شصت سال سلطنت ملکه الیزابت دوم

حق نشر عکس AFP

الیزابت آلکساندرا ماری ویندزور روز ۲۱ آوریل سال ۱۹۲۶ در لندن و خانواده سلطنتی به دنیا آمد، اما انتظار نمی رفت که روزی بر تخت سلطنت بنشیند.

پدربزرگش جورج پنجم امپراتور بریتانیا بود و ادوارد، عموی الیزابت، ولیعهد بریتانیا. الیزابت ده سال داشت که پدربزرگش درگذشت، ابتدا عمویش ادوارد هشتم بر تخت سلطنت نشست، اما بعدا ازدواج با یک زن مطلقۀ آمریکایی را که در "شأن" پادشاه بریتانیا دانسته نمی شد، بر تاج و تخت رجحان نهاد و در فرانسه سکنی گزید. پس از کناره گیری او بود که جورج ششم، پدر الیزابت، بر تخت نشست و الیزابت متفکرانه گفت: پس قرار است یک روز من ملکه بریتانیا شوم.

آن روز هم فرا رسید. ششم فوریه ۱۹۵۲بود که جرج ششم، پادشاه بریتانیا و واپسین امپراتور هند در بستر بیماری جان داد. خبر درگذشت پادشاه را در کنیا به شاهدخت رساندند و او به عنوان ملکه الیزابت دوم به کشورش برگشت. الیزابت اول چهارصد سال پیش از او حکومت کرده بود.

مراسم تاجگذاری ملکه، یک سال بعد برگزار شد و علت تعویق آن وضعیت اقتصادی اسفناک بریتانیا بعد از جنگ جهانی دوم بود که به قول وینستون چرچیل، نخست وزیر وقت بریتانیا، کفاف مراسمی باشکوه را نمی داد. روز دوم ژوئن ۱۹۵۳ اما شرایط برای برگزاری یک چنین مراسمی مهیا بود و اسباب بزمی مفصل فراهم. آیین تاجگذاری انجام گرفت و برای نخستین بار مردم می توانستند از طریق تلویزیون مراسم تاجگذاری را ببینند. این مراسم باعث شد شمار دارندگان مجوز تماشای تلویزیون در بریتانیا دو برابر شود و به سه میلیون نفر برسد.

الیزابت پنج سال پیش از نشستن بر تخت با "فیلیپ مانت بتن" شاهزادۀ یونانی ازدواج کرده بود. ملکه الیزابت دوم به هنگام تاجگذاری دو فرزند داشت: شاهزاده "چارلز" چهارساله و شاهدخت "ان" دو ساله. شش سال بعد شاهزاده اندرو به دنیا آمد و چهار سال بعد از او شاهزاده ادوارد.

کشوری که الیزابت دوم تاج و تختش را به ارث برد، دیگر امپراتوری نبود، بلکه در رأس اتحاد کشورهای مشترک المنافع یا بقایای آن امپراتوری قرار داشت و نقش ملکه از چند وظیفۀ تشریفاتی فراتر نمی رفت. اما ملکه با انجام سفرهای متعدد به اقصی نقاط جهان، اهمیت تاج و سلطنت در امور بریتانیا را پررنگ تر می کرد. هیچ رئیس کشور دیگری به اندازۀ ملکه الیزبت دوم از کشورهای جهان بازدید نکرده است.

یکی از کشورهایی که ملکه در سال ۱۹۶۱ میلادی به آن سفر کرد، ایران بود. در بایگانی تلویزیون بی‌بی‌سی گزارش دیدار ملکه از تهران و اصفهان و شیراز و هنرنمایی دختران مدرسۀ "رضاشاه کبیر" در ورزشگاه امجدیۀ تهران به افتخار ملکۀ بریتانیا محفوظ است.

