اسلامگرای مصری: سکولارها ما را به اینجا رساندند

طارق زمر حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای زمر می‌گوید: سکولارها و لیبرالها الآن دچار یک تضاد تاریخی خنده‌آور شده‌اند و چیزهایی مثل آزادی بیان و دموکراسی را نفی می‌کنند

طارق زمر بیش از سی سال پیش از رهبران جماعت اسلامی مصر بود که برای برپایی حکومت اسلامی مبارزه مسلحانه می کرد. او از طرحریزان ترور انور سادات رئیس جمهور وقت بود و پس از قتل سادات، بازداشت شد تا اینکه یک ماه پس از استعفای حسنی مبارک از زندان آزاد شد.

آقای زمر تمام دوره حکومت حسنی مبارک را در زندان گذرانده و در همان زندان موفق به تحصیل شده و در رشته علوم سیاسی دکترا با رتبه ممتاز گرفته است. طارق زمر اکنون به صحنه سیاست بازگشته و از رهبران جریان اسلامگرا شده و در صف سلفیها جای گرفته که همچنان اندیشه ای بنیادگرا را دنبال می کنند و خواهان تشکیل حکومت اسلامی تمام و کمال در مصرند.

در این گفتگو به چگونگی ورود اسلامگرایان به صحنه سیاست مصر پس از انقلاب پرداخته شده، ورودی که با تظاهرات سلفیها در ۲۹ ژوئیه گذشته در میدان تحریر، علنی شد و با پیروزی آنان در انتخابات، آنها را به نیروی برتر در صحنه سیاسی مصر تبدیل کرد.

من در روزهای انقلاب مصر خودم در میدان تحریر حاضر بودم و حتی یک شعار اسلامی نشنیدم، روز ۲۹ ژوئیه هم که در میدان تحریر شعارهای اسلامی سر داده شد آنجا بودم و می شنیدم که خیلیها می گفتند این اسلامیها روزهای انقلاب پس کجا بودند؟

آنها با تمام قوا در میدان تحریر حضور داشتند، اما توافقی عمومی برقرار شده بود که هیچ شعار اسلامی سر داده نشود تا اینکه نیروهای خارجی برای سرکوب انقلاب وارد عمل نشوند. ما همین روش را هم ادامه دادیم تا وقتی که صف یکپارچه انقلاب به هم خورد و کسانی هم که این صف را به هم زدند همان نیروهای سکولار و لیبرالند که در برابر اراده ملت ایستادند و کارشان به نوعی تحقیر مردم هم است.

اگر اینها دموکرات هستند باید به خواسته مردم تن بدهند. مردم هم اعتمادی و ایمانی که به جریان اسلامی دارند را تا به حال به هیچ جریان دیگری نشان نداده اند شاید چون این جریان هم به عقیده مردم نزدیک است و هم خیانت و فساد و دزدی که جریانهای دیگر مرتکب شده اند از جریان اسلامی سر نزده است. شاید به این دلیل که این جریان سالها از صحنه غایب نگه داشته شده است. من به همه جریانهای لیبرال و غیراسلامی می گویم که ما باید صف مردم را یکپارچه نگه داریم تا این انقلاب پیروز بماند.

چیزی که جریان اسلامی را به جایی رساند که بیاید در میدان تحریر شعار حکومت اسلامی و اجرای احکام شرع سر بدهد همین فتنه افکنیهای جریان سکولار بود که به شکل خطرناکی می شد در همین روزنامه ها دید.

من همین اخیراً در یکی از برنامه های یکی از شبکه های تلویزیونی مصری شرکت داشتم و یکی از بزرگان چپگرا هم با من در برنامه همراه بود. او به کسانی که در میدان تحریر شعارهای اسلامی سر می دادند اشاره کرد و گفت همینها بودند که از نظام مبارک پشتیبانی می کردند. اگر این طور است چطور من سی سال از عمرم، یعنی تمام دوره حکومت مبارک را در زندان گذراندم؟

اتهاماتی که اینها به اسلامگراها می زنند همین طوری است و فراموش می کنند که همین جریان چپ و دیگر جریانهای سکولار بودند که به بقا و استمرار و ثبات حکومت مبارک به مدت سی سال کمک کردند. ثبات این نظام بر اساس نبرد با جریان اسلامی بود که اینها به آن کمک می کردند.

سؤال من هم همین جاست. آن جریانی که شما نمایندگی می کردید جریان اسلام جهادی بود که با وجود اینکه تفکر سلفی داشت اما خاستگاه و عملکردش با آنچه امروز به عنوان جریان سلفی می شناسیم تفاوت دارد، سلفیهای امروز مصر کسانی اند که در زمان حسنی مبارک مردم را به دوری از سیاست و پرداختن به آخرتشان فرا می خواندند، حضوری هم در انقلاب نداشتند، اما امروز سیاسی شده و حزب تشکیل داده اند و می خواهند حکومت اسلامی تشکیل بدهند.

