طلبک اف: 'من اختیارات رئیس جمهوری را کاهش می‌دهم'

اسماعیل طلبک اف
Image caption آقای طلبک اف می‌گوید که اصلاحات پیشنهادی او را هیچ حزب دیگری ندارد

اسماعیل طلبک اف، نامزد حزب کمونیست برای انتخابات ریاست جمهوری تاجیکستان، می‌گوید که در صورت پیروز‌ی در انتخابات اصلاحات گسترده‌ای در نظام مدیریت کشور به راه خواهد انداخت. از جمله، اختیارات رئیس جمهور را کاهش خواهد داد و حکومت را از رئیس جمهور جدا و مختار خواهد کرد. او می‌خواهد که اختیارات پارلمان را هم افزایش دهد، تا پارلمان بتواند بر فرایند اجرای قوانینی که تصویب می‌کند، نظارت کند.

آقای طلبک اف از نامزدی آینهال بابانظراوا از سوی حزب نهضت اسلامی در تعجب است و می‌پرسد که چه گونه او برنامه حزب نهضت اسلامی را اجرا می‌کند، در حالی که عضو این حزب نیست؟ صحبت اختصاصی همکارمان اسفندیار آدینه اندکی پیشتر از لغو نامزدی خانم بابانظراوا انجام شد، ولی سؤالات مربوط به ایشان را هم گذاشتیم:

آقای طلبک اف، چه طور شد که اعضای حزب کمونیست نامزدی شما را برای انتخابات ریاست جمهوری برگزیدند؟

من تمام حیات و فعالیتم به حزب کمونیست پیوسته است. سالهای طولانیست که در این حزب از یک عضو معمولی تا رهبر ارشد فعالیت می‌کنم. طی بیش از 10 سال است که کاتب کمیته مرکزی حزب کمونیست تاجیکستان هستم. در شرایط سنگین من به این سیمت انتخاب شدم.

اصلاً چه طور شد که عضو حزب کمونیست شدید؟

این تاریخچه طولانی دارد. سال 1976 من از دانشگاه ملی فارغ شدم و با راه‌خط وزارت کشاورزی به ناحیه ساویت (حالا تیمورملیک) رفتم و به عنوان اقتصاددان در آن جا به فعالیت آغاز کردم. از خانواده ما هیچ کس فعالیت حزبی نداشت، نه پدرم، نه مادرم، نه کسی از خویشاوندم. پدرم راننده، مادرم کارگر عادی بود. یک بیگاه فیلمی را در تلویزیون تماشا کردم که “کاتب یکم ریکام (رئیس کمیته ناحیه) ” نام داشت و نقش مرکزی آن را هنرپیشه گرجی گیورگی تاریلی ‌بازی می‌کرد. این نقش از لحاظ انسانی، یعنی با خاکساری و مسئولیت شناسیش در من تأثیر گذاشت. فردای آن روز به سازمان محلی حزب کمونیست رفتم و درخواست عضویت دادم. اما فرایند پیوستن به حزب دشوار بود، بویژه برای خدمتچیان (کارمندان دولتی). پس از سه سال بررسی و سنجش، آخر سال 1979 عضو حزب کمونیست شوروی شدم.

آن زمان حزب کمونیست یک حزب بسیار نیرومند و یکه‌تاز بود. فکر می‌کنید چرا این حزب قدرتش را از دست داد و از صحنه دور شد؟

این موضوعیست که از روزهای اول پراکنده شدن حزب و فروپاشی شوروی ما را آرام نمی‌گذارد. ما به این سؤال تا اندازه‌ای جواب یافتیم، اما کامل نیست. پیش از همه سببش این بود که در هر ساخت دولتداری راهبران اول در مقامی که دارند، پیر می‌شوند. بریژنیف 18-20 سال راهبری کرد و نیرو و استعدادی که در آغاز داشت، دیگر نداشت. در تمام سطوح، حتی در ساختارهای پایانی هم، هر کسی از پنج سال بیشتر کار کند، دیگر برای همان منصب پیر می‌شود، از این رو، باید عوض شود. ما این موضوع را در برنامه حزبمان هم در نظر گرفته‌ایم. در صورت پیروز‌ی نامزد حزب کمونیست، اعضای حکومت در یک سیمت نباید بیش از پنج سال کار کنند.

اما خود شما هم سالهای زیادیست که در سمتهای ارشد در حزب کمونیست کار می‌کنید، نه؟

من طول 30 سال اخیر در منصبهای زیاد حزبی در ناحیه ساویت و ولایت کولاب کار کردم. در سالهای دشوار جنگ داخلی بسیاری از اعضای حزب به مبارزه‌ها تاب ناوردند و از حزب رفتند. من نرفتم و ده سال کاتب یکم حزب در کولاب بودم. بی معاش و امکانات دیگر، ما تمام سعیمان را کردیم که کمیته ولایتی حزب را نگاه داریم، زیرا کمیته ولایتی در کولاب در آن زمان دشوار از تکیه‌گاههای عمده کمیته مرکزی حزب بود.

در واقع بسیاری از منصبداران کنونی قبلاً اعضای حزب کمونیست بودند، ولی در دوران جنگ داخلی حزب نوی تأسیس شد به نام خلق دموکرات که همه به آن پیوستند. آنها در واقع کمونیست بودند و خلقی-دموکرات شدند یا هنوز هم کمونیست در لباس خلق دموکرات هستند؟ نظر شما چیست؟

این بسیار سؤال بموقع است، ما به این سؤال پاسخ خود را داریم. در دوران جنگ داخلی من شرکت‌کننده مستقیم این حوادث بودم. ما برای رعایت قانون اساسی، یکپارچگی و یگانگی مبارزه می‌کردیم. در این جا منفعت ملی و موضوع شناخت تاجیکستان در عرصه بین‌المللی مطرح بود. آن زمان نیروهای ضد کمونیستی، مانند السین، کراوچوک، شوشکویچ، گورباچ اف و غیره در دوره اوج فعالیتشان بودند. هدف اساسی آنها از میان بردن دولت ابرقدرت شوروی بود.

در همین دوره در تاجیکستان جنگ داخلی سر زد که هدف آن هم سرنگون کردن ساخت قانونی و دولتداری کمونیستی بود. اجلاس شورای عالی که در خجند دایر شد، بار اول برای یکپارچگی زمینه گذاشت، اما در داخل. در سیاست بین‌المللی لازم بود که تاجیکستان را اعتراف کنند. منفعت ملی بسیاری از کمونیستان را مجبور ساخت که از یک نیروی نو یا حزب نوی درک دهند، چون ضرورت پیدا شد. و بسیاری از کمونستان به این نتیجه رسیدند که از منافع حزبی خود گذرند و منافع ملی را حفظ کنند. و حزب خلق دموکرات را تأسیس دادند.

فکر می‌کنید آنها هنوز هم کمونیستند یا فکرشان عوض شده؟

حالا هم ما باید از یگانگی و یکپارچگی تاجیکستان در غفلت نباشیم. امروز هم تاجیکستان را در جامعه بین‌المللی همچون جامعه دموکراتیک، دنیوی و حقوق بنیاد می‌شناسند. شما خوب آگاه هستید که کمونیستها حالا نه در همه جا در سر قدرتند. مثلاً، شریک استراتژیک ما روسیه است، اما در آنجا حزب “روسیه متحد” حاکم است. برای داشتن مناسبات تجاری و سیاسی و اقتصادی با روسیه باید نیرویی داشته باشیم که با آنها هماهنگ باشد. از این رو، آنهایی که در حزب خلق دموکرات هستند، این مسئولیت به دوش آنهاست.

