حیوان دوستی آدمیزاد

Image caption خانم «اَشلی باتلر» و سگ سفیدِ پشمالوی کوچک تو دل برو او، «پودسی»

سلام.

ما آدمیزادها از وقتی که جدّ و جدّۀ اوّلمان، «آدم» و «حوّا» از امر خدا سرپیچی کردند و میوۀ درخت معرفت را خوردند و ناچار از بهشتِ جانورانِ معصوم بیرون آمدند، تا امروز که ما اولاد و اَحفادشان از هفت هزار میلیون هم بیشتر شده ایم، به هیچ جانوری نبوده است که چیزی یاد نداده باشیم.

لابد بعضیهاتان که «طبعی نقّاد» تر و ذهنی «وقّاد» تر از این بندۀ حقّ دارید، پیش خودتان فکر می کنید که: «هزارها جانور توی دنیا هست، در آب و در خشکی، که ما اصلاً چیزی یادشان نداده ایم، از آن جمله ماهیها، گوسفندها، گرگها ...!»

و من فکرتان را در همین جا قطع می کنم و فقط در مورد همین سه جانوری که اسم بردید، می گویم که به ماهیها به تور افتادن را یاد دادیم و به گوسفندها علف خوردن و در آغل زندگی کردن و پروار شدن را یاد دادیم و به گرگها از سگ و گلوله ترسیدن و گشنه و تشنه در بیابانها دویدن و دور آبادیها خطّ کشیدن را.

Image caption ما آدمیزادها از اوّل خلقت تا حالا به هیچ جانوری نبوده است که چیزی یاد نداده باشیم

راستی، یادم رفت که بگویم ضمناً به هیچ جانوری محضاً لله چیزی یاد نداده ایم و هر چیز که به شان یاد داده ایم، محض خیری یا خیرهایی بوده است که برای خودمان داشته است.

مثلاً یک دختر هفده سالۀ انگلیسی به اسم «اَشلی باتلر» (Ashleigh Butler)، یک سگ سفیدِ پشمالوی کوچک تو دل برو دارد به اسم «پودسی» (Pudsey). دخترِ با پشتکار و پُر حوصله یک مدّت همۀ وقتش را صرفِ این می کند که عین یک مربّی حیوانات سیرک، به این «پودسی» کوچولو هنرهای آدمیزادیِ حیرت انگیزی مثل روی دو پا راه رفتن و رقصیدن یاد بدهد، و اَلحقّ وَ الانصاف که حیوانکی یاد می گیرد و خیلی با مزّه تر از آدمیزاد هم یاد می گیرد.

حالا دیگر وقتش است که «اشلی خانم» پا شود، «پودسی» کوچولو را بغل کند و سر از مسابقۀ «بریتانیا استعداد دارد» در بیاورد، تا خودش و پودسی کوچولوش میان صدها جور هنرمند با استعداد، اوّل بشوند و دوتا از صدها هنرمندی باشند که هنرشان را در جشن تفریحی سالانۀ سلطنتی در حضور ملکه و اعضای خانواده اش به نمایش می گذارند، و خوشبختانه اوّل شدند و در مسابقه پانصد هزار پوند جایزه به شان دادند، و حالا در هر برنامه ای که پنج دقیقه هنرنمایی کنند، بیست و پنج هزار پوند می گیرند.

Image caption ضمناً، خدا شاهد است که به هیچ جانوری هم محضاً لله چیزی یاد نداده ایم

کی پانصد هزار پوند جایزۀ نقدی گرفت؟ «پودسی» کوچولو، یا مربّیش، «اشلی» خانم؟ اینجاست که باید خوب توجّه کنیم و ببینیم که حیوان دوستی آدمیزاد، وقتی توی طبق اخلاص بگذاریدش، چه معنایی پیدا می کند!

حالا کار به آن حیواناتی نداریم که اصل هنرشان این است که سفرۀ ما را رنگین کنند و شکممان را آباد. همۀ آن حیواناتی را در نظر بگیریم که به ما خدمت می کنند و اگر خدمتشان دقیقه ای پنج هزار پوند هم بیرزد، از ما بیش از این توقّع ندارند که فقط شکمشان را سیر کنیم.

همۀ اینها را گفتم که دست آخِر بگویم ما آدمیزادها با همۀ این چیزهایی که برای نفع خودمان به حیواناتِ سادۀ بیگناه یاد داده ایم، هیچ چیز از آنها یاد نگرفته ایم، حتّی آن چیز مهمّ، که اگر یاد گرفته بودیم، مثل آنها فرشته می شدیم، و دنیا بهشت برین، و آن چیز نداشتنِ حرص و آز و طمع است. بله، منِ کوچکوار و سعدی بزرگوار با هم می گوییم:

چشمِ تنگِ آدم طمّاع را

نه نصیحت پُر کند، نه خاک گور!

مطالب مرتبط