مصیبت سوریه و محاق انسانیت

سوریه در دو سال گذشته در نتیجه خشونت مادی و روانی ناشی از جنگ داخلی پاره پاره شده است. این گونه آسیب‌ها پیامد اجتناب‌ناپذیر همه جنگ‌های داخلی است.

مرگ، ویرانی و زوال انسانیت نتیجه جنگ قدرتی است که شکل نظام‌مند و خشنی به‌خود می‌گیرد. چنین درگیری‌هایی همیشه بر سر حق اداره امور کشور است. البته اساس همه اختلافات سیاسی کسب امتیاز حکمرانی است، و سوریه هم از این قاعده مستثنی نیست.

در این زمینه، نگاهی به چارچوب تاریخی می‌تواند آموزنده باشد. ناآرامی‌های سوریه زمانی اوج گرفت که قیام‌ها در کشورهای عربی در برخی جاها نظیر مصر و تونس به سرنگونی حکومت‌های هوادار غرب منجر شد.

به بیان دیگر، پیش از اینکه سوریه رو به ویرانی بگذارد، ادعای بشار اسد، برای حکومت بر کشور تحت لوای یک ایدئولوژی، انکار شد. ایدئولوژی بعثی که در دهه ۱۹۴۰ با رهبری میشل عفلق و صلاح‌الدین البیطار پا گرفت، دیگر رو به افول بود و حکومت بشار اسد به این ایدئولوژی متکی بود.

حکومت سوریه که با فقدان مشروعیت دموکراتیک مواجه است، برای مقابله با موج فزاینده کنشگری مدنی مشکل دارد. البته بعد از آنکه حکومت سوریه به روشنی نشان داد که علاقه و توان گفتگو با دگراندیشان را ندارد، در فاز دوم قیام، بخشی از این موج توسط عناصر نظامی مصادره شد.

اینکه چرا بشار اسد مثل حسنی مبارک و زین‌العابدین بن‌علی سقوط نکرد، دلایل روشن و ساده‌ای دارد: حکومت سوریه به منابع نظامی و امنیتی بهتری مجهز است؛ هسته درونی حکومت بشدت به نظام موجود وفادار است و منافع حیاتی‌اش به بقای آن وابسته است.

علاوه بر این، بشار اسد به طور سیستماتیک از خارج از کشور حمایت شده، به‌خصوص از سوی حزب‌الله لبنان و ایران.

Image caption خشونت مخالفان مقبولیت آنها را در مواردی کم کرده

اما ورای این عوامل مشخص، نباید فراموش کرد که موضع اسد در قبال فلسطین، و نقش سوریه به‌عنوان بخشی از "محور مقاومت" – که از بیروت و دمشق تا تهران امتداد دارد – باعث حمایت بخش مهمی از مردم جهان عرب از او شده است. جامعه مدنی کشورهای عربی به شدت طرفدار فلسطینی‌ها است.

مشروعیت نسبی

حکومت بعثی سوریه درست مثل حکومت‌های مصر و تونس پیش از قیام‌های اخیر استبدادی است، اما در باور عموم، بشار اسد تسلیم فشارهای اسرائیل یا سیاست خارجی آمریکا نمی‌شود و همین مسأله به او در سوریه و خارج از کشور تا حدی مشروعیت بخشیده است.

در جریان وقایع اخیر، تاخت و تاز ارتش و دستگاه امنیتی او باعث شده که ته‌مانده سرمایه ایدئولوژیکش هم رو به نابودی بگذارد، اما تأکید بشار اسد بر اینکه کشورهای خارجی منابع مالی مخالفان حکومت را تأمین می‌کنند، و اینکه آنها "نوکر اسرائیل و امپریالیسم غربی" هستند، باعث شده او نسبت به مبارک و بن‌علی از حمایت بیشتری برخوردار باشد.

به طور خلاصه، حکومت سوریه از بعضی منابع مادی و ایدئولوژیک برخوردار است که می‌تواند با تکیه بر آن، انسجام هسته مرکزی خود را حفظ کند. این عامل مهم‌ترین دلیل سرپا ماندن این حکومت - دست‌کم تابه حال - بوده است.

اما در این بین، گروه‌های مخالف چه می‌کنند؟ قیام سوریه از کدام نوع است؟ جنبش مخالفان چگونه با قدرت حکومت مقابله می‌کند؟

برای پاسخ به این سوال‌ها می‌توان با نشانه‌های مشخصی که ویژگی بارز بهار عربی بوده‌اند، شروع کرد: قیام در قالب جنبشی مدنی آغاز شد که نیروی محرکه آن فعالان مدنی و جنبش‌های مردمی بودند. این فعالان و جنبش‌ها خواهان دموکراسی، تکثرگرایی و استقلال ملی بودند. در میان آنها رهبری انقلابی یا ایدئولوژی فراگیری وجود نداشت که بتواند توده‌ها را گرد خود جمع کند.