به هر حال، بین حزب شما و خلق دموکرات چه رابطه‌ای وجود دارد؟

اهداف مشترَک ما یکپارچگی تاجیکستان، رعایت قانون، وحدت ملی، شریک استراتژیک بودن تاجیکستان با روسیه و چین است.

پس شما مخالف حزب خلق دموکرات نیستید؟ خود را اپوزیسیون حکومت امروزه حساب نمی‌کنید؟

ما اپوزیسیون حکومت امروزه هستیم. برنامه ما با برنامه حزب خلق دموکرات تفاوت کلی دارد. ما می‌خواهیم مالکیت دولتی اولویت داشته باشد. خصوصی سازی که در زمان دشوار انجام شد، اشتباهاتی داشت. مالکیتی را که در 70 سال شوروی به وجود آمد و سهم همه مردم در آن بود، یک گروه تصرف کردند. اما یک عاملش این بود که بودجه کشور آن زمان به صفر رسیده بود و دولت مجبور بود خصوصی سازد. ولی این امر سراسیمه‌وار انجام شد، نواقص جدی داشت. ما از مالکیت خصوصی که شغل فراهم کند، به مردم معاش دهد، محصولات تولید کند و مالیات سپارد، حمایت می‌کنیم، اما در مورد مالکیت خصوصی که صدها میلیون دلار است و یک گروه غصب کرده‌اند، فعالیتش مؤثر نیست، ما تجدید نظر می‌کنیم.

یعنی کارخانه و شرکتهای خصوصی را دوباره دولتی می‌کنید؟

آری، کارخانهای را که خصوصی شده‌اند و مالیات نمی‌سپارند، جای کار نیست، محصولات تولید نمی‌کنند و مردم بسیار در کوچه بیکار مانده‌اند، دوباره ملی می‌کنیم.

به جز خصوصی سازی یا ملی سازی باز چه برنامه هایی دارید؟

یک شعار ما این است که “از هر کس موافق قابلیتش، به هر کس موافق زحمتش.” کسی که کار می‌کند، باید معاش بگیرد.

خوب، این شعار شوروی هم بود، اما به جایی نرسید و شکست خورد...

این موضوع دیگر است، این شعار از نگاه علمی اساسناک است. حالا در جهان علم اقتصاد و سیاست‌شناسی از مارکس فراتر نرفته است. مارکس مشخصاً نشان داد که استثمار کجاست. همان جایست که ارزش اضافه را سرمایه‌دار مفت از آن خود می‌کند. به کارگر همان قدر معاش می‌دهد که نمیرد، همین...

اما چرا مارکسیزم پیروز‌ نشد در جهان، نظام سرمایه‌داری همه جا را گرفت؟

من فکر می‌کنم که شکست شوروی (ناشی) از خیانت خود کمونیستانی بود که زمام رهبری حزب را در دست داشتند. از گورباچ اف سر کرده تا السین و کراوچوک و شوشکیویچ و... در حزب کمونیست همان دوره بحران کادری به وجود آمد. بالاتر گفتم که رهبران حزب پیر شده بودند. چرا چین دچار شکست نشد؟ چون از سال 1957 ضرورت اصلاحات اداری را درک کرد. برای همین، امروز چین موفقانه پیش می‌رود.

پس شما همچنان امید دارید که می‌شود یک جامعه کمونیستی ساخت؟

بلی. در علم اقتصاد و سیاست‌شناسی پنج ساخت اجتماعی، یعنی ابتدایی، غلامداری، فیودالی، سرمایه‌داری و کمونیستی هست. از کمونیسم فراترش را علم هنوز کشف نکرده است. حالا ما شخصاً نمی‌دانیم که در اروپا چه ساخت جمعیتی هست.

شما گفتید یک وجه مشترَکتان با حزب خلق دموکرات این است که هر دو روسیه و چین را شریک استراتژیک می‌دانند. چرا محض این دو کشور؟

ما به نیروهای سالمی که در روسیه هست، تکیه می‌کنیم. تمام اقتصاد ما با روسیه پیوند است، طرز تفکر ما به روسیه نزدیک است. برای چه بیش از یک میلیون شهروند ما به روسیه کارکنی می‌روند و به عربستان یا ایران نمی‌روند؟ برای آن که مردم خودش می‌داند که کجا رود. ما تکیه به خلق می‌کنیم. در چین مالکیت دولتی هست، ولی مالکیت خصوصی را هم اعتراف می‌کنند. همین مالکیت دولتی است که کمک می‌کند دولت مسائل اجتماعی، مثل معاش بازنشستگی، کمکهای اجتماعی، خدمات تندرستی و غیره را حل کند. خدمات طبی و آموزش و پرورش از نگاه ما باید رایگان باشد، خانواده‌های کم بضاعت باید از دولت کمک بگیرند. ما در خانواده نه نفر بودیم، پدرم 90 روبل شوروی معاش می‌گرفت، مادرم 80 روبل شوروی. لیکن کمک‌پولی که دولت به کودکان می‌داد، 120 روبل شوروی بود.

خوب، آن زمان اتحاد شوروی یک دولت ابرقدرت بود و پول بسیار داشت، تاجیکستان که این امکانات را ندارد؟ اگر شما کمونیسم هم سازید، شاید نتوانید این قدر معاش را فراهم کنید؟

حالا جوهر صحبت را دریافتید. تاجیکستان کوچک هم باشد، می‌تواند 25 میلیون را خوراند و پوشاند. و زندگی ارزنده را تأمین کند.

اما اینها همه‌اش بدون سرمایه‌گذاری، بویژه سرمایه‌گذاری خارجی، امکان ندارد. و سرمایه‌گذار هم که سرمایه‌دار است؟

سرمایه‌دار هست و سرمایه‌گذار هست. سرمایه‌گذار چینی مثل سرمایه‌داران ما نیست که چهار سامانی پول یابد و فوری دو زن بگیرد، جیپ خرد و خانه کند. وی دو سکه ای که یافت، یک سومش را به تولیدات می‌زند. تاجیکستان امکانات زیادی دارد. نیروی کاری از منابع اصلی ماست. امروز یک میلیون بیشتر مهاجر در خارج است. ما برای روسیه کار می‌کنیم. مردم ما تا 18 سالگی تحت تربیت دولت و پدر و مادر است، بعد از آن می‌رود روسیه. بعد بازنشته و بیمار شده، برمی‌گردد و باز به گردن دولت ما بار می‌شود.

واقعا مسئله مهاجرت بسیار مسئله داغ است. طبق گزارش بانک جهانی پول مهاجران 47 درصد تولیدات ناخالص داخلی ما را تشکیل می‌دهد. و تاجیکستان وابسته ترین کشور به پول مهاجرت است. در این زمینه چه برنامه هایی دارید؟

مهاجرت در برنامه ما جایگاه مرکزی دارد. بسیاری از کمبودیهایی که در تاجیکستان هست، از مهاجرت منشأ می‌گیرد. مهاجران برای ما هم منفعت می‌آرند، هم زیان. مثلاً زندگیشان را پیش می‌برند، بودجه را تأمین می‌کنند، گردش پول در بازار به طفیل آنهاست. از روی بعضی حسابها چهار میلیارد دلار است که این شوخی نیست، قریب دو برابر بودجه است. اما کاری که آنها می‌کنند، تنها چهار میلیارد نیست، 20 میلیارد است. اگر مهاجر برای کارش از صد روبل 20 درصدش را بگیرد، بقیه آن در روسیه می‌ماند. باز آنها میخرند، می‌خورند، می‌پوشند، پول جای خواب و خدمات شهری را می‌دهند. این ذخیره بسیار بزرگیست که باید به تاجیکستان برگردانده شود.

