گزارشی که درباره سوریه نوشته نشد

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

می خواستم گزارشی بنویسم پر آب چشم. با عنوانی به یاد کتاب صمد بهرنگی: "۲۴ ساعت در خواب و بیداری". که ننوشتم.

می خواستم از حال و روز سوری‌هایی که در این ساعات و روزها نگران حمله آمریکا به کشورشان هستند، گزارش کنم. که نیافتمشان.

می خواستم این نگرانی را از اینجا، از دل ایالات متحده آمریکا گزارش کنم؛ در خانه دومشان. که نشد.

آنها که من پیدا کردم (که لابد تمام سوری‌های اطراف واشنگتن نیستند) اصلا نگران نبودند که آمریکا، این ابرقدرت، ممکن است برود و بمب و موشکش را بر خاک آنها رها کند.

آنها که من دیدم و با آنها که من حرف زدم، راضی بودند، آمریکا تن و بدنی از بشار اسد بلرزاند.

نگاهشان را با نگاه ایرانیانی مقایسه کردم که هرچقدر مخالف حکومت ایران باشند، راضی نبودند کشور دیگری به خاکشان حمله کند.

در توئیتر نوشتم که تعجب می‌کنم. چند نفری به ندای تعجبم پاسخ دادند.

یکی گفت: آنها که تو دیدی نشسته اند بیرون گود و فرمان لنگش کن صادر می‌کنند.

یکی گفت که آنها باید از آنچه در لیبی رخ داد درس بگیرند.

یکی هم پیشنهاد داد که اسم گزارش را بگذارم: "خوش آمدگویی به دشمن"

'به دنبال واقعیت'

وارد شده و نشده. سلام کرده و نکرده. مهاد، پسر خانواده از من پرسید از کدام کشور هستم. سوال بعدی این بود که آیا طرفدار بشار اسد هستم.

هنوز جواب نداده بودم که گفت البته ایرادی ندارد اگر باشم. گفت که در آمریکا هر کسی می‌تواند هر عقیده‌ای داشته باشد. اضافه کرد "برخلاف ایران و سوریه"

مهاد و مادرش فاطمه، هر دو از فعالان سوری هستند. تظاهرات می‌روند و بقیه را هم به تظاهرات دعوت می‌کنند.

مهاد می‌گوید که خبرهای مربوط به سوریه را در شبکه‌های مختلف خبری تماشا می‌کند. به انگلیسی و عربی.

بیش از آن، به سراغ سایت‌هایی می‌رود که هر روز ویدیوهایی از مخالفان حکومت بشار اسد منتشر می‌کنند. از جنگیدن و از کشته شدن و از مجروحانشان.

می گوید که شبکه‌های خبری تصاویر دلخراش را نشان نمی‌دهند و او می‌خواهد واقعیت را با تماشای ویدیوهای اصلی دریابد.

برای او حجت تمام شده که دولت سوریه علیه مردمش سلاح شیمیایی استفاده کرده. می‌گوید آمریکا تحقیق کرده و می‌گوید که آمریکا مو لای درز تحقیقش نمی‌رود. می‌گوید آمریکا باید حمله کند. می‌گوید که باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، دارد آبرویش را بر باد می‌دهد.

می پرسم اگر حمله کردند و موشک هایشان به هدف نخورد چه؟ مثلا اگر خورد به غیرنظامیان.

مهاد می‌گوید: "به هر حال اسد، مردم را می‌کشد. من ترجیح می‌دهم که عده‌ای هم این طوری کشته شوند اما صلح و ثبات به کشور باز گردد. این طوری حجم تلفات کمتر است."

از خانواده‌اش می‌گوید که هنوز در سوریه هستند. می‌گوید آنها که هستند بسیاری از روزها برق ندارند و اگر داشته باشند و بتوان با آنها از طریق اینترنت تماسی گرفت یا تلفنی به آنها کرد صدای هواپیماهای جنگی را بالای سر خانه‌اشان می‌شود شنید. بهشان زنگ زدیم که من هم بشنوم. جواب ندادند. یعنی برق قطع بوده؟

لابه فاطمه

فاطمه، مادر مهاد است. او هم معتقد است که آمریکا باید به مواضع دولت سوریه حمله کند. آن هم نه هر حمله ای.