برخلاف دیگر انقلاب‌های دوران مدرن در روسیه، چین، کوبا و ایران، این بار خبری از پیش‌قراولان کمونیست، مدینه فاضله مائویی یا فراروایت اسلام‌گرا، و یا شخصیت‌هایی نظیر لنین، مائو، کاسترو و خمینی نبود.

جنس مخالفان سوری بسیار شبیه جنبش‌های اعتراضی در مصر و تونس بود. آنها پراکنده، بدون رهبری متمرکز، و متکثر بودند. اما این ساختار مسطح خیلی زود در نتیجه مشت آهنین حکومت تغییر ماهیت داد. در جدال میان قدرت و مقاومت در سوریه، میزان خشونت حکومت چنان شدید و زیاده از حد بود که یک درگیری سیاسی را به جنگ تبدیل کرد (به نظر من این کار تعمدا انجام شد).

تبدیل جنبش مدنی به شورش مسلحانه

Image caption قدرت نظامی حکومت یک جنبش مدنی را به شورشی مسلحانه بدل کرد

در همین زمان، قدرت نظامی حکومت، یک جنبش مدنی خواهان دموکراسی را به شورشی مسلحانه تبدیل کرد که به همان اندازه خشن بود. همین خشونت شورشیان برای مشروعیت‌زدایی از اهدافشان کفایت می‌کرد.

در نتیجه، بافت جامعه سوریه از دو طرف از هم گسست: از یک سو، حکومت سوریه قدرتش را با خشونت زیادی بر مردم این کشور تحمیل می‌کند، و از سوی دیگر، مردم از خشونت فزاینده شورشیان وحشت‌زده‌اند.

شورشیان تا حدی از تاکتیک‌های جنگ‌های چریکی الهام گرفته‌اند و روش‌هایشان بی‌شباهت به شیوه‌های تروریستی نیست. این درگیری نمی‌تواند یک طرف پیروز "مشروع" داشته باشد، و بن‌بست فعلی هم از همینجا ناشی می‌شود.

حکومت سوریه هیچگاه نتوانست آن طور که می‌خواهد، و بدون خفقان و فشار نیروهای امنیتی یا یک ایدئولوژی بزرگ نظیر عقاید بعثی، بر کشور حکم براند، و هرگز نتوانست بر توان نهادهای دموکراتیک اتکا کند.

هرچه که باشد، انواع مختلف دموکراسی امروزی در شکستن مقاومت مخالفان به‌مراتب کارآمدتر هستند، زیرا تنها هر از گاهی به اعمال خشونت علیه جامعه نیاز پیدا می‌کنند (مثل واکنش‌های خشونت‌آمیز به طرح‌ها و اقدامات ریاضتی در یونان و اسپانیا).

امروزه نهادهای دموکراتیک موتور محرکه قدرت حکومت هستند و انحصار دولت در استفاده از خشونت با درجه‌ای از پاسخگویی به افکار عمومی به تعادل می‌رسد.

به این ترتیب قدرت آسانتر و موثرتر کانالیزه می‌شود، زیرا اولا دموکراسی‌ها به واسطه مشروعیتشان راحت‌تر می‌توانند از خشونت به‌عنوان امتیاز انحصاری حکومت استفاده کنند، و ثانیا مقاومت اجتماعی در مقابل آنها خنثی، و به انتخابات‌های بعدی موکول می‌شود.

فقدان عرصه سیاسی

علاوه بر این، در یک چارچوب دموکراتیک، به دشمنان سیاسی به چشم رقبای مشروع در بازی قدرت سیاسی نگریسته می‌شود. این در حالی است که این روزها در سوریه هر دو طرف مشروعیت طرف مقابل را انکار می‌کنند و جای چندانی برای آشتی و مصالحه باقی نمی‌گذارند.

فقدان یک فضای سیاسی فراگیر در سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی، که در آن گفتگو میان طرف‌های ذی‌نفع در بحران سوریه امکان‌پذیر باشد، یکی دیگر از دلایل پیچیدگی این منازعه است.

در سطح ملی، عرصه سیاست سوریه سرشار از تخاصم و دشمنی است. در سطح منطقه، رقابت بر سر آینده سوریه میان عربستان سعودی، ترکیه و قطر از یک سو، و ایران و حزب‌الله از سوی دیگر، فضاهای موجود برای آشتی را می‌بندد.

در سطح جهانی هم قطبی شدن فزاینده فضای روابط آمریکا و متحدانش با روسیه و چین – که از حق حاکمیت دولت سوریه حمایت می‌کنند – یکی دیگر از موانع شکل‌گیری یک گفتمان سیاسی مبتنی بر اعتماد و همدلی است.

حرکت قاطعانه به سوی ایجاد اجماع در هر یک از این حوزه‌ها (ملی، منطقه‌ای و جهانی) نقطه شروعی بر آینده‌ای بهتر برای سوریه خواهد بود. در همین حین انسانیت همچنان در حال تعلیق است، و سیاست‌ورزی مبتنی بر قدرت با چهره کریهش همچنان به‌ما خیره شده، و ما همچون ناظرانی خواب‌زده به تماشای این نمایش خشونت‌بار نشسته‌ایم.

مطالب مرتبط