چه طور می‌شود برگرداند؟

یک و یکباره نمی‌شود. ما باید پیش از همه در تاجیکسیتان جایهای کاری تشکیل کنیم، نه تنها در دوشنبه، در خجند و کولاب و قُرغانتپه. تراکم جمعیت در شهرها زیاد شده است. همه این مردم را شهرها نمی‌توانند خورانند و پوشانند. ما باید تکیه به دهات کنیم. از تجربه بلاروس باید استفاده کرد. در آن جا خواجگیهای کولکتیوی (کولخوزها) برقرار شده‌اند و کار می‌کنند. ما باید شرایط زیست مردم را در دهات و شهرها برابر کنیم. در دهات برق باشد، منزل باشد، جایی کار باشد، مرد روستایی میل شهر نکند، در همان جا کار کند. بار شهر را سبک کنیم.

مقامات پیوسته گزارش می‌دهند که همه‌ساله صدها و هزارها جای کار ایجاد کرده‌اند، اما مردم نمی‌خواهند کار کنند، چون معاش کم است؟

به جایی بسیار نازک مسئله ناخن زدید. چرا چنین است؟ برای آن که کارخانه‌های خصوصی‌شده بی‌ثمر کار می‌کنند، معاش اندکی به مردم می‌دهند. در بسیار جاها معاش از 400-500 سامانی بیشتر نیست. ما نیت داریم تمام مبلغهای را که از شهروندان تاجیکستان در بانکهای خارجی هست، در مناطق آفشور هست، به وطن برگردانیم. این مبلغ کلانیست، تقریباً 13 یا 15 میلیارد دلار است، هرچند این ارقام رسمی نیست.

یعنی شما سرمایه‌داران را مجبور می‌کنید که پولهایشان را از بانکهای خارجی بیارند؟

بلی، آن سرمایه‌دار وطنی که ننگ و ناموس دارد و آبادی تاجیکستان را می‌خواهد، ما از او دعوت می‌کنیم که مبلغها را بیارد و در بانکهای تاجیکستان گذارد.

اگر دعوتتان را نپذیرند، چه؟

اگر نپذیرند، ما از مکانیسمهای قانون‌‌گذاری استفاده می‌کنیم، به آنها مهلت می‌دهیم. البته، همه خوب استقبال نمی‌کنند، لیکن اگر ده کس نپذیرد، هزارها نفر می‌پذیرند. ما این مبلغها را آورده، با نام خودشان، گشاد و روشن و شفاف می‌گوییم که این پول فلانی است، به مدت سه تا پنج سال در گردش بانکی داخل می‌شود. به شهروندانی که می‌خواهند تولیدات و تجارت کنند، از این مبلغها قرضهای بی‌بهره داده می‌شود. بعد این مبالغ عفو می‌شود و می‌گوییم که خودتان از آن استفاده کنید. برای چه چینیها و روسها می‌آیند و مبلغ می‌گذارند، اما هموطتنان ما نه؟

سرمایه‌ای که از چین یا روسیه یا ایران می‌آید، بیشتر سرمایه دولتیست و این دولتها اعتماد دارند و می‌دانند که پولشان برمی‌گردد. سرمایه‌گذار خصوصی این اعتماد را ندارد!؟

چرا اصلاً چینی و ایرانی و روس می‌آیند و، دیگران نمی‌آیند؟

چرا آمریکا، مثلاً، نمی‌آید در تاجیکستان سرمایه گذارد؟

آمریکا موضوع دیگر است، اما اینها برای آن می‌آیند که در این جا از امتیازات مالیاتی برخوردارند. به مهلت سه تا پنج سال از مالیات آزادند. چینیها به عنوان مهاجر و با تنظیمات دولتی می‌آیند، در اینجا برای مردم خودشان با پول خودشان جایی کار ایجاد می‌کنند. نیروگاهی که ایران ساخته است، طول 13 سال مال خودش می‌شود و درآمدش را می‌گیرد.

چرا همین گونه امتیازها به سرمایه‌گذاران داخلی داده نمی‌شود؟

ازبس سرمایه‌گذاران ما مبلغهایشان را به خارج بردند، ما مجبور شدیم به خارجیها این امتیازات را بدهیم. اگر آنها سرمایشان را بیارند، ما به آنها نیز همین امتیازات را می‌دهیم.

اما چند سرمایه‌دار محلی که اینجا بودند، یا زندانی شدند یا تعقیب یا فراری شدند. مثلاً، زید سعیداف که زندان شد، یا جوره بیک آخون اف، رئیس شرکت “ماورالنهر”، یا عمرعلی قوت اف که به خارج رفت. وقتی اینها را بسیاری از تاجران می‌بینند، چه طور به این دولت اعتماد کنند؟

سؤال شما اساس واقعی دارد، چون ما این چیزها را می‌بینیم. لیکن در این جا هم به هر دلیل واقع‌بینانه باید نگاه کرد. مثلاً، زید سعیداف تقریباً همسایه من است، او را خوب می‌دانم. وی با سهم 30 درصدی مخالفین وزیر صنایع شد. و خصوصیسازی در تاجیکستان با اشتباهات بزرگی در سیستم صنایع شروع شد. صنایع کساد شد، بعد عرصه کشاورزی هم کساد شد. من در باره آنهایی که در زندان هستند، چیزی نمی‌گویم. خدا نکند کسی زندانی شود. این کار مقامات مربوطه است. در باره قوت اف هم از مطبوعات خبر دارم. بسیاریها حالا خود را تاجر موفق می‌گویند...

به هر حال، مهم نیست که آنها چه شخصیتهایی هستند، اما این چند قضیه است که با چند تاجر یا سرمایه‌دار اتفاق افتاد. این را دیگران می‌بینند؟

من صد در صد با شما موافقم. شاته رستاویلی می‌گوید که شیر مُرده را خر هم به لگد می‌زند. صفت مردی نیست، از کسی انتقاد کنیم که در مشکلی افتاده است، این کار مقامات مربوطه است. شما اینها را مثال آوردید، اما من هم صدها مثال می‌آرم که... مثلاً، در ولایت سغد 145 کارخانه موفقانه کار می‌کند. نزدیک 50 کارخانه تصفیه پنبه هست که کار می‌کنند، اما آنهایی هم هستند که کمبودی دارند.

تا سال 2000 ما پایه‌های حکومت نو را تشکیل می‌کردیم. ما از نظام شوروی به اقتصاد بازرگانی گذشتیم و تا سالهای 2000 بیش از هزار قانون را نو کردیم. در این روند نفرانی بودند که غیرت داشتند و کار کردند، آنهایی هم بودند که کمبودی داشتند. زید سعیداف از من هم چند بار خواست که به حزبش پیوندم. من گفتم که برنامه ما با شما سازگار نیست. شما تمام صنایع کشور را با پول پوچک خصوصی کردید. از روی بعضی حسابها دارایی تاجیکستان 55 میلیارد بوده است، در 50-60 میلیون همین را فروختند.

