رئیس سابق کمیته امنیت تاجیکستان: 'ما با ۳۸ کشور جهان می‌جنگیدیم'

ژنرال سعید انور کمال‌اف در زمان جنگ داخلی تاجیکستان سمت‌های رئیس کمیته امنیت ملی و کمیته مرزبانی این کشور را بر عهده داشت.

در آستانه پانزدهمین سالروز امضای سازشنامه صلح تاجیکان همکارمان شمسیه قاسم با او از خاطراتش از آن روزها صحبتی انجام داده که فشرده‌اش را در اینجا می‌خوانید:

امضای سازشنامه صلح برای شما چه معنی داشت؟

من از سال‌های ۱۹۹۰ شرکت‌کننده تمام نبردهایی که در تاجیکستان گذشت، بودم. چون در کمیته امنیت کار می‌کردم و سپس در زمان جنگ داخلی با پیشنهاد سرور دولت در تأسیس قشون‌های سرحدی (نیروهای مرزبانی) تاجیکستان سهم گرفتم و از این افتخار دارم.

روزهای سخت را در سرحد دیدیم. جوانان بسیار کشته شده بودند. ما همه هرچه از دست ما می‌آمد، برای استقرار صلح کردیم.

وقتی سازشنامه صلح بسته شد (به امضا رسید)، ما شاد بودیم، اما هنوز قوه‌هایی بودند که صلح ما را نمی‌خواستند. پس از آن نیز کار زیاد در پیش ما ایستاده بود. باید مهاجران را برمی‌گرداندیم به وطن و غیره‌ها.

پس از امضای سازشنامه صلح به دوش من این کار نیز بود که ۲۲۰۰ نفر از سلاح‌بدستان مخالفین را به قوه‌های مسلح سرحدی (مرزبانی) شامل کنم. سنجش گذراندیم و فقط ۱۲۰۰ نفر از آن‌ها را به نیروهای مرزبانی قبول کردیم. پاسگاه‌ها در منطقه و ناحیه‌های مختلف تأسیس دادیم.

چیز از همه اساسی این است که وقتی ما طرفداران مخالف را به کمیته مرزبانی شامل کردیم، شرط یک بود. ما به آن‌ها فهماندیم که سرحد این چیز مقدس است، ناوابسته از آن که چه کسی به کدام گروه یا منطقه منسوبیت دارد.

خوشبختانه، آن‌ها این را درک کردند و از سال ۱۹۸۸ تا سال ۲۰۰۱ یگان مراتبه از سوی آن‌ها حالت قانون‌شکنی نشده است.

سازشنامه صلح تاجیکان ۲۷ ژوئن امضا شد، اما از نظر شما، صلح در تاجیکستان کی برقرار شد؟

اصلاً برای ما صلح به معنای تامش سال ۲۰۰۰ رسید. چون که در سال ۱۹۹۷-۹۸ در ولایت سغد از جانب سرزمین همسایه گروه آشوبگران بیدادگری‌ها کردند.

من همان وقت رئیس کمیته امنیت بودم، از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲. بعد گروه‌هایی مانند گروه‌های "ایشان دراز"، "رحمان هیتلر" و این‌ها در منطقه‌های وحدت، رامیت و دربند بیدادگری‌ها می‌کردند.

در منطقه تول‌دره هم در سال ۲۰۰۰ جنجال‌های جمعه نمنگانی شروع شد.

دولت تاجیکستان را عیبدار (متهم) کردند که با کمک آن کریدر (راهروی) گشاده شد از سوی رشت به سوی ولایت باتکند قرقیزستان برای گروه‌های مسلح جمعه نمنگانی.

البته، این همه دروغ بود. من در گفت‌وشنید بیشکک در این باره شرکت داشتم و هدف ما در این گفت‌وشنید این بود که این را ثابت کنیم. و همین طور هم کردیم.

پس از این، من همچون رئیس کمیته مرزبانی برای از جمهوری، از وادی رشت و ناحیه تول‌دره، برآوردن گروه‌های سلاح‌بدست جمعه نمنگانی وظیفه‌دار شدم.

