۱۵۰ سالگی سوسیال دموکراسی، پرسش‌ها و چالش‌ها

حزب سوسیال دموکرات آلمان، قدیمی‌ترین حزب سوسیال‌ دموکرات جهان، روز اول خرداد (۲۳ مه) صد و پنجاه سالگی تاسیس خود را جشن گرفت.

در این صد و پنجاه سال حزب فراز و نشیب‌های متعددی به خود دیده است، چه در تعریف نسبت خود با اقشار و طبقات جامعه، چه در نگاه و موضع آن نسبت به آرمان‌های دوردست و مسائل و مشکلات عاجل اقشار و طبقاتی که آنها را نمایندگی می‌کرده است و چه در نگرش به نوع و کیفیت بهره‌گیری از اهرم‌های قدرت.

حزب سوسیال دموکرات آلمان مجموعاً ۲۴ سال از ۱۵۰ سال حیات خود را در دوران بیسمارک و هیتلر در ممنوعیت به سر برده است. رهبران و اعضای آن نیز به خصوص در دوران هیتلر با آوارگی و اسارت در اردوگاه‌های کار و قتل روبرو بوده‌اند.

از ۱۵۰ سال یادشده سوسیال دموکراسی آلمان مجموعا یک پنجم آن را در قدرت بوده است. به خصوص در دوره‌های قبل از جنگ جهانی دوم و دو دهه پس از آن، حزب به رغم در اپوزیسیون بودن، با تشکل‌های رسمی و غیررسمی‌اش در گستره فرهنگی و اجتماعی و با فضاسازی و گفتمان‌سازی در این عرصه‌ها تاثیرگذاری محسوسی بر روند تحولات داشته است.

Image caption اوج محبوبیت حزب سوسیال دموکرات آلمان دوران صدراعظمی ویلی برانت بود

از سویی، شراکت مستقیم در قدرت، هم به حزب امکان داده است که برخی از شعارها و پروژه‌های اجتماعی خود را تحقق بخشد و هم اینجا و آنجا آن را به اتخاذ سیاست‌هایی ملزم کرده که لزوما با گرایش‌ها و آرمان‌های عدالت‌محورانه سوسیال دموکراسی تطابقی نداشته‌اند. این امر معمولا به تنش‌های بی‌سابقه در درون حزب منجر شده یا حتی به انشعاب انجامیده است.

اوج و فرازی بی‌سابقه

اوج محبوبیت حزب سوسیال دموکرات آلمان دوره منتهی به صدراعظمی ویلی برانت و سال‌های تصدی این مقام به دست او (۱۹۷۴- ۱۹۶۹) تلقی می‌شود. شعارها و رویکردهای حزب که از یک سو حذف و نفی گرایش به مارکسیسم در اسناد و برنامه‌های حزب را نشان می‌داد و از سوی دیگر ایجاد دولت رفاه، قابل دسترس‌کردن آموزش برای همه و بسط دموکراسی و بسترسازی برای ارتقای فرهنگی در کانون آنها قرار داشت پیوندهای بی‌سابقه قوی‌تری را میان این حزب و اتحادیه‌های کارگری نزدیک به آن با روشنفکران و دانشجویان و بخش‌‌های میانی مدرن جامعه آلمان ایجاد کرد. روشنفکرانی همچون گونترگراس رسما در حزب فعالیت می‌کردند و کسانی مانند هاینریش بل و یورگن هابرماس در حاشیه و گاه آشکار به سود حزب و ویلی برانت موضع می‌گرفتند.

در همین دوران بود که شمار اعضای حزب برای اولین بار در تاریخ آن از مرز یک میلیون نفر فراتر رفت و حزب نیز با پیشبرد شماری از شعارهایش در داخل کشور و راهبرد تنش‌زدایی با بلوک شرق و تلاش در کاستن شکاف میان شمال و جنوب در عرصه بین‌المللی نیز تحولات کم‌سابقه‌ای را به جریان انداخت.

