سخنان اوباما و روحانی، تحلیلگران چه می‌گویند؟

کامران متین

سخنرانی‌های باراک اوباما و حسن روحانی در نشست سالیانه سازمان ملل متحد حاکی از تغییر ماهوی قابل توجهی در مواضع دو طرف نبود.

آقای اوباما بار دیگر بر لزوم برداشتن گام‌های عملی از سوی جمهوری اسلامی برای نشان دادن صلح آمیز بودن برنامه اتمی اش تاکید کرد بدون آنکه به ماهیت این گام‌ها بپردازد یا از پاسخ احتمالی دولتش به برداشته شدن چنین گام‌هایی از سوی ایران سخنی بگوید.

آقای روحانی از سوی دیگر بر حق ایران بر داشتن فن آوری انرژی هسته ای و ماهیت غیرقانونی، ناکارآمد و غیر اخلاقی تحریم‌های وضع شده علیه ایران اصرار ورزید.

نکته مهم در سخنرانی روحانی اما به تلویح بیان شد. او جمله معروف جیمی کارتر را که در سال ١٩٧٧ از ایران به عنوان «جزیره ثبات در خاورمیانه متلاطم» یاد کرده بود تقریبا کلمه به کلمه تکرار کرد، بر به رسمیت شناخته شدن نقش آفرینی بازیگران منطقه ای تاکید کرد، و از لزوم تغییر سیاست «مهار» ایران از سوی آمریکا سخن گفت.

این اظهارات مبین رویکرد استراتژیک ایران مبنی بر حل مناقشه هسته ای در چارچوب توافقی همه جانبه‌تر بر سر مسائل عمده لاینحل مابین ایران و آمریکا است.

تقریبا تمامی این مسائل مرتبط با مطالبه ایران برای شناسایی رسمی‌اش از سوی آمریکا به عنوان یک قدرت منطقه‌ای است.

مخالفت تاکنونی آمریکا با رویکرد همه جانبه به مذاکره با ایران، فضای مانور دیپلماتیک نسبتا محدودی که پیچدگی‌های سیاست داخلی ایران و آمریکا بر روسای جمهور دو کشور تحمیل می‌کند، و نیز نقش آفرینی بازیگران متعدد و با نفوذ منطقه‌ای نظیر اسرائیل و عربستان، نتیجه بخش بودن دور جدید مذاکرات هسته ایران و غرب را با مشکلات جدی مواجه خواهد کرد.

مگر آنکه «نرمش قهرمانانه» مورد نظر آیت‌الله خامنه‌ای ابعاد بزرگتری داشته باشد که روحانی و تیم جدید هسته ای ایران طرح آنها را به مذاکرات غیرعلنی موکول کرده باشند.

شیرین عبادی

نکته جالب توجه در سخنرانی هر دو رئیس جمهور، تغییر ادبیات سیاسی به کار رفته در سخنان آن ها بود. لحن هر دو نسبت به سابق نرمتر و ملایمتر بود اما محتوای صحبت هیچ کدام تغییر اساسی نکرده بود.

اشاره اوباما به سوریه و تاکید او بر اینکه آرامش خاورمیانه در گرو حل دو نکته اساسی است. فلسطین و ایران.

او در مورد فلسطین قبلا اظهار نظر کرده و گفته بود اعتقاد دارد دو کشور مستقل اسرائیل و فلسطین می توانند در کنار هم باشند و نظر اوباما از قبل مشخص بود.

اما در مورد ایران مشخص نبود که از ایران چه می خواهد آن هم با توجه به سخنانی که اوباما قبل از مجمع عمومی مطرح کرده و اظهارات کاترین اشتون و سخنگوی کاخ سفید و تاکید آن ها بر اینکه پیشنهاد جدیدی برای ایران ندارند و اکنون نوبت ایران است که شفافیت برنامه هسته‌ای خود را به دنیا ثابت کند.

