عراق؛ ساختار ناپایدار داخلی، مناسبات مبهم منطقه‌ای

به روز شده:  18:02 گرينويچ - سه شنبه 19 مارس 2013 - 29 اسفند 1391

۱۰ سال پس از حمله آمریکا به عراق هنوز هم ساختار سیاسی این کشور دورانی از تنش و شکنندگی را طی می‌کند. مناسبات منطقه‌ای عراق نیز به تبعیت از بحران داخلی‌اش وضعیتی شناور دارد.

سال ۲۰۰۳ که حمله آمریکا برای "تغییر رژیم" در عراق شروع شد، انگیزه دولت بوش در این اقدام همه‌ جا موضوع بحث‌های داغ بود و موافقت و مخالفت‌‌ها با آن هم در اوج.

تسلط بر منابع نفتی بزرگ عراق و تامین امنیت انرژی ارزان برای غرب، برهم زدن هر چه بیشتر توازن قوا در منطقه به سود اسرائیل، تلاش برای مرهم‌گذاشتن بر ضربه بزرگ روحی و امنیتی ۱۱ سپتامبر و نسق‌گرفتن از "هر آن کس با ما نیست" از طریق به نمایش‌گذاشتن پررنگ قدرت نظامی آمریکا از جمله این دلایل بودند.

خود دولت بوش به طور رسمی حمله را در چارچوب "طرح خاورمیانه بزرگ" این گونه توجیه می‌کرد که عقب‌ماندگی فرهنگی و آموزشی به‌ویژه انسداد سیاسی زمینه‌ساز افراط گرایی و نیروگیری دسته‌جاتی همچون القاعده است و برای بر هم زدن این سیکل و ساختار بسته برانداختن رژیم صدام حسین که حلقه ضعیفی در ساخت و بافت سیاسی خاورمیانه است می‌تواند شروع خوبی باشد. ایده‌ این بود که با تبدیل عراق به "مشعل دمکراسی" در خاورمیانه درخشش آن سایر رژیم‌های منطقه را هم متزلزل کند و آنها براساس تئوری مهره‌های دومینو یکی پس از دیگری برافتند.

آن انگیزه‌ها کمتر تحقق یافتند و به خصوص خشونت و هرج و مرج سیاسی و فرقه‌ای به‌وجود آمده در عراق وضعیتی را به وجود آورد که هر عنوانی را می‌شد به آن اطلاق کرد به جز "الهام‌بخش دمکراتیزه‌سازی منطقه".

هم جنبش سبز در ایران و هم بهار عربی زمانی شکل گرفتند که دولت بوش کنار رفته بود، اوباما خروج نیروهای آمریکایی از عراق را دنبال می‌کرد و مروج سیاستی آرامتر در منطقه بود. به عبارتی، تحولات اخیر در منطقه، صرفنظر از نتایج قطعی آنها، شاید با درسی معکوس از تحولات عراق، از درون خود این جوامع شروع شدند و تبعاً هزینه‌های آن نیز احتمالا سنگینی هزینه تجربه عراق را نخواهد داشت.

ضربه‌ای بزرگ به ذهنیت جمعی اعراب

جهان عرب البته از جهات دیگری هم از تجربه عراق متاثر شد. از سویی، بغداد پیوسته مرکز رنسانس اسلامی و نمادی از غرور و فخر اعراب سنی بوده و در دوران معاصر نیز در معادلات ژئوپلتیک منطقه همچون وزنه‌ای در مقابل ایران شیعی تلقی شده است. اما فعل و انفعالات سیاسی پس از حمله سال ۲۰۰۳ ماهیت سنی-عربی عراق که امری بدیهی در خاطره جمعی اعراب به شمار می‌رفت را به چالش کشید و متزلزل ساخت.

عراق از جمله كشورهای نوپا در منطقه خاورمیانه است كه پس از جنگ جهانی اول بر پایه اراده قدرت‌های استعماری اروپا و به هم پیوستن سه ولایت پیشین امپراتوری عثمانی یعنی بغداد، بصره و موصل به‌وجود آمد. این كشور از همان ابتدا بافت قومی و مذهبی چندپاره داشت و فاقد عناصر انسجام بخشی چون زبان، نژاد، مذهب، سرزمین و میراث تاریخی مشترك بود که برای شكل گیری هر واحد ملی مدرن لازم هستند .