Image caption هلموت اشمیت و گرهارد شرودر در مراسم صد و پنجاه سالگی حزب سوسیال دموکرات آلمان

رشد و ارتقای فرهنگ بحث و مباحثه و چالش‌های نظری و برنامه‌ای که از همان ابتدا بخشی از ویژگی حیات درونی سوسیال دموکراسی آلمان بوده، در این دوره باز هم اوج بیشتری یافت و بر فرهنگ دموکراسی در درون جامعه نیز تاثیرات مثبت و محسوسی گذاشت.

با این همه، این دوره از تاریخ مشارکت حزب در قدرت بدون چالش و مشکل هم نبود. اگر سوسیال دموکراسی دوران وایمار عمدتا بر طبقه کارگر متکی بود، دولت ویلی برانت بر دوش بخش‌های وسیعی از جامعه استوار شد. لذا حزب می‌بایست برای آنها و با آنها سیاست بورزد، کاری که با توجه به منافع و مصالح متفاوت این اقشار همیشه هم آسان نبود.

نتاقض پروژه سنتی سوسیال دموکراسی با جهانی‌شدن

مشکل دیگر سوسیال دموکراسی دوران برانت این بود که تحقق نسبتا همه‌جانبه قولش مبنی بر قابل دسترس‌کردن آموزش عالی برای همه فرزندان کارگران به ضرر خود حزب تمام شد. بچه‌های دارای تحصیلات عالیه و دارای موقعیتی اجتماعی برتر از والدین خویش دیگر بسان کارگران فنی و عضو سندیکاهای کارگری نبودند که سوسیال‌دموکراسی را ماوای خود بیابند. در واقع از تناقضات تاریخ سوسیال دموکراسی است که سیاست‌هایش در دوره‌ای نیرو برای سایر احزاب آماده کرد یا به فردیت سرریزکرده و عدم تمایل و مشارکت به فعالیت‌های جمعی و حزبی دامن زد.

Image caption حزب سوسیال دموکرات آلمان مجموعاً ۲۴ سال از ۱۵۰ سال حیات خود را در دوران بیسمارک و هیتلر در ممنوعیت به سر برده است

با سقوط دولت هلموت اشمیت در جریان یک رای‌گیری در پارلمان در سال ۱۹۸۲، سوسیال دموکراسی مجددا به صفوف اپوزیسیون بازگشت. در سی سال اخیر گرچه حزب یک بار دیگر هم دردوران گرهارد شرودر(۲۰۰۵- ۱۹۹۹) قدرت را به دست گرفت، اما تحولاتی که در پی جهانی‌شدن در گستره مسائل اقتصادی و اجتماعی روی داده سوسیال دموکراسی را نیز در فعالیتش، چه در قدرت و چه در بیرون از آن، با پرسش‌ها و چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبرو کرد.

از سوسیال‌ دموکراسی معمولا به عنوان پروژه‌ای قابل اجرا در چارچوب دولت‌های ملی که از اختیارات وسیع در حوزه‌های مالیاتی و بانکی و ارزی و بودجه‌ای برخوردار بودند یاد می‌شود. اراده و برنامه سوسیال دموکراسی در دهه‌های نخست پس از جنگ جهانی دوم هم معطوف به به کارگیری این اهرم‌ها در جهت تامین هزینه‌های دولت رفاه بود. اما جهانی شدن و حرکت آزاد سرمایه در جهان این اهرم‌ها را تا حد زیادی از دست دولت‌های ملی گرفته است. اتوماتیزاسیون و نیز تحول نسبی سرمایه‌داری صنعتی به سرمایه‌داری مالی در کشورهای غربی که به کاهش کمی طبقه کارگر و تاثیرگذاری آن در گستره سیاسی منجر شده نیز مزید بر علت شده است.

