خبرنگاران بی‌بی‌سی در میان توفان سندی

به روز شده:  17:37 گرينويچ - چهارشنبه 31 اکتبر 2012 - 10 آبان 1391

توفان سندی در روزهای گذشته سواحل شرقی آمریکا را در هم نوردید و خساراتی در چند شهر از جمله نیویورک به بار آورد. آمار جان باختگان این ابرتوفان در ایالتهای شرقی به بیش از ۴۰ نفر رسیده و هنوز میلیونها نفر بدون برق مانده اند. گستردگی ابعاد خسارات توفان سندی در شرق آمریکا دست کم در برخی مناطق بسیار فراتر از پیش بینی های اولیه بوده است.

مطالب زیر را گزارشگران بی بی سی در آمریکا از تجربه خود در این زمینه فرستاده اند:

بهمن کلباسی

بهمن کلباسی در نیویورک

همه پلهای بین جزیره منهتن و دیگر محله های نیویورک به خاطر نگرانی از شدت باد در ساعتهای شب بسته اعلام شدند.

برای ساکنان ایالت های جنوب شرقی آمریکا توفان های سهمگین استوایی امری کم و بیش عادیست. آنها هر سال در ماه های پاییز انتظار یکی از این توفان ها را می کشند. اهالی نیویورک اما به ندرت در مسیر چنین توفانهای فصلی قرار می گیرند. من هم به همان نسبت در مورد قدرت این توفان ها بی تجربه بودم. عصر یکشنبه شهردار متروی نیویورک را تعطیل کرد.

صبح دوشنبه که سعی کردم برای تهیه گزارش به جنوب نیویورک بروم حدود یک ساعت منتظر ماندم تا شاید در نبود مترو تاکسی پیدا کنم. اما هر چه شدت باد و باران افزایش می یافت شانس من هم برای یافتن تاکسی کاهش پیدا می کرد. نهایتا یکی از دوستان با ماشین شخصی من را حدود ۱۰ دقیقه قبل از بخش خبر ساعت ۸ شب به وقت تهران (۱۲:۳۰ به وقت نیویورک) به کنار رودخانه شرقی در زیر پل معروف به منهتن رساند. خانم فیلمبردارم هم با اتومبیل دوستش خود را به محل رسانده بود. او با استفاده از اینترنت با سرعت بالا به لندن وصل شد. ارتباط مستقیم که برقرار شد سرعت باد همراه با ریزش باران هم به شدت افزایش پیدا کرد. بادی که بعدا معلوم شد تا ۷۰ کیلومتر در ساعت سرعت داشته است به راحتی هم من و هم فیلمبردار را هل می داد. تلاشم این بود که دست کم وقتی گزارش زنده شروع می شود حصار کنار آب را نگیرم.

این نخستین بار بود که در شرایط ویژه آب و هوایی گزارش می کردم. وضع هوا در ساعتهای بعد از آخرین گزارشم در روز دوشنبه وخیم تر شد. به طوری که تمامی پلهای بین جزیره منهتن و دیگر محله های نیویورک به خاطر نگرانی از شدت باد در ساعتهای شب بسته اعلام شدند. من همیشه معتفد بودم مقامات دولتی آمریکا بیش از حد خطر توفان ها را بزرگ می کنند. به خصوص باور نمی کردم که باد بتواند اتومبیل در حال حرکت را از روی پل به پایین پرتاب کند اما در مسیر برگشت از روی پل منهتن کاملا حس کردم که باد خودرو ما را به سمت پیاده رو پل منحرف می کند. و این چندین ساعت پیش از آن بود که سرعت به حداکثر خود برسد.

باد چرثقیل یکی از گران قیمت ترین آسمان خراش های در حال ساخت شهر را کج کرد.