احیای این موقعیت شاید مهمترین انگیزه در مجموعه ترورها و اقدامات مسلحانه‌ گسترده‌ای بود که در سه سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ به میدانداری محافل و گروه‌های سنی تندرو و با حمایت از سوی کشورهای عرب منطقه صحنه سیاسی عراق را خونین و پرهرج و مرج کرده بود.

فعل و انفعالات سیاسی عراق پس از حمله آمریکا صرفا نگاه و نگرانی کشورهای عرب همسایه را نسبت به آن دگرگون نکرد، بلکه خود عراق را نیز در مناسبات با همسایگانش در شرایط جدیدی قرار داد.

عراق از جمله كشورهای نوپا و ساختگی در منطقه خاورمیانه است كه پس از جنگ جهانی اول بر پایه اراده قدرت‌های استعماری اروپا و به هم پیوستن سه ولایت پیشین امپراتوری عثمانی یعنی بغداد، بصره و موصل به‌وجود آمد. این كشور از همان ابتدا بافت قومی و مذهبی چندپاره داشت و فاقد عناصر انسجام بخشی چون زبان، نژاد، مذهب، سرزمین و میراث تاریخی مشترك بود که برای شكل گیری هر واحد ملی مدرن لازم هستند .

در دوره حکومت حزب بعث، عراق دارای ساختار قدرت متمرکز و رژیم سیاسی بسته‌ای بود که بر شکاف‌های یادشده به ضرب و زور سرپوش می‌گذاشت. در این رژیم به رغم سیاست‌های تهاجمی و ماجراجویانه‌اش در سطح منطقه، و نیز به رغم میزانی از رویکردهای سکولار و غیرفرقه‌ای باز هم اقلیت سنی نقش اصلی را داشت و در سیاست خارجی هم مجموعا در چارچوب اهداف ناسیونالیسم عربی آغشته به رگ‌های سنی‌گرایی عمل می‌کرد.

با سقوط رژیم صدام حسین و سربازکردن شکاف‌ها و گسل‌های فرقه‌ای و فرادستی شیعیان در ساختار سیاسی کشور سیاست منطقه‌ای عراق هم دگرگون شد.

با سقوط رژیم صدام حسین و سربازکردن شکاف‌ها و گسل‌های فرقه‌ای و فرادستی شیعیان در ساختار سیاسی کشور سیاست منطقه‌ای عراق هم دگرگون شد. البته تا انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۰ و به ویژه تا زمان حضور نیروهای آمریکایی در عراق تا پایان ۲۰۱۱، دولت بغداد مجبور بود که در سیاست‌های خود دغدغه‌های واشنگتن را هم ملحوظ کند و به رغم فرادستی شیعیان مشارکت‌دادن همه گروه‌های قومی و مذهبی در ساختار سیاسی و توجه به خواست آنها را هم کم و بیش جدی بگیرد و در سیاست منطقه‌ای نیز دچار یک‌جانبه‌گرایی نشود.

وضعیت داخلی مبنای سیاست منطقه‌ای

در یکی دو سال اخیر تلاش دولت نوری المالکی برای نشان‌دادن پایبندی خود به سه هویتی که در قانون اساسی برای عراق تصریح شده (عراقی، عربی و اسلامی) باز هم نتوانسته سنی‌ها را متقاعد کند که گرایش مذهبی (شیعی) و تبعیت از خواست‌های ایران، در این دولت عمل نمی‌کند.

تمرکز پست‌های کلیدی در دست مالکی و پیگیرد و تعقیب شماری از سیاستمداران سنی نیز این شائبه را فزونتر و شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده است. البته هم تشویق و تحریک حکومت‌های عربی منطقه که با دولت اکثریت شیعه سرسازگاری ندارند و هم اظهارات چهره‌های سیاسی در حکومت ایران به سهم خود به تردیدها و بدبینی‌ها دامن زده است.

اخیراً محمد‌حسین صفار هرندی، وزیر ارشاد در دولت نهم و مشاور کنونی فرمانده کل سپاه پاسداران گفته است: "الان عراق در جریان های حکومتی بدون هماهنگی با رهبر معظم ایران کاری نمی‌کند، حتی کابینه عراق نیز قبل از تشکیل با رهبر ایران هماهنگ شده است."

