نگاهی دیگر : آن روی سکه لیبی دوران قذافی

معمر قذافی، رهبر سابق لیبی حق نشر عکس Reuters

چند هفته پس از کشته شدن معمر قذافی، رهبر سابق لیبی در شهر "سرت" جایی که قرار بود طبق رویایش، اولین پایتخت "ایالات متحده آفریقا" باشد، سیف الاسلام، پسر او در شهری بیابانی در جنوب کشور بازداشت شد و داستان قذافی و لیبی به صفحه های آخر خود رسید.

اکنون باید منتظر انتشار دهها عنوان کتاب و روایت در خصوص اسرار و شیوه زندگی دیکتاتوری باشیم که چهل و دوسال امپراطور بیابانها بود. کتاب هایی در باره سیاه چاله ها و گورهای بی نام و نشان گرفته تا شعرهای سوزناک وعاشقانه.

اما آیا به راستی همه زندگی و ثمره حکومت معمر قذافی همین بود؟ آیا می توان او را تنها در لباسهای عجیبش، سخنانش که گاه به طنز می ماند، کتاب سبزش که ملغمه ای ضد و نقیض بود و یا ساختار حکومتش خلاصه کرد؟ آیا سکه قذافی روی دیگری هم داشت؟

برای پی بردن به این پرسش باید نگاهی دیگر داشت به قذافی و لیبی. به آنچه که لیبی پیش از حکومت سرهنگ بود و به کشوری که او بیش از چهار دهه بر آن حکمرانی کرد.

روزهای تاریک لیبی

لیبی معاصر تا سال ۱۹۱۴ که توسط ارتش ایتالیا به اشغال درآمد، بخشی از امپراطوری عثمانی بود. زندگی مردمانش هم چندان پیچیده نبود، آنهایی که در ساحل دریای مدیترانه زندگی می کردند از طریق کشاورزی و یا از راه دزدی دریایی زندگی می کردند و زندگی برای آنهایی که در بیابانها بودند نیز آنگونه بود که پدرانشان زنده ماندن در صحاری بزرگ لیبی را آموخته بودند.

لیبی تا سال ۱۹۵۱ که استقلال خود را با مبارزات مردمی و شکست ایتالیا به دست آورد عمدتا تحت نفوذ ایتالیا بوده است.

نتایج استعمار ایتالیا برای لیبیایی ها عمیقا درد آور و متاثر کننده بود. بیش از یک سوم جمعیت این کشور در جنگهای ایتالیا و یا بر اثرسوء تغذیه جان خود را از دست دادند.

تنها در"سرنائیکا" (برقه) یکی از اردوگاههایی که ارتش ایتالیا در غرب لیبی برپا داشته بود، بیش از نیمی از ساکنان و اسرای اردوگاه یعنی بیش از ۵۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند.

آنچه از سالهای استعمار ایتالیا در لیبی بر جای ماند، تنها شمار مردگان نبود، درآمد سالانه بسیار پائین، بی سوادی گسترده از دیگر ثمره های استعمار بود.

فقر و تاثیر شدید استعمار در این کشور تا به آنجا بود که تا سالها بعد نیز عمده ترین کالای صادراتی کشور را آهن پاره های حاصل از جنگهای ارتش ایتالیا تشکیل می داد.

زمانی که لیبی از استعمار ایتالیا آزاد شد تنها معدودی از مردم این کشور تحصیلات دانشگاهی داشتند.

سال ۱۹۵۵ بود که نفت لیبی کشف شد و "ملک ادریس یکم" که با حمایت و نفوذ انگلیسی ها شاه لیبی شده بود کشور را در میان شرکت های نفتی تقسیم کرد.

مثل بسیاری دیگر از کشورهای صادر کننده نفت در آن دوران، درآمد لیبی از سهم نفت بسیار ناچیز بود و همان میزان عایدی هم در میان طبقه ای کوچک از اطرافیان شاه تقسیم می شد و این طبقه را روز به روز غنی تر و غرق در فساد می کرد.

علاوه بر این ملک ادریس به آمریکا و بریتانیا اجازه داد تا پایگاههای نظامی خود، و از آن جمله پایگاه بزرگ "ویلوس" متعلق به ارتش امریکا را در لیبی برپا دارند.

از همین پایگاهها بود که در جریان بحران کانال سوئز و جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، آمریکا برای کمک به اسرائیل و علیه جبهه عربی استفاده کرد. موضوعی که برای ناسیونالیست های عرب و از جمله بخشی از افسران لیبی که با تحسین به "جمال عبدالناصر" و کودتای افسران مصری علیه آخرین پادشاه مصر می نگریستند، سخت گران آمد.

