از کسانی را هم که با سکوت به خیابان‌ها آمده بودند، روا داشت.

بر اساس هشدار رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ دهها نفر کشته شدند. حتی پیش از این هشدار، صدها نفر مورد ضرب و شتم واقع شدند و به مردم معترض تیر اندازی شد.

او تفاوت چندانی میان اغتشاش گری که به سنگ اندازی یا شکستن شیشه‌ها اقدام می کند و معترضی که بدون خشونت در خیابان سخنش را می گوید قائل نیست. (هفته نامه‌ی ۹ دی، هفته اول آبان ۱۳۹۰)

حق نشر عکس AFP
Image caption حکومت ایران با اعتراضات پس از انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری این کشور به شدت برخورد کرد

تلاش هر چه بیشتر این حکومت برای کسب آخرین سلاح‌های نظامی و ابزارهای سرکوب موید عزم راسخ مقامات برای بقا به هر وسیله و هزینه ممکن است. پرونده‌ی اتمی جمهوری اسلامی و پرونده‌ی نقض حقوق بشر آن یک پرونده است و نه دو پرونده جدا از هم: بقا به هر قیمتی، با کسب سلاح یا کشتار و سرکوب بیشتر.

تفکیک این دو پرونده نه ممکن است و نه کمکی به سقوط غیر خشونت آمیز این حکومت خواهد کرد. بنابراین کسانی که با نقض حقوق بشر در ایران مخالفند، اگر بخواهند دچار تناقض نشوند، نمی توانند از برنامه اتمی آن دفاع کنند. به همین دلیل مخالفت غربی‌ها (دولت‌ها، نهادهای مدنی و افکار عمومی) را نمی توان صرفا به پرونده اتمی ایران ارجاع داد و آنها را از حیث مسئله حقوق بشر بی توجه و بی مسئولیت قلمداد کرد.

اگر غربی‌ها ندانند و ما نتوانیم مدرکی ارائه کنیم، این را که به خوبی می دانیم از ابتدای دهه شصت بهترین اساتید مذهبی مکانیک، فیزیک، شیمی و بیولوژی دانشگاه‌های تهران و شهرستان‌ها برای پیشبرد برنامه‌های تولید سلاح‌های میکربی/اتمی/شیمیایی به تهران فراخوانده و جذب سپاه شده اند.

در عرصه تسلیحات، مورد و موضوعی نیست که حاکمان جمهوری اسلامی کنار گذاشته باشند. کسانی که می خواهند مدیریت جهانی کنند طبعا به همه‌ی جنگ افزارهای موجود نیاز دارند.

آیا چنین حکومتی با حضور چندین میلیون نفر در خیابان خواهد رفت یا در برنامه‌ها و سیاست‌هایش تجدید نظر خواهد کرد؟ اگر رفتنی و اهل تجدید نظر بود که در دهه آخر خرداد ۱۳۸۸ باید در مقابل خواست میلیون‌ها تن کوتاه می آمد.

اگر مردم دنیا ندانند ایرانیان که به خوبی می دانند حکومت جمهوری اسلامی مرتکب جنایت علیه بشریت شده و مستحق سقوط است و مقاماتش سزاوار محاکمه اند. آنها که در جنگ حضور داشتند از جنایات جنگی اسلامگرایان در برابر جنایات جنگی صدام حسین نیز داستان‌ها در دل دارند (مثل کشن دسته جمعی اسرا) و گاه آنها را بیان کرده‌اند.

همچنان که صدام حسین و معمر قذافی و بشار اسد بدون خونریزی نرفتند، علی خامنه ای یا جانشینش بدون کشتن هزاران یا دهها هزار ایرانی قدرت را رها نخواهند کرد. رهبر جمهوری اسلامی پیش از همه چیز یک رهبر نظامی/امنیتی است و فرماندهانش ظرفیت آن را دارند که برای ماندن در قدرت میلیون‌ها نفر را قربانی کنند.

بنابراین واگذاری براندازی به مردم ایران و مخالفت با حمله نظامی خارجی اصولا به معنای بدون خونریزی بودن سقوط محتمل جمهوری اسلامی نیست.