متاثر از همین شرایط، سوسیال دموکراسی آلمان در دوران صدارت شرودر، در اقدامی غیرمتعارف و بر خلاف دوران ویلی برانت اصلاحاتی معطوف به حذف بخشی از خدمات دولت رفاه را به اجرا گذاشت. "راه سوم" تونی بلر در بریتانیا نیز تلاشی برای دمسازکردن سوسیال دموکراسی با شرایط و الزامات جدید تلقی می‌شود، تلاشی که در باره موفقیت آن ارزیابی‌ها لزوما مثبت نیست.

از تهاجم تا سنگرسازی برای دفاع

گرچه گفته می‌شود که وضعیت بهتر اقتصاد آلمان در بحران اقتصادی اخیر جهان تا حد زیادی به اصلاحات شرودر، از جمله کاهش هزینه‌های اشتغال برای تولید‌کنندگان و شرکت‌های سرمایه‌گذار، ارزان‌شدن تولید در آلمان و حفظ قدرت رقابت آن در بازارهای جهانی برمی‌گردد، ولی خود حزب سوسیال دموکرات به دلیل نارضایتی‌ها از جنبه‌های غیراجتماعی اصلاحات یادشده تا حد محسوسی با کاهش وزن و اعتبار روبرو شده است.

Image caption سوسیال دموکراسی نه تنها در آلمان بلکه در کل اروپا روندی از پیرشدگی را طی می‌کند

در سال‌های اخیر این حزب کوشیده است با طرح شعارهایی در جهت ملغی‌کردن برخی از مولفه‌های اصلاحات دوران شرودر، تاکید بر لزوم تعیین و اجرای حداقل دستمزد یا حتی تاکید مجدد بر مارکسیسم به عنوان یکی از منابع الهام و تدوین برنامه خود با این روند و قدرت‌گیری نیروهای رقیب مقابله کند، ولی هنوز نتایج محسوسی از این تلاش‌ها به دست نیامده و معلوم نیست که نتیجه انتخابات پارلمان سراسری در سپتامبر امسال تا چه حد به سود این حزب رقم بخورد.

معروف است که سوسیال دموکراسی در ۱۵۰ سال گذشته این موفقیت را داشته که سرمایه‌داری صنعتی را تا حد زیادی مدنی و عادلانه‌تر بکند. اما حالا در ۱۵۰ سالگی تولدش برای متمدن‌سازی سرمایه‌داری مالی و جهانی‌شده و برای حل بحران کنونی دموکراسی و سیستم رفاه اجتماعی با پرسش‌ها و چالش‌هایی روبرو است که راه حل جامع و جمع و جوری هم برای آنها ندارد.

در واقع به نظر می‌رسد که سوسیال دموکراسی در کشورهای غربی و از جمله در آلمان که حالا شمار اعضایش به زیر ۵۰۰ هزار نفر رسیده در مرحله کنونی بیش از اجرای برنامه‌‌های مثبت اصلاحی و رفاهی مشغول سنگر‌سازی برای دفاع از وضع موجود و ممانعت از حذف و کاهش بی‌رویه خدمات و امکاناتی است که در دهه‌های گذشته از جمله با اراده و تلاش خود این جریان به وجود آمده‌اند.

این نیز هست که سوسیال دموکراسی نه تنها در آلمان بلکه در کل اروپا روندی از پیرشدگی را طی می‌کند. میانگین سن رای‌دهندگان به احزاب سوسیال دموکرات و چپ در اروپا از میانگین سن کل رای‌دهندگان بیشتر شده است. این امر علاوه بر مشکلات یادشده شاید با ناتوانی این احزاب (و نه تنها این احزاب) در تماس‌گیری با روحیات و خصوصیات نسل‌های اینترنت و آیفون و نیز با کل بحران در مقوله و مفهوم حزب که غیرحزبی و جنبشی‌شدن پیگیری بسیاری از مطالبات توسط شهروندان از نمودهای آن است نیز، بی‌ارتباط نباشد.

مطالب مرتبط