کوچ مسیحیان از خاورمیانه

به روز شده:  20:12 گرينويچ - چهارشنبه 09 ژانويه 2013 - 20 دی 1391
هیچ نشانه‌ای از آرام گرفتن خشونت‌ها در سوریه دیده نمی‌شود

هیچ نشانه‌ای از آرام گرفتن خشونت‌ها در سوریه دیده نمی‌شود

شهر زحله در لبنان در بالای دره بقاع واقع شده و بر شاهراه کهنی که دمشق را به بیروت و ورای آن متصل می‌کند، مشرف است.

راه زمینی به این شهر بسیار پر و پیچ و خم است، و اگر در ماه دسامبر از این جاده بگذرید، هر چند دقیقه یکبار در میان هوای سرد و مه‌آلود با منظره کوهپایه شیب‌دار روبرو می‌شوید. زحله که شهری مسیحی‌نشین است، روزهای تیره و تاری را از سر گذرانده است.

در جریان جنگ داخلی طولانی و پیچیده لبنان در دهه ۱۹۸۰، که با دخالت نیروهای مسلح سوری همراه بود، این شهر در خط مقدم درگیری‌ها بود. در دهه ۱۸۶۰ هم درگیری مشابهی در این ناحیه روی داد و در جریان آن دروزی‌ها و نیروهای عثمانی که شهر را محاصره کرده بودند، بعد از پیروزی بر مسیحیان، شهر را به آتش کشیدند، و بعد هم ساکنان غیرنظامی شهر را کشتند.

بازگشت و بازسازی

این روزها زحله جای امنی است. چند کیلومتر آن سوتر و در پایین این شاهراه کهن، خانواده‌های مسیحی که از خشونت و آشوب جنگ داخلی سوریه می‌گریزند، به این شهر می‌رسند و موسسات امدادی مسیحی از آنها مراقبت می‌کنند. اما سوال این است که آیا آنها خواهند توانست بعد از پایان درگیری‌ها به خانه‌شان بازگردند، یا به فصلی دیگر از یک داستان طولانی تبدیل خواهند شد؛ داستان کاهش زوال مستمر جمعیت مسیحیان خاورمیانه. آوارگانی که من در لبنان با آنها ملاقات کردم، هنوز خوشبین هستند. فعلا صحبت از بازگشت و بازسازی است.

اما نشانه‌های موجود چندان امیدوارکننده نیستند.

مصر دارای یک اقلیت بزرگ مسیحی است،

مصر دارای یک اقلیت بزرگ مسیحی است

در مواقع بروز بحران در خاورمیانه، مسیحیان معمولا بساطشان را جمع کرده اند و با ترک وطنشان، به دنبال ساختن زندگی امن‌تر و مسالمت‌آمیزتری برای خود رفته اند. فلسطین سال ۱۹۴۸ و عراق در دوره پرآشوب اخیر نمونه‌هایی از این دست هستند. آمار موجود بسیار جالب توجه است. طبق برآوردها، صد سال پیش مسیحیان حدود یک‌پنجم جمعیت خاورمیانه را تشکیل می‌دادند. البته اطمینانی در این مورد وجود ندارد. اما این رقم حالا به حدود ۵ درصد رسیده است. مسیحیان دیگر در لبنان اکثریت ندارند. لبنان زمانی یکی از پایگاه‌های سیاسی و فرهنگی آنان بود. آنها حتی در شهر بیت‌لحم فلسطین، یعنی زادگاه حضرت مسیح هم در اقلیت قرار دارند.

کوچ مسیحیان

غربی‌ها معمولا از سر تکبر فکر می‌کنند که مسیحیت به جهان توسعه یافته تعلق دارد. درست است که استعمارگران اروپایی مسیحیت را با خود به فتوحات جدیدشان بردند، اما نباید فراموش کرد که زادگاه این آیین خاورمیانه بوده است.