پیش به سوی انقلاب

۱۹۶۹ سالی بود که گروهی از همین افسران تحت عنوان "سازمان افسران آزاد وحدت خواه" در کودتایی آرام و بدون خونریزی به نظام سلطنتی پایان دادند و معمر قذافی ۲۷ ساله لقب رهبر انقلاب را برازنده خود دید." آزادی، سوسیالیسم، وحدت" نیز شعار لیبی تازه شد.

حق نشر عکس Reuters
Image caption آیا سکه قذافی روی دیگری هم داشت؟

با برچیده شدن حکومت سلطنتی، پایگاههای نظامی خارجی نیز بسته شدند و انقلابیون به سرعت از شرکت های نفتی خواستار دریافت سهم بیشتری از درآمدها شدند.

با ثروت ناشی از نفت سیستم آموزش و پرورش تغییر کرد، مخارج آموزش کارگران و کارشناسان را دولت بر عهده گرفت و سالانه صدها جوان لیبیایی برای تحصیلات عالی روانه دانشگاه های برتر اروپا شدند.

سیستم آموزش تازه کمک کرد تا لیبیایی ها در عرض چند سال، استخراج نفت را نیز خود در دست بگیرند.

قذافی دلارهای سبز حاصل طلای سیاه را نه تنها برای جاه طلبی های نظامی و بذل و بخشش های سیاست خارجی خود هزینه می کرد که چهره لیبی را نیز با سرعتی باور نکردنی تغییر داد و دست به صنعتی کردن کشور زد.

در نتیجه همین سیاستهای اقتصادی بود که در سالهای اخیر صادرات نفت تنها تشکیل دهنده سی درصد درآمد ناخالص ملی کشور شده بود.

لیبی در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ دارای رشد اقتصادی خیره کننده ای بود. نظام بهداشتی و خدمات اجتماعی که در لیبی به اجرا گذاشته شد در سراسر قاره سیاه بی همتا بود.

در صحراهای خشک و بی آب و علف، شهرهائی مدرن سر برآوردند. با استفاده از کارشناسان و شرکتهای غربی سیستم آبرسانی بزرگی ایجاد شد که آب از سفره های زیر زمینی صحرای بزرگ آفریقا استخراج و به شهرهای ساحلی شمال کشور منتقل می شد. قذافی، خود این سیستم آبرسانی را شگفتی هشتم جهان خواند.

حق نشر عکس AFP
Image caption آیا نتیجه پایان چهار دهه حکومت قذافی به شکوفایی اقتصادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و از اینها مهمتر امنیت خواهد انجامید؟

بی سوادی اندک و سطح بهداشت در وضعیت خوبی قرار داشت. برخلاف کشورهای همسایه و آفریقایی از کودکان گرسنه که در خیابانها پرسه می زنند، خبری نبود و چیزی در حدود یک میلیون کارگر خارجی نیز در این کشور مشغول به کار بود.

پرداخت حقوق بیکاری و ارائه وام های بانکی با سود نزدیک به صفر درصد، برای بسیاری از مردمان سراسر قاره آفریقا رویایی دور به شمار می رفت.

قذافی نه تنها توانست قبایل قدرتمند، پر نفوذ و متعدد لیبی را متحد کند که لیبی را پرچمدار وحدت قاره سیاه کرد.

اینها مواردی هستند که در تاریخ لیبی ثبت شده است. گرچه خیلی ها دوست دارند چشم خود را بر گذشته ببندند و تنها به آینده بیندیشند اما پرسش اصلی این روزها آینده انقلاب لیبی است. آیا نتیجه پایان چهار دهه حکومت قذافی و فروریختن دیوارهای "باب العزیزیه" به شکوفایی اقتصادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و از اینها مهمتر امنیت خواهد انجامید؟

یا آنکه همچون تجربه برخی انقلاب ها و انقلابیون ناکام در دستیابی به اهداف خود – که شمارشان هم کم نیست - مردم لیبی نیز روزی حسرت ثبات، امنیت و اقتصاد دوران قذافی را خواهند خورد؟ بی شک پاسخ به این پرسش را باید در تلاش حاکمان و مردمان امروزی لیبی در برقراری یک سیستم متناسب با مختصات خاص این کشور قبیله ای و پراکنده و البته گذشت زمان و در آینده جستجو کرد.

مطالب مرتبط