'زنان حق دارند تمام روزهای سال خوشبخت باشند'

زنان تاجیک حق نشر عکس BBC World Service
Image caption برخی از کارشناسان می‌گویند که زنان مسلمان نباید تنها در محدوده منزل فعالیت کنند

بسیاری از زنان در تاجیکستان می‌گویند از آن افسوس می‌خورند که تنها در روز ۸ مارس، یعنی روز بین‌المللی زنان به آنها توجه لازمه مبذول می‌شود.

به گفته عده‌ای از این زنان، هرچند قوانون تاجیکستان برای زنان حقوقی را فراهم کرده، ولی ۸۰ درصد زنان و دختران از حقوق خود به طور بایسته برخوردار نیستند. بیشتر زنان حقوق خود را نمی‌دانند و در صورت نقض حقوقشان نمی‌توانند از خود دفاع کنند.

بانوان روشنفکر می‌گویند که زنان تاجیک و تمام زنان مسلمان حق زندگی بهتر و آزادی‌های بیشتری را دارند.

به گفته آن‌ها، مسئولیت زنان مسلمان نباید تنها به انجام فعالیت‌های منزل محدود باشد، بلکه زنان کشورهای شرقی نیز حق وزیر شدن را دارند و حتی می‌توانند رهبری کشور را در دست بگیرند.

گلرخسار، شاعر سرشناس:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کلرخسار بانو می‌گوید که تمام زنان تاجیک حق دارند که همه‌روزه خوشبخت باشند

"یاد دارم، که زنان بزرگسال در روستای یخچ ناحیه نوآباد، از یک عید ویژه بانوان که در گذشته از آن تجلیل می‌شد، حکایت می‌کردند.

از این روز ویژه در اوایل ماه آوریل جشن گرفته می‌شد و اسم آن نیز بهاری بود. آن روز را "گلشکفت" می‌نامیدند و زنان و دختران در آن روز پوشش‌های عیدانه و جدید به بر می‌کردند و به صحرا می‌برآمدند.

اگر مردها در این سیر زنان را همراهی می‌کردند، آن‌ها تنها به عنوان خدمتکار به صحرا می‌رفتند و برای زنان شرایط تفریح را فراهم می‌کردند. یعنی مال را زبح می‌کردند و غذا می‌پختند.

همچنین، خانواده‌های دارا خانم‌ها و جوان‌دختران را سوار اسپ به تماشای صحرا می‌بردند و مردها لجام اسپ‌ها را می‌داشتند.

خوب می‌شد که این روز را به عنوان عید زنان در تاجیکستان احیا می‌کردند، زیرا گذشتگان ما نیز عید زنان داشته‌اند، ولی متأسفانه، آن روز در دوران شوروی به باد فراموشی سپرده شد.

۸ مارس، جشن بانوان، برای زنان تاجیک از دوره شوروی به میراث ماند و در آن دوران و امروز نیز تنها در این روز معمولاً به زنان و دختران توجه خاصی می‌شود.

اما، به عقیده من، بانوان تاجیک حق دارند، که به آنها نه تنها در یک روز توجه ویژه‌ای شود، بلکه تمام روزهای سال زندگی برای آنها عیدانه گذرد.

من خانمی خوشبخت هستم، ولی چون هر روز زنی و یا دختری را وامیخورم (ملاقات می‌کنم) که احساس بدبختی می‌کند، من نیز خود را در کنار این بانو بدبخت احساس می‌کنم."

دل‌آرام، ساکن دوشنبه:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دل‌آرام گفت که شوهرش او را با سه کودک پرتافته و زن جوانی گرفته است

من از آن پشیمان هستم که بعد از ختم مکتب همگانی تحصیل را ادامه‌ ندادم. هرچند پدر و مادرم با تحصیل من مخالف نبودند. ولی من آن زمان فعالیت کاری را اختیار کردم.

به جوانی عاشق شدم و با راضیایت هر دو جانب ازدواج کردیم.تا مدتی زندگی خوبی داشتیم. ولی مشکلات اقتصادی شوهرم را وادار کرد که به روسیه برای کار رود.

آن جا شوهرم که نامش سراج‌الدین است، با دختری از شهرنو شناس شد و بعد از چندی من و سه فرزند کچولوی خود را فراموش کرد و با آن زن ازدواج کرد.

من چند سال منتظر آن بودم که شوهرم فکر کودکانش را می‌کند و به نزد من و فرزندانش بازمیگردد.

ولی این طور نشد، شوهرم بی‌ناموس برآمد و حتی برای کمک به من پولی نمی‌‌فرستد. بعد از فوت پدرم تنها ماندم و مجبور شدم که کاری پیدا کنم. این جا در خیابان مواد مختلف غذایی می‌‌فروشم و از این راه روزگار کودکانم را تأمین می‌کنم.

در (یک) روز حدود ۱۰-۲۰ سامانی پیدا می‌کنم و با این سرمایه روزگارم را می‌گذرانم. یک روز پول برای زندگی کافی است و روز دیگری برای خریداری نان هم نمی‌رسد.

