نگاهی دیگر؛ از اردوگاه شوروی تا اردوگاه آمریکا و اسرائیل

کرملین حق نشر عکس AP
Image caption کاخ کرملین در دوران جنگ سرد نماد اتحاد جماهیر شوروی بود

یکم-طرح مسأله: روشنفکری چه نسبتی با ایدئولوژی دارد؟ رابطه آن با دموکراسی و حقوق بشر چیست؟ آیا روشنفکر می تواند یک بام و دو هوا باشد؟ آیا روشنفکر می تواند به طور متعارض در سطح جهانی و منطقه ای مدافع تبعیض باشد و فقط در سطح محلی از تبعیض زدایی دفاع کند؟ آیا روشنفکر می تواند در جبهه تبعیض گران قرار گیرد و مدافع آنان شود؟ نوشتار کنونی می کوشد تا نوری بر این پرسش ها بیفکند.

دوم- نگرش ایدئولوژیک: برخی در دهه چهل و پنجاه طرفدار وابستگی به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بودند. اما برخی دیگر، تا این حد پیش نمی رفتند ولی در یک نکته با گروه اول توافق کامل داشتند: "اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مرکز اردوگاه سوسیالیسم است. این مرکز مقدس (خطاناپذیر و بی چون و چرا) است و انتقاد از آن خیانت است. منقدان شوروی، مزدوران امپریالیسم هستند. بورژواها و لیبرال ها مخالف شوروی هستند. لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم است". در آن دوران، همه چیز علیه امپریالیسم و ژاندارمش در منطقه به تصویر کشیده می شد و جهان سوسیالیستی، بهشتی بود که باید به سوی آن روان می شد. البته نمی توان کتمان کرد که مارکسیست های مستقلی هم وجود داشتند که منتقد شوروی و چین بودند.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و کل بلوک شرق سابق در آخر دهه هشتاد و ابتدای دهه نود میلادی فرو پاشید. این پیروزی عظیم و باشکوه چنان فرانسیس فوکویاما را به وجد آورد که از "لیبرال دموکراسی" به عنوان "پایان تاریخ" سخن گفت. همان گونه که مدعای "پایان ایدئولوژی" دانیل بل- جامعه شناس نامدار آمریکایی- در سال ۱۹۶۵، به سرعت فراموش شد، مدعای پایان تاریخ فوکویاما هم به سرعت به بایگانی تاریخ سپرده شد.

در این میان گروهی از ایرانیان، جای آمریکا و شوروی را تغییر دادند، یعنی آمریکا را جایگزین شوروی کردند. حال آمریکا به مرکز جهان سرمایه داری خطاناپذیر تبدیل شده است. از این مرکز مقدس نباید انتقاد کرد. منتقدان آمریکا را باید نیروهای ضد امپریالیستی قلمداد کرد که هنوز در دوران جنگ سرد مانده اند. باید آنها را غرب ستیز، آمریکا ستیز و ضد امپریالیست قلمداد کرد. هر دو رویکرد، رویکردهای ایدئولوژیک بودند و هستند. چرا؟

۱-۲-رویکرد ایدئولوژیک، رویکرد غیر نقدی است: واقعیات هیچ تغییری در ایده های خطا ناپذیر ایدئولوگ ایجاد نمی کند. ایدئولوگ ها مقدساتی می سازند (مثلا نظام جمهوری اسلامی، یا اسرائیل، یا آمریکا، یا سرمایه داری، یا لیبرالیسم، یا اسلام، یا سوسیالیسم، یا مارکسیسم، یا افرادی خاص و...) که انتقاد از آنها "ضدیت" و "ستیز" قلمداد می شود. فرانسیس فوکویامای لیبرال دموکرات که از مدافعان جدی حمله نظامی به عراق بود، بعدها در کتابی جرج بوش و همکارانش را لنینیست هایی خواند که "واقعیات متعارض"، دیدگاه های ایدئولوژیک آنان را تغییر نمی دهد. به تعبیر دیگر، به جای این که واقعیات معارض "حدس" های ایدئولوگ ها را ابطال کند، جهان واقع را به زور تغییر می دهند تا با "حدس" ها و برساخته های ذهنی آنان بسازد. فوکویاما نوشت که تمامی واقعیات عراق علیه تصورات بوش و تیم اش شهادت می دهند، اما آنها همچون لنین حاضر به تغییر ایده های خود نیستند.