یک قضیه اساسی در تفکر جریان سلفی وجود دارد: بخش مهمی از جریان سلفی ترجیح می داد که وارد سیاست نشود، چه در سی سال گذشته و چه حتی قبل از آن. به نظر آنها، آموزش دین و اخلاق به مردم و کمک به نیازمندان و خدمات اجتماعی اهمیت بیشتری داشت، اما این عقیده اساسی آنها نبود بلکه شرایط این طور اقتضا می کرد چون هیچ امکانی برای فعالیت سیاسی وجود نداشت و هر کس که وارد فعالیت سیاسی می شد از تمام جنبه های وجودی اش چنان ضربه می خورد که به زیر صفر افول می کرد.

تازه همین فعالیتهای آموزشی اسلامی هم هدف حمله حکومت بود. اگر سه چهار نفر در مسجد جمع می شدند تا جلسه حفظ قرآن تشکیل بدهند دستگیر می شدند. به کسی اجازه داده نمی شد که بجز در دفاع از نظام و توجیه سیاستهای نظام از چیز دیگری حرف بزند. خیلی از همین بزرگان جریانهای سکولار و لیبرال و چپگرا هم آشکارا همین کار را می کردند و در برنامه های تلویزیونی و رادیویی از حکومت دفاع می کردند. البته بعضی از اسلامیها هم بودند که چنین کارهایی می کردند اما به دلیل ضرورت بود چون اگر جز این می کردند، سر از تنشان جدا می کردند. قساوت و بی رحمی علیه اسلامگراها بیشتر از هر جریان دیگری بود.

خود من و پسر عمویم عبود وقتی در زندان بودیم بیانیه ای منتشر کردیم با عنوان جایگزین سوم و در آن خواستار فراهم آوردن امکان مشارکت سیاسی برای همه نیروهای سیاسی شدیم و نیروهای سیاسی را هم دعوت به فعالیت سیاسی صلحجویانه و مسالمت آمیز کردیم، آن هم در حالی که ما به گروهی تعلق داشتیم که بیش از هر گروه دیگری مبارزه مسلحانه کرده بود. این بیانیه در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و در آن بر ضرورت مبارزه مسالمت آمیز و ترک مبارزه مسلحانه تأکید شده بود که به نظر ما در منطقه عربی به بن بست رسیده بود.

اما حکومت برخورد خیلی تندی با این بیانیه نشان داد و به من و برادرم گفتند تا وقتی این بیانیه را تکذیب و رد نکنید از زندان آزاد نخواهید شد، ما هم تا وقتی حسنی مبارک استعفا داد در زندان ماندیم. حتی این حد از ابراز عقیده را هم نمی پذیرفتند تنها چیزی که امکانش بود، تأیید کامل نظام و توجیه سیاستهای آن بود.

الگوی شما برای حکومت اسلامی چیست؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption آقای زمر عقیده دارد که در مصر هیچ نظامی، جز نظام اسلامی نمی‌تواند مشروعیت مردمی داشته باشد

بهترین چیزی که جریان اسلامی به آن رسیده و در تظاهرات هم اعلام کرده، احترام به اراده و انتخاب ملت است و این قاعده اساسی ما برای رسیدن به مصری تازه و همچنین قاعده اساسی همه نیروهای سیاسی است. جریان اسلامی اگر از خط اراده ملت خارج شود زیان بزرگی خواهد کرد و همه را دعوت می کنم که اگر مردم شریعت اسلامی را خواستار شده اند آنها هم باید به این انتخاب ملت احترام بگذارند.

شریعت اسلامی را چطور می خواهید اجرا کنید؟

در این مرحله ما باید روی تشکیل یک نظام سیاسی باثبات تمرکز کنیم که همه نیروهای سیاسی را در بر بگیرد، پس از آن وارد جزئیات بشویم.

من سی سال در زندان و به دور از صحنه سیاسی بودم، در این چند ماهی که آزاد شدم متوجه شدم که جریان اسلامی رشد و کمال شگفت آوری پیدا کرده و توافقی عام بر این جریان حاکم است که با همه جریانهای دیگر سیاسی همراهی و همکاری کنند در حالی که قبلاً چنین چیزی نبود. چنین رشد و تحولی را حتی در جریان سلفی که عده ای فکر می کنند افرادی دور از فعالیت سیاسی و تازه کارند هم مشاهده کردم.

من در یکی از جلسات با بزرگان جریان سلفی نشسته بودم متعجب شد از اینکه اصرار داشتند شعارهایشان عمومی و مردمی باشد و همه جامعه را در بر بگیرد، برای من خیلی تعجب آور بود که ببینم سلفیها این طور فکر می کنند و در عین حال خیلی امیدبخش.

جریان اسلامی الآن آمادگی همکاری با همه جریانهای غیراسلامی را دارد و انقلاب و ثبات کشور را بر همه چیز مقدم می داند و از هر اختلافی دوری می کند چون این اختلافات به کل مصر زیان می رساند.