در سخنان آقای اوباما اشاره‌ای به گزینه حمله نظامی و تشدید تحریم‌ها نبود و او سعی می کرد با لحن مودبانه‌تری با ایران صحبت کند.

آقای روحانی نیز برخلاف آقای احمدی نژاد مودبانه صحبت کرد و نشان داد که مقررات حقوق بین‌الملل را می داند اما محتوای سخنان روحانی نیز تغییر اساسی نکرده و در حقیقت تاکید بر سیاست های گذشته و حال جمهوری اسلامی بود.

او ضمن انتقادی که از دخالت غرب یا بقول او _ بازیگران_ در منطقه داشت و من شخصا شریک در این انتقاد هستم اما در زمینه مسائل داخلی و انرژی هسته ای همان سخنان قبلی مقامات ایرانی را تکرار کرد.

پس به نظر من تا این لحظه نشانه‌ای از تغییر جدی در مواضع هیچ یک از طرفین دیده نمی شود.

آن ها فقط خطاب به یکدیگر مودبانه تر صحبت کردند و بدین جهت اظهار نظرها بیشتر پیش بینی اتفاقاتی است که در آینده رخ می دهد و نه تحلیل سخنانی که گفته شده است.

علیرضا احمدیان

سخنرانی باراک اوباما می بایستی که مانند موسیقی، گوش سیاستمداران ایرانی را نوازش داده باشد. آقای اوباما از بحران اقتصادی به عنوان یکی از چالش‌های بزرگ دوران زمامداری خود نام برد و تاکید کرد که کشورها باید با همکاری زمینه ساز رونق و کامیابی شهروندان خود شوند.

این سخنان همراه تاکید رئیس جمهور آمریکا به حل صلح آمیز و دیپلماتیک مناقشات جهانی و یادآوری این موضوع که او جنگ عراق را خاتمه داده و به زودی نیروهای آمریکایی را از افغانستان نیز خارج می کند گواه این است که توجه اصلی سیاست‌های آقای اوباما بهبود وضع زندگی مردم آمریکا خصوصا طبقه متوسط است.

مسائل داخلی و نه درگیری در مناقشات جهانی محور اصلی حرکت دولت آقای اوباما است و او تنها زمانی از قدرت نظامی استفاده خواهد کرد که منافع ملی آمریکا به صورت جدی مورد تهدید قرار بگیرند.

در مورد برنامه هسته ای ایران، آقای اوباما خواستار پیدا کردن راه حلی برای این برنامه شد که "حق مردم ایران را در نظر بگیرد و درعین حال به جهان اطمینان دهد که برنامه ایران صلح آمیز است."

این گفته بیانگر این است که در صورت شفاف سازی، ایالات متحده حق غنی سازی ایران در داخل کشور را با شرایطی که در مذاکرات مشخص شود به رسمیت خواهد شناخت.

مهدی خلجی

بلاغت و سخن‌وری (Rhetoric) پاره‌ مهمی از سیاست‌ورزی است. چه سخنی، کجا و چه وقت و چگونه و برای کدام مخاطب گفته می‌شود، می‌تواند پلی را ویران کند یا دیواری را. ولی درباره‌ کارکرد و بُرد سخن‌وری در سیاست نباید مبالغه کرد.

سخنان حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، در سازمان ملل متحد فاصله‌ای آشکار با گفتار رئیس جمهوری پیشین، محمود احمدی‌نژاد داشت.

هر چقدر گفتار احمدی‌نژاد، دور از عرف دیپلماتیک بود و پیش‌بینی‌ناپذیری خشونت‌باری در خود نهفته داشت، طرز بیان و زبان حسن روحانی به سطح فهم‌پذیری متعارف دیپلماتیک نزدیک است؛ او مخاطبان جهانی خود را می‌شناسد و می‌کوشد در خور درک آنان سخن بگوید.

این تفاوت کم‌اهمیت نیست، اما تحمل برداشتن بارهای گرانی را که سیاست‌های عملی جمهوری اسلامی در این سی سال بر گرده‌ کشور گذاشته ندارد.