پس از انجام این کار، تنها در سال ۲۰۰۱، به نظر من، صلح قدم‌های استوار خود را در سرزمین تاجیکستان گذاشت.

همدست بودن نیروهای خارجی در جنگ شهروندی تاجیکستان را چه گونه احساس می‌کردید؟ زیرا در باره دخالت‌های خارجی نظرهای تحلیلگران را زیاد می‌شنویم. کمیته امنیت در این زمینه دلیلی دارد؟

فقط همین را گفته می‌توانم که در سال‌های ۱۹۹۵، ۱۹۹۶، ۱۹۹۷ اطلاعات و تحلیل‌های ما در کمیته امنیت نشان می‌داد که در داخل کشور ما زیاده از ۳۸ سرویس مخصوص خارجی برای شورانیدن مردم کار می‌بردند.

یعنی در واقع اگر بگوییم، ما با ۳۸ کشور دنیا جنگ می‌کردیم. بیش از این نمی‌توانم بگویم.

در کتاب خاطرات خود تحت عنوان "سنگر" شما این سؤال را می‌دهید که سیاستمداران و اقتصاددان‌ها کجا بودند، چرا مردم گمراه را راهبلد نشدند؟ اما بسیاری‌ها می‌پرسند که کمیته امنیت کجا بود، با چه کار مشغول بود و چرا از نزاع‌ها جلوگیری نکرد؟

بیش از ۲۷ سال عمر من در نیروهای امنیتی سپری شده است. من از دوران شوروی، از سال ۱۹۷۵ به این جانب در این ساختار تا مرتبه ریاست تحقیقات رسیدم.

در میان مردم ما می‌گویند که سبب از بین رفتن اتحاد شوروی بی‌عملی کمیته امنیت ملی بود. من با این راضی نیستم. چون که امنیت فقط یکی از شاخه‌های حاکمیت دولتی‌ست.

اما از سوی دیگر من در کتاب "سنگر" از بی‌تفاوتی رهبریت آن زمان نوشته‌ام. با حرف داستایوسکی که می‌گوید: "بی تفاوتی بدتر از جنایت است"، راضی هستم. برخی از اعضای رهبریت بی‌تفاوتی نشان دادند.

...در آن شب و روز وضعیت چنین بود که اگر در یک دولت بهران به وجود آید، به مانند بیماری بشدت به دولت دیگر سرایت می‌کرد و ما پیش همه این را گرفتن نمی‌توانستیم.

به نظر من، اگر ما مثل چینی‌ها در و دروازه اقتصاد را گشاده، ولی سیستم سیاسی را دست نمی‌رسیدیم، بهتر بود. اما ما همه را یک و یکباره شکستیم. به همین خاطر پراکندگی هرج و مرج به میان آمد.

تا اندازه‌ای عیب کاگ‌ب (کمیته امنیت) بود، لیکن هرچه از دست ما بود، در آن شب و روز انجام می‌دادیم. تمام اطلاعات به کمیته مرکزی و بالاتر می‌رفت و تحلیل می‌شد. کار ما تنها جمع‌آوری اطلاعات بود.

پس در باره سر زدن نزاع اطلاع داشتید؟

بلی، اطلاع داشتیم. حتی از سال ۱۹۸۴ در وقت آموزش برخی روندهای جامعه آشکار کردیم که حرکت‌ها و حزب‌هایی وجود دارند در داخل کشور که می‌خواستند ساخت سیاسی را برهم دهند و برای این زمینه گذاشته بودند، ما این را می‌دانستیم.

حزب نهضت اسلامی را در نظر دارید؟

بلی، ولی نه تنها آن‌ها، دیگر گروه‌ها نیز بودند.

پس شما اطلاع داشتید و کاری در این زمینه انجام ندادید؟ در کتاب "سنگر" هم گفته‌اید، که اطلاعات در باره گروه‌های "افراطگرا"را به مسکو پره نداده‌اید، از ترس.

