گذشته و حال یک خواننده اتحاد جماهیر شوروی

حق نشر عکس no credit
Image caption ویکتور در شهر اورنبورگ روسیه به دنیا آمد. در کنسرواتوار باکو آموزش خوانندگی دید و در سال ۱۹۵۱ به آسیای میانه آمد

ویکتور بوتنکو، هنرمند معتبر اتحاد جماهیر شوروی، حالا از راه خواندن در خیابان امرار معاش می کند.

ویکتو برای مردمی که به بازار می آیند، می خواند. تی شرت آبی اوکه علامت تیم بیسبال تگزاس رینجر بر رویش است با محتوای ترانه هایش با اشعار رومانتیک روسی، ترکیب ناهمگونی ساخته است.

با اینکه ۷۲ سال دارد، صدایش هنوز زیباست. چندان دشوار نیست که او را در دوران موفقیتش هنگامی که در سالن یکی از کارخانه های محلی در حال خواند سرود «ستاره شرق» بوده، تصور کنی.

داستان زندگی ویکتور متعلق به فصل خاصی از تاریخ تاجیکستان در دوران شوروی سابق است.

او در شهر اورنبورگ روسیه به دنیا آمد. در کنسرواتوار باکو آموزش خوانندگی دید و در سال ۱۹۵۱ به آسیای میانه آمد تا کارکنان لنین آباد، معدن و کارخانه محرمانه فلز، را سرگرم کند.

کارخانه توسط وزارت دفاع شوروی سابق اداره می شد. در این کارخانه بر روی اورانیوم استخراج شده از یک معدن محلی کار می شد تا آن را به مواد مورد نیاز تهیه اولین بمب اتم شوروی تبدیل کنند.

ویکتور می گوید: کارخانه اعتبار زیادی داشت اما کسی درباره اش چیز زیادی نمی دانست. یکبار هم در بی بی سی در باره اش حرف زدند. آنها به جایی در آسیای مرکزی به اسم لنین آباد اشاره کردند، اما گفتند اسم اصلی اش اتم آباد است. نمی دانم از کجا می دانستند.

حق نشر عکس no credit
Image caption ویکتور حالا تنها زندگی می کند و همسرش چند سال پیش از دنیا رفته است

در زمان ویکتور خانه هایی که برای اقامت کارکنان کارخانه ساخته بودند، بسیار پر طرفدار بود.

مخارج این خانه ها را مسکو تامین می کرد و از همانجا هم اداره می شد. حقوق کارکنان بالا بود و مغازه هایی که برای آنها ساخته بودند اجناسی داشتند که هیچ جای دیگر پیدا نمی شد.

ویکتور به یاد می آورد مردم از کیلومترها دورتر برای خرید به این مغازه ها می آمدند. به گفته ویکتور همه چیز در این مغازه ها پیدا می شد.

گروه کری که ویکتور عضوش بود توسط کاخ فرهنگ محلی اداره می شد. سالن نمایش آن، ویژه کارکنان کارخانه ساخته شده بود. آن را در سالروز تولد استالین در سال ۱۹۴۵ باز کردند و نامش را فلیکس ژیژنسکی، اولین رئیس پلیس مخفی کمونیست، گذاشتند.

امروز همه چیز تغییر کرده است. هنگامی که به سالن نمایش وارد می شوی، انگار به گذشته قدم گذاشته ای. از لوسترهای کریستالش که در کارخانه شیشه سازی لینینگراد ساخته شده و از پرده مخملی بزرگ و قرمز صحنه که به جا مانده از دهه چهل اند به خوبی مراقبت شده.

داستانهای ویکتور روح گذشته را به زمان حال احضار می کند. کنسرتهای "روز پیروزی"، مهمانی هایی که به مناسبت بازدیدکنندگان از مسکو ترتیب داده می شد، فضایی را تداعی می کند که در آن سرودهای میهن دوستانه اتحاد جماهیر شوروی به گوش می رسد. دوره ای که مدتها پیش به سر آمده.

حق نشر عکس no credit
Image caption خاطرات ویکتور یاد آور نوع نگاه تبعیض آمیز روسها به تاجیک ها و ازبک ها در آن زمان ست.

ویکتور می گوید آن موقع فقط روس ها را در کارخانه استخدام می کردند. گروه کر بر روی صحنه سرودهایی در باره اتحاد و برادری می خواندند اما تنها ۳۰۰ تاجیک و ازبک در آن شهرک زندگی می کردند.

خاطرات ویکتور یاد آور نوع نگاه تبعیض آمیز روسها به تاجیک ها و ازبک ها در آن زمان ست. او به یاد می آورد: ازبک ها و تاجیک ها را به عنوان قصاب یا باغبان استخدام می کردند. آنها چلو کباب خوب می پختند برای اینکه در این کار مهارت داشتند.

زمانی که تاجیکستان استقلال پیدا کرد، کارخانه لنین آباد دیگر در شوروی نبود، در کشور دیگری واقع شده بود و مشتری اصلی اش یعنی مسکو را از دست داده بود.

ویکتور حالا تنها زندگی می کند. همسرش چند سال پیش از دنیا رفته است و او با پسرش که به روسیه بازگشته دیگر تماسی ندارد.

آپارتمانش خالی ست. از در ِ ماهیتابه به جای پایه یخچال شکسته اش استفاده می کند. دیوارها با تقویم و عکس و مجله های قدیمی پرشده است.

عکسهایی از گذشته اش نشانمان می دهد.

مهمانی های خانوادگی در همان آپارتمان، میزی پر از غذا، مهمانهایی که لیوانهای ودکایشان را بالا گرفته اند. در میان مهمانها ویکتور که آماده خواندن است، به چشم می خورد.

به نظر غم انگیز می آید اما اینطور نیست. ویکتور از دو جا حقوق بازنشستگی می گیرد هم از روسها و هم از تاجیک ها. او از راه خواندن در خیابان هم روزانه چند دلار بیشتر در می آورد.

او هوای گرم تاجیکستان و میوه های شیرین تابستانی اش را دوست دارد.

مردم محلی مراقب حال ویکتور و خورد و خوراک او هستند. ویکتور راضی ست. او می گوید زمانی که برای اولین بار به تاجیکستان آمده، فکر می کرده چرا شهر دیگری را برای زندگی انتخاب نکرده است، اما بی تردید ویکتور این روزها احساس کسی را دارد که در خانه است.