هرچه که باشد، پل قدیس (سن پل) در راه رفتن به دمشق ایمان آورد و بینایی‌اش را از دست داد. خیابانی که او دوران نقاهتش را در آن گذراند، هنوز وجود دارد. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، به‌زودی تأثیر مسیحیت در خاورمیانه از میان خواهد رفت. در حال حاضر، مصر یکی از پایگاه‌های اصلی مسیحیت در خاورمیانه است و حدود ۱۰ درصد جمعیت این کشور را مسیحیان قبطی تشکیل می‌دهند. آنها از تبار ساکنان کهن مصر در پیش از اسلام هستند. اما اکثریت ساکنان مصر مدرن مسلمان هستند و بسیاری از مسیحیان نگرانند که با روی کار آمدن یک دولت اسلامگرا، این کشور دیگر جای مناسبی برای زندگی آنها نباشد.

رهبر جدید مسیحیان قبطی، اسقف تواضروس گفت که جنگ بر سر ماهیت قانون اساسی جدید مصر برای مسیحیان تعیین‌کننده است و معلوم خواهد کرد که ساکنان اولیه این کشور تا چه حد در مصر جدید آسایش خواهند داشت. او گفت: "ما امیدواریم که در آینده همه مصری‌ها با هم برابر باشند. اما در گذشته مسیحیان بطور تمام و کمال در حیات اجتماعی و سیاسی مصر حضور نداشتند. قانون اساسی باید بر شهروندی مبتنی باشد، نه بر مذهب." قبطی‌ها در دوران حکومت حسنی مبارک، رهبر سابق مصر، وضعیت مناسبی داشتند. آنها مورد آزار و اذیت قرار نمی‌گرفتند، اما محدودیت‌های سنگینی که در موردشان اعمال می‌شد، به روشنی نشان می‌داد که این کشور بیشتر به اکثریت مسلمان تعلق دارد تا به آنها. ساخت کلیساهای جدید، یا حتی مرمت کلیساهای قدیمی، به گرفتن مجوزهای متعدد از مقامات مختلف (بعضا خود رئیس جمهوری) نیاز داشت. اما ساخت یا مرمت مساجد به‌مراتب آسان‌تر بود. یکی از دلایلی که باعث می‌شود روایت داستان کاهش حضور مسیحیان در خاورمیانه دشوار باشد، این است که ماجرای آنها معمولا ماجرای آزار و اذیت نیست، و بیشتر به عوامل پیچیده جمعیت‌شناختی مربوط می‌شود.

امتیازات اجتماعی کمتر

در سال‌های اخیر، به‌خصوص در عراق، شاهد نمونه‌هایی از خشونت علیه مسیحیان بوده ایم. اما یکی از دلایل کاهش جمعیت مسیحیان این است که نرخ زاد و ولد آنها از همسایگان مسلمانشان به‌مراتب پایین‌تر است. علاوه بر این، مسیحیان تمایل بالایی به مهاجرت از خاورمیانه نشان می‌دهند. البته همه مسیحیان خاورمیانه مرفه یا تحصیل‌کرده نیستند. برخی از آنهایی که از خشونت‌های عراق گریختند، فقیر بودند و از امتیازات اجتماعی بهره‌ای نداشتند.

اما بسیاری از آنها هم تحصیلات عالیه دارند، زبان‌های دیگر را در مدارس مذهبی آموخته اند و از شبکه‌های حمایتی بین‌المللی قدرتمندی برخوردارند. بسیاری از کلیساهای مسیحی خاورمیانه ماهیتی بین‌المللی دارند. در نتیجه، پیروان آنها در مواقع سختی راحت‌تر می‌توانند کشورشان را ترک کنند. شمار مسیحیان حتی در لبنان، که زمانی در آن اکثریت داشتند، رو به کاهش است. در بیروت با یک مهندس کاتولیک آشنا شدم که از شهر حلب در شمال سوریه به آنجا آمده بود. او حالا در پایتخت لبنان دروس مذهبی را می‌گذراند و می‌خواهد کشیش یسوعی شود.

