کراوات؛ نماد شیک‌پوشی یا تجمل‌گرایی؟

مهمانی‌های عیدتان را چطور برگزار می‌کنید؟ چه لباس‌هایی می‌پوشید؟ آیا از آن دسته آدم‌هایی هستید که معتقدید در مهمانی‌های سال نو باید خانم‌ها با پیراهن‌های مجلسی و آقایان با کت و شلوار و کراوات حضور داشته باشند؟ مشخصا پوشیدن کراوات همانقدر که برای عده‌ای نماد تشخص و خوش‌پوشی یک مرد است، از سوی گروه دیگری، نشانه ای از تجمل زیاد و در ایران، غرب‌زدگی خوانده می‌شود. البته این موضوع تنها محدود به ایران نیست.

دیوید کنداین، تاریخدان، در این نوشته به دردسرهای کراوات پوشیدن یا نپوشیدن در جامعه غرب و برخی ماجراهای مربوط به آن در طول تاریخ پرداخته است.

گاه در میانه رقابت‌های انتخاباتی کشورهایی مثل بریتانیا و آمریکا، لباس‌هایی که نامزدهای انتخابات می‌پوشند، مورد توجه افکار عمومی قرار می‌گیرد. بحث‌هایی که درباره نوع لباس و پوشش سیاستمداران در جریان رقابت‌های انتخابات عمومی سال ۲۰۱۰ میلادی در بریتانیا یا مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری آمریکا شکل گرفت، این برداشت را به دنبال داشت که برای انتخاب شدن در چنین رقابت‌هایی بهتر است زمانی که می‌خواهید رأی جمع کنید و آدم‌های عادی به شما علاقه‌مند شوند، لباس‌های بی‌تکلف و ساده بپوشید، اما وقتی پای اداره امور وسط می‌آید، حتما باید کت و شلوار و کراوات به تن داشته باشید.

اما بحث بر سر ضرورت کراوات زدن یا نزدن در مناسبت‌های مختلف، تنها محدود به سیاستمداران نیست. مردم عادی هم همیشه بر سر مناسب بودن یا نبودن پوشیدن کراوات با اختلاف‌نظرهایی روبه‌رو بوده‌اند.

Image caption آلبرت اینشتین با هر شکلی از الزام واجبار مخالف بود، از جمله پوشیدن اجباری کراوات

اولین تجربه شخصی من به بهار سال ۱۹۷۴ میلادی بازمی‌گردد. زمانی که در حال فارغ‌التحصیلی از دانشگاهی در آمریکا بودم. من این خوش شانسی را داشتم که در دوره تاریخی مهمی در آمریکا تحصیل کنم. در آن روزها آنچه که بعدها با عنوان "رسوایی واترگیت" شناخته شد، در جریان بود.

در پاییز ۱۹۷۲ میلادی ۵ نفر به اتهام ورود غیرقانونی و سرقت اسناد و مدارکی از یکی از ستادهای انتخاباتی حزب دموکرات آمریکا بازداشت شدند. کمی بعد پای نیکسون، رئیس‌جمهور وقت هم به این پرونده باز شد و کل ماجرا در سال ۱۹۷۴ میلادی با استعفای نیکسون به اوج رسید.

ساختمانی که ستاد انتخاباتی مورد بحث در آن قرار داشت، متعلق به هتل واترگیت بود و از زمان آغاز ماجرا، به تدریج به یکی از مراکز توریستی واشنگتن تبدیل شد، چون خیلی‌ها می‌خواستند بدانند که این زنجیره رسوایی‌ها از کجا شروع شده است.

من هم که برای دیدن چند نفری از دوستانم به واشنگتن رفته بودم، یک روز عصر تصمیم گرفتم به این ساختمان سر بزنم. در آن روز من به بار هتل واترگیت رفتم و یک نوشیدنی سفارش دادم، ولی متصدی بار حاضر نشد سفارشم را قبول کند، چون کراوات نداشتم.

من در حالی که سعی داشتم این بی‌احترامی را تا حدی که ممکن بود، نادیده بگیرم و آرامش خودم را حفظ کنم، به او گفتم که بار هتل واترگیت آخرین جا در کل جهان است که ممکن است بخواهد برای رفتار و لباس‌های مشتریانش اصول مشخصی را تعیین کند.

اما اعتراضم چندان نتیجه‌ای نداشت؛ نوشیدنی من هیچوقت سرو نشد. هرچند هتل واترگیت کمی بعد سرنوشت تلخی پیدا کرد و در نهایت، تعطیل شد.

البته این تجربه تلخ من کمی غریب بود، چون آمریکا همیشه کشوری به نظر می‌رسید که مردمش در مقایسه با بریتانیا خودمانی‌تر هستند و برای لباس پوشیدن اصول سختگیرانه‌ای ندارند.

مخصوصا که دهه ۱۹۶۰ میلادی به دوره‌ای انقلابی علیه ارزش‌های سنتی تبدیل شده بود و در بیشتر کشورهای غربی، نوع لباس افراد در حال تغییر بود. نه فقط لباس دانشجوها بلکه پوشش همه آدم‌ها در حال تغییر از کت و شلوار، کراوات و موهای کوتاه، به سمت شلوارهای جین، تی‌شرت و موهای بلند بود.