نه، ما نترسیدیم. ما، کارمندان کاگ‌ب، تحلیل کردیم و گزارش خود را به کمیته مرکزی خودمان دادیم. من، سید مؤمن یتیم‌اف، همراه‌خان ظریفی... در آن کمیسیون بودیم. اما ما را دعوت کردند و گفتند: "این گزارش را طوری که شما نوشته‌اید، نمی‌توانیم به کمیته مرکزی مسکو بفرستیم. آن‌ها چه می‌گویند؟ شکایت می‌کنند که آیا چه طور در این قدر سال حکومت شوروی چنین گروه‌ها وجود دارند در شما؟"

به این خاطر، گزارش ما را به انابت نگرفتند. برای همین، من می‌گویم که امنیت را هیچ وقت عیبدار کرده نمی‌توانیم. کار ما جمع‌آوری اطلاعات بود و کمیته امنیت فقط یکی از شاخه‌های دولت بود و تصمیم‌های جدی را کمیته مرکزی قبول می‌کرد، نه ما.

باز می‌خواهم بگویم که وقت پرسترویکا شروع شد، ما، مردم یک خصلت پیدا کرد که هر کس چیزی می‌گفت، "هورا!" گفته، پیش می‌بردیم. تنها در سال ۱۹۸۹ فهمیدیم که بازسازی (پرسترویکا) پیشنهاد نادرست است.

ولی آن وقت از رهبریت امنیت در دوشنبه و مسکو فرمان داشتیم که به حزب و حرکت‌هایی که پیدا می‌شوند، کاردار نشویم، دخالت نکنیم. زیرا بازسازی (پرسترویکا) شد و اکنون این‌ها آزاد هستند که حزب تأسیس دهند.

ما فکر شخصی خود را می‌گفتیم که از روی قانون اساسی، ما وظیفه‌دار هستیم که استقلال دولت را حفظ کنیم، ولی هدف هر حزب و حرکت در نهایت به دست آوردن قدرت سیاسی است. پس، چرا ما نباید دخالت کنیم؟ اما به ما می‌گفتند که دخالت نکنید، دمکراتیزه رفته ایستاده است.

حادثه‌های فوریه چه طور اتفاق افتاد؟ چرا نتوانستید از نزاع جلوگیری کنید؟

وقتی ما پیشنهاد کردیم که همان نمایش‌ها را پیشگیری کردن لازم، آن‌ها می‌گفتند که نه، کار شما نیست، مردم نمایش می‌کند، این دموکراسی است.

ولی یک چیز را می‌گویم: سال ۱۹۹۲، وقتی نیکلای تروکین رهبر حزب دموکرات روسیه بود، آمده، در میدان آزادی، در پیش مردم برآمد (سخنرانی) کرد، دموکراسی می‌گفت و دیگر و دیگر.

بعداً وقتی به بنای شورای عالی درآمد، من با او هم‌صحبت شدم و خود او به من گفت که "راست گپ، از مردمی که در اینجا جمع آمده‌اند، یگان بوی دموکراسی نمی‌آید. عاقبتش جنگ شهروندی‌ست."

من به او گفتم: "پس چرا این را در میدان نگفتی؟" وی گفت که حق ندارد.

در آن شب و روز به ما تأکید می‌کردند: "بی‌طرفی، بی‌طرفی، بی‌طرفی" و بالاخره آن‌ها کاملاً از اداره (کنترل) برآمدند و عاقبت تمام مقامات قدرتی فلج شد.

آیا راست است که پس از به دست آوردن استقلال نیز کمیته امنیت روسیه در کار کمیته امنیت تاجیکستان دخالت داشت و فشارها می‌آورد؟ یا تا چه ‌اندازه می‌توانست دخالت کند؟

پس از سال ۱۹۹۰ اینجانب، آن‌ها یگان فشنگ هم نداشتند. یاد دارم، در سال ۱۹۹۱، در آستانه پاشخوری اتحاد شوروی کور-کورانه استرویکین آلکسی را رئیس کاگ‌ب در تاجیکستان گذاشتند.