غرب با اشتیاقی محتاطانه منتظر آشکار شدن نشانه‌های تغییر بنیادین و واقعی در سیاست خارجی ایران است. ولی درون‌مایه‌ سخنان آقای روحانی گواه تفاوتی گوهری با سیاست خارجی (هسته‌ای و منطقه‌ای) ایران در دو دهه‌ اخیر نیست.

اگر تصور کنیم بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی حاصل سخنان «تند» محمود احمدی‌نژاد است، می‌توان امیدوار بود که گفتار «معتدل» حسن روحانی این سیاست را از بحران به در آورد. اما راست آن است که بحران‌زایی سیاست خارجی جدی و جوهری است و بیش از هر چیز به اقدامات ایران بازمی‌گردد.

سخنان حسن روحانی در سازمان ملل متحد سنت‌شکنانه نبود. اگر با خشم و نفرت نثار شده به سخنان احمدی‌نژاد سنجیده شود، سخنرانی روحانی را باید موفقیت‌آمیز ارزیابی کرد، چون قالبی محترمانه و دیپلماتیک و غیرتحریک‌آمیز داشت.

ولی در قیاس با استقبال جهانی از سخنرانی محمد خاتمی در همین سازمان، واکنش‌ها به سخنرانی روحانی سرد و سخت‌باورانه به نظر می‌رسد.

فاصله میان عمل و سخن‌وری اگر نزدیک باشد، قوت تأثیر گفتار بیشتر خواهد شد. هرچقدر این فاصله بیشتر شود، گفتار - هرچند بلیغ و فصیح و صلح‌جویانه - اثر خود را از دست خواهد داد.

بخش عمده‌ای از سخنان آقای روحانی نه تنها با واقعیت‌ سیاست خارجی ایران که با آنچه جمهوری اسلامی بر سر شهروندان خود نیز می‌آورد سازگاری نداشت.

فرزانه روستایی

دیروز حسن روحانی به قصد دیدار با رئیس جمهور آمریکا راهی سازمان ملل شد اما رئیس جمهور آمریکا به قصد دیدار نکردن.

عالی ترین مقام آمریکایی که هنگام سخنرانی روحانی در جلسه حضور داشت معاون سفیر آمریکا در سازمان ملل بود که بی تردید حساب شده بود و این به این معناست که تا اطلاع ثانوی رئیس جمهور جدید ایران برای هیات حاکمه آمریکا فقط جانشین محمود احمدی نژاد است نه چیز دیگری.

به عبارت دیگر ایران برای باز شدن عملی قفل روابط با کاخ سفید باید بیش از آنچه در ابتدا تصور می رفت کوتاه بیاید، امتیاز بدهد و صبر کند تا عملا اثبات شود روحانی دقیقا همان کسی است که باید با او معامله کرد.

می توان پیش بینی کرد که این مدل رفتار همانی است که در مذاکرات هسته ای ۱+۵ در انتظار تهران است.

در ضمن، به غیر از نقش اسرائیل و قدرت لابی یهودیان که مانعی در تحولات سیاست خارجی ایران است، آنچه که هنوز غرب در انتظار آن است تاثیر بیشتر فشار تحریم ها بر ساختار قدرت در ایران است که آقای روحانی ثمره یکی از همین تغییرهاست.

کشوری که طی دو سال گذشته درآمد نفتی اش به یک سوم و رشد اقتصادی اش منفی شده است و شباهتی به نظام های دمکراتیک ندارد معمولا با سختی بسیار زیادی ممکن است بتواند جایگاهی درخور در جهان پیدا کند.

احمدی نژاد دیگر رئیس جمهور ایران نیست اما تاثیر ویرانگر این رئیس جمهور تخریب چی و مدلی که با آن ایران را اداره کرد سال ها مانع بزرگی بر سر راه اصلاح امور خواهد بود.

