آوارگان سوری؛ روبرو سراب پشت سر خراب

Image caption عده ای از لبنانی ها نگرانند که آوارگان سوری، در همین لبنان بمانند

روز سه شنبه به این مناسبت که کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد گزارشی منتشر و آمار سوری‌هایی را که به خارج از کشور خود آواره شده اند، دو میلیون نفر اعلام کرد، بی بی سی پوشش ویژه ای به موضوع پناهجویان سوری داد. من هم برای گزارش زنده از میان خود پناهجویان سوری به یکی از اردوگاههایشان در شمال لبنان رفتم.

اردوگاه البته واژه ای است که باید با مسامحه درباره محل اسکان آوارگان سوری در لبنان به کار برد چون شباهت چندانی به اردوگاههای بزرگی ندارند که در اردن و ترکیه برای پناهجویان به صورت منظم سازماندهی و با نظارت مستقیم نهادهای بین المللی برپا شده اند. سوریهایی که به لبنان پناه آورده اند، آنهایی که توان مالی دارند، خانه ای اجاره کرده یا در هتلها ساکن شده اند، و آنها که بضاعتی ندارند عده ای شان را دولت در مدارس متروکه دولتی اسکان داده، عده ای در خانه های متروکه که شمارشان در لبنان کم نیست سکنی گزیده اند و عده ای هم به کمک اهالی یا افراد خیر یا نهادهای خیریه داخل و خارج لبنان در خانه ها و مغازه های نیمه ساخته.

بداقبالترین این آوارگان آنهایی اند که هر جا کسی گوشه زمینی در اختیارشان قرار داده تعدادی چادر بر پا کرده اند که هیچ شباهتی به آن چادرهایی ندارند که سازمان ملل و صلیب سرخ در اختیار هموطنانشان در ترکیه و اردن گذاشته اند و امکاناتی همچون مقاومت در برابر باد و باران دارند.

جایی که من برای گزارش زنده تلویزیونی به آن رفتم، روستایی به نام کوشا در هفت کیلومتری مرز سوریه و لبنان بود که تعداد زیادی آواره سوری در خود جای داده است. اینها هم عده ای شان در مغازه ها و خانه های نیمه ساز ساکن شده و عده ای هم در تکه زمینی بایر چادر زده بودند. این آوارگان عمدتاً اهل استان حمص اند که با این بخش از لبنان همجوار است.

از همان دو سال پیش که ورود آوارگان سوری به لبنان آغاز شد من پی در پی به این منطقه در شمال لبنان که بیشترین شمار پناهجویان سوری به آن روی آورده اند رفت و آمد داشته و درباره شان گزارش تهیه کرده ام. در اولین سفرم که بهار دو سال پیش بود، بیشتر پناهجویان اهل مناطقی بودند که با مرز فاصله چندانی نداشت و نزد خویشاوندان و آشنایشان در این سوی مرز اسکان یافته بودند. میزبانان از عزیز بودن میهمان می گفتند و میهمانان از آغوش باز میزبان.

اما آدم تا کی می تواند در خانه برادر همسر و باجناق و پسرخاله و … زندگی کند؟ خانواده ای پر اولاد که خانه کوچکشان بر خودشان هم تنگی می کند چه مدت می تواند میزبان خانواده پراولاد دیگری باشد؟

در این دو سال شاهد بودم که چگونه این مهمانان عزیزکرده بتدریج از خانه های میزبانان راهی کنج اردوگاهها شدند و چگونه تمجیدهای اولیه آنان از خوان گسترده میزبان به شکوه از کمبود و درماندگی رسید.

داستان تضاد

بنابر آمار دولت لبنان، این کشور اکنون میزبان یک میلیون و دویست و پنجاه هزار سوری است که سازمان ملل متحد بیش از هفتصدهزار نفرشان را به عنوان پناهجو ثبت نام کرده است. این آمار لحظه به لحظه در حال افزایش است. در نتیجه اکنون در این کشور بسیار کوچک از هر چهار نفر، یک نفرشان سوری است. یعنی اینکه مثلا بیکباره بیست میلیون آواره از یکی از کشورهای همسایه وارد ایران شوند.

در یک روزی که در کوشا گذراندم، پای صحبت تعداد زیادی آواره سوری نشستم، اما در کوشا دیگرانی هم بودند که داستانی داشتند و می خواستند صدایشان به گوش جهانیان برسد.

همان اول که وارد کوشا شدم و برای خرید آب و خوراک به یکی از مغازه ها رفتم، مغازه دار با لحن تحقیرآمیزی گفت آمدید از این درب و داغانها که روزگار ما را سیاه کردند گزارش تهیه کنید؟ بیرون از مغازه یکی از اهل محل که ما را دید گفت اینها زندگی ما را به هم ریخته اند. دیگر به تنگ آمده ایم اگر بیشتر اینجا بمانند با تیر می زنیمشان. جوانی تفنگ شکاری در دست از یکی از مغازه ها بیرون آمد و دو تیر هوایی شلیک کرد و گفت: این جوری می زنیمشان.