در این میان پرسش آن خواهد بود که با حمله خارجی جهت سقوط نظام، تلفات انسانی کمتر خواهد بود یا بدون آن. آیا اگر مردم معترض در شرایطی مورد اصابت گلوله‌های تانک و توپ واقع شدند (مثل مردم سوریه در ماه‌های اخیر) یا با هواپیما بر سر آنها بمب ریخته شد، باز هم نباید از کشورهای دیگر کمک نظامی درخواست کرد؟

آیا ادای مسئولیت اخلاقی صرفا با مخالفت با جنگ و خشونت ممکن است و گاه نمی توان با پیشگیری از کشتار بیشتر، حتی با اعمال خشونت، این وظیفه را ادا کرد؟

سیاست در جهان غیر دمکراتیک، کسب و کار آلوده به خون

کسانی که نمی خواهند ببینند در ایران خونی ریخته شود، بیش از محکومیت برخورد با معمر قذافی باید به رهبران جمهوری اسلامی هشدار دهند که اگر به روش موجود خود ادامه دهند به همین سرنوشت (بدون داوری در مورد درست و نادرستی آن) دچار خواهند شد.

جوانانی که هر روز توسط بسیجیان سرکوب می شوند اگر روزی فرصت پیدا کنند تا دشمنان مردم را شکار کنند دیگر منتظر دستورالعملهای فعالان حقوق بشر نخواهند ماند.

اگر کسانی بر این باور باشند که باید از خون ریزی به طور مطلق جلوگیری کرد باید مبارزه را نیز تعطیل کنند چون بنای حکومت کشتن و حذف مخالفان جدی خود است.

نتیجه نفی مطلق خونریزی موافقت با سخنان ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ رهبر جمهوری اسلامی است که مسئولیت خونریزی در خرداد و تیر ۱۳۸۸ را به گردن کسانی انداخت که برای اعتراض به خیابان‌ها آمدند.

اگر قرار است خون ایرانیان برای براندازی رژیم نظامی جمهوری اسلامی بر کف خیابان ریخته شود، چه تفاوتی دارد که خون آنها توسط ایرانی ریخته شود یا امریکایی/اروپایی؟

اگر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی باشد با کم ترین هزینه، کدام سناریو معقول تر به نظر می آید؟ توجه داشته باشید که عراقی‌های مخالف صدام، قبل از تصمیم دولت جورج بوش برای حمله نظامی به عراق همین پرسش‌ها را از خود می کردند.

رهبری جنبش‌های اجتماعی با عافیت طلبی و تنزه خواهی جور در نمی آید. رهبرانی که این جنبش‌ها را به پیش برده‌اند کسانی بوده‌اند که در شرایط دشوار تصمیم های دشوار گرفته اند.

حق نشر عکس Reuters
Image caption آیا حضور شهروندان مصری در میان هواداران جنبش اشغال وال‌استریت هم باید برای مردم آمریکا حساسیت برانگیز باشد؟

نشستن در حصر خانگی البته در برابر خضوع در برابر قدرت، بسیار شجاعانه و شرافتمندانه است اما شرافتمندانه تر و شجاعانه تر از آن، هدایت میلیون‌ها تن از این مردم بی سلاح به سوی براندازی استبداد حتی با فریاد کمک خواهی از بیگانه است.

کمک خارجی، اجتناب ناپذیر

اولا در دنیای امروز، نبودن کمک خارجی غیر ممکن است چه فعالان یک جنبش تقاضا کنند و چه تقاضا نکنند.

در ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱ چند تن مصری در خیابانهای نیویورک برای حمایت از جنبش "وال استریت را اشغال کنید" حضور پیدا کرده بودند. آیا این مصداق کمک خارجی است؟ در همین جنبش روزانه دهها پیتزا برای اردوزدگان سفارش داده می شود که ممکن است سفارش آنها از خارج از امریکا صورت گرفته باشد.

ثانیا دول خارجی از طریق رسانه‌ها و بیانیه‌های خود به مخالفان یاری می رسانند (بدون آن که مخالفان از آنها تقاضا کرده باشند) و بخشی از مخالفان نیز از آنها استقبال می کنند.

بسیاری از فعالان سیاسی که امروز با حمله بشردوستانه حتی برای جلوگیری از کشتار (مثل مورد لیبی) مخالفت می کنند، تا چندی پیش با مصاحبه با صدای آمریکا و بی بی سی فارسی نیز مخالف بودند و این کار را همکاری با دولت های می دانستند.