وی در باره وضع اقتصادی و سیاسی کشور یگان میده (اصلاً) معلومات نداشت. ما در میان کارمندان می‌گفتیم که "چرا این مرد را به اینجا آوردند؟!"

این تا اندازه‌ای شهادت می‌دهد که در آنجا هم وضعیت را در تاجیکستان خوب نمی‌دانستند.

شما در کتاب خود اشاره‌ کردید که تظاهرات میدان‌های "شهیدان" و "آزادی" النگه جنگ داخلی را روشن کرد و مردم کشور را دو تقسیم کرد.

اما در باره وجود دسیسه‌ها برای شور انداختن مردم زیاد حرف می‌زنند. مثلاً نیمه‌شب به میدان که با کاماز (کامیون ساخت شوروی) سنگ آورده می‌ریخت؟ برخی‌ها می‌گویند، این کار کاگ‌ب بود...

سنگ ریختنش را نمی‌دانم، ولی از روی آن چه که من یاد دارم، دسیسه‌بازی‌ها بودند.

مثلاً، یکی از چنین دسیسه‌ها این بود که یک گروه، بلوسوف، سابق معاون کمیته امنیت ملی تاجیکستان را که می‌زده شده بود، مست کردند و به دستش نارنجک داده و او را به میدان آزادی بردند، تا که وی در آنجا نارنجک را ترکاند (منفجر کند).

من یادم هست، بعداً بابای "سنگک" از او پرسیده بود که چرا این کار را کردی و او گفت، "یک گروه مرا مجبور کرد این کار را بکنم." چنین حادثه‌ها نیز بودند.

اما همان طور که گفتم، کار ما عمدتاً جمع آوردن اطلاعات بود و پیشگیری از حادثه‌ها.

اما آن چه که آدمان می‌گویند یا در برخی رسانه‌ها در باره زمان جنگ می‌نویسند، آن‌ها حتی از آدمی که بی‌واسطه شاهد حادثه بود، چیزی نمی‌پرسند و این باعث آوازه‌های بی‌اساس می‌شود.

پس در مورد پیشگیری‌ها. مثلاً مراد‌الله شیرعلیزاده که پنجم مه سال ۱۹۹۲ در نزد بنای شورای عالی کشته شد. وی یک کارمند شورای عالی بود، چرا از مرگ او پیشیگری نشد؟

نسبت به این حادثه پرونده جنایی باز شده بود، به نظرم جنایتکارها هم عنیق (مشخص) شده‌اند. اما آن روزها چنین وضعیت بود که حتی به شورای عالی می‌درآمدی، اصلاً نمی‌فهمیدی، که آن جا کارمند است، که نیست. همه ملتق (تفنگ) داشت.

خود ما می‌ترسیدیم آنجا درآییم. دیگر اداره کردن مشکل... اداره کردن ناممکن بود.

به کمیته امنیت ملی تاجیکستان چه کسانی می‌توانستند فشار بیاورند و یا در کارش دخالت کنند، و چه طور؟

خواهرجان، فشار... این خیل (گونه) گپ‌ها نبود. من به شما یک مقال تاجیکی هست می‌گویم-"سگ را با زور شکار برده نمی‌توانی." اگر دسیسه‌ای شود، امکان دارد، اما فشار نی.

مثلاً آقای شیرعلی‌زاده زمانی کشته شد که او از مراسا صحبت می‌کرد و امکان مذاکره بین طرف‌ها وجود داشت. تا زمان امضاء شدن سازشنامه صلح بارها چنین اتفاق‌ها افتاد.

پشت این کار چه کسانی بودند؟

بلی، بودند قوه‌هایی که طرفدار این بودند که نزاع باشد.

اما چرا کمیته کاری نکرد که از فعالیت این گروه ها جلوگیری کند؟

چرا نمی‌کرد، ما جلوگیری می‌کردیم. این طور است، که نه همیشه موفق می‌شدیم.

