آیا علویان شیعه اند؟

Image caption بشار اسد در نمازهای عید فطر و قربان، به شیوه اهل سنت نماز می خواند

بحران سوریه مردم اقصی نقاط جهان را با واژه ای به نام «علوی» آشنا کرده که پیشتر حتی برای بسیاری از مسلمانان و مردم خاورمیانه هم نا آشنا بود. هر بار که رسانه ها خبری از سوریه می دهند، این عبارت را هم در متن خبر می گنجانند که در سوریه، حکومت در دست علویان است که شاخه ای از شیعه اند و سنی مذهبها علیهشان شوریده اند. عبارتی کاملاً غلط.

پیشتر در نوشته ای در همین سایت و به همین قلم، استدلال شد که علوی قلمداد کردن حکومت سوریه و فروکاستن ماهیت نزاع در این کشور به جنگ علوی - سنی، نادرست و ساده انگارانه است. نادرست تر از آن، این گزاره است که «علویان شاخه ای از شیعه اند»، حال آنکه علویان نه از لحاظ اعتقادی و نه از جنبه تاریخی، فصل مشترکی با شیعه ندارند.

ریشه ها

شیعه در آغاز، مذهب نبود، حرکتی اعتراضی بر سر جانشینی پیامبر اسلام و رهبری مسلمین بود که در تاریخ تداوم یافت و در دوره های بعد بود که تفاوت آرای امامان و سپس فقهای شیعه با دیگر فقها و اختلاف دیدگاههای اندیشمندان شیعه با دیگر اندیشمندان مسلمان، این جنبش سیاسی را به مذهبی متمایز با نظام فقهی و کلامی خاص خود بدل کرد. سه مذهب درون شیعه، یعنی زیدی، اسماعیلی و دوازده امامی هم هیچیک از دل یکدیگر بیرون نیامدند و بر پایه اختلاف میان یکدیگر بنا نشدند بلکه آنها جنبش هایی موازی علیه نظام رسمی حاکم بر مسلمین (خلفای اموی و عباسی) بودند که هر یک نظام فقهی و کلامی جداگانه ای برای خود بنا کردند.

اما کیش علوی، ارتباط اندامواری با هیچیک از فرقه های شیعه ندارد و بر خلاف شیعه که خاستگاهش سیاسی است، خاستگاه کیش علوی، باورها و اندیشه هایی است که اگرچه زاییده فکر اندیشمندان مسلمان بود اما به سمت و سویی سوق داده شد که به شکل ناسازواره ای در کنار دین اسلام درآمد.

علویان سوریه بخشی از مجموعه فرقه هایی با باورها و آیینهای مشابه اما خاستگاههای تاریخی متفاوتی اند: یارسان (اهل حق) در ایران و عراق و قره باغ قفقاز، ایلخچیها در اطراف تبریز، شبکها در عراق، علویان ترکیه و علویان سوریه و لبنان.

غلوکنندگان

در منابع تاریخ اسلام از افراد و فرقه هایی نام برده شده که جایگاهی فرابشری برای پیامبر اسلام یا امامان شیعه قائل می شدند. آن گونه که در همین منابع آمده، پیامبر یا امامان چنین افرادی را از خود می رانده اند اما اندیشه آنان در قالب فرقه هایی تداوم یافته است که مورخان از آنها تحت عنوان غلاة (غلوکنندگان) یا مشبهه (کسانی که به شباهت قائل می شوند، یعنی پیامبر یا امامان را به خداوند تشبیه می کنند) نام برده اند. پیروان همه این فرقه ها در زمان خود از دید فقهای شیعه و سنی، نامسلمان تشخیص داده و تکفیر شدند.

هیچ منبع تاریخی قابل استنادی یافته نشده که میان فرقه های مختلفی که میان علویان و فرقه های مشابه و «غلاة و مشبهه» ای که در متون قرون اولیه اسلامی ذکرشان رفته پیوستگی تاریخی برقرار کند اما جوهره باورهای هر دو گروه، یکی است: اینکه انسان می تواند به درجه ای از روحانیت برسد که با ذات الهی یکی شود و اینکه بشر، این سیر تعالی را در یک بار زندگی طی نمی کند بلکه پس از مرگ روحش وارد کالبد تازه ای می شود و سیر تحولی خود را پی می گیرد تا اینکه به درجه یکی شدن با ذات الهی برسد،‌ یعنی همان چیزی که از آن به تناسخ تعبیر می شود.

Image caption ارادت خاص پیروان این فرقه ها به علی بن ابی طالب و امامان شیعه به ریشه های صوفیانه شان باز می گردد

بخش اول این تفکر با عرفان اسلامی همخوان است اما پیروان این فرقه ها علاوه بر اعتقاد به اینکه امامان شیعه (بویژه امام اول) و همچنین بزرگان فرقه هایشان، به درجه یکی شدن با ذات الهی رسیده اند، برای آنان شخصیتی فرازمینی و فوق بشری قائل شده اند که با آموزه های اسلامی ناسازگار است. بخش دوم (تناسخ) هم از دید اولیای شریعت (چه شیعه و چه سنی)، با اصول دین اسلام و بخصوص اصل معاد در تضاد است. در نتیجه، معتقدان به چنین تفکری خارج از جرگه مسلمین قرار می گیرند.