زمانی که این دارایها را فروختند، تصمیم نهایی را دولت گرفت، یک شخص مسئول نبود. ما از بالا قانونها در باره خصوصیسازی داشتیم. مگر رئیس جمهور و پارلمان اینجا مسئول نیستند، تنها یک نفر مسئول است؟

رحمت به پدرت. اما یک حالت دیگر است. در خصوصی سازی سراسیمه‌وار نفرانی دست داشتند که تأثیر خارجی داشتند، می‌گفتند که اینش را هولندی کنیم، ودیکری را به روش انگلیسی و غیره. مثلاً، کارخانه یخچال سازی را با 113 هزار دلار خصوصی کردند، تنها 35 هزار دلار به دولت سپردند. در حالی که این کارخانه از 100 میلیون بیشتر ارزش داشت. امروز که آرامی و وحدت است، ما باید مالکیتی را که خصوصی شد و بیکار است، ملی کنیم.

بسیار کارخانه‌های دولتی هم هستند که ظاهراً فعالیتشان چندان مؤثر نیست، مثل “تالکو”. و آن بزرگترین کارخانه در تاجیکستان است و تحت نظر مستقیم رئیس جمهور هم هست. مردم نمی‌دانند درآمد آن کجا می‌رود، می‌گویند بیشتر این پول به مناطق آفشور می‌رود. شما چه نظر دارید؟

این کارخانه در اقتصاد تاجیکستان در دوره شوروی جای مرکزی داشت. آن تنها محصولات تولید نمی‌کند، تقریبا 15-20 هزار آدم آنجا کار می‌کنند، یک شهر کلان تورسون‌زاده تمام خراجات نگاه داری و حمل و نقل و ارتباطاتش به آن وابسته است.

لیکن امروز فعالیت آن بی‌وقفه ادامه‌ دارد. اگر یک ساعت از کار ماند، دهها میلیارد دلار لازم است که برقرار شود. باید متصل کار کند. فعالیتش به آنهایی هم بستگی دارد که گلینازیام (مواد خام آلومینیوم) می‌آرند. مثل آسیاب است که گندم را می‌گیرد، آرد می‌کند و می‌دهد و پولش را می‌گیرد. وی به بودجه تمام مالیات را می‌پردازد. اما 15 هزاری که آنجا کار می‌کنند، اگر پنج‌کسی نانخور داشته باشند، 75 هزار می‌شود.

این 15 هزار در برابر یک و نیم میلیون مهاجر هیچ است، اما این کارخانه از امتیازات زیادی برخوردار است، قیمت برق را از دیگران کمتر می‌پردازد؟

این کارخانه حالتش بسیار مرکب است، برای توضیح این ساعتها باید حرف زد. به آن خاکه را می‌آرند، کارکرد می‌کند و فقط پول کارش را می‌گیرد.

اگر شما پیروز‌ شوید، در کار این کارخانه تغییراتی نمی‌شود؟

می‌شود، ما اگر به قدرت رسیم، قراردادهای این کارخانه با آنهایی که گلینازیام می‌آرند، باید دقیق شود. این کار متخصصان زیادی می‌‌طلبد، در روسیه پنج کارخانه آلومینیوم را بستند. نرخ آلومینیوم در بارزار کم شد. آرزو دارم این حالت به تاجیکستان ناید. بود و باش همین شهر به این کارخانه وابسته است.

اما بسیاری از ساکنان این شهر هم در مهاجرت هستند و پولشان را از مهاجرت می‌یابند. نه از کارخانه، کارخانه به آنها پول نمی‌دهد؟

مهاجرت دو جنبه دارد. من هر سال سه بار با مهاجران ملاقات می‌کنم. چند ملاقات در کالینینگراد و اکاترینبورگ داشتم. اگر قسمی از مردم از ناچاری مهاجر شوند، برای برخی دیگر مهاجرت مد شده است. مثلاً، پسر برادر من دانشکده مالیات را ختم کرد، یک سال در اداره مالیات کار کرد، اما رفت، گفت نمی‌شود. در دادگاه کار نکرد، شرکت خصوصی تاسیس کردیم که کار کند، نکرد، نه، من روسیه می‌روم. دو سال است در روسیه است، حال آن که ضرورتی ندارد، خانه دارد، تحصیلکرده است، پدر و مادر، گاو و مال، ماشین دارد، باز می‌رود روسیه.

بسیاری از مهاجران هم همین طور بی هدف رفته‌اند. بسیاریش مکتب را ختم می‌کنند، پدرانشان در روسیه اند، برای این که سربازی نروند، آنها را پیششان می‌برند. یعنی از خدمت سربازی می‌گریزیم. ما حالا می‌خواهیم این مسئله را مطرح کنیم که هیچ کس بی اجرای عهده داری حربی اجازه داده نشود که به روسیه رود. کشور ما جوانترین کشور است، اما وقت سربازگیری مردم را حتی به اجبار به ارتش می‌برند.

شاید همه فرار می‌کنند، چون اینجا آزادی ندارند، شغل و کاری که دارند، آنها را قانع نمی‌سازد؟

آزادی که تاجیک در وطن خود دارد، در روسیه ندارد. در آن جا تاجیک به کوچه برآمده نمی‌تواند، تماشا رفته نمی‌تواند، کوچه برآمد، پلیس روس می‌گوید، ای تاجیک، اینجا بیا. بدون سلام، این تاجیکذ مهاجر دست به جیبش می کند پولی درمی آورد و به پلیس می دهد که رهایش کند..

پس فکر می‌کنید چرا از اینجا فرار می‌کنند؟

در این زمینه باید جامعه شناسانتحقیق کنند که چرا مردم روسیه می‌روند.

چه طور می‌شود جلویش را گرفت؟

برای این ما باید توازن شهر و روستا را به هم نزدیک کنیم. من سال 1978 دانشگاه را تمام کردم و به روستا رفتم، هرچند امکان داشتم در دوشنبه کار کنم. لیکن آن سالها همین شرایط در دهات هم بود. همان جا هم سینما بود، برق بود، جای کار بود. دانشگاه را ختم کردم، یک روز هم نماندم، رفتم به روستا. باید در مکتب میانه‌ آموزش کسبها را جاری کنیم.

فکر می‌کنید چرا دولت تا امروز نتوانستست این مسئله را حل کند؟ آنجا هم کارشناس و متخصصها زیادند، چرا نکردند؟

همین “چرا” ما را نیز وادار کرده که در انتخابات شرکت کنیم. و اصلاحات خود را برای اداره دولت پیشنهاد کنیم.

فکر می‌کنید ضعفهای این دولت چه است که شما می‌خواهید جای آن را بگیرید؟

ما می‌خواهیم که حکومت تکیه به علم کند، به بخش آموزش و پرورش کند، تمام تعلیمات باید رایگان باشد. تندرستی هم. بخصوص در موسیسات دولتی!

حالا هم که رایگان است؟

نه، رایگان نیست.

لااقل قانوناً رایگان است؟

آری، اما در تاجیکستان فساد ریشه دوانده است. آیا پسر شما می‌تواند بی پول در دانشگاه داخل شود؟ نه، شاید از ده یک نفر تواند. این یک واقعیت است که این را باید گفت. من هم می‌توانم بگویم که همه‌اش خوب است.

