تاچریسم یعنی چه؟

Image caption تاچریسم ترکیبی است از اعتقاد به اقتصاد بازار آزاد و ارزش‌های خانوادگی

سیاست‌های دوران نخست وزیری مارگارت تاچر بسیاری از جنبه‌های زندگی بریتانیایی‌ها را تغییر داد. به مجموعه این سیاست‌ها تاچریسم می‌گویند. اما این اصطلاح دقیقا چه معنایی دارد؟

عده آن دسته از رهبران سیاسی که به‌خاطر تأثیرگذاری‌شان پسوند "ایسم" پشت اسمشان می‌آید، انگشت‌شمارند. اما شاید هیچ فلسفه سیاسی به اندازه تاچریسم در شکل‌دهی یک ملت موثر نبوده باشد.

تاچریسم در خام‌ترین شکل آن بر اقتصاد بازار آزاد و کوچک شدن دولت مبتنی است. بر اساس این دیدگاه، دولت به جای اینکه بخواهد برای زندگی مردم و کسب و کار آنها به‌صورت متمرکز برنامه‌ریزی کرده، و مقررات وضع کند، باید از سر راه آنها کنار برود. فعالیت‌های دولت باید به اساسی‌ترین و ضروری‌ترین موارد محدود شود، که آنهم عبارت است از دفاع از کشور و کنترل پول آن. غیر از اینها، بقیه کارها باید به خود شهروندان سپرده شود، و آنها باید بتوانند مطابق انتخاب خودشان عمل کنند و مسوولیت زندگی خود را برعهده بگیرند.

این ایده‌ها از نظر بیشتر سیاست‌مداران دوران بعد از جنگ جهانی دوم انقلابی، و حتی خطرناک بود. برنامه‌ریزی متمرکز برای جامعه و صنایع به پیروزی در جنگ کمک کرده بود. رهبران هر دو حزب کارگر و محافظه‌کار بریتانیا معتقد بودند که تنها راه موفقیت در دوران صلح، برنامه‌ریزی و کنترل صنایع است، و بخش‌های عظیمی از صنایع در مالکیت دولت بود. البته مارگارت تاچر تنها مخالف مالکیت دولت بر بنگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ریزی متمرکز و سوسیالیستی نبود.

او هم مثل دیگر راستگراهای هم‌نسلش از کتاب "راه بردگی"، اثر فریدریش فون هایک، اقتصاد دان اتریشی، تأثیر گرفته بود.

هایک در این کتاب هشدار می‌داد که "کنترل دولت بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی – که از طریق برنامه‌ریزی متمرکز اعمال می‌شود – خطر حاکم شدن ظلم و استبداد را به‌همراه دارد". با این وجود، اقتصاد بازار آزاد مورد نظر هایک در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بهیچ وجه طرفدار نداشت. اما بعد از اینکه صنایع کشور گرفتار کشمکش‌ و افت شد، این نظریه به‌عنوان جایگزینی قابل قبول مورد توجه قرار گرفت‌.

تاچر به جناحی از حزب محافظه‌کار تعلق داشت که رهبری‌اش برعهده کیث جوزف بود. اعضای این جناح در مسائل اقتصادی از مکتب اتریشی (Austrian School of Economics) پیروی می‌کردند، و نظریات میلتون فریدمن، اقتصاد دان آمریکایی، تأثیر زیادی روی آنها داشت.

Image caption مارگارت تاچر به تدریج نزدیکان سلفش، ادوارد هیث، را از کابینه کنار گذاشت. خانم تاچر به آنها لقب "شُل‌ها" داده بود

اگر بجای تاچر، کیث جوزف به رهبری حزب محافظه‌کار رسیده بود (گزینه‌ای که در آن زمان محتمل‌تر بنظر می‌رسید)، قاعدتا فلسفه اقتصادی حاکم در آن دوران باز هم چیزی شبیه تاچریسم از آب درمی‌آمد. اما حتی این فلسفه هم دقیقا مثل تاچریسم نمی‌شد. پیشینه و شخصیت تاچر، اعتقاد او به ارزش‌های خانوادگی سنتی و داشتن یک نیروی دفاعی مقتدر، بدبینی‌اش به قدرت گرفتن نهادهای اروپایی و نزدیکی غریزی‌اش با آمریکا، همگی دست بدست هم داد و به آنچه که امروز بنام تاچریسم می‌شناسیم، شکل و معنا بخشید.

مارگارت تاچر که از میلتون فریدمن ایده می‌گرفت، از کنترل میزان نقدینگی در گردش (monetarism) دفاع می‌کرد، و حجم نقدینگی را با افزایش نرخ بهره مهار کرد. او به این ترتیب موفق شد بدون مذاکره با اتحادیه‌های کارگری بر سر میزان دستمزدها، تورم را کاهش دهد.

مبارزه تاچر با نرخ بالای تورم باعث بالا رفتن شدید شمار بیکاران شد، اما با وجود همه اینها، او توانست برای بار دوم در انتخابات سراسری پیروز شود. کاهش مالیات‌ها یکی از زمینه‌های مهمی بود که تاچریسم در آن پیاده شد. پیش از روی کار آمدن دولت تاچر، در دوران حکومت حزب کارگر نرخ مالیات بر درآمد برای کسانی که درآمد بالایی داشتند بسیار زیاد بود، اما تاچر به تدریج مالیات بر درآمد را پایین آورد. نرخ مالیات پایه به ۲۵ درصد کاهش پیدا کرد، و نرخ مالیات افراد پر درآمد هم از ۸۳ درصد به ۴۰ درصد رسید. در عوض مالیات‌های غیرمستقیم جایگزین مالیات‌های مستقیم شد، و مثلا مالیات بر ارزش افزوده از ۸ درصد به ۱۵ درصد افزایش یافت. زمینه دیگری که تاچریسم در آن اعمال شد، کاهش حجم و دامنه تصدی‌گری دولت بود.