اما اگر منطق پشت کمک گیری از دول خارجی کاهش نقض حقوق بشر باشد، تا حد حمله نظامی می توان پیش رفت. این نوع کمک (مثل آنچه در لیبی اتفاق افتاد) اخلاقا و قانونا چه مشکلی دارد؟ اگر یک بمب جان ۱۰ نفر را بگیرد اما جان صد نفر را نجات دهد جایز نمی شود؟

قوانین بین المللی در این مورد روشن هستند. فرض کنیم که در حمله امریکا و متحدانش به عراق (بدون تصویب شورای امنیت) و لیبی (با تصویب شورای امنیت) هزاران نفر کشته شدند (بسیاری از کشته‌ها مستقیما بر عهده ایالات متحده و متحدانش نبوده‌اند). اگر با تداوم حکومت صدام حسین و معمر قذافی میلیون‌ها نفر کشته می شدند (با تحریم‌ها و سرکوب‌ها و لشگرکشی به کشورهای همسایه یا جنگ داخلی) آیا این حمله نظامی ترجیح نداشته است؟

کمک خارجی، لازم

حق نشر عکس Reuters
Image caption حکومت سوریه برای مقابله با مخالفان خود در مواردی از تانک و سلاح‌های سنگین استفاده می‌کند

دولتی که با هواپیما و تانک به شهروندانش حمله می کند (معمر قذافی و بشار اسد) چرا باید آزادانه این اعمال را مرتکب شود؟ آیا می توان به صرف هم میهن بودن معمر قذافی و مخالفانش، او را اخلاقا و قانونا آزاد گذاشت آنها را مثل "موش صحرایی" شکار کند؟ اگر دول دیگر بتوانند جلوی آن را بگیرند چه اشکالی دارد به این امر اقدام کنند؟

این فرض که ارتش ایالات متحده ذاتا نیروی شر است و نمی تواند دخالت بشر دوستانه داشته باشد از کجا به اذهان نیروهای چپ ایرانی (از جمله چپ مذهبی سابق و لاحق) راه یافته است؟ مگر نیروی ذاتا خیری در عالم واقع وجود دارد؟

نگرش ضد امپریالیستی چشمان نیروهای چپ و چپ مذهبی را بر این نکته بسته است که دولت ایالات متحده و جامعه ایالات متحده همیشه بر اساس منافع شرکت‌های اسلحه سازی یا دسترسی به منابع نفتی وارد عمل نشده است بلکه مسئله ثبات در کنار احترام به حق حاکمیت ملی کشورها برای آنها از اهمیت درجه اول برخوردار بوده است (توجه کنید به خروج نیروهای امریکایی از عراق، بر اساس خواست دولت موجود این کشور).

دول غربی چه منافعی در حمله به لیبی داشتند که قبل از آن برآورده نمی شد؟ مدل لیبی (و قبل از آن افغانستان) از آن جهت جالب است که داستان حمله به کشوری دیگر برای نفت یا منافع شرکت‌های غربی را کلا بی معنی ساخت (شرکت‌های اروپایی در دوران قذافی نیز در لیبی بودند).

آیا مردم بوسنی با حمله خارجی غربی‌ها نجات نیافتند؟ آیا دخالت غربی‌ها در رواندا با حمله‌ نظامی نمی توانست مایه نجات صدها هزار تن شود؟

بسیاری از کشورها با حمله نظامی آزاد شده‌اند، مثل آلمان و ژاپن. بسیاری از جنبش‌های انقلابی و ضد دیکتاتوری نیز با کمک نظامی خارجی‌ها موفق شده‌اند.

مگر اروپایی‌ها در جنگ های داخلی اسپانیا علیه دیکتاتوری حضور نداشتند؟ مگر کمک خارجی نظامی به گروه‌های مسلح از سوی معمر قذافی (در قالب آموزش نظامی) در انقلاب ۵۷ ایران حضور نداشت؟

انگیزه و انگیخته

انگیزه دخالت خارجی، حتی غیر بشر دوستانه می تواند با نتایج آن (آزادی از شر رژیم توتالیتر) متفاوت باشد.

امروز مردم عراق شرایط بسیار بهتری نسبت به زمان حکومت صدام دارند، حتی اگر جورج بوش و دیک چِنی به دنبال منافع خود و همراهانشان در جنگ علیه عراق بودند یا جنگ علیه عراق را غیر قانونی و نامشروع بدانیم.

همچنین ایده منافع مشترک که در ادبیات ضد امپریالیستی چپ‌های (مذهبی و غیر مذهبی) ایرانی گم شده است، فرض را بر بازی برد- باخت می گذارد.

همواره منافع کشورهای ضعیف تر یا گروه‌های سیاسی در تقابل با منافع کشورهای قدرتمند تر قرار نمی گیرد. از سقوط جمهوری اسلامی، هم ایالات متحده و همپیمانانشان بهره مند می شوند و هم مردم ایران.

