القاعده؛ یک سال پس از کشته شدن بن‌لادن

بن لادن حق نشر عکس Reuters
Image caption از کشته شدن بن لادن یک سال گذشته است

پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به خاک آمریکا که بیش از ۳ هزار کشته بر جای گذاشت، جرج بوش رئیس جمهوری وقت آمریکا با اشاره به پوسترهای مشهور دوران غرب وحشی گفت که خواهان عدالت است و "مرده یا زنده" اسامه بن لادن را می خواهد.

این خواسته در دوران ریاست جمهوری آقای بوش محقق نشد و این باراک اوباما بود که خبر خوش را به آمریکایی ها داد: "بن لادن دیگر زنده نیست".

در نخستین سالگرد کشته شدن بن لادن، ارزیابی تاثیرات مرگ رهبر القاعده به مراتب راحت تر از یکسال قبل است، زمانی که هیجان کشته شدن او بر اذهان سایه سنگینی انداخته بود.

روابط پاکستان و آمریکا بر سر ورود مخفیانه نیروهای ویژه آمریکایی به پاکستان برای حمله به اقامتگاه بن لادن در شهر نظامی ابیت آباد در نزدیکی اسلام آباد، پایتخت، تیره شد.

برای رهبران پاکستان این مساله مایه سرافکندگی بود که رهبر القاعده نه در غار و مخفیگاه زیرزمینی، بلکه در ساختمانی بزرگ در کنار زنان و فرزندانش برای چند سال زندگی کرده بود.

خانواده بن لادن را ابتدا محاکمه و بعد به مقصد عربستان سعودی از خاک پاکستان اخراج کردند.

با این حال، بعد از مرگ بن لادن مشخص شد که رهبر القاعده از سیر نزولی فعالیت های شبکه تحت فرمانش ناراحت بوده است.

آنطور که آمریکایی ها ادعا می کنند، او از "مصیبت های پی در پی" وارده به شبکه القاعده سرخورده و ناراحت بود.

اما تحول بزرگتر با مرگ بن لادن در عملیاتی با نام رمز نپتون اسپیرز از راه رسید. مرگ "جرانیمو"، اسم رمز شبکه های اطلاعاتی آمریکا برای بن لادن، دست آمریکایی ها را به گنجینه ای از اطلاعات ذیقیمت هم رساند.

حافظه های یو اس بی و هارد های کامپیوتری ظاهرا آنقدر برای آمریکایی ها اطلاعات به ارمغان آوردند که ضربات وارده به القاعده دقیق تر و با فاصله زمانی کمتر از یکدیگر از راه رسیدند.

با آنکه ایمن الظواهری، رهبر کنونی القاعده، همچنان دستگیر یا کشته نشده است، ولی رهبرانی مانند انور العولقی که شهروندی آمریکا را هم داشت، در حملات بعدی کشته شدند.

حق نشر عکس
Image caption اکثر رهبران اولیه القاعده یا از میان رفته‌اند یا زندانی هستند و نسل تازه ای ظهور کرده است

تیم ریپلی یک کارشناس امور امنیتی و تروریسم درباره موفقیت کشتن رهبر القاعده و اثرات بعدی اش به بی بی سی فارسی گفت که آن عملیات یک موفقیت بزرگ بود.

به گفته آقای ریپلی "اثر آن عملیات و تحولات بعدی، آن قدر بود که شبکه القاعده در پاکستان و افغانستان سر به نیست شد و دیگر آن دو کشور پایگاه های مهمی برای القاعده نیستند".

در تحلیل این کارشناس که با گفته های مقامات آمریکایی و دیگر ناظران همخوانی دارد، کادر رهبری القاعد به ویژه آنهایی که در دهه ۱۹۹۰ میلادی فعال بودند و حملات متعدد و متهورانه ای را علیه اهداف آمریکایی به اجرا گذاشتند، دیگر وجود خارجی ندارند.

آقای ریپلی آن نسل را از بین رفته می داند و می گوید که نسل دومی در القاعده ظهور کرده است.

این نسل دوم ظاهرا موقعیت و شرایط کاملا متفاوتی برای ادامه حیات و عملیات القاعده مشاهده می کند.

ماهان عابدین، مدیر تحقیق در مرکز مطالعات تروریسم که در دانشگاه آکسفورد هم مشغول پژوهش است، همانند تیم ریپلی به تضعیف جدی شبکه القاعده معتقد است.

به باور آقای عابدین، شبکه القاعده از همان ابتدا هم در میان "جریان های اصیل اسلامی مانند اخوان المسلمین" و کشورهای مسلمان دارای جایگاه و محبوبیت قابل توجهی نبوده و نیست.

آقای عابدین می گوید که القاعده اهداف خود را واقع بینانه انتخاب نمی کرد و اکنون هم با پراکندگی جدی مواجه هست.

گفته او، باید به زمینه ها و شیوه پیدایش شبکه القاعده توجه کرد، چرا که این آمریکایی ها بودند که نقش اصلی را در پیدایش این شبکه در زمان اوج فعالیت های جهادی در افغانستان بر علیه اشغال آن کشور توسط ارتش سرخ شوروی بازی کرد.

در یک جمع بندی نهایی، برخی کارشناسان، از جمله آقای عابدین، معتقدند که با وجود ضعیف شدن القاعده، استمرار سیاست های سابق آمریکا و غرب در قبال جهان اسلام و بویژه در قبال مساله اسرائیل – فلسطین، انگیزه های خشونت ورزی علیه غرب را تا حدود زیادی زنده نگه داشته است.