فوکویاما می نویسد: "نئو محافظه کاران معتقدند که تاریخ را می توان با استفاده ابزاری از قدرت و توان به پیش راند. لنینیسم یک تراژدی از نوع بلشویک بود. و اکنون به صورت مضحکه ای برگشته است، موقعی که در ایالات متحده عمل می شود [اشاره به جمله مشهور مارکس در هجدهم برومر لویی بناپارت که "همه شخصیت های بزرگ تاریخ جهان، دوبار به صحنه می آیند، بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت نمایش خنده دار"]. نئوکانیسم هم به عنوان یک نشانه سیاسی و هم به عنوان یک بدنه تفکر تبدیل به چیزی شده است که من دیگر نمی توانم از آن پشتیبانی کنم".

۲-۲- رویکرد ایدئولوژیک، "مطلق اندیش" و "سیاه و سفید"ساز است: مطلق اندیشی ایدئولوژی کار را به سیاه و سفیدی مطلق می کشاند. یک سویه آسمانی و پاک و سویه اهریمنی و نجس می سازد. این سویه ناپاک اهریمنی، هر فرد، گروه، کشور یا آئینی می تواند باشد. پس از فروپاشی شوروی، به "دشمن" جدیدی نیاز بود تا جایگزین آن کشور شود. ایران تحت سلطه فقیهان خودکامه به درد این کار می خورد. اینک نوبت آن بود که ایران به عنوان کشوری معرفی شود که "صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته است". "اهریمن سازی" از آمریکا یا اسرائیل یا ایران یا نظام های سیاسی آنها، رویکردی ایدئولوژیک است. سیاهی مطلق و سفیدی مطلق در نظام های سیاسی برساخته آدمیان وجود ندارد. حتی نظام های توتالیتر یا دیکتاتوری هم برخی خدمات را به مردم خود عرضه می دارند. مخالفان شاه در دهه چهل و پنجاه از رژیم شاه چهره ای اهریمنی برساختند. بسیاری از افراد اینک از رضا شاه و محمد رضا شاه- ضمن اذعان به دیکتاتوری آنان- دفاع می کنند. معنای این عمل چیست؟ معنای آن این است که رویکرد ایدئولوژیک کاذب است و "نفرت" از استبداد نباید به "اهریمن سازی" بینجامد.

۳-۲-رویکرد ایدئولوژیک، "یک بام و دو هوایی" است: ایدئولوگ ها "دو معیاری" عمل می کنند. یعنی هیچ گاه حاضر به انتقاد از طرفی که مقدس می سازند، نیستند. بلکه تمام گناهان عالم را ناشی از طرف اهریمنی قلمداد می کنند. نقض حقوق بشر توسط رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی را می بیند، اما از نقض حقوق بشر توسط دولت آمریکا و دولت اسرائیل- که به تأیید نهادهای حقوق بشری و خود آن دو کشور رسیده است- مطلقاً سخن نمی گوید. جنایات جمهوری اسلامی را می بیند، اما جنایات آمریکا و اسرائیل را نمی بیند. اگر بگویی در دفاع از حقوق بشر نمی توان یک بام و دو هوایی بود، و باید جنایات آمریکا- که دولت آمریکا خود بدان اعتراف کرده است- را هم بیان و محکوم کرد، مدافع غیر دو معیاری حقوق بشر را "غرب ستیز"، "آمریکا ستیز" و "ضد امپریالیست" و "مارکسیست/لنینیست" قلمداد می کنند.

