همسایگان سوریه؛ متحد، دوست یا دشمن

حق نشر عکس BBC World Service

تشدید تحریم‌های اقتصادی سوریه و محکومیت این کشور به خاطر آنچه سازمان ملل متحد آن را "زیر پا گذاشتن آشکار حقوق بشر" در سرکوبی معترضان خوانده است، بر روابط سوریه با همسایگانش اثر گذاشته است. این مطلب، نگاهی دارد به واکنش همسایگان سوریه به این وقایع، و تأثیر احتمالی آن بر این کشورها.

لبنان

هیچکس به اندازه لبنانی ها به دقت رویدادهای سوریه را دنبال نمی کند، چرا که هیچ یک از همسایگان دیگر سوریه به اندازه لبنان از پیامدهای این تحولات تأثیر نمی پذیرد.

سوریه از ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۵ لبنان را در اشغال نظامی داشت، و در این سال در پی قتل رفیق حریری، نخست وزیر پیشین لبنان، زیر فشارهای بین المللی و محلی، نیروهایش را از آنجا خارج کرد.

با وجود عقب نشینی سوریه، این کشور هنوز نفوذ تعیین کننده ای در سیاست لبنان دارد و از طریق متحدان محلی خود، از جمله دو جنبش شیعه مذهب حزب الله و امل، و شبکه متحدان آنها در میان گروه‌های مختلف لبنانی دوباره با قدرت به عرصه سیاست لبنان بازگشته است.

موضوع نحوه برخورد با سوریه و دوستی یا دشمنی با آن، بیش از هر موضوع دیگری میان لبنانی ها اختلاف ایجاد می کند.

ائتلاف موسوم به ۱۴ مارس که عمدتا از گروه های سنی تشکیل شده، به رهبری سعد پسر رفیق حریری به شدت با سوریه مخالف است. رقیب آن یعنی ائتلاف عمدتا شیعی ۸ مارس به رهبری حزب الله پیوندهای مستحکمی با دمشق دارد.

ائتلاف ۱۴ مارس به وضوح از این که بشار اسد به مشکل خورده خوشحال است و حتی متهم شده که برای تقویت نا آرامی ها از طریق مناطق سنی نشین اسلحه و پول به آن سوی مرز سوریه می فرستد.

حزب الله و متحدانش به همین اندازه در ترس و واهمه فرو رفته اند. اگر حکومت سوریه که به اقلیت شیعیان علوی سوریه متکی است، از هم بپاشد و اکثریت سنی قدرت را در دست بگیرد، ممکن است مسیر کمک رسانی ایران به حزب الله دچار اختلال شود، و این، حزب الله را هم در عرصه سیاست داخلی لبنان، و هم در قبال اسرائیل تضعیف خواهد کرد.

تحولات سوریه چه به سرنگونی رژیم منتهی شود و چه به بقای آن، مسلما پتانسیل بروز خشونت در لبنان را افزایش می دهد، چرا که وضعیت بازیگران داخلی این کشور را دستخوش تغییر می کند. امتداد خطوط گسل فرقه ای در سوریه تا اعماق خاک لبنان می رود و تا همین جا هم تنش هایی میان علویان طرفدار حکومت سوریه و سنی های مخالف آن در شمال کشور بروز کرده است.

ترکیه

بحران سوریه برای همسایه شمالی قدرتمند و غیر عرب آن مخاطرات و در عین حال فرصت هایی را به همراه دارد. وقتی ناآرامی‌ها در فروردین ماه گذشته شروع شد، روابط میان دمشق و آنکارا عالی بود. بشار اسد رئیس جمهوری سوریه رابطه محکم و نزدیکی با رجب طیب اردوغان، نخست وزیر اسلامگرای میانه روی ترکیه داشت و اردوغان تلاش کرد بلافاصله راه حلی صلح آمیز برای این بحران پیدا کند. اما رایزنی های مختلف با بشار اسد بی نتیجه ماند و این، رهبران ترکیه را دلسرد کرد. آنها سوریه را به زیر پا گذاشتن وعده هایش محکوم کردند. از اینجا به بعد آنکارا متقاعد شد که سقوط حکومت بعثی سوریه حتمی است و هر چه زودتر اتفاق بیفتد بهتر است.

بر خلاف انتظار، ترکیه به مخالفان حکومت سوریه اجازه داد در خاک ترکیه با هم ملاقات کرده، اعلامیه صادر کنند، و به آوارگان و سربازان فراری پناه داد.

ترکیه به شدت در قبال حکومت سوریه سختگیر شده و حتی در جلسات اتحادیه عرب برای وضع مجازات ها علیه سوریه شرکت کرده است. حد بالای خطرات ناشی از چنین واکنش هایی برای ترکیه مشخص است. بی ثباتی در مرزهای جنوبی برای این کشور بسیار نامطلوب است.