رفته رفته که اهل محل از حضور تیم تلویزیونی بی بی سی خبردار شدند تک تک و گروه گروه می آمدند و اعتراض می کردند که چرا ما فقط با سوریها صحبت می کنیم و چرا فقط در مورد آنها گزارش می دهیم. بعضیهایشان این اعتراض را حتی با داد و فریاد بیان می کردند و چند تایشان اگر اعضای تیم جلویشان را نمی گرفتند می خواستند وسط پخش زنده بپرند جلو دوربین وحرفشان را بزنند.

روستاهای لبنان چندان تفاوتی با شهر ندارند، از امکانات شهری برخوردارند، خیلیها که در شهر کار می کنند خانه شان در روستاست که محیطی آرامتر دارد. فاصله ها هم بین شهرها و روستاها کم است. در روستاها خانه های مجلل و خودروهای گرانقیمت و مردم ثروتمند و خوش پوش کم نیستند. حالا اما با آمدن تعداد زیادی خانواده پراولاد از سوریه که شمارشان از اهل محل هم بیشتر است، آرامش خیلی از این روستاها به هم خورده است. کوچه های خلوت و آرام زمین بازی بچه های پر سر و صدا شده، مردانشان تمام روز بیکار گوشه ای نشسته اند و سیگار و قلیان می کشند و صدای زنانشان که یا از این سر کوچه تا آن سر همدیگر را صدا می زنند یا در کوچه بچه ها را دعوا می کنند، سکوتی را که ساکنان این روستاها به آن عادت داشته اند، شکسته.

همین تضاد در کوچه های کوشا موج می زد. این سو لبنانیهایی بودند با سر و وضع شیک و فرنگی زده و بچه های ترگل ورگل و آن سو، مردانی لباس محلی بر تن و بچه هایی با سر و لباس چرک و آلوده که گویا از آخرین باری که حمام رفته بودند، روزهای زیادی می گذشت.

تضاد می تواند زیبایی بیافریند اما آنچه در کوشا خلق کرده بود، جز خشم نبود.

اگر نروند چه؟

خشمی که مردم محلی به مهمانانی ناخوانده داشتند که معلوم نیست تا کی می خواهند بمانند از سویی و خشمی که آوارگان بیچاره ای به آنانی داشتند که خانه هایشان را بمباران کرده و دربدرشان کرده اند از سوی دیگر. این آوارگان در شهر و روستا و محله شان برای خودشان کسی بودند و احترام و ارج و قربی داشتند، حال اما آماج طعن و تحقیر میزبانان شده بودند.

برای خیلی از این پناهجویان سوری، خبر از حمله آمریکا و متحدانش به کشورشان، بارقه ای از امید به خود داشت و نویدی برای بازگشت به میهن درآینده ای نه چندان دور، عده ای البته این قدر خوشبین نبودند و در حمله ای که به سقوط بشار اسد نینجامد، خیری برای خود نمی دیدند. اما با لبنانیهای کوشا وقتی صحبت از حمله می شد، در آن جز موجی بزرگتر از آوارگانی که به کشورشان سرازیر می شوند نمی دیدند.

این حال و روز روستایی در بخشی از لبنان است که مردمش نسبت به دیگر لبنانیها فرهنگی نزدیکتر به سوریها دارند و با بیشتر جمعیت سوریه که سنی مذهبند، هم‌کیشند. سطح زندگی شان هم پایینتر از بقیه لبنان و به شیوه زندگی مردم سوریه نزدیکتر است. در بقیه لبنان، تضاد میان پناهجوی سوری و میزبان لبنانی بشدت بیشتر از روستای کوشاست.

خیلی از لبنانیها این روزها آوارگان فلسطینی را یادآور می شوند که از شصت و پنج سال پیش ورود به لبنان را آغاز کردند و چهل و سه سال پیش موج بزرگی از آنان به لبنان سرازیر شد. فلسطینیهایی که ماندگار شدند، رفته رفته حق آب و گل طلب کردند و علم خودمختاری برافراشتند و واکنش خشم آلود بسیاری از میزبانان، کشور را پانزده سال در یکی از خانمان سوزترین جنگهای تاریخ معاصر فروبرد. این سوال توام با نگرانی را این روزها زیاد در لبنان می شنوی که: اگر سوریها هم بمانند و نروند چه؟

قصه آوارگی، قصه تلخی است. همان گونه که این بیت در توصیف آنچه از رابطه میزبان و پناهجو در کوشا دیدم، طعم تلخی دارد:

میهمان گرچه عزیز است ولیکن چو نفس

خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود