گزارش خبرنگاری که پنهانی به حمص سوریه سفر کرد

حق نشر عکس AFP
Image caption خبرنگار بی‌بی‌سی، بصورت قاچاقی به حمص رفت و با کسانی که از ارتش گریخته اند ملاقات کرد

یک مبارز جوان در حمص می گفت: "در منطقه البیاده نیروها آر پی جی لازم دارند. خودروهای زرهی نیروهای بشار اسد از راه می رسند و آنها هیچ وسیله ای برای متوقف کردنشان ندارند."

مافوق او گفت: "پنج شش تا از سلاح های خودمان را به آنها بدهید. به امید خدا خودمان چند تای دیگر پیدا می کنیم."

این گفتگو در منطقه باب عمرو شهر حمص انجام شد. مردی که دستور فرستادن آر پی جی ها را صادر می کرد، خودش یک مسلسل مدل ام – ۱۶ مجهز به دوربین قوی داشت. سلاح او حتی یک خش کوچک هم نداشت، و کاملا نو بود که می گفتند به تازگی از لبنان به این سوی مرز آورده شده بود. ما هم از همین طریق وارد سوریه شده بودیم، یعنی از لبنان. حالا از این طریق سلاح ها جدیدی به شورشیان می رسد.

دور زدن گشت ها

ارتش آزاد سوریه که خود را به اختصار "ارتش آزاد" هم می خواند، تمهیدات لازم را برای عبور ما از مرز تدارک دید. این ارتش از سربازانی تشکیل شده که نیروهای دولتی را ترک کرده اند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دست کم ۵۰۰۰ نفر از زمان شروع اعتراضات در مارس گذشته کشته شده‌اند

‌مجروحان از همان مسیری که سلاح ها به داخل سوریه برده می شوند، به بیرون منتقل می شوند. موقعی که در نزدیکی غروب از باغی در لبنان بیرون می آمدیم، یک مجروح را به آنجا آوردند. نیمه هوشیار بود و از درد ناله می کرد. یک پزشک دو زخم ناشی از اصابت گلوله را معاینه کرد و درباره شانس زنده ماندن مرد مجروح گفت: "پنجاه- پنجاه است. شاید هم کمتر!"

در چند ساعتی که انتقال مجروح به این سوی مرز زمان برده بود، خون زیادی از او رفته بود. اما این سفر سخت، پر دست انداز و نامطمئن از خطر دستگیری در یک بیمارستان دولتی سوریه بهتر بود.

ما (یعنی من و فیلمبردارم، فرد اسکات) درست قبل از نیمه شب بهمراه قاچاقچیان از مرز نشانه گذاری نشده گذشتیم و وارد سوریه شدیم.

ارتش سوریه این مسیر را مین گذاری کرده تا جلوی قاچاق را بگیرد، اما تا به حال ناموفق بوده است. این مردان از میان باغستان ها و مزارع می خزند و سعی می کنند با گشتی های سوری روبرو نشوند. چند ساعت قبل یک قاچاقچی در همین جا توسط سربازان سوری غافلگیر شد و به دام افتاد. زمانی هم که سعی می کرد از دست آنها فرار کند ما صدای تیراندازی را شنیدیم.

هر نفر دو سه قبضه تفنگ برای مبارزان داخل کشور حمل می کرد. بخاطر بالا رفتن تقاضا در سوریه، قیمت هر مسلسل کلاشنیکف در بازار سیاه در لبنان به ۱۲۰۰ دلار رسیده است. اما این قاچاقچیان بابت کارشان پولی دریافت نمی کردند. آنها حامیان انقلاب بودند.

هدی که برای کمک به ارتش آزاد سوریه، کار نقاشی و تزئین را در لبنان رها کرده، می گوید: "حکومت ۴۰ سال است که به ما فشار می آورد. ما ۴۰ سال گرسنگی کشیده ایم."

ترس دائمی

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption نا آرامی های سوریه تقاضا برای سلاح را بشدت افزایش داده است

زنجیره ای از قاچاقچیان، فعالان و مبارزان ما را با کفایتی مثال زدنی دست بدست کردند و هر گروه مسوول بخش کوچکی از مسیر بود. ما از راه های فرعی عبور می کردیم و ایست های بازرسی را دور می زدیم، تا اینکه به اطراف شهر حمص، مرکز اصلی مخالفت ها با حکومت رسیدیم. آنجا با گروهی از فعالان آشنا شدیم که به یک بیمارستان صحرایی زیر زمینی دارو و وسایل پانسمان می رساندند.

به ما گفته شد دولت سوریه حمص را با ایست های بازرسی و پست های دیدبانی محاصره کرده است و اگر نیروهای ارتش ما را ببینند به سویمان تیراندازی می کنند. همگی دوان دوان از یک گودال و سپس از یک جاده اصلی گذشتیم و وارد حمص شدیم.

در باب عمرو فضای محاصره، تنش و ترس دائمی حاکم بود. منطقه پر از پست های بازرسی پلیس و ارتش بود و خودروهای زرهی در همه تقاطع های مهم حاضر بودند. مرتب صدای تیراندازی به گوش می رسید. ما نمی توانستیم ببینیم چه کسی تیراندازی می کند، ولی مردم می گفتند از ایست های بازرسی به رهگذران شلیک می شود.