ترکیه ممکن است مانند اوایل دهه نود با موج بزرگی از آوارگان روبرو شود که این بار به جای عراقی بودن سوری باشند. ترکیه نسبت به تحریک اقلیت بزرگ کرد این کشور آسیب پذیر است و در سطح رسمی سوء ظن هایی در مورد دست داشتن سوریه در تشویق پیکارجویان پ ک ک به حملات اخیرشان ابراز شده است.

علاوه بر این، بی ثباتی در سوریه مسیرهای حیاتی تجارت با بازارهای پرسود عربی را تهدید می کند. اما نقش فعالانه ای که ترکیه در حال حاضر اختیار کرده است از دفاع از منافع آن فراتر رفته و بیشتر در چارچوب پیگیری جاه طلبانه فرصت ها قابل تعریف است.

افتادن حکومت سوریه بدست اکثریت سنی این کشور ضربه ای جدی به ایران، متحد استراتژیک سوریه است، که اتفاقا رقیب اصلی ترکیه برای گسترش نفوذش در منطقه است. چنین رویدادی یک محور سنی عمودی ایجاد می کند که هلال شیعی را می شکند، هلالی که از ایران، عراق بعد از سال ۲۰۰۳، سوریه تحت حاکمیت علویان و لبنان تحت نفوذ حزب الله تشکیل شد.

عراق

عراق هم مانند لبنان به دلیل اختلافات داخلی خودش نتوانسته موضع ملی واحد و منسجمی در قبال سوریه بگیرد. دولت تحت کنترل شیعیان به رهبری نوری مالکی در کل از بشار اسد حمایت می کند، هر چند که تنها دو سال پیش روابط دو کشور در پایین ترین سطح بود، و بغداد، دمشق را به پناه دادن به بعثی های عراقی و حمایت از بمبگذاری ها در پایتخت عراق متهم می کرد.

تغییر حکومت در سوریه مسلما در راستای منافع نیروهای سیاسی شیعه عراق نخواهد بود. این نیروها هم تا حدی هر چند کمتر تحت نفوذ ایران قرار دارند.

این که مقتدی صدر، رهبر تندروی شیعه، افرادی را برای کمک به بشار اسد در مهار نا آرامی ها اعزام کرده، تکذیب شده است، اما نفس وجود چنین ادعاهایی خود گویا هستند.

اینکه اکثریت سنی در سوریه قدرت را بدست گیرند، موجب تقویت سنی های عراق خواهد شد. سنی ها در دوران حکومت صدام حسین در عراق قدرت را در عرصه سیاسی در دست داشتند، اما حالا به اقلیتی عمدتا ناراضی تبدیل شده اند.

رهبران سنی های عراق در مقایسه با همتایان شیعه خود همدلی به مراتب کمتری نسبت به بشار اسد و حکومتش داشته اند. مناطق غربی عراق که در مجاورت مرز سوریه واقع شده اند عمدتا سنی نشین هستند و در آنجا پیوندهای قبیله ای تا سوی دیگر مرز و مناطقی مثل ابوکمال و دیر زور کشیده می شود. این مناطق شاهد نا آرامی های وسیعی بوده و شک و گمان هایی در مورد برخی حمایت ها از آن سوی مرز وجود دارد.

اینکه اکثریت سنی قدرت را در سوریه بدست بگیرد، می تواند احساسات سنی ها را در استان غربی انبار عراق، و نیز در سایر مناطق این کشور تقویت کند. سنی ها در این مناطق شروع به طرح مطالبات در مورد خودمختاری فدرال (نظیر آنچه به کردستان عراق اعطا شده) کرده اند.

علاوه بر این، مناطق کردنشین عراق با مناطق کردنشین شمال شرق سوریه هم مرزند. در نتیجه در صورتی که دچار درگیری های داخلی و قومی شود، ممکن است پیوندهای دو سوی مرز میان کردها تقویت شود و به آرمان های آنها در مورد تبدیل شدن به ملتی مستقل دامن بزند.

اردن

وضعیت اردن به وضعیت کسی می ماند که در ازدواجی ناموفق اما ناگزیر گرفتار شده است. روابط اردن با همسایه قدرتمند شمالیش در طول سالیان فراز و نشیب زیادی داشته و از تنش های شدید تا صمیمیتی همراه با احتیاط در نوسان بوده است.

این دو کشور با قیود زیادی که مخصوص روابط میان همسایه هاست به یکدیگر مرتبط هستند و به همین علت اردن به شدت نسبت به هر گونه تغییری در سوریه حساس است.

سوریه کنترل آب رود اردن را در اختیار دارد. این رودخانه بخش اعظم آب اردن را تأمین می کند. سوریه همچنین بر مسیر زمینی تجارت اردن هم تسلط دارد. صدها دانشجوی اردنی در دانشگاه های سوری تحصیل می کنند و پیوندهای قوی قبیله ای و خانوادگی در دو سوی مرز وجود دارد.