بعضی مسیحیان از دولت بشار اسد حمایت می‌کنند

بعضی مسیحیان از دولت بشار اسد حمایت می‌کنند

او گفت مسیحیان می‌خواهند در منطقه‌ای آشوب‌زده در صلح و صفا زندگی کنند، و هر گاه صلح به خطر افتاده، خیلی زود منطقه را ترک کرده اند. او گروهی از ارمنیان ارتدوکس را برایم مثال زد که مثل او در شهر حلب زندگی می‌کردند و بلافاصله بعد از شروع خشونت‌ها، این شهر را ترک کردند. حالا معلوم نیست که چه زمانی خواهند توانست به شهرشان بازگردند. این مهندس کاتولیک به‌من گفت: "نمی‌توان گفت که مسیحی‌ها واقعا هدف خشونت‌ها بوده اند. در عراق، آنها صرفا در وسط جنگ گیر افتاده بودند، و فکر نمی‌کنم بیشتر از گروه‌های دیگر هدف قرار گرفته باشند. کلا تعداد مسیحیان زیاد نیست، با خود اسلحه حمل نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند خود را کنار بکشند." از او پرسیدم آیا خصومت مسلمانان با آنها، و یا اوج گرفتن اسلام سیاسی در کاهش جمعیت مسیحیان خاورمیانه تأثیر داشته است؟ او در پاسخ گفت که اتفاقات موردی، نظیر حمله به کلیساها در اسکندریه و بغداد می‌توانند تأثیر نامناسبی داشته باشند. او گفت: "نمی‌توان گفت که مسلمانان با مسیحیان خصومت دارند. شاید این حرف در مورد بعضی‌ها صادق باشد، اما حتی وقتی عده‌ کمی دردسر ایجاد می‌کنند، کل منطقه از آن تأثیر می‌پذیرد. بعد از حملات به کلیساها، مسیحیان کل منطقه احساس خطر کردند، هر چند که حملات در کشوری دیگر یا در شهری دور از آنها روی داده بود. برداشت کلی این است که، با وجود داشتن روابط خوب با همسایگان، دیگر از حضور ما در اینجا استقبال نمی‌شود".

ترس از آزار و اذیت

او به من گفت که کاهش جمعیت مسیحیان خاورمیانه به‌دلیل ویژگی‌های جمعیت‌شناختی این گروه، امری اجتناب‌ناپذیر است. سوال این است که بر سر مسیحیانی که به خاطر جنگ در سوریه این کشور را ترک کرده اند، چه خواهد آمد؟ برخی از آوارگانی که در لبنان با آنها آشنا شدیم، طرفدار حکومت بشار اسد بودند و این ادعا را که حکومت از اقلیت‌های دینی دفاع کرده، قبول داشتند. برخی دیگر فعالانه با مخالفان دولت همکاری کرده و در تلاش برای سرنگونی حکومت سهیم بودند. این فعالان جوان به آینده امیدوار هستند و معتقدند روی ویرانه‌های جنگ داخلی سوریه، می‌توان کشوری نو و اهل مدارا ساخت، که در آن مسیحیان و مسلمانان در کنار یکدیگر زندگی کنند.

از نظر آوارگان مسیحی که از بشار اسد حمایت می‌کنند، تنها راه بازگشت آنها به کشور این است که حکومت به هر ترتیب بر شورشیان پیروز شود، هر چند که احتمال وقوع چنین چیزی هر روز کمتر می‌شود. آنها معتقدند در صورت شکست بشار اسد، حکومتی اسلامگرا بر سر کار خواهد آمد، و در چنین حکومتی اقلیت‌ها مورد آزار و اذیت قرار خواهند گرفت و از کشور بیرون رانده خواهند شد.

در شهر زحله در دره بقاع پدری را دیدم که با ۲۵ عضو خانواده‌اش در یک آپارتمان زندگی می‌کرد. خانه آنها در شهر حمص سوریه در جریان درگیری‌ها ویران شده بود. تصویر این مرد و خانواده‌اش از ذهنم پاک نمی‌شود. پسر دو ساله او چشمانی غمگین و باهوش، و موهای بلند و لختی داشت. مطابق سنت‌های محلی، موهای او را تا زمان غسل تعمیدش کوتاه نخواهند کرد، و والدینش تا وقتی به خانه‌شان در سوریه برنگردند، مراسم غسل تعمید او را برگزار نخواهند کرد. در حالی که مشغول صحبت بودیم، پدر بی‌اختیار سر پسرش را نوازش می‌کرد، و من با خودم فکر می‌کردم که معلوم نیست آنها تا کی باید برای برگزاری مراسم غسل تعمید منتظر بمانند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.