اواخر بعد از ظهر یک روز یک پسر بچه ۶ ساله در حالی که جلوی در خانه شان بازی می کرد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. ما در موقع نماز در مسجد به دیدن خانواده این پسر رفتیم. مردان خانواده در سکوت بالای سر جنازه ایستاده بودند و اشک از چشمانشان جاری بود. آنها هیچ تردیدی نداشتند که تک تیراندازان نیروهای دولتی پسر بچه را کشته اند. پدر او ضمن عذرخواهی توضیح داد که نمی تواند جلوی دوربین مصاجبه کند، چون در این صورت دستگیر خواهد شد.

شنیدن فریادها

اعضای ارتش آزاد سوریه با مسلسل های سنگین و آر پی جی سر خیابان ها به پاسبانی مشغول بودند. مردی که یک مسلسل ام – ۱۶ بدست داشت و از رهبران مبارزان در باب عمرو بود، می گفت: "زمانی وقتی پلیس مخفی می خواست کسی را دستگیر کند، دو نفر را با یک موتور سیکلت به در خانه اش می فرستاد. حالا مجبورند هزار سرباز بفرستند." اما نیروهای امنیتی قبل از این بارها به باب عمرو آمده اند.

آنها در مقابل مسلسل ها و آر پی جی های ارتش سوریه آزاد از خودروهای زرهی استفاده می کنند. با این حال همه اعضای ارتش آزاد که ما با آنها ملاقات کردیم به آینده امیدوار بودند.

یک شب ما دیدیم که نور ردیاب ها برای مدتی بیش از یک ساعت روی ساختمان های باب عمرو انداخته شده است. یکی از میزبانان ما گفت: "عده ای از سربازان در حال فرار از ارتش هستند". صدای دور شدن یک ماشین سنگین هنوز شنیده می شد که پنج سرباز در تاریکی وارد شدند. نفر ششم موفق به فرار نشده بود. یکی از سربازان که محمد علی نام داشت گفت: "ما صدای فریادهایش را شنیدیم و ولی نمی توانستیم به عقب برگردیم. عده نیروهای ارتشی خیلی زیاد بود."

آنها از پایگاهشان فرار کرده و زیر آتش گلوله به باب عمرو آمده بودند. مردم هم در خیابان از که تازه از درگیری جان سالم به در برده بودند، استقبال کردند. آنها نفس نفس زنان شرح می دادند که چرا به صف مقابل پیوسته اند. افسران مافوقشان به آنها گفته بودند برای مبارزه با "تروریست ها" به حمص می آیند. اما آن روز به آنها دستور داده شده بود در خیابان های حمص به معترضان غیر مسلح شلیک کنند.

احمد دلتی گفت: "به ما دستور دادند به تظاهرکنندگان شلیک کنیم. ما قبول نکردیم. آنها مردم مسالمت جویی بودند. آنها فقط آزادی می خواهند. ما همه یک ملت هستیم و از یک رگ و ریشه ایم. نمی توانستیم به همین راحتی به آنها شلیک کنیم."

حمله به پست ارتش

آنها به خاطر از دست دادن دوستشان کمی ساکت و خسته بودند. اما جلوی نور چراغ های ماشین، کمی مقابل دوربین ما رقصیدند. در حالی که کلاشنیکف هایشان را بالای سرشان گرفته بودند؛ شعار می دادند: "خدا ارتش آزاد را حفظ کند."

ما بارها و بارها با جنگجویانی روبرو شدیم که داستان های مشابهی - از دستور فرماندهانشان به شلیک به معترضان - را تعریف می کردند، و می گفتند به جای این کار تصمیم به فرار از ارتش گرفته اند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption گشتی های ارتش سوریه به شدت در استان نا آرام حمص فعال هستند

موقعی که در سوریه بودیم شاهد بودیم که فرار از ارتش در گروه های کوچک ولی به صورت مستمر جریان دارد. با این حال هنوز یک واحد نظامی کامل دست به چنین کاری نزده است. رهبران ارتش آزاد می گویند برای وقوع چنین چیزی به کمک غربی ها نیاز است.

ستوان ولید العبدالله، یکی از رهبران ارتش آزاد در حمص، با وجود درجه پایینش می گوید در صورت تعیین منطقه پرواز ممنوع در سوریه – نظیر آنچه در لیبی اتفاق افتاد – حکومت سوریه به سرعت فرو می ریزد. او به من گفت: "هفتاد درصد نیروهای ارتش آماده فرار هستند: تیپ های کامل با افسرانشان، و حتی نیروهای ویژه. اما هیچ گردانی جرأت ندارد حتی ۱۰ متر از جای خود تکان بخورد، چون از حمله نیروی هوایی سوریه می ترسند".

ولی کمک هنوز در راه نیست و درگیری ها هر روز عمیق تر می شود. در راه خروج از سوریه ما با حدود ده نفر از جنگجویان ارتش آزاد هم صحبت شدیم. در حالی که چهار زانو روی زمین نشسته و سلاح هایشان را به دیوار تکیه داده بودند، در مورد حمله به یک پست ارتش سوریه بحث می کردند.یکی از آنها مخالف بود و می گفت: "به هر حال همه ما موقعی سرباز وظیفه بوده ایم". یکی دیگر گفت: "فقط باید به پلیس مخفی حمله کنیم."

آخر سر حمله را انجام دادند. در ساعات اولیه صبح با مسلسل های سنگین و آر پی جی به پست ارتش حمله کردند. خودشان می گفتند دو سرباز را کشته اند و دوتای دیگر را زخمی کرده اند. از این حملات باز هم در راه است. مبارزه برای رسیدن به دموکراسی در سوریه به آرامی در حال تغییر ماهیت است و این کشور قدم به قدم به سوی جنگ داخلی پیش می رود.

مطالب مرتبط