برای تحقق این هدف، تاچر به خصوصی‌سازی صنایع دولتی روی آورد. از جمله شرکت‌هایی که در این روند به بخش خصوصی واگذار شدند، می‌توان از بریتیش تله‌کام (مخابرات)، بریتیش گس (گاز و انرژی)، بریتیش ایرویز (شرکت هواپیمایی) و شرکت‌های تولیدکننده برق نام برد. خروج بخش دولتی از چنین عرصه‌های گسترده‌ای تا چند سال پیش از آن غیرقابل تصور بود، اما تاچر با اصرار این اصلاحات را پیش برد.

پروفسور ریچارد توی، استاد دانشگاه اگستر (Exeter)، معتقد است که از دوران تاچر تابحال روند خصوصی‌سازی از این هم جلوتر رفته است. او به‌عنوان مثال از خصوصی‌سازی بریتیش ریل (شرکت راه آهن بریتانیا) در دوران زمامداری جان میجر – جانشین تاچر – نام می‌برد. اقدام مهم دیگری که در دوران تاچر انجام شد، فروش گسترده خانه‌های دولتی به مستأجران آنها بود. دولت همچنین تعهدش به ایجاد اشتغال کامل را رها کرد، و اعلام کرد که تحقق این هدف برعهده خود کارفرمایان و کارکنان آنهاست. پروفسور توی می‌گوید تاچریسم با منش خاص بانوی آهنین هم پیوند خورده است.

Image caption تاچر بارها بر اینکه خودش دختر یک بقال بوده تأکید می‌کرد

پروفسور توی می‌گوید: "او خود را سیاست‌مداری با عقاید محکم می‌دانست، و به آنچه استواری در عقایدش می‌خواند، افتخار می‌کرد. البته خیلی‌ها این را بیشتر به پای انعطاف‌ناپذیری‌اش می‌گذاشتند."

تاچر وارث حزبی شد که بسیاری از اعضای آن طرفدار ادوارد هیث (سلف تاچر) بودند. آنها با سیاست‌های پولی مارگارت تاچر و اقداماتش در کاهش هزینه‌های عمومی مخالف بودند. تاچر هم در عوض به آنها لقب "شُل‌ها" را داده بود. به گفته پروفسور توی، او در ابتدا مجبور بود بعضی از آنها را در کابینه نگاه دارد، اما به تدریج کنارشان گذاشت: "در سال ۱۹۷۵ معلوم نبود که به قدرت رسیدن تاچر برای بریتانیا چه معنایی خواهد داشت. وقتی هم که بر سر کار آمد، نمی‌توانست از همان ابتدا خیلی تند عمل کند. به همین خاطر هم در دوره اول نخست وزیری‌اش مواظب بود و با احتیاط عمل می‌کرد."

با آنکه تاچریسم بر فلسفه ریاضت- محور کنترل نقدینگی بنا شده بود، تاچر می‌خواست چهره‌ای انسانی به آن بدهد. به همین خاطر هم می‌گفت که قصد دارد حساب و کتاب‌های کشور را مثل یک زن خانه‌دار مقتصد اداره کند. او بر پیشینه شخصی‌اش هم تکیه زیادی می‌کرد.

پروفسور توی می‌گوید: "تأکید بر ارزش و اهمیت تلاش زیاد، و اینکه خودش دختر یک بقال بوده، بخش مهمی از تصویر او در انظار عمومی بود." او تفاوت میان چهره خودش را با رهبران اتحادیه‌های کارگری پررنگ می‌کرد و معتقد بود آنها سعی دارند جلوی ترقی اقتصادی را بگیرند. به گفته پروفسور توی، تاچر اعتقاد داشت که پیشرفت جامعه در گروی احترام به ارزش‌های خانوادگی عصر ملکه ویکتوریا (دو ثلث پایانی قرن نوزدهم) و تلاش افراد برای بهبود وضعیتشان است. به باور او، این کار نباید صرفا با ابزارهای اقتصادی انجام می‌شد، بلکه "عاملی از جنس ارزش‌های اجتماعی و قابل احترام بودن هم در این میان نقش داشت".

Image caption سیاست‌های دوران نخست وزیری تاچر بسیاری از جنبه‌های زندگی بریتانیایی‌ها را تغییر داد

در نظر تاچر، ازدواج - در شکل متعارفی آن - و خانواده هسته‌ای اجزاء سازنده اولیه جامعه بودند. یک نمونه از تأثیر او بر جامعه، اضافه شدن ماده ۲۸ به قانون دولت‌های محلی سال ۱۹۸۸ بود.

در این ماده جنجال‌برانگیز قید شده بود که مقامات و نهادهای محلی "نباید در هیچکدام از مدارس تحت نظارتشان همجنسگرایی را به‌عنوان یکی از اشکال قابل قبول روابط خانوادگی معرفی کنند یا آموزش دهند."

البته از آنجا که در این قانون جرم جدیدی تعریف نشده بود، هیچگاه کسی بر اساس این ماده تحت پیگرد کیفری قرار نگرفت. آثار و نتایج بسیاری از سیاست‌های تاچر تا به امروز پابرجاست، اما دیوید کامرون، نخست وزیر محافظه‌کار بریتانیا، قصد دارد ازدواج همجنس‌گرایان را قانونی کند. پروفسور توی معتقد است که گرفتن چنین موضعی برای بارونس تاچر غیرقابل تصور بود، و "تغییری عظیم" نسبت به گذشته به حساب می‌آید.

مطالب مرتبط