سوری‌های امیدوار در انتظار گودو

حق نشر عکس Getty
Image caption سوری‌ها امیدوارند که این دفعه دیگر متفاوت از گذشته است و راهی را که پدرانشان آغاز کرده‌اند به سرانجام می‌رسانند

اگر چه سازمان ملل متحد نسبت به ادامه خشونت‌ها در سوریه اظهار نگرانی می‌کند، هنوز می‌توان در گوشه کنار خرابه‌های کشور، امیدی هم جست.

ابومحمد که ناگزیر شده دو روز از خانه خود دور بماند تا سربازان آنجا را تخلیه کنند، می‌گوید با دیدن آنچه بر سر خانه‌اش آورده بودند به گریه افتاد.

او با بقایای سوزان خانه و زندگی‌اش مواجه شده بود.

خانه‌اش را به آتش کشیده بودند. همه دیوارها سیاه و ترک‌خورده بودند و هر چه داشت خاکستر شده بود.

اولین بار در ماه فوریه او را ملاقات کردم. او در استان ادلب در شمال سوریه زندگی می‌کند. من برای فاش نشدن هویت او محل دقیقش را ذکر نمی‌کنم، "ابومحمد" هم نام واقعی او نیست.

او دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی است ظاهرش به یک عضو ارتش آزاد سوریه نمی‌خورد.

مرد جوانی خوش فکر که در صحبت از شکسپیر و ساموئل بکت بهتر از بحث درباره تاکتیک‌های نظامی است.

آخرین باری که او را دیدم به من گفت: "دلم می‌خواهد که مردم کشورم قلم به دست بگیرند، نه تفنگ".

حق نشر عکس AFP
Image caption نیروهای اسد بسیاری از خانه‌های ادلب را به ویرانی کشانده‌اند

اما کشمکش سیاسی دل‌ها را سخت می‌کند، ضرورت جای میل را می‌گیرد و مردم بنا به آنچه باید انجام دهند عمل می‌کنند، نه آنچه می‌خواهند.

پس از سفر دفعه قبلم تسلط نظامی نیروهای اسد بر این منطقه از سوریه از بین رفته بود.

شهرها و روستاها زیر و رو شده بودند. صدها نفر را کشته و مردم را از خانه‌شان رانده بودند. خانه‌ها سوخته بود.

ابومحمد به من گفت: "پانصد کتاب داشتم، رمان‌ها و نمایشنامه‌های انگلیسی، اشعار آمریکایی و... و همه از میان رفته‌اند".

مرا به دیدن خانه سوخته‌اش برد. از آنچه روزگاری کتابخانه‌اش بود، تنها می‌توان نقش مستطیل‌هایی سیاه را بر زمین دید.

"تاب سوختن خانه‌ام را داشتم، اما کتاب‌هایم را نه. وقتی کتاب‌های سوخته را دیدم اشکم سرازیر شد".

او دیگر به کمک‌های کمیته بین‌المللی باوری ندارد.

فریاد می‌زند: "کوفی عنان کتابخانه مرا دیده است؟" او می‌گوید طرح شش ماده‌ای شورای امنیت سازمان ملل متحد بر خاکستر خانه او بنا شده است.

او خشمگین است و در این خشم تنها نیست.

برخی فکر می‌کنند که دنیای خارج آنها را به حال خود رها کرده است. خیلی‌ها می‌پرسند چرا غرب از یاری رساندن سر باز می‌زند؟ فرق سوریه با لیبی، که جامعه بین‌المللی در آن مداخله کرد، چیست؟

تلاش کردم که توضیح دهم آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها فکر می‌کنند در حال کمک کردن هستند، اما سوریه کشوری بسیار پیچیده‌تر است و در قلب منطقه‌ای غامض جای گرفته است.

اما نمی‌توان مردمانی را که بیش از یک سال است در لبه مرگ و زندگی می‌جنگند نسبت به ظرافت‌های دیپلماسی بین‌المللی متقاعد کرد.

در واقع برای بسیاری از مردم ادلب، عمر نبردشان با اسد نه به یک سال، که به سه دهه می‌رسد.

اوایل دهه ۱۹۸۰ نیز جنبشی اعتراضی در این منطقه شکل گرفت.

این جنبش، گرایشی اسلامی داشت و خواهان پایان بخشیدن تبعیض‌های مداوم اعمال شده از سوی خاندان حاکم، از اقلیت علوی، علیه اکثریت سنی کشور بود.

این جنبش سرانجام به دست حکومت سرکوب شد و شاید در جریان این عملیات، ده‌ها هزار نفر کشته و زندانی شدند.

این طور می‌شود فهمید که چرا وقایع سوریه تنها شاخه‌ای از بهار عربی نیست، خواست تغییری است که عمری به درازای زندگی یک نسل دارد.

در چادری پوسیده تعدادی از جنگجویان را دیدم که گرد فانوسی حلقه زده بودند.

کثیف بودند و خسته و کوفته. حملات دولتی اثربخش بوده‌اند و به نظر می‌رسد دست کم فعلا شورش‌های مسلحانه به پایان رسیده‌اند.

اما خیزش مردمی نمی‌خواهد سر خم کند.

من و ابومحمد، کمی درباره نویسندگانی که در قفسه‌های کتابخانه‌اش جای داشتند گپ زدیم.

او از ادبیات دوران مختلف گفت، از شکسپیر به جین آستین رسید و گفت "درانتظار گودو" اثر بکت، نمایشنامه محبوبش است.

او برداشت من از این قصه را پرسید. معنای واقعی این نمایشنامه مرموز پوچ‌گرایانه (ابزورد) چیست؟

قصه دو مرد که در انتظار کسی هستند که عاقبت هم نمی‌آید. من که از آنچه این چند ماهه به چشم دید‌ه‌ام افسرده بودم، کمی از بیهودگی و سرنوشت گفتم و از این جور حرف‌ها زدم.

بعد پرسیدم: "معنایش برای تو چیست؟"

او ساده جواب داد: "امید". ابومحمد گفت: "من فکر می‌کنم گودو یعنی امید".

نیستی و ویرانی زادگاهش را در خود فرو برده‌اند، درست بر زغال و خاکستر کتاب‌هایش ایستاده‌ایم و باز هم ایمانش را از دست نداده است.

به لبخندی گفت: "می‌دانی، ما هم در انتظار گودو هستیم".

کسانی که اینجا با آنها صحبت کرده‌ام باور دارند که این دفعه دیگر متفاوت از گذشته است، که این نسل آنچه را پدرانشان آغاز کرده‌اند به سرانجام می‌رساند.

و پس از دهه‌ها سرکوب دولتی، شعله شورش در جانشان می‌سوزد و انتظار گودو را می‌کشند.

مطالب مرتبط