اما از لحاظ سیاسی دو کشور تفاوت بسیاری با هم دارند. اردن آشکارا در اردوگاه کشورهایی است که روابط خوبی با غرب دارند و در سال ۱۹۹۴تبدیل به دومین کشور عربی (بعد از مصر) شد که با اسرائیل موافقتنامه صلح امضا کرد، و به این ترتیب سوریه را در تلاشش برای باز پس گیری ارتفاعات اشغال شده جولان تنها گذاشت.

علاوه بر این، اردن یک کشور سنی است، در حالی که در سوریه، اقلیت علوی کنترل حکومت را در دست دارد و بر اکثریت سنی حکومت می کند. در گذشته در زمان بروز تنش، سوریه، اردن را (که در شمال آن گروههای پیکارجوی اسلامگرا حضور دارند) به تحریک سنی ها متهم کرده است.

به دلیل همه این حساسیت ها و آسیب پذیری ها، اردن در قبال بحران سوریه واکنش بسیار آرامی داشته است. بحران سوریه از شهر درعا در جنوب این کشور شروع شد که اهالی آن پیوندهای قوی قبیله‌ای و خانوادگی با ساکنان آن سوی مرز در اردن دارند.

مقامات اردنی اخیرا اذعان کرده اند که مقادیری سلاح و مهمات از طریق مرز این کشور به سوریه منتقل شده، اما اضافه کرده اند که سعی دارند جلوی این کار را بگیرند.

سیاست رسمی اردن عدم دخالت است، و حتی انتقادات شدید هم در قالب توصیه ارائه شده است، و نه دخالت مستقیم. ماه گذشته ملک عبدالله به بشار اسد توصیه کرد از سمتش کناره گیری کند. اما در عین حال گفت که اگر به جای او بود چنین کاری را می کرد، و مستقیما از او نخواست که کناره گیری کند.

اسرائیل

اسرائیل به عنوان کشوری که دو بار با سوریه وارد جنگ شده و همچنان به اشغال بخشی از قلمرو آن ادامه می دهد، قطعا از نتیجه بحران سوریه تأثیر پذیری زیادی دارد. اما اینکه منافع ملی اسرائیل در این مورد چه اقتضایی دارند اصلا روشن نیست، و رهبران اسرائیل درباره تحولات سوریه بسیار محتاط بوده اند. با آن که حکومت بشار اسد به "مقاومت" خود در مقابل اسرائیل، حمایت از گروه هایی نظیر حزب الله و حماس، و اتحادش با ایران بسیار می نازد، رهبران اسرائیل بر سر این که چه نتیجه ای را برای بحران فعلی سوریه ترجیح می دهند، اختلاف نظر دارند.

برخی از آنها معتقدند طرف بودن با "شیطانی که می شناسند" از بی ثباتی ناشی از تغییر حکومت، و خطر هر چند کوچک روی کار آمدن یک حکومت اسلامگرای افراطی بهتر است. در عمل با وجود اینکه هیچ پیمان صلحی میان دو کشور وجود ندارد، خط مرزی میان آنها در بلندی های جولان سوریه از زمان امضای آتش بس سال ۱۹۷۴ کاملا آرام بوده. اما این آرامش دو استثنا هم داشته است. اوایل امسال سوریه به تظاهرکنندگان فلسطینی اجازه داد به مرز نزدیک شوند. البته این کار شاید با هدف منحرف کردن توجهات از بحران داخلی سوریه انجام شده باشد.

در دوران حکومت خاندان اسد، سوریه سعی کرده راه صلح با اسرائیل را در پیش گیرد. آخرین تلاش ها دو سال پیش با میانجی گری ترکیه انجام شد، اما حتی شکست این ابتکارات هم منجر به بروز مشکلی نشد. در نتیجه اسرائیلی ها شاید به نوعی ترجیح بدهند حکومتی که نشان داده قابل مهار است بر سر کار باقی بماند، هر چند که اسرائیل در سال ۲۰۰۷ به تأسیساتی در نزدیکی دیر زور - که گمان می رفت یک نیروگاه هسته ای در حال ساخت بوده باشد - حمله هوایی کرد.

اما از دیدگاه اسرائیلی ها بهترین حالت این است که حکومت سوریه آنقدر تضعیف شود که مجبور شود اتحادش با ایران، حزب الله و حماس را کنار بگذارد. با این حال سیر وقایع ممکن است تا همین جا هم بیش از حد پیش رفته باشد، و برخی رهبران اسرائیلی به این نتیجه رسیده اند که رژیم سوریه ظرف ماه های آینده سقوط می کند و راه را برای تحقق طیف وسیعی از سناریوها باز می کند.

جالب اینکه نزدیکی سوریه به اسرائیل و حساسیت های ناشی از آن مهمترین عامل بازدارنده در راه دخالت غرب – نظیر آنچه در لیبی اتفاق افتاد – در سوریه است.

مطالب مرتبط