بانوی آهنین در صحنه جهانی

این روزها به سختی می‌توان درک کرد که چرا در دهه ۱۹۸۰ بارونس تاچر در میان مردمان کشورهای اروپای شرقی، که برای رهایی از حاکمیت کمونیسم تقلا می‌کردند، تا آن حد جذاب بود.

او به‌خاطر مخالفت آشتی‌ناپذیرش با کمونیسم به "بانوی آهنین" ملقب شد. من در یک روز ماه نوامبر ۱۹۸۸ در لهستان به روشنی محبوبیت او را به‌چشم دیدم. در آن زمان دولت لهستان با دشواری سعی می‌کرد توازنی میان وفاداری به مسکو و اعطای آزادی بیشتر به مردم برقرار کند.

تشویق جمعیت

در اولین روز دیدار تاچر از لهستان، وویشک یاروزلسکی، رئیس جمهوری این کشور، در حالی که طبق معمول عینک آفتابی بر چشم داشت، او را به بازدید از صخره گدانسک برد.

این صخره جاییست که بمباران آن در سال ۱۹۳۹ توسط آلمان، نقطه شروع جنگ جهانی دوم بود. البته در آن زمان شهر گدانسک بنام آلمانی دانتزیگ حوانده می‌شد.

این دیدار با رعایت نزاکت و آداب دیپلماتیک برگزار شد، اما در آن اثری از صمیمیت، نزدیکی ذهن‌ها و لبخند نبود. نقطه مقابل آن، زمانی بود که تاچر برای بازدید از کارگاه‌های کشتی‌سازی گدانسک رفت.

Image caption تاچر و لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی لهستان

این کارگاه‌ها محل رشد و قدرت گرفتن جنبش همبستگی لهستان (سولیدارنوسک) بود. خانم تاچر در حالی که لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی کنارش بود، به گرمی مورد استقبال کارکنان زحمتکش کارگاه‌های کشتی‌سازی قرار گرفت. کارگران میدانی را که در آن بنایی برای یادبود یکی از کشته‌شدگان اعتراضات کارگری برپا شده بود، پر کردند، و علاوه بر آن روی بام ساختمان‌ها، دیوارها، تیرهای چراغ برق و خودروها هم نشسته بودند. سر و صدا فوق‌العاده زیاد بود و تاچر تنها با صورتی خندان به تماشا ایستاده بود.

او برای آن کارگران نماد آزادی بود. فاصله زیادی بین این برخورد و تلخی حاکم بر روابط میان تاچر و معدنچیان بریتانیایی، که چند سال قبل از او شکست خورده بودند، وجود داشت.

یکی دو سال بعد، در ارمنستان، که آن زمان یکی از جمهوری‌های اتحاد شوروی بود، صحنه‌های مشابهی دیدم. ارمنستان در سال ۱۹۸۸ زلزله شدیدی را تجربه کرده بود. دولت بریتانیا در قالب کمک‌هایش به زلزله‌زدگان، یک مدرسه ضد زلزله در شهر لنیناکان (گیومری امروزی) ساخت. این مدرسه بنام لرد بایرون نامگذاری شد که احترام زیادی برای ارمنیان قائل بود.

ساختمان این مدرسه بسیار زیبا بود و در میان خرابه‌های دست‌نخورده ساختمان‌های اطراف بسیار به‌چشم می‌آمد. خانم تاچر این مدرسه را افتتاح کرد. جمعیت استقبال‌کننده از او آنقدر عظیم بود که یکی از همراهان او به‌من گفت فکر می‌کند در هیچیک از سفرهای بین‌المللی او، چنین جمعیتی برای دیدنش جمع نشده باشد.

خانم تاچر برای آنها نشانی از یک زندگی بهتر بود. آنها به مشکلات روزافزون او در بریتانیا کاری نداشتند. آنها هم مثل کارگران کارگاه‌های کشتی‌سازی در گدانسک، او را کسی می‌دانستند که در مقابل رهبرانشان ایستاده و نشان داده که راه دیگری هم وجود دارد.

اولین باری که خانم تاچر در عرصه بین‌المللی بطور جدی عرض اندام کرد، زمانی بود که نظامیان حاکم بر آرژانتین ناگهان به مجمع‌الجزایر فالکلند حمله کردند. بریتانیا از قرن نوزدهم این مجمع‌الجزایر را اشغال کرده بود، اما آرژانتین همواره ادعای مالکیت آن را داشت.