کردها نیز چه به خاطر مناقشه‌شان با دولت مرکزی بر سر تعیین وضعیت کرکوک و چه به دلیل اختلافی که با این دولت بر سر میزان استقلال‌شان در عقد قراردادهای نفتی دارند روندی از واگرایی بیشتر را دنبال می‌کنند.

عراق برای آن که بتواند نقش منطقه‌ای فعالی به عهده بگیرد و مناسباتی متوازن با طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا کند باید ابتدا بر چالش‌های سیاسی، فرقه‌ای و اقتصادی خود فائق آید و تا حدی به بازسازی نیروی نظامی خود بپردازد.

این عوامل سبب شده که عراق تا اطلاع ثانوی نتواند نقش منطقه‌ای مناسبی در قد و قواره جایگاه ژئوپلتیک، منابع و جمعیتش پیدا کند و قسما هم محل منازعه و تسویه حساب‌های قدرت‌های منطقه‌ باشد.

عراق برای آن که بتواند نقش منطقه‌ای فعالی به عهده بگیرد و مناسباتی متوازن با طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا کند باید ابتدا بر چالش‌های سیاسی، فرقه‌ای و اقتصادی خود فائق آید و تا حدی به بازسازی نیروی نظامی خود بپردازد. یک سیاست خارجی متوازن و پویا برای عراق نمی‌تواند از ایجاد توازن میان منافع سه وجه فدرالیسم عراق یعنی کردها، سنی‌ها و شیعیان غفلت کند، زیرا هرگونه عدم توازنی در این زمینه چشم‌انداز مثبتی را برای سیاست خارجی رقم نخواهد زد.

همین توازن یا عدم توازن است که بر نوع رابطه و تعامل عراق با چهار نیروی عمده منطقه‌ای و بین‌المللی، یعنی ایران، عربستان، ترکیه و آمریکا که در سیاست خارجی این کشور وزن و جایگاه خاصی دارند تاثیر اصلی را خواهد داشت.

عراق و عربستان، رابطه‌ای که گرم نمی‌شود

زبان، هویت و نژاد عربی بخش بزرگی از جامعه از یک ‌سو و تقسیم قدرت طائفی و فرقه‌ای در عراق که سنی‌ها یکی از وجوه اصلی آن را تشکیل می‌دهند زمینه‌ای تاریخی و فرهنگی و منطقه‌ای برای نقش‌آفرینی کشورهای عربی به رهبری عربستان، در صحنه سیاسی این کشور است. این نیز بوده که عراق همیشه دروازه شرقی جهان عرب در برابر نفوذ ایران را تشکیل می‌داده است.

بر همین مبنا، دولت عراق در چارچوب یک سیاست معقول از در پیش‌ گرفتن رویه‌ای مبتنی بر آشتی‌جویی و همکاری با جهان عرب به طور عام و عربستان به طور خاص گریزی ندارد. سود این سیاست برای عراق این است که می‌تواند در برابر دو همسایه قدرتمند غیرعرب خود، یعنی ایران و ترکیه، قدرت چانه‌زنی و مانور داشته باشد و امکان نقش‌آفرینی خود در حوزه خلیج‌فارس را افزایش دهد.

با این همه، مناقشات فرقه‌ای و سرخوردگی نسبی سنی‌ها در درون عراق، به علاوه تداوم اثرات شوک ناشی از فاصله‌گیری این کشور از تمایل مطلق به ناسیونالیسم عربی سنی‌گرا همچنان رهبری ریاض را از عادی‌کردن مناسبات خود با بغداد بازداشته است.

در حال حاضر امید عربستان و سایر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس این است که با سرنگونی حکومت علوی‌ها در سوریه بیش از پیش دولت اکثراً شیعه عراق و حامی اصلی آن در منطقه، یعنی ایران، در موضع ضعف قرار گیرند و با برهم خوردن معادله قدرت در عراق، زمینه برای سهم‌گیری فزونتر سنی‌ها در حکومت این کشور فراهم شود. گروه‌های سنی رادیکال عراق نیز اینک بیش از پیش در مناقشات درون سوریه دخیل می‌شوند.