حبیب حسینی فرد

نه تجربه جهانی و نه پیچیدگی معضلات در مناسبات ایران و آمریکا با شوق و هیجانی که پیرامون ملاقات احتمالی اوباما و روحانی به وجود آمد هماهنگی نداشت.

هم اشاره اوباما به سابقه و پیچیدگی این مشکلات و هم تمرکز گاه تند روحانی بر اختلافات در بخش اول سخنرانی‌اش همه نشانگر آن بودند که گشودن تدریجی کلاف کدورت نمی‌تواند با دست دادن دو رئیس جمهور شروع ‌شود و باید ابتدا مسیرهای دیگری باز شوند.

سخنرانی‌های دو طرف البته حاوی نکات مثبت و کم‌سابقه‌ای بود. اوباما براندازی جمهوری اسلامی را در دستور کار واشنگتن ندانست، از قهر به عنوان یکی از گزینه‌های محتمل برای حل بحران هسته‌ای ایران سخنی نگفت و در مجموع لحنی آشتی‌جویانه در جهت حل این بحران داشت.

روحانی نیز از یک سو بر نفی افراط و خشونت تاکید کرد و از دیگر سو، از آمادگی برای شفافیت کامل برنامه هسته‌ای ایران سخن گفت. او سخنرانی اوباما را تلویحا مثبت خواند و آن را محملی برای مدیریت اختلافات دانست.

اما این حرف‌های دو طرف نیز باید در مذاکرات فشرده و بده و بستان‌ها ما به ازاء عملی پیدا کند. از اینجاست که دشواری‌ها آغاز می‌شوند.

این سخن روحانی که لازمه حل اختلافات این است که از واشنگتن صدای واحدی به گوش برسد و به گروه‌های فشار اجازه مانع‌تراشی داده نشود، نادرست نیست، ولی در مورد خود ایران هم به طریق اولی صادق است.

توصیه مکرر فرماندهان سپاه پاسداران به ادامه بدبینی به آمریکا همزمان با حضور روحانی در نیویورک، همانقدر می‌تواند منفی باشد که فشارهای اسرائیل و لابی آن برای جدی‌نگرفتن لحن و رویکرد دولت روحانی.

از سوی دیگر، تاکید روحانی بر لزوم مدارا و گفت‌وگو و تفاهم در سطح جهان زمانی باورپذیرتر می‌شود و ایران را در تعاملات بین‌المللی قوی می‌کند که ابتدا در خود کشور جنبه‌های عملی بیشتری پیدا کند و به افزایش انسجام و قدرت ملی بیانجامد.

شروع اختلافات واشنگتن و تهران به مناقشه هسته‌ای ایران برنمی‌گردد و سابقه‌ای دور و درازتر دارد. از همین رو حل احتمالی این مناقشه گرچه راهگشاست، اما گره اصلی را در مناسبات دو طرف بازنمی‌کند.

انتظار تهران به این که آمریکا باید وزن و قد و قواره منطقه‌ای ایران و منافع متعارف آن را به رسمیت بشناسد انتظار نادرستی نیست، ولی جمهوری اسلامی نیز باید در این سی سال دریافته باشد که سیاستش در قبال اسرائیل، متحد اصلی غرب در منطقه، نامقبول‌تر از آن است که قابل تداوم باشد.

گشایش جدی در مناسبات ایران و غرب و به خصوص آمریکا بدون تغییر نگاه تهران نسبت به اسرائیل مبنای واقعی ندارد، حتی اگر مناقشه هسته‌ای هم حل شود.

نادر انتصار

سخنرانی رئیس جمهور آمریکا و رئیس جمهور ایران در جلسه شورای عمومی سازمان ملل از اهمیت زیادی برخوردار بود.

این دو سخنرانی توانست تا حدودی به شکستن دیوار قطور سیاسی که سالهاست بین ایران و آمریکا ایجاد شده است کمک کند.