همبن باد چرثقیل یکی از گران قیمت ترین آسمان خراش های در حال ساخت شهر را کج کرد. وقتی به محله که این جرثقیل در آن قرار دارد رسیدم پلیس داشت مردم را از خیابان های اطراف خارج می کرد تا در صورت سقوط آن به کسی آسیب نرسد. صحنه داد و فریاد پلیس بر سر عابرانی که با وجود باران و باد مصمم بودند از این جرثقیل کج شده عکس بگیرند را فراموش نمی کنم. گویی بسیاری از مردم از به استقبال خطر رفتن لذت می برند. وقتی به ساحل جنوبی منهتن رسیدم یکی دیگر از این "خطر دوستان" توجه بسیاری از دوربین ها را به خود جلب کرد. مردی که در آستانه ورود توفان با موتور آبی (جت اسکی) دل به امواج اقیانوس زده بود. با تلفنم از او عکس گرفتم. کیفیت عکس به خاطر فاصله و باران شدید پایین است. همان لحظه آن عکس را روی شبکه اجتماعی توییتر گذاشتم. یکی از کابرانی که در خانه آن این تویت من را دیده بود از گزارش زنده شبکه های خبری محلی در مورد مرد نترس عکس گرفت و برایم فرستاد. اگر قصد مرد سوار بر این موتور آبی از زدن به دریا در خطرناک ترین ساعات ممکن جلب توجه رسانه ها بود به هدفش رسید.

دوشنبه روزی بود که برای اولین بار در حالی که لباسهایم کاملا خیس شده بود از بزرگترین و مخرب ترین توفان تاریخ پر جمعیت ترین شهر آمریکا گزارش تهیه کردم. توفانی که مسولان شهر گفتند بیشترین خسارت را درعمر ۱۰۸ ساله مترو به این شریان نیویورک وارد کرده و ممکن است تا ۴ یا ۵ روز دیگر هم به حالت عادی برنگردد.

امیر پیام

سندی دومین ابر توفانی بود که به عمر خود دیده ام. من فقط یکسال و دو ماه است که به آمریکا آمده ام و این چندمین پدیده طبیعی بی سابقه بود که در همین مدت کوتاه اتفاق افتاد.

تابستان پارسال در واشنگتن زلزله آمد. بعد از آن شاهد گرمترین ژوئیه تاریخ هواشناسی این کشور بودیم و دو توفان ایرن و سندی را هم به آن اضافه کنید که ساعت ها بی برقی و اختلال در آمد و شد را به بار آورد. بی اختیار به یاد خاموشی ها و ترافیک های گره خورده زمان جنگ عراق و ایران افتادم.

دیشب توفان چند انفجار پی در پی ترانسفورماتورهای برق را در محله ما موجب شد و پس از آن تقریبا تمامی شب را در خاموشی گذراندیم.

امروز وقتی از لابه لای درختان شکسته شده به سمت محل کار می آمدم به خودم گفتم که طبیعت هنوز خیلی خیلی قوی تر از آنست که حتی "آمریکا" بتواند آن را تحت کنترل خود درآورد. جالب تر اینکه با این همه رکورد شکنی های ماههای گذشته، هیچکدام از دو نامزد اصلی انتخابات امسال یعنی آقایان رامنی و واوباما در مناظره های خود کلامی از سیاست های حفظ محیط زیست سخن نگفتند.

سینا علی نژاد

اولین ترس من در شب توفان وقتی بود که ناگهان باد و باران شدت گرفت و برق شروع به چشمک زدن کرد. با خودم گفتم که الان باز برقمان مثل تابستان گذشته – بعد از یک توفان دیگر - برود و برای چند روز برنگردد. برای لحظاتی کابوس بی برقی و خراب شدن مواد غذایی در یخچال، نداشتن آب خنک و شاید مهمتر از آن اینترنت زنده شد.

اما بعد از یک خواب لذت بخش در هوای بارانی صبح با کمال شگفتی بیدار شدم.

انگار نه انگار که توفان استوایی از سرمان گذشته. باد خوابیده بود و باران نسبتا سبکی می بارید. به غیر از برگ های پاییزی خس و خاشاک زیادی هم زمین نریخته بود. وقتی به سمت اداره راه افتادم اما اولین اثر توفان را دیدم. پلیس سر یکی از خیابان های اصلی ایستاده و آن را بسته بود. اما باقی راه تقریبا هیچ خبری نبود و فقط یک بخش جاده میان راه بسته بود که با تغییر مسیری کوچک حل شد.

حسن دیگرش این بود که مطلقا از ترافیک خبری نبود. مردم انتظار داشتند در میان شرایط جهنمی از خواب بلند شوند اما این بار بخت با اهالی منطقه واشنگتن و حومه یاری کرد.