هیأت حاکمه نظامی آرژانتین از این حمله خشنود بود. رهبر این هیأت، ژنرال لئوپولدو گالتیری، از بالکن کاخ کازا روزادا در بوئنوس آیرس به ابراز احساسات هوادارانش پاسخ می‌داد. اما در همین حال مارگارت تاچر خشمگین ناوگان نظامی‌اش را به فالکلند گسیل داشت.

جنگ فالکلند خونین بود.

خلبان‌های جسور نیروی هوایی آرژانتین مرتب به کشتی‌های نیروی دریایی سلطنتی حمله می‌کردند و لحظات پراضطرابی را ایجاد کردند. اما وقتی پرچم بریتانیا دوباره بر فراز پورت استنلی به اهتزاز در آمد، موقعیت مارگارت تاچر به‌عنوان رهبری مصمم، که قصد داشت اهمیتش را به جهانیان نشان دهد، تثبیت شد.

رابطه ویژه

Image caption تاچر و گورباچف

دو عامل به او در یافتن جایگاهی تاریخی کمک کردند. اولین عامل اتحاد او با یار نزدیکش، رونالد ریگان بود که در سال ۱۹۸۰ به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد.

دومین عامل تغییرات گسترده‌ای بود که در اتحاد شوروی در حال وقوع بود. نظام حکومتی شوروی به احتمال زیاد دیر یا زود فرو می‌ریخت، اما خانم تاچر و آقای ریگان هم این کشور را تحت فشار گذاشتند و احتمالا فروپاشی آن را تسریع کردند.

خانم تاچر در سال ۱۹۸۴ ذکاوت دیپلماتیک خود را نشان داد. او پیش از اینکه میخائیل گورباچف رهبری حزب کمونیست شوروی را بدست گیرد، در لندن با او ملاقات کرد. تاچر درباره رهبر جدید شوروی گفت: "من آقای گورباچف را دوست دارم. ما می‌توانیم با هم تعامل کنیم." کار مشترک آنها اوراق کردن کمونیسم بود.

اما سیاست خارجی خانم تاچر بدون مشکل نبود. شاید بزرگترین مشکل او آفریقای جنوبی، و به‌خصوص مقاومت او با وضع مجازات‌ علیه دولت اقلیت سفید این کشور بود.

این موضع باعث بروز برخی شکاف‌ها در نشست‌های اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع شد. در نشست سال ۱۹۸۷ در ونکوور کانادا، می‌شد احساس نفرت همتایان خانم تاچر نسبت به او را احساس کرد.

او طبق معمول واکنش نشان داد، و به دو نفر از مقامات ارشد بریتانیا دستور داد کانادا را به‌خاطر افزایش حجم تجارتش با آفریقای جنوبی شدیدا مورد حمله قرار دهند. کانادایی‌ها از این روش برخورد شوکه شدند. خانم تاچر هم به‌نوبه خود از اینکه دیگران "دارویی را که خود تجویز می‌کنند" نمی‌خورند، ابراز تعجب کرد.

اروپا

در یک کنفرانس مطبوعاتی، و در پاسخ به سوالی درباره تهدید کنگره ملی آفریقا (حزب مخالف رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی) به اقدامات تلافی‌جویانه علیه شهروندان بریتانیایی، خانم تاچر اعلام کرد که چنین کاری "ویژه سازمان‌های تروریستی" است. در نتیجه جای تعجب ندارد که نلسون ماندلا رهبر محبوب او در آفریقای جنوبی نبود.

او در جامعه اروپا هم دوستان اندکی داشت، که علتش "روی میز کوبیدن‌ها" و اصرارش به گرفتن تخفیف در میزان کمک‌های بریتانیا به بودجه این سازمان بود.

او ته دلش مایل نبود اتحاد بریتانیا با اروپا بیش از حد قوی شود.

تاچر اعتقاد داشت که فلسفه بازار آزاد نقش بریتانیا – و خود او – را در جهان تعریف کرده است.

او تا آخرین روزهای حکومتش محکم بر عقایدش ایستاده بود، و جورج بوش پدر، رئیس جمهوری آمریکا و جانشین رونالد ریگان، را راهنمایی می‌کرد. در نشستی که اندکی پس از حمله صدام حسین به کویت در تابستان سال ۱۹۹۰ برگزار شد، تاچر گمان کرد که شاید آقای بوش در پاسخ به این حمله مردد باشد. آنجا بود که به بوش گفت "تردید به‌خود راه ندهد"، چه درست و چه غلط، خودش هم هیچگاه چنین نکرد.

مطالب مرتبط