ای کاروان، خیلی هم آهسته نران

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

بچه اگر یکی – دوتا نباشد، آن وقت سفر کردن پول زیادی می‌خواهد. مخصوصا در آمریکا.

شما باید پول هواپیما بدهید. بعد باید هتل رزرو کنید. پول غذا هم باید بدهید.

آنها که عقل معاش دارند و حالش را هم دارند، یک کاروان می‌خرند و می‌زنند به جاده.

کاروان هم خانه است و هم اتومبیل و هم آشپزخانه‌ای در سفر. خیلی هم آرام نمی رود و اتفاقا می تواند خیلی هم سریع حرکت کند.

آن قدر هم جا دارد که می‌توان دوچرخه بچه‌ها را داخل آن گذاشت که اگر یک جایی دلشان هوای رکاب زدن کرد، اسباب کار را داشته باشند.

البته به غیر از آنها که عیال‌وار هستند، گروه دیگری هم هستند که از مسافرت‌های این چنینی لذت می‌برند؛ کسانی که سفر برایشان از جاده شروع می‌شود و فقط به فکر رسیدن به مقصد نیستند.

در این دسته می‌توان از همسرانی نام برد که پا به سن گذاشته اند و در دوره بازنشستگی سفر می‌کنند.

دو نفر از آنها را در یک پارک کاروان‌ها در ایالت مریلند دیدم. پارکی که در نزدیکی شهر واشنگتن دی سی قرار دارد.

۵۰-۲

زن و شوهری که ملاقات کردم را ابتدا در محل لباسشویی پارک کاروان‌ها دیدم. یک اتاق بزرگ بود، پر از ماشین‌های لباس شویی و ماشین‌های مخصوص برای خشک کردن لباس.

سگشان در اتومبیل محبوس بود و از دوری آنها پارس می‌کرد.

به غیر از سگشان، همراه دیگری هم داشتند. خانمی از کلیسای محل.

همراه آنها به کاروانشان رفتم. کاروان بزرگی بود که با اتومبیل کشیده می‌شد.

یک اتاق خواب داشت با تمام وسایل مورد نیاز. از کمد گرفته تا کشو.

یک دستشویی داشت با یک حمام و یک روشویی.

آشپزخانه هم مجهز بود. خوردنی‌هایی هم بود که در یخچال داشتند.

نشیمن هم داشتند با کاناپه تخت خواب شو و تلویزیون و مبل.

برایم گفتند که از پنجاه ایالت آمریکا چهل و هشت تای آنها را گشته اند.

دوتایی را هم که ندیده بودند، یکی آلاسکا بود که از خاک اصلی آمریکا به دور است و دیگری هاوایی است که یک جایی وسط اقیانوس گیر کرده و راهی به خشکی ندارد.

برایم گفتند که چطور در روزهای جوانی همراه با فرزندانشان به سفر می‌رفتند. حالا که بچه‌ها هر کدام خانه و زندگی دارند، گاهی با بچه‌ها و نوه‌ها از این سفرهای دور و دراز می‌روند.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

سفر به دیگر سو

مقصد مورد علاقه بچه‌ها در این گونه سفرها، شهر اورلاندو در ایالت فلوریدا و آناهایم در کالیفرنیاست.

شرکت دیزنی، دو شهر بازی معروف دارد که در این دو شهر هستند؛ دیزنی ورلد و دیزنی لند.

هر کسی که بچه و کاروان دارد، حتما به سفری این چنینی رفته است. این را از زبان جودی و دیوید هم شنیدم.

زن و شوهری که با سه فرزندشان به همان پارک در ایالت مریلند آمده بودند.

دختر بزرگشان پانزده سال دارد. از زمانی که بچه‌ها کم سن و سال تر بودند، آنها به سفرهای اینچنینی می‌رفتند.

حالا بچه‌ها بلد هستند که چطور در سفرهای این چنینی به خودشان خوش بگذرانند.

آن طور که جودی و دیوید گفتند، بچه‌ها در طول سفر هر کدام یک دستگاه پخش دی وی دی دارند که با آن فیلم نگاه می‌کنند.

بخشی از زمانشان را به خوردن و خوابیدن می‌گذرانند و آن طور که پدر و مادر می‌گویند، در بخشی از سفر هم مشغول کشتی گرفتن می‌شوند.

سفرهای آنها همیشه بی دردسر نبودند. یک بار در سفر صاعقه بر سر کاروانشان فرود می‌آید و آنها مجبور به توقف می‌شوند.

جایی بودند وسط بیابان. جودی می‌گوید که تعداد گاوهای دور و برشان از تعداد اتومبیل‌ها بیشتر بود.

دیوید مجبور می‌شود تا شهر بعدی برود و از آنجا کمک بیاورد. آنها مجبور می‌شوند که برای چند روز در همان شهر بمانند تا کاروانشان را تعمیر کنند.

خوشبختانه بیمه داشتند و بیمه هزینه هتل آنها را داد. بدبختانه از سفرشان باز ماندند و مجبور شدند که به خانه بازگردند.

این تنها ماجرای ناخوشایند در جریان سفرهاشان نبود. به شوخی می‌گفتند که احتمالا من وقت کافی برای نشستن و شنیدن ماجراهای سفری آنها ندارم.

یک داستان دیگر هم تعریف کردند از درختی که در جاده جلوی آنها روی زمین افتاد.

دزد چون پرگار می‌گردد به گرد کاروان

بنا به همین مصرع بالا از محتشم کاشانی است که کاروان سواران آمریکایی یک تفنگ با خودشان حمل می‌کنند.

گویا بیشترشان این طور هستند. اما آن طور که خودشان می‌گویند اگر از کسی بپرسی تفنگ دارد یا نه. جواب درستی به تو نمی‌دهد.

آنها که من باهاشان هم‌صحبت شدم، گفتند که تا به حال از تفنگ‌هایشان استفاده نکرده اند. اما برای احتیاط تفنگ دارند.

آنها می‌گویند که معمولا اگر به پارک‌های معروف و خوشنام مخصوص کاروان‌ها بروید، مشکلی نخواهید داشت.

یک نکته دیگری هم که گفتند این است که معمولا همه از ترس اینکه کاروان سواران مسلح هستند، خیلی سر به سر آنها نمی‌گذارند.

مطالب مرتبط