هم آقای اوباما و هم آقای روحانی بطور معتدل صحبت کردند و از شلوغ بازیهای آقای احمدی نژاد در سخنرانیهای چند سال اخیر خبری نبود.

آقای اوباما و آقای روحانی بر روی احترام متقابل در گفتگو بین دو کشور تاکید و هر دو به این موضوع که رفع اختلافات موجود بین ایران و آمریکا احتیاج به زمان طولانی دارد اعتراف کردند.

اما هر دو رئیس جمهور همچنین اظهار امیدواری کردند که این اختلافات به صورت صلح آمیزی حل شوند.

احمد سلامتیان

با اندکی توجه به مقدمات و روند سفر آقای روحانی به نیویورک تا لحظه کنونی، باید اذعان کرد که او و گروه همراهش حرفه‌ای ترین و کارآمدترین هیات دیپلماتیک جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه از تاریخ آن هستند.

اگر بخواهم از دو سخنرانی دو رئیس جمهور نکات اصلی را در مورد مسائل فی ما بین آنها را فهرست کنم می‌توان گفت:

آقای اوباما تصریح می‌کند: «... ، بیاد بیاوریم که این یک بازی برد و باخت نیست..» «... آمریکا ترجیح می دهد که نگرانی خود در مورد برنامه های اتمی ایران را صلح آمیز حل کند...» «... ما خواستار تغییر رژیم نیستیم...» «..به حق مردم ایران در مورد دسترسی ایران به انرژی اتمی صلح جویانه احترام می گذاریم...» «...ما اکنون باید بتوانیم راه حلی پیدا کنیم که ضمن احترام به حقوق مردم ایران، به جامعه جهانی اطمینان دهیم که برنامه های اتمی ایران صلح جویانه است...»

و آقای روحانی پاسخ می‌گوید:

«...جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای نسبت به امنیت منطقه و جهان، مسئولانه برخورد می کند و آمادگی همکاری چند جانبه و همه جانبه با سایر بازیگران مسئول در این عرصه ها را دارد...» «...ما از صلح مبتنی بر دموکراسی و صندوق رأی در همه جای جهان از جمله در سوریه و بحرین و دیگر کشورهای منطقه دفاع می‌کنیم و معتقدیم راههای خشونت آمیز برای بحرانهای جهانی وجود ندارد...» «..آماده گفتگوهای بدون تأخیر برای اعتمادسازی متقابل و رفع دو سویه ابهامات از طریق شفافیت کامل می‌باشد...» «...در پی افزایش تنش با ایالات متحده آمریکا نیز نیست...» «...می توان به چارچوبی برای مدیریت اختلافات رسید...»

این تازه شروع راهی است دراز و پیچیده. لااقل بخشی از این گفتگوی علنی آقایان رو حانی و اوباما در برابر تریبون مجمع عمومی سازمان ملل برای هردوی آنها در محضر ملی هریک و جهان پیرامون آنها تعهدآور است.

با توجه به ضرورت حیاتی موفقیت در تنش زدائی بین المللی و داخلی بعنوان دو محور اصلی برنامه اعلام شده ریاست جمهوری آقای روحانی که پس از انتخاب وی بدل به محور اصلی میثاق و پیمان وی ملت ایران و جامعه جهانی شده است جز آرزوی موفقیت برای این امر مهم نمیتوان داشت.

لادن سلامی

اگر صحبت هاى حسن روحانى در یک مقطع زمانى دیگرى مثلا قبل از سخنرانى باراک اوباما یا در دوره اى پیش از انتخاب آقاى روحانى به ریاست جمهورى بیان مى شد، می توانست امیدوار کننده باشد.

اما این سخنرانى بعد از وعده هایى که از سوى مقام هاى ایرانى براى ایجاد تحول در زمینه سیاست خارجى داده شده و هم چنین بعد از سخنرانى نسبتا ملایم آقاى اوباما نسبت به ایران، انجام شد و پایین تر از انتظار افکار عمومى بود.

