دست‌نوشته‌های پنهانی که پرفروش‌ترین کتاب جهان شد

نلسون ماندلا حق نشر عکس BBC World Service

"راه دراز آزادی"، زندگی‌نامه‌ نلسون ماندلا یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان شده و بر اساس آن فیلمی هم ساخته شده است. اما اگر شجاعت و پشتکار یک زندانی دیگر جزیره روبن نبود، شاید این کتاب هرگز امکان انتشار نمی یافت.

"ما در سلول‌های انفرادی بودیم، هر سلول یک پنجره به سمت راهرو داشت. زندانبانان شب و روز گشت می‌زندند، چراغ‌ها هم بیست و چهار ساعته روشن بودند."

مک ماهاراج یکی از چهار زندانی بود که با احکام زندان طولانی مدت در جزیره رابن محبوس بودد. او در تهیه اولین پیش‌نویس زندگی‌نامه نلسون ماندلا با دو تلاشگر دیگر کنگره‌ ملی آفریقا ، احمد کاتارادا و والتر سیسولو همکاری کرد.

او که اکنون شصت و هفت سال دارد می‌گوید: "ماندلا عادت داشت هر شب بنویسد. او با وجود کمبود منابع و مراجع و تنها براساس مباحثات و یادآوری آن چه در حافظه داشت، به طور متوسط ده تا پانزده صفحه می‌نوشت."

صبح هر روز این نوشته ها را به کاتارا و سیسولو می داد تا نظراتشان را بگویند. اینها به من داده می شد تا آنها را در پنهان نگاری ام مورد استفاده قرار دهم. شب که می شد او دوباره ده تا پانزده صفحه دیگر می نوشت.

هر دو این مردان گاهی تمارض می کردند تا بتوانند در سلول شان بمانند و وقت شان را صرف این کار کنند. نوشتن انحصارا در شبها انجام می شد اما این به آنها فرصت می داد تا روی نسخه های شان بحث و آن را ویراستاری کنند.

احساس تعهد آنها به نوشتن بر ترس از گرفتار آمدن شان فائق آمده بود.

"ما در جامعه ای زندگی می کردیم که تاریخ تلاشمان (برای آزادی) در هیچ جا ، حتی در منابع دانشگاهی ثبت نشده بود. همه چیز در تاریخ از آن سفید پوستان بود. بنابر این، این به خودی خود تمرینی هیجان انگیز بود برای این که زندگی مردی که در کانون این تلاش بود را روی کاغذ بیاوریم ، کسی که شرح حالش واقعا یک شرح حال سیاسی بود. حسی به ما می گفت که ماندلا به یک چهره ملی و بین المللی تبدیل می شود و خواندن تاریخ ما برای مخاطبان الهام انگیز خواهد بود." آنها از کاغذهای نازک آ چهاری (A4) استفاده می کردند که در انبار لوازم التحریر زندانیان وجود داشت، زندانیانی که بسیاری از آنها همچون آقای ماهاراج در حال گذراندن دوره های دانشگاهی در زندان بودند.

"مجبور بودم نسخه ام را طوری بنویسم که بتوانم پنهانش کنم. ما در هر دو روی کاغذ و با خط ریز می نوشتیم."

حق نشر عکس BBC World Service

آقای ماهاراج با دقت تمام نوشته هایش را لابلای متون تحصیلی اش پنهان می کرد. ۶۰ برگه کاغذ در یک محفظه دست ساز که برای حمل نقشه های آماری استفاده می شد پنهان شده بود.

در همین حال نسخه دست نویس ماندلا که پیش نویس اصلی کتاب شد درقوطی های حلبی جای گرفت و در یک باغچه سبزیجات مدفون شد.

یک بعدازظهر ماه اکتبر مک ماهاراج به طور غیر منتظره ای به دفتر زندان فراخوانده شد و به او گفته شد که دیگر به سلولش باز نخواهد گشت. او جایش عوض می شد آن هم بدون وسایل شخصی اش.