اما کی مسئول است برای این همه فساد؟

برای همین، می‌گویم که مبلغها را باید (از بانکهای خارجی) آورد و سیستم آموزش و پرورش را پیش برد. من در ناحیه ساویت کاتب کمیته حزبی بودم، من 350 روبل شوروی معاش می‌گرفتم، پزشک 700 روبل شوروی، معلم شیمی 700 روبل شوروی معاش می‌گرفت. معلم به جز تدریس در فکر دیگر نبود. حالا ما معلم را کشاورز کردیم، تاجر کردیم، کردیم. وی در درس، اما فکرش به تجارتش است. کسی که امروز معلم و پزشک را به تجارت جلب می‌کند، اشتباه جدی می‌کند.

فکر می‌کنید کی مسئول است برای این؟

ما می‌خواهیم مالکیت دولتی باشد، البته خصوصی هم باشد، بین آنها رقابت باشد، بودجه دولت از حساب مالکیت دولتی غنی می‌گردد. بودجه که غنی شد، پول معلم هم زیاد می‌شود. این که بسیاری از جوانها مهاجرت می‌روند، نسل سالهای 92 و 93 هستند، آن زمان طلبه بودند، ما باید جوانهای سال 2020 را آماده کنیم. ما باید برای آنها زمینه سازیم.

بالاخره، مشخصا نگفتید که مسئول کیست، دولت است، طبقه حاکم است یا حزب خلق دموکرات؟

این معیار قانون اساسی است که دولت ضمانت می‌دهد.

پس دولت نتوانسته است تضمین کند؟ شما به عنوان یک نامزد حزب مخالف چرا از دولت انتقاد نمی‌کنید؟

انتقاد این نیست که برایم و پرچم گیریم. ما در پارلمان انتقاد می‌کنیم، در گزارشهایمان انتقاد می‌کنیم، منتظم پیشنهاد می‌کنیم قانونهایی تصویب شود که کمبودیها را رفع کند. من مؤلف 15-20 قانون هستم. مثلاً، در باره انگشت سنگ (ذغال سنگ). ما پنج میلیارد تن ذخیره انگشت داشتیم، مردم ما از سردی می‌مُرد، از قرقیزستان انگشت می‌آوردیم. امروز تولیدات چهار-پنج مراتبه زیاد شد. کارخانه‌ها با انگشت کار می‌کنند.

قانون در باره انرژی، سنگهای قیمت‌بها، راههای اتومبیلگرد، پیشروی تاجیکستان به این قانونها وابسته است. این پیشروی تنها سهم امامعلی رحمان و حکومت او نیست! در این حصه ‌شما هم هست، حصه ‌ما هم هست، ما قانونهایی قبول کردیم که کمبودیها اصلاح شود. در انتخابات شرکت کردن ما خودش معنای انتقاد را دارد. ما برنامه خود را پیشنهاد می‌کنیم. اما باید با معرفت بلند پیش رویم.

شما باور دارید که پیروز‌ می‌شوید؟ چون نامزد اصلی در اینجا، خود رئیس جمهور امامعلی رحمان، نامزدی قوی است.

من نه تنها رحمان، بلکه همه نامزدها را احترام می‌کنم. من هیچ کدام آنها را پست نمی‌زنم، خودم را نیز از آنها پست نمی‌زنم. البته، امامعلی رحمان ذخایر بسیاری دارد، برای تحکیم صلح، وحدت ملی، کارهای زیادی کرد. سالها می‌گذرد، انتخاباتها می‌گذرد، لیکن نامش در تاریخ می‌ماند، شاید با حروف زرین نوشته شود، با همه کمبودیهایش. قیمت‌ترین چیز صلح است، صلح آمد، استقلال اعتراف شد. این چیزیست که با میلیاردها دلار نمی‌شود حساب کرد. اما این به آن معنا نیست که از تمام ذخیره‌های رحمان و دیگران استفاده شده است. دستاوردها را اعتراف می‌کنیم، لیکن ما جامعه دموکراتیک داریم، قانون اساسی به ما حق داده است که در انتخابات شرکت کنیم. شرکت ما هم ثمره استقلال است، رعایت دموکراسی است. در ازبکستان و ترکمنستان حزبها این امکان را ندارند.

پس شما می‌خواهید در انتخابات شرکت کنید، تنها برای این که نشان دهید، ما دموکراسی داریم؟ یا واقعا می‌خواهید پیروز‌ شوید؟

نه! ما همه شهروندان، از جمله خود تو حق داری که در انتخابات شرکت کنی.

آری، حق داریم، اما امکان پیروز‌ شدن چه؟

شخصاً شما امکان دارید، تمام معیارهای قانون اساسی به شما امکان داده است، لیکن شما یک کمبودی دارید که در حزب سیاسی فعالیت ندارید. من 25 سال در حزب کمونیست فعالیت دارم، شرکت من حرف دیروزه و پریروزه نیست. این حرف 25 30 ساله است که من به واسطه این حزب با استفاده از حقوق خود در این انتخابات شرکت می‌کنم. لیکن من رمال سیاسی نیستم، رمالی از نگاه اسلام هم خوب نیست. من اول تکیه به معرفت مردم می‌کنم. دوم، مردم ما دیگر مردم سال 93، 94 یا 95 نیست. سوم، 40 درصد مردم ما فقیر است، 25 درصد در مهاجرت است. آنها می‌خواهند جای کار داشته باشند، پیش زن و فرزندشان باشند. برنامه ما برای حل همین مسائل است.

از این رو، اگر انتخابات شفاف و عادلانه گذرد، و از همه مهمتر، اگر مردم شرکت کنند، من فکر می‌کنم که به جانبداری‌ام 55-56 درصد رأی می‌دهند. چون آنهایی که گفتیم مالکیتشان را ملی می‌کنیم، ممکن است مخالف ما باشند. اما 40 درصد فقیز که می‌خواهند سوسیالیسم، جای کار، برابری و برادری باشد، 25 درصد مهاجران، من از این 10 درصدش را می‌برم، 55 درصد می‌ماند. به اضافه این، من یک ذخیره دیگر دارم: زنهای تاجیکستان. برای آن که در دوره گذشتن به اقتصاد بازاری بیشترین مشکل و بار زندگی به دوش زنهاست. اینها هم انتخابکننده ما هستند.