اما ایالات شمالی این منطقه تا نیویورک کمتر شانس آوردند. برای من تکان دهنده ترین عکس، متعلق به مردی بود که برای گریز از سیل خود را به حصار کنار خیابانی در نیویورک چسبانده بود. حالت حالت کسی بود که برای نجات جانش می جنگد.

محمد منظرپور

این دومین باری بود که ظرف اقامت من و خانواده ام در مریلند، یک توفان شدید را تجربه می کردیم. خاطره توفان قبلی که تنها چهار ماه پیش رخ داده بود و به قطع وسیع برق در این مناطق منجر شده بود، هنوز برای ما و اکثر ساکنان این ایالتها خیلی تازه بود. با توجه به مشکلاتی که در توفان قبلی پیش آمده بود، و هشدارهایی که بی وقفه از رسانه ها پخش می شد، ما از یکی دور روز قبل در صدد تهیه ملزومات اضطراری بودیم، چیزهایی مثل شمع و آب آشامیدنی و نان و مواد غذایی فاسد نشدنی.

فروشگاه ها غلغله بود و ما مجبور شدیم سه چهار جا برویم تا همین چند قلم را تهیه کنیم. حتی نانهای فروشگاه ایرانی محله ما هم تا دانه آخر فروش رفته بود.

آنطوری که مقامهای رسمی می گفتند، انتظار می رفت که توفان سندی خیلی شدید تر از توفان قبلی هم باشد. بر این اساس و با مشورت با بخشهای دیگر بی بی سی، از پرسنل بی بی سی فارسی خواستم تا حتی الامکان از سفرهای کاری پرهیز کنند و تلاش کنند از منزل برای رادیو، تلویزیون و آنلاین تولید محتوا کنند – البته اگر برق و بالطبع اینترنت قطع نمی شد.

شب توفان ما همه شمعها را در شمعدانها و فانوسهای شمعی آماده گذاشتیم و دور خودمان چیدیم و با دلهره هر بار که نور چراغها کم و زیاد می شد، دستمان به سمت کبریت می رفت. اما خوشبختانه برق در نهایت قطع نشد و این بزرگترین نگرانی ما بر طرف شد.

خشایار جنیدی

دوشنبه حدود ساعت هفت بعد از ظهر بود که در خانه اخبار توفان سندی رو از تلویزیون دنبال می کردم. وزش باد شدید چند ساعتی بود که شروع شده بود. مقام های محلی هشدار داده بودند که بعد از ظهر دوشنبه به خاطر وزش بادهای شدید امکان سقوط شاخه های درختان وجود داره و بهتر است همه در مکان های سرپوشیده باشند.

در آن لحظه خوشحال بودم که شبکه توزیع برق دوام آورده و برقمان همچنان برقرار است. در همین افکار غوطه ور بودم که همه جا تاریک شد. موضوعی که در دو سه روز گذشته ذهنم رو درگیر کرده بود، به سراغم آمده بود. اولین کار، برداشتن گوشی موبایل و اعلام این خبر خوش به دوستان از طریق توییتر بود. بعد از آن بود که فندک رو برداشتم و شمع ها را روشن کردم.

من در حومه واشنگتن در ایالت مریلند زندگی می کنم. منطقه ای پر درخت که سالی دو سه بار به خاطر باران و باد و برف دچار بی برقی می شود. کابل های برق اینجا هوایی هستن و از میان شاخ و برق درختان تنومند رد می شوند.

تابستان گذشته برای تهیه گزارشی درباره زنده یاد جعفر سلماسی به کالیفرنیا رفته بودم. روز بیست و نهم ژوئن از طریق سیستم هشدار شهری متوجه وزش بادهای ناگهانی و سهمگین در واشنگتن شدم. فردای آن روز به خانه برگشتم. خیابان اصلی و کوچه های محله ما درست شبیه به منطقه جنگی شده بود، پر از درختان تنومندی که از وسط دونیم شده بودند. ماشین های زیادی رو می شد دید که زیر شاخه های بزرگ درختان له شده بودند. توری ها پنجره ها کنده شده بود. حتی یکی از پنجره های خانه من از قاب درآمده بود. و این تازه آغاز بی برقی بود. ما پنج روز برق نداشتیم و بی برقی در تابستان شرجی اینجا بد دردی است. برق حدود یک میلیون نفر از ساکنان مریلند در این حادثه قطع شد.