Image caption چه‌گوارا هیچ وقت با کراوات دیده نشده‌ است

آن زمان کسانی که می‌خواستند بدون کراوات شیک‌پوش باشند، به لباس‌های متفاوتی روی آوردند، مثل کت‌های یقه کوتاهی که جواهر لعل نهرو یا مائو می‌پوشید. یا بلوزهای یقه اسکی که رابرت کندی به تن می‌کرد.

همه این توضیح‌ها را دادم تا بگویم روزی که در بار هتل واترگیت به خاطر نداشتن کراوات، نتوانستم نوشیدنی دلخواهم را سفارش بدهم، در دوره‌ای بود که مردان به هر دلیلی، ممکن بود نخواهند کراوات داشته باشند. من هم که در تعطیلات به سر می‌بردم و هوا هم گرم و مرطوب بود، لباس های غیررسمی به تن داشتم و طبیعتا کراوات نپوشیده بودم. واضح است که با هر لباسی غیر از کت و شلوار نمی‌شود کراوات زد.

البته برای گروه دیگری مثل دانشجویان انقلابی عصر جوانی من، نبستن کراوات یک مساله خصوصی و بر مبنای انتخاب شخصی نبود، بلکه بیانیه‌ای ایدئولوژیک و اقدامی سیاسی به شمار می‌رفت که به معنای رد هرگونه اقتدار مقامات در هر شکلی بود.

چه‌گوارا کراوات نمی‌پوشید و کاسترو هم با کراوات دیده نشده است. درواقع، برای بسیاری از انقلابیون کراوات نمادی از "اجبار" بود و باید با آن به مقابله برمی‌خواستند.

در شکلی بسیار سنتی، کراوات، مخصوصا با طرح‌های راه‌راه مورب یا با نشان‌های اشرافی، نمادی از مدارس دولتی، کالج‌های آکسفورد و کمبریج و یا باشگاه‌ها و انجمن‌های اشراف‌زادگان بود. چنین کراوات‌هایی را تنها دانش‌آموزان یا فارغ‌التحصیلان این مدارس و کالج‌های خاص یا اعضای باشگاه‌ها و انجمن‌ها می‌توانستند بپوشند.

از اواخر قرن ۱۹ میلادی بود که پوشیدن کراوات به طبقه میان‌دست و پایین‌دست جامعه رسید. در آن زمان، موجی از منشی‌های دفتری، دیوان‌سالاران و کارمندان دولتی پا به عرصه گذاشتند، افرادی که به اصطلاح "یقه‌سفیدها" خوانده می‌شدند. در آن زمان نمی‌توانستید پیراهن یقه سفید بپوشید، مگر آن که حتما کراوات می‌زدید.

در بریتانیا مدل کراواتی که می‌زنید، می‌تواند نشان دهد که آیا یک کارمند ساده هستید یا به یکی از گروه‌های مهمی تعلق دارید که در تصمیم‌گیری‌های کلیدی کشور ایفای نقش می‌کنند.

اما در طول زمان، در آمریکا کراوات‌هایی با طرح راه‌راه مورب به یکی از نمادهای افرادی با مشاغل حساس و کسانی که به تجارت در وال‌استریت مشغول بودند، تبدیل شد. این کراوات‌ها با رنگ‌ها و طرح‌های متنوعی تولید می‌شدند و بیشترشان را شرکت "بروکس برادرز" تولید می‌کرد. این شرکت برای آن که محصولاتش را از کراوات‌های ویژه باشگاه‌های بریتانیایی متمایز کند، جهت راه‌راه‌های پارچه‌های محصولاتش را برعکس جهت راه‌راه‌های کروات‌های بریتانیایی کرد.

این تفاوت، هنوز هم در کراوات‌های تولیدی هر دو کشور آمریکا و بریتانیا مشهود است.

من بیشتر سال‌های دهه ۱۹۹۰ میلادی را در دانشگاه کلمبیا در نیویورک تاریخ درس می‌دادم و برخلاف بسیاری از استادان همکارم، همیشه در کلاس‌های درس کراوات بر گردن داشتم. طرح بعضی از آنها هم راه‌راه بود، ولی در بیشتر موارد، طرح‌هایی روشن و رنگ‌هایی متنوع داشتند.

معمولا آخر هر ترم تحصیلی از دانشجویان خواسته می‌شود تا فرم‌های ارزیابی مشخصی را از کلاس درسی که داشته‌اند، پر کنند. آنها در این فرم‌ها نظرشان را درباره محتوای درسی که خوانده‌اند، نحوه تدریس و میزان رضایت خاطرشان از کلاس و آنچه یاد گرفته‌اند، مشخص می‌کنند.

در بخش انتهایی هر فرم هم یک بخش کوچکی هست برای آن بخش از نظرات دانشجویان که در سوال‌های فرم به آنها پرداخته نشده است. معمولا تعداد کمی از دانشجویان این بخش را پر می‌کنند، ولی یکبار در یکی از فرم‌ها که من برای خودم نگهش داشته‌ام، تنها دو کلمه با یک علامت تعجب نوشته شده است: "کراوات‌هایی جذاب!"

الان اگر هتل واترگیت دوباره باز شود، ممکن است دوباره به بار هتل بروم و یک نوشیدنی سفارش دهم. در این صورت، حتما این یادداشت را هم با خودم خواهم برد، هرچند هنوز مطمئن نیستم که آیا با کراوات به آنجا خواهم رفت یا نه.