شاید بیشتر زنها به آینهال بابانظراوا رأی دهند، چون ایشان به هر حال زن هستند و زنها امکان دارد به طرفداری از نامزد زن رأی دهند؟

زن یا مرد بودن معنای آن را ندارد که مسائل اجتماعی را حل می‌کند. برنامه حزب این مسائل را حل می‌کند. من به خانم آینهال خصومتی ندارم، حتی با معلمه سلام و ملاقات هم نکرده‌ام، ایشان را از مطبوعات می‌شناسم. لیکن من تعجب می کنم، وقتی که حزب نهضت اسلامی نفری را پیشنهاد می‌کند که عضو آن نیست، او چه طور برنامه این حزب را اجرا می‌کند؟

البته اینجا یک حزب نیست، چند حزب و گروه دیگر هم هستند که از خانم بابانظراوا حمایت می‌کنند؟

شما اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب را در نظر دارید. من از تجربه کاری‌ام در پارلمان تا اندازه‌ای حقوق‌شناس هم شدم. خود مفهوم اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب وجود ندارد، در هیچ جا ثبت نشده است. من با کبیری، با شاکرجان صحبت داشتم، گفتم که برادرها، شما سندی دارید که نیروهای اصلاح‌طلب دارید؟ اسلامیها می‌گویند که ما با قانونهای شریعت پیش می‌رویم، شما قانونهای دموکراتیک می‌گویید، این را چه طور فهمیم؟

فکر می‌کنید، چرا حزب نهضت اسلامی خانم بابانظراوا را برای نامزدی انتخاب کرد؟

این یک جابجایی بود که حتی خود اسلامیها در آن رهگم زدند. برای چه کبیری می‌گوید که 99 درصد مردم مسلمانند و ما از دین مبین اسلام پشتیبانی می‌کنیم. من هم مسلمانم، اما کمونیست هستم. مسلمانی من از اعضای حزب نهضت اسلامی کمتر نیست، شاید بیشتر باشد. وقتی مرا کمونستان نامزد کردند، برنامه را تصویب کردند و بر گردن من دین کردند که آن را اجرا کنم. مگر در حزب کسی نیست که اهداف آن را اجرا کند؟

ببینید، حزب خلق دموکرات هم چند سال است که تنها امامعلی رحمان را نامزد می‌کند، مگر در این حزب هم کس دیگری نیست؟

این کار داخلی این حزبهاست، من نمی‌توانم مداخله کنم، کسی را پیشنهاد می‌کنند، حق حلال آنهاست، اما منطقاً باید برنامه آن حزب را اجرا کند.خانم آینهال آیا برنامه حزب نهضت اسلامی را اجرا می‌کند یا نه؟

نیروهای اصلاح‌طلب به هر حال برنامه‌ای دارند که اصلاحاتی گسترده، مثل منحل ساختن پارلمان و انتخاب رئیس جمهوری جدید در طی چهار سال، اصلاح قانون اساسی و غیره را در نظر گرفته‌اند. شاید اینها می‌خواهند که خانم بابانظراوا تنها برای یک دوره معین انتخاب شود؟

فرق نمی‌کند، در هر دوره معین نباشد، این منطق است که حزب نفری را پیشنهاد می‌کند که هدف حزب را دنبال کند. در برنامه ما هم اصلاح نظام پارلمانی و پرزیدنتی و دیگر و دیگر هست، من هم می‌توانم توضیح دهم. حزب نهضت اسلامی یک حزب اسلامی است، چه طور شریعت را یک طرف می‌گذارد و دموراسی را جاری می‌کند؟ این عجیب است!

حزب نهضت اسلامی سابقاً از مخالفان اصلی حزب کمونیست بود، چه در زمان جنگ و بعد از آن. در جنگ آنها با طرفداران کمونیسم درگیری داشتند. پس، سابقه مخالفت آنها با شما و شما با آنها طولانیست.

امروز هم می‌بینیم که بخش اعظمی از مردم مذهبی شده‌اند و امکان دارد به طرفداری از حزب نهضت اسلامی رأی دهند، بسیار آنها کمونیسم را قبول ندارند. می‌گویند که این یک جامعه بی‌دینی و بی‌خدایی است. شما چه طور میان آنها نفوذ پیدا می‌کنید؟

این سؤال برای من هم عجیب بود. مخالفت ما اصلاً با حزب نهضت اسلامی است، نه با مسلمانها. ما در آیین‌نامه‌امان اسلام را به عنوان معرفت فرهنگی که طی هزارساله‌ها آمده است، می‌شناسیم. ما قانون اخلاق بناکار سوسیالیسم داشتیم که از همه دینهای جهان منشأ گرفته بود. آن هم دزدی و حرامخوری را محکوم و برابری و برادری را تبلیغ می‌کرد. دین اخلاق است، برخی آن راپرچم کرده‌اند، اما اگر مسلمانی تازه را رعایت کنی، از تو کمونیست بهتر نیست، اگر کمونیسم را بهتر رعایت کنی، مسلمان کامل استی.

شما گفتید که مسلمان هستید. اما نظریه کمونیسم با آتئیسم یا بی‌خدایی ارتباطی بنیادی دارد؟

اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست در مسلمانی ماست. کمونیسم هم عیبی ندارد، عیب در کمونیستی ما بود. اسلام به حزب نیاز ندارد. اگر نیاز بود، حضرت محمد، رسول اکرم، نهضتیها ناراحت نشوند، عمر و ابوبکر و حضرت علی را می‌گرفت و یک جلسه حزبی می‌کردند و حزبی تاسیس می دادند. بیست سال پیش می‌گفتند که جنازه کمونستان جایز نیست. کی حق داد چنین گویند؟ یا نان معلم حرام است، این حرفها را به صفحه تاریخ می‌پرتاییم.

اگر شما سر قدرت آیید، موضعتان در باره دین و نهادهای دینی و گروههای دینی چه خواهد بود؟

اگر نصیب باشد و من در انتخابات پیروز‌ شوم، دین از دولت جدا، مکتب از مسجد جدا، نمازت را می‌خوانی، مرحمت 20 ساعت بخوان، اما در کار دولت انتظام کاری را رعایت کن. در یگان مسجد را نمی‌بندیم، فعالیت کند، اما وقتی جوان 18 ساله می‌شود، عقل کفایه را می‌گیرد، بعد مسجد رود. تنها ذکر خدا باشد، تربیت و اخلاق، نه فاتانیسم.

به جز حزب نهضت اسلامی که رسمی است، باز گروههای اسلامی غیررسمی نیز هستند. حتی در افغانستان و پاکستان گروههای مجاهدین تاجیک هستند. در برابر آنها چه کار می‌کنید؟

بگذار باشند، حیات مبارزه است. اگر آن گروهها آیند و قانونهای تاجیکستان را رعایت نکنند، باید مجازات شوند. هر جا باشیم، باید قانونها را رعایت کنیم، دموکراسی همین است.

سال آینده نیروهای خارجی از افغانستان خارج می‌شوند. تاجیکستان امکان دفاع از خود را در برابر این گروهها دارد؟

این موضوعیست که تمام منطقه و حتی یک قسمت جهان را به ‌اندیشه وادار کرده است. هر جا که موزه ناتو رسید، آنجا کثافتی رفت. از افغانستان و عراق سر کرده... پا و قدمش ناپاک است. دوم، خود آمریکا رشد و توسعه اش از حساب تشکیل جنگ است، بزنیس او جنگ است. امروز قرض آمریکا به 16.7 تریلیون رسیده است. از نگاه اقتصادی دولتی کساد است، دفولت شده است. آنجا شرکتهای بزرگ نظامی-صنعتی هست، وقتی تیر تولید شد، آن را باید فروخت، فروختی، باید شلیک کرد. اسلحه هم تجارت است، آنها می‌خواهند در این یا آن گوشه دنیا جنگ و ناآرامی تشکیل کنند و خودشان آیند و مصلحتگر باشند...

سؤال من در باره تاجیکستان بود. آیا تاجیکستان توان دفاع از خود را دارد؟

برای تاجیکستان مشکل می‌شود، برای منطقه و حتی برای روسیه نیز مشکل می‌شود. برای همین، ما خواستیم که پایگاه روسیه در اینجا باشد و ضامن امنیت در منطقه باشد. موافقتنامه تا سال 2042 را تصویب کردیم. حدود 30 سند و معیار دیگر را تصویب کردیم. در باره همکاریهای تجاری، مواد سوختی. باردیوژا گفت که ما برای تجدید مرز تاجیکستان و افغانستان تمام امکانات را می‌دهیم، تا مرز مستحکم باشد.