در آداب و آیینهای دینی هم، پیروان این فرقه ها در این باور مشترکند که چون به حقیقت دین رسیده اند، دیگر پایبندی به آداب شرع بر آنان واجب نیست و به جای آن، آداب و رسوم خاص خود را انجام می دهند. نماز و روزه ماه رمضان را به جای نمی آورند و به جای آن، مراسم نذر و نیاز و قربانی دارند و در روزهای خاصی از سال (که در هر فرقه با دیگری متفاوت است)، روزه می گیرند. این آداب و رسوم و عدم پایبندی به آداب شرع هم از دید اهل شریعت، انکار ضروریات دین و موجب خروج از دین اسلام است.

محور اعتقادات پیروان این فرقه ها این است که خود را حامل رازی مگو و حقیقتی مطلق می دانند که باید چون گوهری گرانبها از آن پاسداری کنند و «راز» خود را برای «غیر» فاش نکنند. این پرده پوشی و «رازداری» سبب شده که تا قرنها،‌ پیروان این فرقه ها درباره اعتقادات و تاریخ خود چیزی ننویسند و تاریخشان حتی برای خودشان هم در هاله ای از ابهام باقی بماند. از سوی دیگر، این فرقه ها عمدتاً در مناطقی به دور از کانونهای تحولات تاریخی زیسته و نقش آفرینی شان در تاریخ بسیار اندک بوده و به همین دلیل از نظر مورخان دور مانده اند و در اسناد و منابع تاریخی بزحمت بتوان نشانی از آنها جست. در نتیجه، آنچه در مورد این فرقه ها، چه به قلم پژوهشگران و چه به دست پیروان این فرقه ها نوشته شده، مجموعه ای از فرضیه ها و گمانه هاست.

برآیند این گمانه زنی ها این است که چنین فرقه هایی نتیجه نوعی مقاومت در برابر «اسلام حاکم» بوده اند و این باور را علم کرده اند که حقیقت اسلام راستین نزد آنهاست و نه در انحصار اولیای دین رسمی. «اسلام راستین» البته از چارچوب آموزه های اسلام فراتر رفته و به باور پژوهشگران با باورهای ادیان پیش از اسلام و افکار صوفیانه و آداب و اعتقادات مسیحی و مکاتب و ادیان شرقی درآمیخته و شمایل مذهبی تازه به خود گرفته است تا آنجا که پیروان این فرقه ها چه بسا از این رو خود را نامسلمان نخوانده اند که از تکفیر و سرکوب در امان بمانند. البته پیروان این فرقه ها، رویکردهای متفاوتی به دین اسلام داشته اند، برخی همچون شمار قابل توجهی از اهل حق در ایران خود را کاملاً خارج از دایره دین اسلام دانسته اند و برخی دیگر همچون علویان ترکیه و سوریه همچنان خود را مسلمان دانسته اند.

ویژگی دیگر این فرقه ها این است که معمولاً خاستگاه آنان به شخصیتی عرفانی می رسیده که چه بسا در همان چارچوب عرفان و تصوف اسلامی جای می گرفته و از آن فراتر نمی رفته اما جانشینان و پیروانش برایش جایگاه فرابشری قائل شده و از طریقت او، مذهب ساختند. نمونه بارزش، سلسله صفویان است که نیای بزرگشان، شیخ صفی الدین اردبیلی، صوفی سنی مذهبی بود که داعیه قطبیت و سردمداری نداشت اما فرزندان و نوادگانش فرقه و کیش تازه ای به راه انداختند و خود را تا مرتبه الوهیت بالا بردند. این فرقه در واقع، شیعه نبود بلکه همان چیزی بود که امروزه به عنوان علوی شناخته می شود. تنها پس از به قدرت رسیدن صفویان و تشکیل دولت صفوی بود که مذهب شیعه اثنی عشری جانشین این فرقه شد. دنباله های همین فرقه ای که نوادگان شیخ صفی الدین راه انداختند در آسیای صغیر همراه با پیروان طریقت حاج بکتاش ولی و دیگر طریقتها به فرقه ای تبدیل شد که اکنون در ترکیه به نام علوی شناخته می شود.