احیای روابط دیپلماتیک میان دو کشور در بهمن سال ۱۳۹۰ هم تغییر چندانی در بهبود مناسبات به وجود نیاورده است. عدم حضور ملک‌عبدالله در اجلاس رهبران اتحادیه عرب در بغداد در فروردین ۱۳۹۱ و بسنده‌کردن به اعزام مدیرکل وزارت خارجه به این اجلاس نشانه‌ بارزی از برخورد همچنان سرد ریاض با دولت کنونی بغداد بود.

در حال حاضر امید عربستان و سایر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس این است که با سرنگونی حکومت علوی‌ها در سوریه بیش از پیش دولت اکثراً شیعه عراق و حامی اصلی آن در منطقه، یعنی ایران، در موضع ضعف قرار گیرند و با برهم خوردن معادله قدرت در عراق، زمینه برای سهم‌گیری فزونتر سنی‌ها در حکومت این کشور فراهم شود. گروه‌های سنی رادیکال عراق نیز اینک بیش از پیش در مناقشات درون سوریه دخیل می‌شوند.

در مقابل، دولت عراق با نگرانی از تاثیرات منطقه‌ای سقوط دولت اسد در ظاهر مواضعی بی‌طرفانه اتخاذ کرده و همچنان با هشداردادن نسبت به خطر قدرت‌گیری افراط‌گرایی در سوریه و سرریز آن به کل منطقه، خواهان دستیابی به راه‌حلی مسالمت‌آمیز برای حل بحران این کشور است. این در حالی است که دولت مالکی اغلب با این اتهام روبرو است که به ایران اجازه داده که از خاک و فضای عراق برای کمک‌رسانی به حکومت سوریه استفاده کند.

چرخش محسوس در سیاست ترکیه

ترکیه پس از سرنگونی صدام حسین در سال ۲۰۰۳ سیاستی مبتنی بر تقویت جمعیت ترکمن کرکوک، جلوگیری از قدرت‌گیری و واگرایی کردها و نیز تقویت سنی‌های عراق را دنبال می‌کرد. ترس ترکیه از آن بود که حکومت خودمختار کرد در عراق، کردهای ناراضی ترکیه و گروه مسلح پ.ک.ک را تقویت نموده و امنیت این کشور را دستخوش تلاطم کند.

در یکی دو سال اخیر، به ویژه پس از خروج نیروهای آمریکایی از عراق در پایان سال ۲۰۱۱ و تشدید مناقشه در سوریه، ترکیه سیاست‌ متفاوتی را در عراق به پیش برده است.

آنکارا اخیرا در تلاش بوده برای حل مشکل کردهای ترکیه راه‌حلی مسالمت‌آمیز پیدا کند و به جای حل این مشکل در تعامل با تهران و بغداد به همکاری با دولت خودمختار اقلیم کردستان عراق و واشنگتن تکیه کند.

آنکارا در عین حال درصدد برآمده که با استفاده از مناسبات کردهای عراق با کردهای سوریه این‌ها را به فاصله‌گیری بیشتر از حکومت اسد و نیز عدم نزدیکی به پ ک ک ترغیب کند. این عوامل تا حدودی از ترس ترکیه از خودمختاری کردها در عراق کاسته است و به پیوندهای نزدیکتر با آنها سوق داده است؛ به گونه‌ای که هم اینک ترکیه بزرگترین طرف تجاری منطقه خودمختار کردستان عراق است.

علاوه بر انرژی، شرکت‌های ترکیه ای بیشترین سرمایه‌گذاری را در کردستان عراق انجام داده‌اند. حجم روابط تجاری ترکیه با کردستان عراق به ۸ میلیارد دلار رسیده است. دولت خودمختار کردستان هم، این مناسبات را به عنوان برگی در بازی کسب اختیارات و قدرت بیشتر از دولت مرکزی به کار می‌گیرد.

در نگاهی کلی‌تر به نظر می‌رسد که آنکارا حتی در حال تطبیق خود با شرایطی است که کردستان عراق اعلام استقلال کند، استقلالی که همسایه جنوبی ترکیه (عراق) را ضعیف‌ خواهد کرد و با افزایش خصومت و دوری میان اربیل و بغداد کردهای استقلال‌یافته عراق را الزاماً به سوی نزدیکی و اتحاد هر چه بیشتر با ترکیه سوق خواهد داد.