آیا امکان دارد نیروهای روسیه به مرز برگردند؟

آنها گفتند که در مرز تجهیزاتی می‌مانند که به وسیله آنها یک نفر به جایی صد کس نظارت می‌کند.

اما نیرو نمی‌ارند؟

در باره نیرو در موافقتنامه حرفی نیست. فقط به ارتش تاجیکستان کمک می‌کنند، پایگاه 201 را مجهز و مرز را تجدید می‌کنند. لیکن پایگاه روسیه تنها برای امنیت نیست، در این جا هزارها شهروند ما کار می‌کنند.

آیا حضور این پایگاه استقلال کشور را زیر سؤال نمی‌برد؟

این سؤال را بسیار وقت مخالفان هم می‌دهند. اما در جهان امروزه استقلال نسبی است، استقلال کامل وجود ندارد.

البته، در کشورهای دیگر هم پایگاهها هستند، اما صاحبان پایگاه به این کشورها مبالغ هنگفتی می‌پردازند؟

یکم، امنیت کشور را با یگان مبلغ نمی‌شود حساب کرد، قیمتش بسیار بلند است. دوم، اینها گفتند که بود و باش مهاجران را تا سه سال دراز می‌کنند، این چهار میلیارد دلار به بودجه کمک می‌کند. این هم یک گذشت است و سوم، آن کمک نظامی و فنی که به مرزبانان می‌دهند، شاید صدها میلیون دلار را تشکیل دهد. اینها با هم توأمند. آنها می‌توانند بگویند که مهاجرانتان را بگیرید...

اما مهاجر همه جایی دنیا هست. هزارها مهاجر هندی و پاکستانی در بریتانیا هست، اما دولت بریتانیا از گلوی این کشورها نداشته که اگر شما فلان موافقتنامه را امضا نکنید، مهاجرانتان را اخراج می‌کنیم.

شما یک چیز را با چیز دیگر مقایسه‌ نکنید. ما با روسیه شریک استراتژیکیم، عضو جرگه کشورهای همسود، سازمان شانگهای هستیم. مثلاً، چین نمی‌تواند به امنیت تاجیکستان بی‌تفاوت باشد، چون اینجا میلیونها دلار سرمایه دارد. یا روسیه در اینجا میلیاردها دلار سرمایه دارد و به امنیت ما بی‌تفاوت نیست. پس، پایگاه روسیه امنیت تاجیکیتان است، امنیت سرمایه روسیه و چین است. ازبکها به من تلفن کرده، گفتند که رحمت که موافقتنامه با روسیه را تصویب کردید. امنیت ازبکستان هم به ما وابسته است.

اما رابطه ما با ازبکستان تیره است، سببش چیست؟ شما اگر رئیس جمهور شوید، در این زمینه چه کار می‌کنید؟

من اگر رئیس جمهور شوم، کمیسیونی مستقل تشکیل می‌کنم که سببهای این تیرگی را آموزد. شاید این مخالفت هزارساله‌ها باز آمده است، مثل آذربایجان و ارمنستان، یا استیایها و گرجیها. ما همجوار و خویش و تبار هستیم، گویا یک ملت هستیم و به دو زبان حرف می‌زنیم، در شوروی یکجا بودیم، در عمارت بخارا یکجا بودیم.

تاجیکان زیادی در ازبکستان هستند و همین طور در افغانستان. ما می‌خواهیم مرزمان را تقویت کنیم، اما آن طرفش همه تاجیک هستند. ما از کی می‌ترسیم که باید مرزمان تقویت شود؟

ما نمی‌ترسیم و کسی را هم ترساندنی نیستیم. در خود را ببند و همسایه را دزد نگیر می‌گویند. مرز باید مقدس باشد، هر کسی با نیت نیک و دوستی می‌آید، نور دیده، تاج سر. لیکن آنهایی که قاچاق می‌کنند یا با نیت بد وارد می‌شوند، درمان به روی آنها باید بسته باشد.

در صورت پیروز‌ی شما روابط با ایران و افغانستان چه گونه خواهد بود؟

باید در اساس روادید صورت بگیرد، ولی نرخ روادید میانشکن نباشد. به این خاطر که کسی می‌آید، ما بدانیم که چرا می‌آید و می‌رود. نمی‌خواهیم روادید را از بین بریم که طالب و القاعده و قاچاقچی هم آید.

از نگاه فرهنگی و اقتصادی چه؟

روادید به این معنا نیست که سطح مناسبات فرهنگیمان را پایین می‌بریم. ما باید بدانیم که یک نفر چرا می‌آید. پول روادید باید ناچیز باشد.

بسیاریها می‌گویند تاجیکستان چون الفبایش سیریلیک است، از ایران و افغانستان دور مانده است. اما منابع فراوانی به خط پارسی هست که ما از آن بی‌بهره مانده‌ایم. شما در باره این خط چه برنامه‌ای دارید؟

سال 1930 میلادی برنامه محو بی‌سوادی بود که از این جا وضع تاجیکستان با افغانستان و پاکستان فرق دارد. این دستاورد خط سیریلیک است.

اگر این برنامه به خط فارسی هم اجرا می‌شد، شاید باز هم موفق می‌شد؟

من فکر می‌کنم، در برابر خط فارسی خط انگلیسی و (لاتینی) سیریلیک را هم جاری کنیم. از مکتب میانه‌ باید سر کرد. بعد از مکتب هر کس می‌خواهد عمیقتر، آموزد، مرحمت. همه علم فارسی را نمی‌خواند، برخی مهندس و تکنیسین می‌شوند.

فکر می‌کنید انتخابات شفاف برگزار می‌شود؟

برای انتخابات شفاف زحمت زیاد لازم است. ما در طول هزارساله‌ها تا دوره شوروی پیش شاه تعظیم می‌کردیم. یا پاهایشان را موبوسیدیم.

همین حالا هم بعضیها رئیس جمهور را “شاه” می‌گویند؟

شاه می‌گویند، اما این کاملاً اشتباه است. وی شاه نیست، پرزیدنت است، یک کارمند کرایه است که خلق انتخاب کرده و وظیفه را به دوشش گذاشته است. بعضیها که او را شاه یا فرستاده خدا می‌گویند، چاپلوس هستند. عالم هم باشد، کاسه‌لیس است. اگر من انتخاب شوم، از نام منصب پرزیدنت کلمه “جناب عالی را” می‌گیرم. من می‌خواهم که من را “رفیق پرزیدنت” گویند. در حزب ما رفیق معنی برابری و برادری را دارد. وقتی من به شما “جناب عالی” می‌گویم، اینجا الکی من خودم را پست کردم و ترا بالا گذاشته‌ام.

اما فکر می‌کنید وقتی “جناب عالی” می‌گویند امامعلی رحمان خوشش می‌آید؟

خوشش می‌آید یا نمی‌آید، این کار اوست، من کاری ندارم. لیکن در روسیه تنها پوتین می‌گویند، در آمریکا “علی حضزرت باراک اباما” نمی‌گویند... این “جناب عالی” یا “علی حضرت” گفتنها در کشورهای مسلمانی هست. امروز من یک شهروند عادی‌ام، اگر فردا رئیس جمهور شوم، “جناب عالی” نمی‌شوم که! رئیس جمهور باید وظیفه هایی را که قانون اساسی تعیین کرده است، اجرا کند. نزد قانون ما همه برابریم.