تا سال ۱۹۹۹ تمام کارمندان ما برای نظارت کردن و برای حفظ حکومت قانونی در منطقه‌های مختلف کار می‌کردند.

اما نه همیشه می‌توانستیم در همه جا باشیم و همه را نظارت کنیم، محافظت کنیم. زمان سختی بود.

شاید طبیعت کار امنیتی این است که از کوتاهی‌هایش همه زود خبر می‌یابند، چون که انفجاری رخ می‌دهد یا کسی کشته می‌شود، ولی اگر امنیتی‌ها موفق شوند، از حادثه‌ای جلوگیری کنند، در این باره کسی جز امنیتی‌ها خبر نخواهد داشت.

از کدام حادثه‌ها توانستید جلوگیری کنید؟

این قدر زیاد بودند حادثه‌هایی که ما پیشگیری کردیم! خیلی زیاد. از جلوگیری وارد شدن اسلحه به کشور گرفته تا سوءقصدها.

ما چندین گروه‌ها را نگذاشتیم که گذرند، چندین سوءقصدها را پیشگیری کردیم. مقصران سوءقصدها را آشکار می‌کردیم...

مثلاً، در سال ۱۹۹۴، یک گروه را بازداشت کردیم که آن‌ها در ۱۲ قتل، ترکش (انفجار) اتوبوس اداره مرزی روسیه و قتل صدرالدین‌اف، سابق مشاور رحمان نبی‌اف (رئیس‌جمهور پیشین تاجیکستان)، دست داشتند.

از آن‌ها ما اطلاع گرفتیم که در بالای ساختمان نه طبقه، آن زمان خیابان پتوسکی موشکی جا گذاشته شده بود برای انجام سوءقصد به سرور دولت و اطرافیانش. ما آن را نیمه‌شب پیدا کرده و بی‌ضرر (خنثی) کردیم. این گونه حادثه‌ها زیاد بودند.

اما به هر حال، در دنیا فقط خداوند عیب ندارد. آدمان می‌توانند اشتباه کنند. باید درک کنیم که مهم‌تر از هرچه این است که مردم ما توانستند همدیگر را ببخشند و صلح کنند.

کسی را در این جنگ از دوستان و پیوندانتان از دست دادید؟

بسیار نزدیکان را از دست دادیم. از جمله ۱۴۷ کارمندی را که زیر دست من کار می‌کردند، از دست دادیم. من اسم یکایک آن‌ها را در کتابم درج کرده‌ام.

من همه آن‌ها را می‌شناختم. همه آن‌ها از ۳۰ سال بیشتر عمر نداشتند. با آن‌ها نشست و خیز داشتیم، نان و نمک خوردیم. همة آن‌ها نزدیکان من بودند. تا حالا فرزندانشان که مثلاً می‌خواهند (به دانشگاه) داخل شوند، تا جایی از دستم می‌آید، کمک می‌کنم.\

برخی‌ها ایراد می‌گیرند که امروزها قدردانی از کسانی که صلح آوردند، یک‌طرفه است. شما با این سخن‌ها راضی هستید؟

من فهمیدم، شما چه را در نظر دارید. امامعلی رحمان همچون سرور دولت، مقامات دیگر دولتی و هم از طرف مخالفان-استاد عبدالله نوری، سلم‌شاه محبت‌اف در استقرار صلح سهم گذاشتند.

ما صلح طرفین می‌گوییم. این کار بی رضایت هر دو طرف امکان نداشت.

آدمان مختلف سهم خود را گذاشتند. مثلاً، من در کتابم در باره لحظه‌هایی نوشته‌ام که چه طور سلم‌شاه محبت‌اف برای این صلح زمینه‌سازی کرد. من فکر می‌کنم سهم این‌ها هم بزرگ بود.