می‌گوید که باید او را چنان گوشمالی بدهند که دیگر خیال استفاده از سلاح شیمیایی به سرش نزند.

فاطمه سیاسی نبوده. اتفاق‌هایی که در کشورش روی داده او را به فعالیت سیاسی واداشته. هنوز سیاستمدار نشده. به هیجان می‌آید. فریاد می‌زند. گریه می‌کند. آرام می‌شود و دوباره فریاد می‌زند و می‌گرید.

فریاد می‌زند و می‌گوید که بچه‌ها در حمله شیمیایی کشته شدند. گریه می‌کند و می‌گوید که این حق بچه‌ها نیست. فریاد می‌زند و می‌گوید که آزادی، تنها حق آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها نیست. حق همه مردم است.

گریه‌اش را با چند جرعه از قهوه ترکی‌اش فرو می‌دهد.

قصه مردی ۲۵ ساله را می‌گوید که در تظاهرات کشته شد و به دنیا آمدن فرزندش را ندید.

پسرش که حرف‌های او را برایم ترجمه می‌کند، وقت دارد تا چشم هایش را پاک کند و دوباره از نو، احساساتش اوج بگیرد.

این بار از ایرانی‌ها می‌خواهد که از مردم سوریه حمایت کنند. به اعتراض‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران اشاره می‌کند. به کشته شدن ندا آقا سلطان در خیابان. می‌گوید که مردم سوریه الان همان حال مردم ایران را دارند. لابه می‌کند و از ایرانی‌ها می‌خواهد که با مردم سوریه همدردی کنند.

او معتقد است که ایرانی‌ها و روس‌ها و طرفداران حسن نصرالله در لبنان، با مخالفان بشار اسد در حال جنگ هستند.

خنده فاطمه

در طول مصاحبه فاطمه یک بار خندید. آنجا که داشت متن یک پیامک را می‌خواند.

پیامکی تهدید آمیز که از شماره‌ای ناشناس برایش آمده بود و در آن نوشته شده بود که در روز روشن می‌آیند و سرش را می‌برند.

بعد هم چند فحش و ناسزایی که حاضر نشدند آن را جلوی دوربین بگویند و بعد برایم گفتند. (از همان‌ها بود که حدس می‌زنید. خیلی بد)

از این پیام‌های تهدیدآمیز زیاد دریافت می‌کنند. دو سال پیش که پیام‌ها شروع شد، به اف بی‌ای (پلیس فدرال آمریکا) مراجعه کرده بودند. حالا به آنها می‌خندند.

دو سال در خواب و بیداری

از خانه آنها که بیرون می‌آیم، در شهری آرام و بی صدا در ایالت ویرجینیا، جواب سوالم را می‌دانم. می‌دانم که چرا سخت است پیدا کردن سوری‌هایی که چشم امید به بمب‌های عموسام ندوخته باشند.

مردمی که به جد باور دارند حکومتشان بر سر مردمش بمب شیمیایی می‌ریزد و کمر به قتل تمام مخالفانش بسته؛ مردمی که احساس می‌کنند در کف شیر نر خون خواره‌ای هستند؛ مردمی که هر روز با خبر مرگ مواجهند، لابد انتظار فرجی از نیروهای خارجی دارند.

آنها هم که به جد باور دارند حکومتشان گرفتار "تروریست‌ها" شده، در غرب خودی نشان نمی‌دهند. صدایشان در میان صداهای مخالف گم می‌شود.

برای سوری‌ها ۲۴ ساعتی که منتهی به تصمیم گیری باراک اوباما برای حمله به سوریه شد، تنها ۲۴ ساعتی نبود که در خواب و بیداری بودند.

مردم سوریه، موافق و مخالف بشار اسد، دو سال است که در خواب و بیداری دست و پا می‌زنند.

مطالب مرتبط