البته وظایف ملکه با انجام این سفرها و بازگشایی پارلمان ها محدود نمی شد. ماه نوامبر سال ۱۹۵۶ بریتانیا و فرانسه مصر را اشغال کردند تا کنترل کانال سوئز را به دست آورند. کارزار موفق نبود. لرد مانت باتن، دایی شوهر ملکه الیزابت، اعلام کرد که ملکه از همان آغاز مخالف اشغال مصر بود، اما دولت به نظر او محل نگذاشت. "سر آنتونی ایدن" این ادعا را رد کرد، اما از مقامش کنار رفت. در نتیجه ملکه با وینستون چرچیل، نخست وزیر پیشین و شماری از اعضای کابینه و پارلمان به رایزنی نشست و "هرولد مک میلان" نامزد پیشنهادی آنها را به مقام نخست وزیری منصوب کرد. هفت سال بعد آقای مک میلان هم از مقامش کنار رفت و نامزد مورد نظر مک میلان به جای او گماشته شد. این دخالت ملکه در تعیین نخست وزیر کشور موجی از انتقادها را راه انداخت که در پی آن در سال ۱۹۶۵ دولت محافظه کار بریتانیا با ایجاد سازوکاری جدید ملکه را از دخالت مستقیم در تعیین نخست وزیر معاف کرد. اما بحران انتخابات ۱۹۷۴ باعث شد که ملکه بار دیگر در مقامی تعیین کننده قرار بگیرد و از هرولد ویلسون رهبر حزب کارگر بخواهد که کابینه جدید را تشکیل دهد.

حق نشر عکس Getty

اما این زندگی خصوصی ملکه و اعضای خانوادۀ سلطنتی بود که بیش از پیش توجه رسانه ها و افکار عمومی را مشغول خود می کرد. دونالد ترلفورد سردبیر هفته نامه ابزرور روز ۲۱ سپتامبر ۱۹۸۲ نوشت:

"درام سلطنتی به اندازه ای افکار عمومی را جذب خودش کرده است که دیگر مرزی بین حقیقت و تخیل دیده نمی شود... برخی از روزنامه ها نه تنها جزئیات اخبار مربوط به خانوادۀ سلطنتی را نمی سنجند و تکذیبیه ها را منتشر نمی کنند، بلکه برایشان مهم نیست داستانهایشان واقعیت دارد یا نه."

میزان کنجکاوی رسانه ها و مردم به حدی بود که یک صبح تابستان ۱۹۸۲ ملکه از خواب برخاست و کنار تخت خوابش مردی بیگانه را دید. ملکه در حالی که آرام با این غریبه (که بعداً "مایکل فیگان" معرفی شد) صحبت می کرد، زنگ نگهبان دربار را فشار داد. مأموران هفت دقیقه بعد رسیدند. فیگان تمام این مدت پای تخت خواب ملکه نشسته بود و به صحبت های او گوش می داد. مطبوعات، شجاعت و خونسردی ملکه را ستودند، اما این پرسش را هم مطرح کردند که شوهر ملکه کجا بوده است؟

اما وضعیت زناشویی شاهزاده چارلز، ولیعد بریتانیا و همسرش دایانا که سال ۱۹۸۱ با هم ازدواج کرده بودند، بیشتر از هر چیز دیگری نقل محافل مطبوعاتی بود. خبرهایی مبنی بر سردی روابط بین این دو از دربار درز می کرد و ملکه تا حد ممکن تلاش کرد که این دو را به هم نزدیک کند. سال ۱۹۹۲ اختلاف بین چارلز و دایانا دیگر یک حقیقت تأیید شده بود. خود ملکه سال ۱۹۹۲ را از بدترین سال های سلطنتش نامید. ماه مارس آن سال اندریو، پسر دوم ملکه از زنش سارا جدا شد. یک ماه بعد دخترش "ان" از شوهرش "مارک فیلیپز" طلاق گرفت و گویی همۀ پیوندهای زناشویی در خاندان سلطنتی مختل شده بود. ماه اکتبر ۱۹۹۲ معترضان خشمگین در شهر درسدن آلمان به سمت ملکه تخم مرغ پرت کردند و ماه نوامبر بخشی از کاخ ویندزور آتش گرفت. سلطنت بیش از پیش آماج انتقادات رسانه ای و حملات لفظی واقع شد. ملکه روز ۲۴ نوامبر ۱۹۹۲ به مناسبت چهلمین سالگرد سلطنتش سخنرانی کرد:

"۱۹۹۲ برای من سالی نبود که بتوانم با لذت تمام به آن فکر کنم. به قول خبرنگاری که به من قدری حسن توجه دارد، این سال برای من یک سال شوم بود. فکر می کنم خیلی ها با این نظر من موافق باشند. در واقع، اندک کسی یا نهادی هست که تحت تأثیر آشوب ها و بلاتکلیفی های اخیر در جهان قرار نگرفته باشد... هیچ نهادی نمی تواند انتظار داشته باشد که از انتقاد مصون بماند؛ چه شهرداری باشد و چه سلطنت. اما انتقاد بهتر است با قدری ملایمت و تفاهم همراه باشد."