در مقایسه، سخنان آقاى اوباما نسبت به آقاى روحانى همراه با نرمش بیشترى بود. این مساله اوباما را با فشار سناتورهاى جمهورى خواهى مانند جان مک‌کین و لیندسى گراهام مواجه خواهد کرد که مخالف این نرمش و خواهان حفظ فشار بر ایران بودند.

در مقابل به نظر نمى رسد روحانى بعد از بازگشت به ایران با این گونه فشارها مواجه شود. مساله‌اى که اکنون براى آقاى روحانى به وجود آمده ،نارضایتى افکار عمومى ایران از این سخنرانى است.

در مجموع نمى توان انتظار داشت رابطه‌اى که سالها برپایه بى اعتمادى از سوى دو کشور بنا شده، یک شبه برقرار شود.

درحال حاضر مى توان به توان دیپلماتیک محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران در دیدارى که قرار است روز پنجشنبه با جان کرى، وزیر خارجه آمریکا داشته باشد، امیدوار بود.

عبدالستار دوشوکی

اگرچه خوشبینی راستین‌گرایی از اصول بدیهی در امر تحلیل مسائل سیاسی است، اما نباید خوشبینی آرزومندانه بر واقعگرایی آرمان محور غالب بر گفتمان تنش آفرین بین آمریکا و جمهوری اسلامی را پایه تحلیل های نادرست قرار داد.

متاسفانه میزان تحلیلگران برای محک مواضع دولت تدبیر و امید، عملکرد و گفتمان انتزاعی محمود احمدی نژاد در هشت سال گذشته است. به همین دلیل میزان توقع و انتظارت از حسن روحانی در سطح نسبتا بالایی بود که بخش قابل توجهی از آن برآورده نشد.

بازگو کردن ادبیات انتزاعی رایج در جمهوری اسلامی و تاکید آقای روحانی بر غنی سازی در خاک ایران، به خصوص غنی سازی بیست درصدی هرگز مورد توافق غرب قرار نخواهد گرفت.

با توجه به شرایط وخیم اقتصادی منتج از تحریم های فلج کننده و تنش های اجتماعی در ایران، جمهوری اسلامی در شرایطی نیست که بتواند خواسته های خود را به جامعه جهانی از موضع برابر به آمریکا و متحدانش تحمیل کند.

در نتیجه استراتژی برون رفت از این معضل کمرشکن ادبیات و رفتار کاملا متفاوتی را می طلبد که در سخنرانی آقای روحانی مستتر نبود.

اما در حین حال باید اذعان داشت که غربی ها به سخنوری های شعارگونه مقامات ایرانی عادت کرده اند، و معیار و معک سنجش آنها عملکرد جمهوری اسلامی در گفتگوهای بین ایران و پنج + یک در روز پنجشبه خواهد بود و نه ادبیات اقتدار محور آقای روحانی که بیشتر برای مصرف داخلی بود تا شاه کلیدی که بتواند قفل های زنگ زده دیرینه در سیاست بین المللی جمهوری اسلامی را باز کند.

ادبیات مودبانه و متفاوت ایشان که ملغمه ای از تکرار مکررات در لفافه تدبیر و دیپلماسی بود، بدون عملکرد واقعگرایانه و تن دادن به خواسته های اساسی غرب ره به جایی نخواهد برد.

در شرایط فعلی و بخصوص در گام آغازین، این تعامل و سیاست حذف و دشمنی های دیرینه، با کمال احترام به آقای روحانی درخواست ایشان از غرب برای به رسمیت شناختن نقش ایران در منطقه به عنوان "جزیره ثبات در خاورمیانه متلاطم" یعنی نقشی که غرب برای رژیم شاه متصور شده بود، شاید مصداق این ضرب المثل تلخ فارسی باشد که یک نفر را به ده راه نمی‌دادند سراغ خانه کدخدا را می‌گرفت.