پسر خردی من باید حالا در کلاس سوم تحصیل کند. ولی به سبب آن که سرمایه نداشتم، تنها همین سال توانستم فرزندم را به کلاس اول مکتب همگانی ببرم.

کارم بد نیست، ولی در فصل سرما این جا سرد است و من بیمار می‌شوم. ولی چه علاج؟ باید کودکانم را بزرگ کنم و برای تحصیلات آن‌ها پول جمع کنم.

روز هشتم مارس که تعطیل است، من مجبورم که این جا بیایم و کار کنم. زیرا روز تعطیل مردم به خیابان می‌برآیند و خریدار بیشتر می‌شود. من امروز در مقایسه‌ با روزهای دیگر بیشتر پول به دست می‌آرم. هرچند من نیز می‌خواستم که تعطیل کنم."

نجیبه شیرین‌بیک‌اوا، رئیس یک سازمان غیر دولتی:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption خانم شیرین‌بیک‌اوا گفت که خانواده‌ها باید به تحصیل دختران توجه کنند

من از خانواده‌ای هستم که همه اعضای آن به تحصیلات چه فرزند دختر و چه پسر اهمیت زیادی می‌دهند. پدرم مهندس انرژی است و در بنیاد نیروگاه "نارک" سهم گذاشته است. در خانواده، شش فرزند بودیم که چهار نفر از آنها دخترانند.

من و خواهرانم تحصیلات آلی را پشت سر کردیم. من در بخش حقوق دانشگاه ملی تاجیکستان تحصیل کردم و ۱۵ سال باز رهبری یک سازمان غیر دولتی را بر عهده دارم، که اکثراً مردها در این سازمان فعالیت دارند.

من در ۲۵ سالگی، یعنی بعد از تمام کردن تحصیلات و دو سال کار، ازدواج کردم.

ازدواجم اختیاری بود و شوهرم را دوست می‌داشتم. ده سال با هم زندگی کردیم و همسرم در سانحه‌ کشته شد. حالا دختری شانزده‌ساله دارم و زندگی‌ام بد نیست.

فکر می‌کنم که اگر زنان، تحصیلکرده باشند، نیازمندی‌های روزگار را حتی به تنهایی می‌توانند برآورده سازند. و از این رو والدان باید برای دخترهایشان شرایط تحصیل را فراهم کنند و مقامات ذیربت دولتی نیز امتیازات ویژه‌ای را برای جلب دختران به تحصیل ارائه دهند."

فرشته، یک زن جوان پناهنده افغان:

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption فرشته نمی‌خواست که نام خود و چهره خود را فاش کند، زیرا از امنیت خود بیم داشت

من در خانواده، یک دختر فرزند بودم و یک برادر از خود خردتر دارم. امکان داشتم تا کلاس ۱۲ تحصیل کنم و سپس یک مرد که حدود پنجاه سال داشت، برای من خواستگار فرستاد. من مخالف این ازدواج بودم.

والدان نیز نخست به آن مرد جواب رد دادند، ولی نمی‌دانم که چه طور شد و آن مرد که پول‌دار بود، پدرم را برای ازدواج با من متقاعد ساخت.

من با این مرد عروسی کردم. این مرد قبل از مراسم عروسی می‌گفت که زن ندارد، اما زمانی که مرا به منزلش آورد، من فهمیدم که وی دو زن دیگر داشته است.

سال اول من با مادر شوهرم زندگی می‌کردم و از او مراقبت می‌کردم اما هنگامی که مادر وی فوت کرد و او به منزل آمد، تمام بدبختی‌های من آغاز شد.

وی مرا لت و کوب می‌کرد و اذیت زیادی را به من روا می‌دید. من که آبستن شدم، مرا وادار به سقط جنین کرد. ولی دکتر گفت که من کم‌خونی دارم و احتمال دارد به هنگام سقط جنین بمیرم. برای وی فرق نداشت، این مرد نمی‌خواست که من فرزند به دنیا بیاورم.

در منزل وزنش را بالای شکم من می‌پرتافت، تا کودک نابود شود، ولی من توانستم فرزند تولد کنم.

دیگر من به اذیت و آزار طاقت نکردم و از منزل فرار کردم. مدتی در خانه والدان به سر بردم. اما شوهرم پی‌خس کرد که من در آن جا هستم و پدرم را تهدید کرد و من مجبور شدم از منزل والدان نیز فرار کنم.

همین طور، توانستم با کودکم به تاجیکستان پناهنده شوم. این جا نیز از آن بیم دارم که شوهرم روزی مرا پیدا می‌کند، برای این من رویم را پنهان می‌کنم، تا کسی مرا نشناسد و سراغم نیاید.

در مورد ۸ مارت، روز بین‌المللی زنان، در افغانستان تنها در تلویزیون و رسانه‌ها نوشته می‌شود، به زنان در این روز در اکثر خانواده‌های افغان توجه نمی‌شود.

عموماً، زن در افغانستان حقی ندارد و اگر در خانواده‌ای فرزند دختر تولد شود، اعضای این خانواده افسوس می‌خورند. زیرا در آینده با این دختر با مشکلات زیادی روبرو می‌شوند."