۴-۲- رویکرد ایدئولوژیک، عموماً تحلیل های "تک علتی" از پدیده های اجتماعی عرضه می کند: ایدئولوگ های تک علتی می گویند: همه مسائل و مشکلات عالم تقصیر آمریکاست، همه مسائل و مشکلات خاورمیانه تقصیر اسرائیل است، همه مسائل و مشکلات منطقه و جهان تقصیر جمهوری اسلامی است، رژیم سیاسی مسئول همه مسائل و مشکلات است، همه مسائل و مشکلات ناشی از اسلام است، همه مشکلات و مسائل ناشی از کمونیسم است، و غیره. اما بنابر روش شناسی علمی- خصوصاً علم جامعه شناسی- پدیده های اجتماعی و سیاسی معلول علل و دلایل متعددی هستند. هر نوع تفسیر تک علتی پدیده های اجتماعی، کاذب و ایدئولوژیک است. به عنوان مثال ایدئولوگ ها می نویسند: مسأله های هسته ای فقط یک علت دارد و آن ایران است، و تنها یک راه حل دارد که آن هم در دست ایران است، اگر هم به ایران حمله نظامی صورت گیرد، فقط و فقط ایران مقصر است.

سوم- نتیجه: مدافعان حقوق بشر و روشنفکران با معیارهای یگانه خواهان عضویت ایران و آمریکا و اسرائیل در دیوان بین المللی کیفری- متعلق به سازمان ملل- هستند. مدافعان حقوق بشر و روشنفکران خواهان خلع سلاح اتمی جهانی هستند. مدافعان حقوق بشر و روشنفکران می گویند که هیچ کشوری حق ندارد دارای سلاح اتمی باشد. سلاح هایی که جهان و آدمیان را نابود می سازند. این خواسته های مشروع، نه آمریکا ستیزانه است و نه اعلان جنگ با اسرائیل.

انتقاد کردن در ایران از رژیم جمهوری اسلامی "هزینه" دارد. هیچ کس منکر این واقعیت نیست. انتقاد کردن از اسرائیل در آمریکا نیز "هزینه" دارد. دو تن از استادان دانشگاه هاروارد (جان جی می یر شیمر، استفن ام والت) در یک پژوهش ۸۰ صفحه ای تحت عنوان "لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا"- که در اواسط ماه مارس ۲۰۰۶ در سایت اینترنتی دانشگاه جان اف کندی وابسته به دانشگاه هاروارد قرار دادند- ابعادی از این ماجرا را بر ملا ساختند. آن دو بعداً مقاله خود را به کتاب تبدیل کردند (این کتاب تحت عنوان لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا از سوی نشر ساقی در سال ۱۳۸۹ به فارسی منتشر شده است).

به گزارش بی.بی.سی فارسی، استیون والت طی یک سخنرانی به مناسبت انتشار کتاب گفت: "تقریبا هیچ سیاستمداری در آمریکا که قصد انتخاب شدن یا انتصاب به یک سمت سیاسی را دارد، بر خلاف منافع اسرائیل و برخلاف مواضع لابی هوادار این کشور صحبت نخواهد کرد، چون این کار باعث حذف او از سیستم سیاسی آمریکا می شود".

حتی در محیط های دانشگاهی و روشنفکری هم انتقاد کردن از اسرائیل دشوار است. انتقاد کردن همان و خوردن برچسب "ضد اسرائیل" و "ضد یهود" همان.

تنها منظر نقد، نقد از منظر اخلاق و حقوق بشر و دموکراسی و عدم تبعیض است. این گونه نقد، نه غرب ستیزانه است، نه کمونیستی. روشنفکر به دنبال عدالت در سطح جهانی، منطقه ای و محلی است. با هرگونه تبعیض ناروایی مخالف است. روشنفکر ناقد قدرت است، نه خادم قدرت. اگر روشنفکری به دفاع همه جانبه از دولتی خاص بر آید، مقام روشنفکری را رها کرده است. تنها سلاح روشنفکر، سلاح نقد است. نقش اصلی روشنفکر این است که همیشه در برابر وضعیت موجود قدرت سیاسی و اقتصادی، گفتارهای بدیل برای عبور به وضعیتی بهتر که تبعیضی در آن وجود نداشته باشد خلق می کند. کار روشنفکر بند و بست با دولت ها نیست، وظیفه اخلاقی او- به تعبیر پوپر و رورتی- کاهش درد و رنج آدمیان است. از طریق خشونت و جنگ نمی توان درد و رنج آدمیان را کاهش داد.