بسیاریها آقای رحمان را به تمرکز قدرت متهم می‌کنند. می‌گویند که او دولت را به یک شرکت خانوادگی تبدیل داده‌است و خویشاوندانش تأسیسات مهمی را زیر کنترل گرفته‌اند. نظر شما چیست؟

آری، بسیاریها در کوچه و بازار و در مطبوعات از این انتقاد می‌کنند. اگر من انتخاب شوم، اصلاحاتی کلی در نظام راهبری یا اداره پرزیدنتی پیشنهاد می‌کنم. یکم، وکالتهای (اختیارات) رئیس جمهور، نخست‌وزیر و حکومت و پارلمان باید از هم جدا و مشخص کرده شوند. امروز ما بار بسیار گرانی را به گردن پرزیدنت گذاشته‌ایم. اگر یکی نه، ده رحمان هم باشد، از لحاظ فیزیکی نمی‌تواند آن را اجرا کند. وی هم مثل ما انسان است، یگان چیز زیادتی و بالایی ندارد. البته، در سالهای اول، از 1993 تا 2000، شاید لازم بود که تمام قدرت در دست یک کس باشد. لیکن وقتی که تاجیکستان دولت واحد، یگانه و آرام شد و صلح آمد و در عرصه بین‌الملل اعتراف شد، اکنون فرصتی رسیده است که ما بار گران را از گردن پرزیدنت سبک کنیم. او به مسئله‌های استراتژیک دولتی باید مشغول شود: سیاست داخلی، خارجی، حل عمده ترین مسائل، شرکت در کار سازمانهای بین‌المللی...

بعضاً من نگاه می‌کنم، تصور می‌کنید که در یک ماه رئیس جمهور 25 روز در سفر کاری است؟ من یا شما اگر یک بار آمریکا یا روسیه یا چین سفر کنیم، تا یک هفته دیگر به خود نمی‌اییم. برای همین، ما باید بار گران را در گردن او نمانیم. باید استراحت کند، انرژی بگیرد و مسائل بسیار مهمی را حل و فصل کند. تصور کنید، در یک جا دو کیلومتر راه می‌کُشایند، او را دعوت می‌کنند، مکتب یا ورزشگاه می‌کُشایند، او می‌رود. این مسئله‌ها باید به دوش حکومت باشد. حکومت باید برای حل مسائل اجتماعی، اقتصادی و ارتباطات مسئول باشد. در صورت کمبودی، رئیس جمهور باید حکومت را منحل کند و حکومت دیگر تشکیل دهد. حالا چه؟ حکومت را ما نمی‌توانیم منحل کنیم، زیرا خود رئیس جمهور رئیس حکومت است. در پارلمان هم نیروی بزرگی جمع آمده است، آنجا نفرانی هستند که در کار مدیریت دانش و مهارت و معرفت علمی بلندی دارند.

بسیاریها از پارلمان هم انتقاد می‌کنند که اصلاً کاری را انجام نمی‌دهد؟

برای آن که در صلاحیتش نیست. اگر در صلاحیت تو نباشد که با من صحبت کنی، نمی‌توانی صحبت کنی. برای همین، ما می‌خواهیم وکالتهای (اختیارات) پارلمان بیشتر شود. پارلمان باید بر قانونهایی که تصویب می‌کند، نظارت کند، اگر کمبودی پیدا شد، با رئیس جمهور مطرح کند. این اصلاحات در برنامه هیچ حزب دیگری نیست، در حزب خلق دموکرات هم نیست.

در آغاز صحبت گفتید که یکی از سببهای فروپاشی شوروی این بود که کادرهای راهبری آن پیر شده بودند. آیا این اصل را می‌شود در مورد رئیس جمهوری خودمان هم اطلاق کرد، چون او 21 سال است که در سر قدرت است.

در دنیا چیزی نیست که کهنه نشود، همه موجودات زنده و غیرزنده کهنه می‌شوند، آهن که آهن است، کهنه می‌شود. پیشنهاد نامزدی امامعلی رحمان حق حلال حزب خلق دموکرات است، مسئولیتش هم به دوش این حزب است. مسئولیت راهبری بریژنیف هم آن زمان به گردن حزب بود. شاید حزب کمونیست شوروی اشتباه جدی کرد. بریژنیف خدمتهای بسیاری کرد، اما امکان ندادند که استراحت کند. چین بیش از یک میلیارد جمعیت دارد، هو جینتائو آمد، مهلتش تمام شد، رفت، دیگری آمد. در همه دور و زمان نیروی تازه لازم است. خوب، امامعلی رحمان در جوانیش آمد و هنوز هم جوان است. زمانی که آمد، کشور در ورطه پراکندگی بود...

به نظر شخصی شما، آیا آقای رحمان باز هم این توانایی و ظرفیت را دارد که حکومت کند؟

من هیچ رقیب خودم را بهاگذاری نمی‌کنم، نه از خود بالا می‌گیرم، نه پایین. این کار حزب اوست، من کاری به آنها ندارم.

اما بسیاری از انتخابکننده‌ها چشم به دهان شما دوخته‌اند، تا ببینند که آیا شما به عنوان یک نامزد می‌توانید از رقیب خود انتقاد کنید. شاید این امر در تصمیمگیری آنها برای رأی اثر گذارد؟

یک کس در اینترنت گفت که انتخابات میدان بزکشی است، من می‌گویم که نه. من با دل پاک می‌آیم، رقیب خودم را نه پست می‌زنم، نه بالا می‌گیرم، به معرفت مردم تکیه می‌کنم. اگر برنامه را خواند و رأی داد، خوب، قربان او می‌شوم، اگر نه... حالا هستند گروههایی که می‌گویند طلبک اف کجا و پرزیدنت شدن. این حق هر شهروند است، اما استالین یک گپ داشت که می‌گفت رهبر هر ملت ارزنده آن ملت است، چون خودش انتخاب کرده است.

شما اگر پیروز‌ شوید، روابط با غرب چه طور می‌شود، چون غرب دشمن کمونیسم است؟

حالا این غرب دیگر آن غربی که 50 سال20 سال پیش بود، نیست. غربیها نرنجند، اما تمام بدبختیهایی که در آفریقا و آسیا هست، مسئولیتش به دوش غرب است، چون آنها همه دارایهایشان را بردند. حالا هم می‌برند. لیکن غرب تغییر می‌یابد. وقتی آمریکا گفت که سوریه را بمباران می‌کند، مردمش محکوم کرد. در بریتانیا هم پارلمانش اجازه نداد. فکر مردم عوض می‌شود. اگر غرب با ما مناسبات دوستانه کند، چرا با آن نباشیم؟ آنها هم مثل ما انسانند. لیکن کشورهایی که بدخواه ما هستند، از دارایهای ما به نفع خود استفاده می‌کنند، از رابطه با آنها خودداری می‌کنیم.

برنامه‌اتان در چند سال اجرا می‌شود؟

اگر در طول پنج سال برنامه خود را اجرا نکنم، سال ششم خودم استعفا می‌دهم. زیرا اگر نتوانم اجرا کنم، حق معنوی رهبری ندارم.

سپاس برای صحبت.

مطالب مرتبط