اگر چنین است چه اشکالی در همکاری مخالفان با مقامات امریکایی و اروپایی در همه سطوح وجود دارد؟ آن دسته از نیروهای آلمانی که در کنار متفقین برای سقوط هیتلر تلاش کردند نه خائن، بلکه نیروی آزادیبخش بوده‌اند.

گفتمان استقلال

سخن گفتن در چارچوب گفتمان استقلال در حالی که حقوق بشر به طور نهادینه در ایران نقض می شود، همسرایی با حکومت جمهوری اسلامی است که در برابر دمکراسی و آزادی به این گفتمان تمسک می جوید.

کسانی که طرفدار دمکراسی و حقوق بشر هستند به خوبی می دانند این گفتمان‌ها تنها در جهانی به هم پیوسته قابل طرح است و گفتمان استقلال با آنها در موارد بسیاری سر شاخ می شود.

نمی شود هم خدا را داشت و هم خرما را؛ هم از استقلال حداکثری تا حد پرهیز از مصاحبه با رسانه‌های خارجی دفاع کرد (کاری که نیروهای چپ مارکسیستی و مذهبی تا دو سال پیش می کردند) و هم حقوق بشر و دمکراسی حداکثری را طلب کرد.

اگر فعالان سیاسی خود را شهروند جهانی می بینند و از آرمان‌های جهانی دفاع می کنند، به ضرورت کمک خارجی تا حد حمله نظامی (در صورت نجات جان انسان‌های بیشتر در مقابل تلفات) نیز می توانند از همین پنجره نگاه کنند.

در گفتمان استقلال، مفاهیم حقوق بشر و دمکراسی قیدهایی مثل "متعهد" و "اسلامی" پیدا می کنند، همان که اسلامگرایان ایرانی چندین دهه است در پشت آن سنگر گرفته و در عین حال هیچ حقی برای هیچ کس غیر از خودی‌ها قائل نبوده‌اند.

مخالفت با هر گونه مداخله خارجی (از تاسیس رسانه‌های فارسی زبان تا دادن جایزه به فعالان سیاسی، از تهیه گزارش حقوق بشر تا افشای طرح‌های پنهانکارانه جمهوری اسلامی، و از تحریم تا حمله نظامی) به اسلامگرایان حاکم در ایران این مصونیت را می دهد که بدون دغدغه می توانند تا ابد به هر طریق که می خواهند با شهروندان ایرانی رفتار کنند و مطمئن باشند که ایرانیانی در داخل و خارج هستند که در صورت رویارویی دولت خارجی برآمده از دمکراسی و طرفدار حقوق بشر با استبداد دینی/شرعی، در عین دفاع از شهروندی جهانی طرف استبداد دینی را خواهند گرفت.

گاه نابود کردن هسته‌ی اصلی قدرت دیکتاتوری به آزادی یک ملت نیز انجامیده است (مثل آلمان نازی).

برداشته شدن مانع می تواند دست مردم کم قدرت را برای رشد باز بگذارد حتی اگر هدف حمله کننده این موضوع نباشد.

اما دست نشانده خواندن هر حکومتی که پس از حمله نظامی بر سر کار می آید، همان نگرشی را به خاطر می آورد که جهان را به منزله مرکز و پیرامون می بیند.

دنیای امروز دیگر چنین جهانی نیست و روابط دولت‌ها با یکدیگر و حتی روابط دولت‌ها با غیر دولت‌ها بر اساس منافع متقابل است. نه حامد کرزای و نوری المالکی دست نشانده امریکا هستند و نه حزب الله دست نشانده ایران. اینها بر اساس منافع متقابل با یکدیگر کار می کنند.

کسانی که هنوز از غرور ملی و میهن دوستی سخن می گویند و حمله خارجی و شکست دیکتاتوری را خدشه به آنها می دانند متوجه نیستند که غرور ملی، امروز، در خدمت برنامه هسته‌ای رژیم است و به صورت جنبش سیاسی برای به قدرت رسیدن اپوزیسیون وارد عمل نخواهد شد.

گذاشتن هندوانه زیر بغل ملت ("شما ملت بزرگ") ذره‌ای از رنج‌های ملتی که سه دهه است شب و روز تحقیر شده و قدرت حرکتش را از دست داده نمی کاهد. مردم سرکوب شده به امید زنده‌اند و گاه تهدید نظامی خارجی علیه یک قدرت استبدادی، می تواند این نقطه امید را زنده نگاه دارد.

مطالب مرتبط