کارمندان امنیت از سال ۱۹۹۲ برای زمینه‌سازی برای صلح کار را آغاز کرده بودند. مثلاً، من به شما می‌گویم، که در سال ۱۹۹۲، وقتی ما از ولایت سغد به دوشنبه آمدیم، به ما روی‌خط (فهرست) ۳۷ نفر کارمند امنیت را پیشنهاد کردند که "ره‌گم زده‌اند"...

"ره‌گم‌ زدند"، یعنی چه طور؟

یعنی افسرانی که در همان شب و روز از حکومت مصالحه ملی طرفداری کردند. و به ما پیشنهاد شد که آن‌ها را از بین بردن لازم. می‌دانید که تمام صلاحیت و وکالت دولت و دولتداری در دست قوه‌های مسلح بود. از این طرف جبهه خلق، از آن طرف مخالفین...

من فکر می‌کنم، نقش ظهوراف خیلی بزرگ است در برقراری صلح... آن روزها خیلی پرتشویش بودند... ما جمع شده به موافقه آمدیم که به خاطر آن که به این آدمان زیان نرسد، تا که آن‌ها را نابود نکنند، آن‌ها را جواب دادیم (مرخص کردیم).

بعضی را به مرخصی فرستادیم، یا که سفر خدمتی. تا به اعتدال آمدن وضع، ما آن‌ها را جواب دادیم، رفتند. برخی‌ها کشور را ترک کردند، قسمتی به تاشکند، قسمتی به بدخشان رفتند.

پس از ساده شدن وضع، تمام آن‌ها برگشتند. اکثرشان امروز صاحب رتبه ژنرال، صاحب مدال‌های دولتی هستند.

دیرتر در سال ۱۹۹۳ برای بازگرداندن گریزه‌ها (پناهندگان) به تاجیکستان به تالقان (افغانستان) کارمندان امنیتی رفته، با کمک احمدشاه (مسعود) کنسولگری تأسیس دادند.

برای برگرداندن گریزه‌ها، حالا من می‌توانم نامش را بگویم، طالب‌جان احمداف بسیار زحمت کشید. برای انجام عملیات "بازگشت". با کمک این‌ها تا سال ۱۹۹۷ بیش از یک میلیون گریزه به وطن برگشت.

احمدشاه مسعود در صلح تاجیکان چه نقش داشت؟ نقش او بسیار بود. البته، ما که قبلاً کادرهای شوروی بودیم، در سیمای احمدشاه مسعود دشمن را می‌دیدیم. ولی وقتی من وزیر امنیت بودم، سال ۱۹۹۵، ماه سپتامبر، ضرورت به میان آمد به دیدار او و ما واخوردیم (ملاقات کردیم).

همان وقت با چرخبال (هلیکپتر) به فرخار (جنوب تاجیکستان) آمد. چیز خیلی عجیب‌‌ گفته بود به من. گفته بود، اگر امکان داشته باشید، تلاش کنید، صلح شود.

گفته بود: "من پیش از آن که کابل را ترک کنم، یک پل را با ۱۸ کیلو مواد منفجره ترکانده بودم. حالا برای برقرار کردن این پل میلیون‌ها لازم است، من ندارم. صلح کنید."

بعد، یک نقل دیگر هم کرد. گفت، یکی از مخالفان دولت تاجیکستان از او پرسیده است که "احمدشاه، تو برای چه می‌جنگی؟"، او گفته است، برای ملت. سپس، احمدشاه از تاجیک پرسیده است که او برای چه می‌جنگد و او گفته "برای مذهب." احمدشاه به او پاسخ داده است که اسلام عصرهای عصر وجود داشته است و نیازی نیست که آن‌ها برای اسلام بجنگند.

دیر هم که باشد، مردم ما درک کردند که ملت را باید برقرار کرد.

و من می‌خواهم تأکید کنم که در برقراری صلح در تاجیکستان سهم کمیته امنیت بسیار کلان است، هرچند برخی‌ها در سیمای کمیته امنیت یک البستی (هیولا) را می‌بینند.

تشکر برای صحبت.