در روزهای قبل از وقوع توفان سندی، بزرگ ترین نگرانی من تکرار بی برقی طولانی تابستان بود. برای شومینه هیزم تهیه کرده بودم تا از نور و گرمایش بشود استفاده کرد. به اندازه کافی هم شمع و چراغ قوه تهیه کرده بودم.

اما این بار بی برقی فقط ۴۰ دقیقه طول کشید. روشن شدن دوباره چراغ ها غافلگیرم کرد. موبایل را برداشتم و توییت کردم: زنده باد سندی! جمله ای که خیلی زود مرا شرمنده کرد. توفان سندی به اندازه بادهای سهمگین تابستان گذشته در منطقه واشنگتن خرابی به بار نیاورد، اما زندگی را برای مردم نیوجرسی و نیویورک مشکل کرد. ده ها نفر کشته شدن و حدود ۷ میلیون نفر، از جمله تعدادی از دوستانم در واشنگتن و دیگر شهرها دچار بی برقی شدند.

سام فرزانه

آمادگی من برای توفان در این دو بخش بود: آب و شارژ

آب که خب معلوم است برای چیست، اما شارژ: تلفن همراهم را به برق زدم تا شارژ شود، بعد آی پدم را. بعد لپ تاپم را. بعد به این فکر کردم که خب اگر برق برود من دسترسی به اینترنت خانه را ندارم. اما روی تلفن همراهم دسترسی به اینترنت دارم. خب اگر آن هم قطع شد چه؟ یادم آمد که روی آی پد هم دسترسی به اینترنت دارم. اگر آن هم قطع شد چه؟ یادم آمد که یک دستگاه کوچک دارم که با "یو اس بی" به لپ تاپ وصل می شود و به اینترنت می توان وصل شد. خب بعد اگر حوصله ام سر رفت چه؟ یادم آمد که چند تایی فیلم و سریال روی دستگاه ضبط تلویزیون دارم که هنوز تماشایشان نکردم. خب این هم برای وقتی که برق باشد و ارتباطات تلویزیونی قطع شده باشد.

خیالم راحت شد که آماده هستم.

واقعا آماده بودم؟ آیا آماده بودن، تنها به همین محدود می شود که به اینترنت و تلویزیون دسترسی داشته باشم؟ راستش را بخواهید از خودم ترسیدم؛ از اینکه این همه به اینترنت احساس نیاز می کنم و خودم را برای شرایط بدون اینترنت آماده می کنم.

دوره قبل از اینترنت ما چه کار می کردیم؟ یا زمانی که جنگ بود و بی برقی خیلی متداول بود. (آن هم سر برنامه کودک) واقعا چه کار می کردیم؟

سحر سپهری

توفان سندی تمام خاطرات دوران جنگ ایران و عراق را توی ذهنم تازه کرد؛ از خرید قبل از توفان گرفته تا قطع شدن برق و نشستن در کنار خانواده. در انتظار اتفاقی ترسناک و هیجان آور.

صدای میو میو گربه ام که از ترس توفان سندی به صندلی چسبیده بود و وحشت زده به من نگاه می کرد روزهای خیابانهای خالی و جنگ زده کرمانشاه را برایم تداعی می کرد که پر از گربه های پر سر وصدا بودند.

عین روزهای بچگی بود؛ در زیرزمین خانه مان در کرمانشاه.

خوشبختانه توفان سندی زودگذر بود. مثل بمبهای عراقیها نبود که ۸ سال شهرمان را بمباران می کردند و در آن لحظه فکر می کردی تمامی نداشت.

سندی، پاییز شهر واشنگتن را هم با خودش برد. تمام برگهای خوشگلی که شهر را به هزار رنگ تبدیل کرده بودند. الان هم هوا پاییزی است، ولی دیگه برگ چندانی به درختها نمانده.

بعد از بمباران کرمانشاه هم نه از شقایق خبری بود و نه از به های ژاپنی که مادرم عاشقشان بود و هنوز در واشنگتن دنبالشان است.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.