همزمان مناسبات آنکارا با دولت مرکزی عراق، هم به سبب مناسبات تنگاتنگ آن با ایران، هم به دلیل شکرآب شدن رابطه‌اش با سنی‌های کشور و و هم به دلیل اختلاف نظر بر سر مناقشه سوریه رو به سردی و تنش رفته است.

در چارچوب این تنش و دوری، آنکارا ضمن حمایت آشکار و پنهان از سنی‌های عراق در اعتراض‌هایشان علیه دولت مالکی، همچون عربستان این امید را هم دارد که با دست به دست‌شدن قدرت در سوریه به سود سنی‌ها، در عراق نیز شیعه‌ها و ایران حامی آنها در وضعیت دشوارتری قرار گیرند و امکان برآمد سنی‌های در معادلات قدرت بغداد نیز فزون شود.

آمریکا ایران و تدوام تمامیتی به نام عراق

دولت اوباما مناسبات حسنه خود با دولت مالکی را پس از خروج نیروهای آمریکا نیز ادامه داده است، هر چند که گه‌گاه از این دولت خواسته شده که در نزدیکی بیش از حد به ایران احتیاط پیشه کند.

دولت اوباما مناسبات حسنه خود با دولت مالکی را پس از خروج نیروهای آمریکا نیز ادامه داده است، هر چند که گه‌گاه از این دولت خواسته شده که در نزدیکی بیش از حد به ایران احتیاط پیشه کند. به عبارتی، آمریکا مایل است با عراق در چارچوب قرارداد جامع امنیتی- نظامی سال ۲۰۰۸ روابط تنگاتنگی داشته باشد و مانع نزدیکی و اتحاد آن با ایران شود.

گرچه دولت مالکی کم و بیش به این تمایل آمریکا پایبند بوده، اما برای واشنگتن کسب قدرت توسط سنی‌ها و شیعه‌های سکولاری که مناسبات نزدیک‌تر با آمریکا و دورتر با جمهوری اسلامی دارند طبعا گزینه‌ بهتری است.

آمریکا نیز همچون عربستان و ترکیه امیدوار است که با رفتن آتی رژیم اسد و با تضعیف مستقیم جمهوری اسلامی در زیر فشارهای سیاسی و اقتصادی مرتبط با مناقشه هسته‌ای‌اش، تاثیرگذاری آن در عراق هم محدودتر شود. از این رو تجزیه عراق و استقلال کردها هم در حال حاضر چندان با استقبال واشنگتن روبرو نیست.

اخیرا مقام‌های آمریکایی به ترکیه نیز هشدار داده‌اند که از تمرکز انحصاری رابطه بر منطقه خودمختار عراق احتراز کند و با بغداد نیز مناسبات سیاسی و اقتصادی‌اش را گسترش دهد. به گفته سفیر آمریکا در ترکیه، این کشور باید نه تنها در منابع انرژی منطقه کردنشین، بلکه در منابع سایر نقاط عراق هم سرمایه‌گذاری کند. هدف آمریکا به گفته سفیر آن ایجاد کریدوری برای انتقال انرژی تمام عراق از ترکیه است تا وابستگی این کشور به خلیج فارس و آسیب‌پذیری آن در برابر ایران کاهش یابد.

در مجموع عراق هنوز هم، نه در زمینه داخلی و نه در زمینه خارجی به ثبات لازم در ساختارها و سیاست‌های خود نرسیده و واگرایی همچنان گزینه‌ای منتفی برای این کشور نیست. به ویژه روند تحولات در سوریه و ایران و تغییر و تحولات احتمالی در مناسبات این کشورها با ترکیه، عربستان و آمریکا هم بر روند تحولات درونی و هم بر مناسبات منطقه‌ای عراق تاثیر اساسی خواهد داشت. در همین راستا، از برقراری یک سیستم فدرال که حدی از کارایی آن تضمین شده باشد تا واگرایی کامل و تجزیه، برای عراق غیرقابل تصور نیست.

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.