نصیریها

علویان سوریه با وجود تشابه اسمی و اشتراکات اعتقادی و آیینی، با علویهای ترکیه متفاوتند. چگونگی شکلگیری و پیدایش علویان سوریه همچون فرقه های مشابه از لحاظ تاریخی چندان روشن نیست و دستخوش گمانه زنی است. نام این فرقه نخستین بار در حدود قرن پنجم هجری در روایتهای تاریخی تحت عنوان نصیری ذکر شده است. در مورد خاستگاه عنوان نصیری فرضیه های مختلفی هست که معروفترینشان این فرقه را به محمد بن نصیر، از یاران امامان دهم و یازدهم شیعه منسوب می کند که شیعیان او را به عنوان نخستین نایب امام دوازدهم خود در دوران غیبت صغری می شناسند. محمد بن نصیر دو قرن پیش از نخستین روایتهای تاریخی از وجود علویها می زیسته و هیچ سند و منبع تاریخی برای اثبات ارتباط میان علویان و محمد بن نصیر یافته نشده است.

از لحاظ جغرافیایی، کانون این فرقه منطقه ای در شمال غرب سوریه است که به نام جبل العلویین شناخته می شود و تا شمال لبنان امتداد دارد. امتدادی دیگر از پیروان این فرقه هم به عربهای استان هاتای ترکیه می رسد.

علویان سوریه همچون فرقه های مشابه معتقدند که علی بن ابی طالب، امام نخست شیعیان تجلی ذات الهی بوده و برای دیگر امامان شیعه هم شخصیت فرابشری قائلند، به تناسخ اعتقاد دارند و آداب دینی شان به جای نماز و روزه مرسوم مسلمانان، مراسم ذکر و نذر و قربانی و روزه داری خاص خود ایشان است.

عقاید علویها و فرقه های مشابه از دید فقهای هر دو مذهب شیعه و سنی متناقض با دید اسلام شناخته می شود و اغلب فقهای هر دو مذهب آنان را خارج از دین اسلام قلمداد کرده اند، آنانی هم که با قدری تساهل و مدارا با ایشان برخورد کرده و حکم به کفر و ارتدادشان نداده اند، هیچگاه عقاید آنان را تأیید نکرده و حاضر نشده اند به عنوان فرقه ای اسلامی به رسمیتشان بشناسند. در طول تاریخ هم پیروان این گونه فرقه ها هم از جانب حاکمان شیعه و هم سنی سرکوب شده اند.

ارادت خاص پیروان این فرقه ها به علی بن ابی طالب و امامان شیعه به ریشه های صوفیانه شان باز می گردد. بیشتر طریقتهای صوفی (بجز یکی دو طریقت همچون نقشبندیان)، چه سنی و چه شیعه، سلسله طریقت را به علی بن ابی طالب منسوب می کنند و او را اولین مسلمانی می دانند که در کنار عمل به شریعت، پا در طریق سیر و سلوک گذاشته و به عالی ترین مراتب روحانی رسیده و سپس سلسله طریقت از او به برخی اصحاب خاصش انتقال یافته و تاکنون ادامه یافته است.

روحانیت شیعه چنین رویکردی به علی بن ابی طالب و دیگر امامان شیعه را تأیید نکرده و حتی کمتر از روحانیت سنی آن را تحمل کرده است. اساساً روحانیت شیعه بسیار کمتر از روحانیت سنی سر سازگاری با تصوف داشته و حتی روحانیون عارف مسلک شیعه هم رویه عرفانی خود را کاملاً از تصوف جدا کرده اند. حال آنکه میان روحانیون سنی مذهب حتی در مراتب عالی مرجیعت، اهل تصوف کم نبوده و نیست.

علویان و فرقه های مشابه، صدها سال از بیم سرکوب در خفا یا به دور از کانونهای قدرت زیستند اما کمرنگ شدن نقش اولیای دین در سیاست و روی کار آمدن حکومتهای دنیامدار (سکولار) در کمتر از یک قرن اخیر، فشار را از روی پیروان این فرقه ها برداشت و به ایشان امکان داد از پس دیواری که قرنها دور خود کشیده بودند بیرون بیایند و جوامعشان از حالت بسته خارج شود.

درآمیختن پیروان این فرقه ها با دیگر توده های مردم و همزیستی شان با مسلمانان،‌ اعتقادات بسیاری از آنان را صیقل داد و حتی بر آداب و رسومشان هم اثر گذاشت. هم اکنون شماری از علویان اصرار دارند که خود را مسلمان معرفی کنند، بر خلاف رویه نیاکانشان، نماز می خوانند و روزه می گیرند و برخی فرهیختگانشان در کتابها و مقالات خود می نویسند که کیش علوی، مذهب نیست بلکه طریقتی از طریقتهای صوفیانه است. در لبنان، نهاد رسمی علویان، شورای علوی اسلامی نام دارد و در سوریه، بشار اسد در نمازهای عید فطر و قربان، به شیوه اهل سنت نماز می خواند.

این پدیده میان فرقه های مشابه در ایران و ترکیه هم مشاهده می شود، هرچند آنانی که چنین رویه ای را اتخاذ کرده اند در واقع خود را در وضعیتی تناقضبار‌ قرار داده اند چرا که باورهایی که اساس مذهبشان را تشکیل می دهد همچنان با دین اسلام ناسازگار است.

مطالب مرتبط