بعد از لحظه ای دلشوره او شروع به جر و بحث با زندانبانانش کرد تا کتاب ها و وسایل تحصیلش را به او باز گردانند، چیزهایی که حاوی مهم ترین متن های رمزنگاری شده بودند.

با این که همکاری پنهانی او با ماندلا تا حد زیادی آشکار بود، زندانبانها اجازه دادند قسمتی از کتابهایش را با خود بردارد، کتابهایی که حاوی قسمتی از نوشته ها بود. در همان حال او طرحی دیگر ریخت.

"در یک لحظه فکری به خاطرم آمد، گفتم کتابهایم را به دیگران داده ام و کتابهایی از دیگران هم به عاریه در سلول من است. بروید پیش کاتارادا و سیسولو و بخواهید که در بستن کتابهایم کمک کنند."

آقای ماهاراج اجازه نیافت به سلولش بازگردد و به خارج از جزیره روبن منتقل شد اما هم سلولی هایش توانستند باقی دست نوشته ها را به خارج از زندان بفرستند آن هم در حالی که لابلای کتاب ها و فایل کارهایش پنهان نویسی شده و غیرقابل کشف بودند. دو ماه بعد در دسامبر ۱۹۷۶ او دوباره به کتابهایش رسید، در حالی که از زندان آزاد شده بود ولی در حبس خانگی به سر می برد.

چند وقت پس از زمانی که او زندان را ترک کرد زندانبانان شروع به ساختن دیواری در باغ زندان کردند، جایی که کاغذهای متعلق به ماندلا پنهان شده بود. قوطی های حلبی کشف شدند و دست خط های آن را با دست خط هر چهار نفر مقایسه کردند و سه نفر آنها که هنوز زندانی بودند، تنبیه شدند. بعداز شش ماه حبس خانگی آقای ماهاراج از کشور گریخت و به انگلستان آمد. پرونده سری زودتر فرستاده شده بود تا برای حفاظت به دوستی مطمئن، راستی برن اشتاین فعال ضد آپارتاید سپرده شود.

در تابستان ۱۹۷۷ این دو در مرکز لندن در حالی که یکی از دوستان مشترک شان به نام یوسف دادو همراهی شان می کرد با هم ملاقات کردند. پرونده در دفتر حزب کمونیست که راستی در آن کار می کرد پنهان شده بود. بعد از فنجانی قهوه در چای خانه نزدیک خیابان گودج، آقای ماهاراج دوباره به پرونده اش رسید.

من پوشش آن را پاره کردم.تمام برگه ها بیرون ریخت . راستی و دادو هر دو با دهان باز به من خیره شده بودند. ماموریت به پایان رسیده بود. ما توانسته بودیم با موفقیت آن اوراق را به بیرون قاچاق کنیم، تمام اوراق را، بدون کم و کسر.

تهیه دو نسخه از دست نویس ها کار عاقلانه ای بود. نسخه اصلی دست نویس که توسط ماندلا نوشته شده بود در جزیره روبن کشف شده بود، نسخه ای که اکنون قسمتی از بایگانی موسسه نلسون ماندلا در ژوهانسبورگ است. اما نسخه آقای ماهاراج جان سالم به در برده بود.

این نسخه ۱۸ سال در انتظار بود تا بالاخره توسط میلیون ها نفر در سراسر جهان خوانده شود زیرا کنگره ملی آفریقا بر این اعتقاد راسخ بود که نوشته های باارزش ماندلا تا زمان آزادی او از زندان برای انتشار باید صبر کنند.

این کتاب سرانجام با عنوان "راه دراز آزادی" در سال ۱۹۹۵ انتشار یافت و با موفقیت عظیمی همراه شد.

در صفحه ۵۷۲ کتاب خود آقای ماندلا به اهمیت دست نوشته های آقای ماهاراج که قالب کتاب پرفروشش را شکل داده، با احترام یاد می کند.

او می نویسد :" اگر چه این کتاب در دوره ای که من زندانی بودم منتشر نشد اما دست نوشته های ماهاراج شالوده این مجموعه خاطرات را تشکیل می دهند."

مطالب مرتبط