اما شما با سکولارها اختلاف نظر اساسی دارید چطور می خواهید با آنها همکاری و مشارکت سیاسی داشته باشید؟

ما لیبرالها و سکولارها را متهم می کنیم که می خواهند کشور را به سمت و سویی برند که کاملاً مخالف با اراده ملت است آن هم در حالی که انقلاب ۲۵ ژانویه تعیین کرد که حرف اول را در این کشور، اراده ملت می زند.

سکولارها و لیبرالها الآن دچار یک تضاد تاریخی خنده آوری شده اند و چیزهایی مثل آزادی بیان و دموکراسی را نفی می کنند که در واقع باید آنها را تبلیغ کنند.

شصت سال نیروهای اسلامی به صورت کامل از دایره رسمیت خارج بودند و بزور از صحنه سیاسی دور نگه داشته شده بودند و میدان دست همین نیروهای لیبرال بود که بخشی از نظام یا تأیید کننده نظام بودند.

امروز هم این جریان می بازد چون در برابر اراده ملی ایستاده است. می ایستد و برای تسلط بر مصر به دنبال پشتیبانی خارجی می گردد. اینها شصت سال تلاش کردند تا جریان اسلامی را سرکوب کنند و موفق نشدند و نتیجه اش هم این انقلابها در کل منطقه عربی شد. آیا باز هم می خواهند تجربه شصت ساله را دوباره تکرار کنند؟ چنین دیدگاهی هم با میهن پرستی مغایرت دارد و هم با لیبرالیسم. علاوه بر این غیرقانونی و مخالف قانون اساسی هم هست.

اما روز ۲۹ ژوئیه که شما به میدان تحریر آمدید و شعارهای اسلامی سر دادید من شاهد بودم که خیلی از مردم هم ترسیدند و نگران شدند.

برپا کردن پرچم شریعت اسلام در میدان تحریر و ندای حکومت اسلامی سر دادن به هر حال نوعی ابراز عقیده است، چطور به کسانی که علیه خواست مردم قیام می کنند و به تجمع کنندگان در میدان تحریر و ماسپیرو (ساختمان رادیو تلویزیون مصر) و مقابل مجلس حمله می کنند و شعار دولت سکولار سر می دهند کسی اعتراض نمی کند، اما اگر کسی شعار حکومت اسلامی بدهد و از حق خود برای ابراز عقیده استفاده کند، خشمگین می شوند؟

به نظر من این خشم از داخل مصر سرچشمه نمی گیرد بلکه منبعش بنگاههای خبری غربی و بیش از همه در روزنامه های آمریکایی است، اگر کسی بگوید که مردم مصر از شعار حکومت اسلامی خشمگین شد، حرف درستی نیست، مردم نبودند که خشمگین شدند بلکه بخشی از نیروهای سکولارند که ماههاست تلاش می کنند اوضاع را در مصر آشفته کنند.

جریان اسلامگرا از ۲۵ ژانویه که انقلاب شروع شد تا روز تظاهرات میلیونی ۲۹ ژوئیه تلاش کرد که شعارها فقط شعارهای کلی و عمومی برای درخواست حکومتی قانونمدار باشد که برابری و مساوات را برقرار کند، اما ما یک دفعه متوجه شدیم که بعضی از نیروهای سکولار دارند مسیر را منحرف می کنند و می خواهند علیه اراده ملت کودتا کنند و به جریان اسلامی اعلام جنگ کنند، انگار اصلاً چنین جریانی در مصر وجود ندارد و اینهایی که هستند اقلیت سازمان نیافته ای بیشتر نیستند.

تظاهرات ۲۹ ژوئیه دستاورد مهمش این بود که پس از آن دیگر کسی نتوانست بگوید اسلامگرایان جریان سازمان یافته ای نیستند، آن روز ما نشان دادیم که جریان اسلامی نباید شکست بخورد بلکه باید در فعالیت سیاسی پیشروی کند، صجنه سیاسی مصر هم رشد و وسعت کافی پیدا کرده و می تواند همه جریانها را در خود جای بدهد و تکلیف نزاعهای سیاسی را سر صندوق رأی مشخص کند. اما اگر بخواهند نیروی سیاسی ای را کنار بگذارند، آن هم نیروی اصلی سیاسی در مصر را، چنین کاری هم مغایر با قانون اساسی است و هم از لحاظ سیاسی و اجتماعی غلط است چون هیچ نظام سیاسی نمی تواند به ثبات برسد مگر اینکه مشروعیت مردمی داشته باشد و بر پایه رضایت مردم بنا شده باشد، به نظر من هیچ نظامی در مصر جز نظام اسلامی نمی تواند مشروعیت مردمی داشته باشد و هیچ جریانی به اندازه جریان اسلامی نمی تواند مردم را برای پشتیبانی از هر نظامی یا مخالفت با هر نظامی گرد آورد.