دو روز بعد از این سخنرانی جان میجر، نخست وزیر بریتانیا اصلاحاتی را در زمینۀ دارایی های سلطنتی اعلام کرد که بر مبنای آن ملکه برای نخستین بار مالیات بخشی از درآمدش را پرداخت. ماه دسامبر همان سال دایانا، کاخ سلطنتی را ترک کرد و عملاً از شاهزاده چارلز جدا شد. سه سال بعد ملکه از احتمال آشتی ولیعهد با دایانا دلسرد شد و در نامه ای خطاب به چارلز و دایانا توصیه کرد که طلاقشان را رسمی و نهایی کنند. چند ماه بعد این اتفاق افتاد.

بامداد ۳۱ اوت ۱۹۹۷ خبر تکان دهندۀ مرگ شاهدخت دایانا در یک تصادف جاده ای در پاریس، بریتانیا را زودتر از همیشه از خواب بیدار کرد. محبوبیت فوق العادۀ دایانا در میان توده ها بعد از مرگ او پررنگ تر شده بود و انتقادها از خانوادۀ سلطنتی بیش از پیش اوج گرفت. ملکه که در تعطیلاتش در قصر بالمورال در اسکاتلند به سر می برد، تنها یک روز پیش از خاکسپاری دایانا به لندن برگشت و روی صفحۀ تلویزیون ها ظاهر شد و گفت:

حق نشر عکس jubilee

"آنچه من اکنون به عنوان ملکۀ شما و یک مادربزرگ می گویم، از صمیم قلب است. پیش از همه، خود من می خواهم به دایانا ارج بگذارم. او یک انسان استثنایی و با استعداد بود. در اوقات تلخ و شیرین هرگز از لبخند زدن و خندیدن عاجز نمی شد و پیوسته به دیگران گرمی و محبت می داد. من او را تحسین می کردم و برای او احترام قائل بودم؛ برای انرژی او و تعهدش در برابر دیگران، و به ویژه برای ازخودگذشتگی اش در برابر دو پسرش. من معتقدم که از زندگی او و از واکنش فراگیر فوق العاده و متأثرکننده ای که به مرگ او منجر شد می توان درس گرفت."

با ادای احترام ملکه به دایانا، انتقادها از شخص او فروکش کرد و میزان محبوبیتش دوباره بالا رفت. مرگ دایانا گویی به خط سیاه و شوم سرنوشت ملکه پایان نهاد و دوباره آرامش و ثبات در خاندان سلطنتی پا گرفت. با ازدواج شاهزاده ویلیام، پسر اول چارلز و دایانا، با کاترین میدلتون در بهار سال گذشته نگاه رسانه ها به خاندان سلطنتی دوباره محبت آمیز شد.

اکنون ملکه الیزابت دوم هشتاد و شش سال دارد و در سلامت به سر می برد. یکی دو مورد سرماخوردگی و نقاهت های ساده، کل تاریخ رسمی بیماری های ملکه است. سال ۲۰۰۶ برای چند روزی دستش پانسمان بود که بعداً معلوم شد در جریان جدا کردن دو سگش که به جان هم افتاده بودند، دستش زخمی شده است.

الیزابت دوم، ملکه تشریفاتی ۱۶ کشور مستقل و رئیس اتحاد کشورهای مشترک المنافع که ۵۴ عضو دارد، در شصتمین سالگرد سلطنتش مسن ترین رئیس کشور بریتانیا محسوب می شود و اگر سلطنتش تا ۴ سال دیگر ادامه یابد، دیرپاترین ملکۀ تاریخ بریتانیا خواهد شد.