کبیری: 'نخواستیم جامعه به اردوی دینی و دنیوی تقسیم شود'

محی‌الدین کبیری
Image caption کبیری: "در هر منصب دولتی هم باشم، اگر رأی مردم در پسم نباشد، من آن را قبول نخواهم کرد"

رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان می‌گوید که از تحولات اخیر چندان روح‌افتاده نبوده و تلاشهایش را برای تقویت اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب، ائتلافی از احزاب و گروههای مخالف، افزایش خواهد داد.

محی‌الدین کبیری همچنین می‌گوید که آینهال بابانظراوا، نامزد مخالفان که تنها نامزد زن برای انتخابات ریاست جمهوری بود، با تقصیر قشر به گفته او دنیوی ثبت نام نشده است. وی در مصاحبه با همکارمان زرینه خوشوقت، می‌گوید که به عنوان رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان از نامزد زنان در انتخاباتهای آینده نیز حمایت خواهد کرد:

شما به عنوان رهبر یک حزب عمده و مخالف دولت تاجیکستان مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری، یعنی جمع‌آوری امضاها برای حمایت از نامزدها را که اخیرا پشت سر شد، چه گونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر ما مرحله اول انتخابات را بررسی کنیم، از نگاه من، این مرحله نقطه‌های ضعف و قوت جامعه ما را نشان داد. موتاسفانه، باید اعتراف کنیم که نقطه‌های ضعف جامعه‌امان از نقطه‌های قوتش بیشتر بوده است.

و من برای خود این را کشف کردم که باید جامعه ما تمام این نقطه‌های ضعف را کنار هم بگذارد و هم پرزیدنت، هم حکومت، هم حزبهای سیاسی و هم سیاست‌شناسان، این نقطه‌های ضعف را هر چه قدری که امکان دارد، در آینده کمتر کنیم و بگذاریم، تا اجتماع خود را یک جامعه باثبات و رو به رشد بگردانیم.

چون این مرحله نشان داد که هم حکومت ضعیف داریم و هم حزبهای سیاسی ما نه چندان قوی هستند. طبیعی است که حکومت ضعیف نمی‌تواند احزاب سیاسی مخالف قوی را قبول کند و به آنها امکان رشد بدهد.

این مرحله نشان داد که جامعه شهروندی ما نیز خیلی ضعیف است و خلاصه، ضعفهای زیادی را ما در این مرحله آشکار کردیم که از نگاه من، بزرگترین دستاوردمان شاید همین بود که ما کمبودیهای خود را کشف کردیم. اگر واقعا، صمیمانه، خالصانه دنبال حل مشکلات باشیم، حالا مواد زیادی در دست داریم.

حکومت باید در آینده سیاستهایی را راه‌اندازی کند که چگونه یک دولت واقعا مردمی و قوی باشد. قوی نه از از روی داشتن اسلحه و پلیس و نیروی سرکوب کننده، بلکه قوی از روی آن که چه قدر محبوبیت در میان مردم دارد و پایه‌های جامعه چه قدر استوار است و از مخالفانش نمی‌ترسد و اجازه می‌دهد که مخالفانش فعالیت کنند.

ولی زمانی که از یک خانم بترسد و یا از کمترین واکنش یک نمازگزار که می‌گوید پایمان را سرد زد و مردم منتظر نمازگزاری است و تعریف و توصیف شخصیتها را بس کنید و بیایید نماز بخوانیم، می‌هراسند و او را بلافاصله به زندان می‌برند، این معنی آن را دارد که این حاکمیت (دولت) در ضعیفترین نقطه خود قرار دارد.

از همه چیز می‌ترسد و وقتی که حکومت ضعیف و ترسو است، معنای آن را دارد که جامعه باید فکر کند که با این حکومت چه کار کند؟ حکومت را باید قوی کند.

حکومت در صورتی می‌تواند قوی باشد که مخالفانش قوی باشند، جامعه شهروندی قوی در آن فعال باشد و همچنین مطبوعات قوی در آن وجود داشته باشد.

اما پیشنهاد نامزدی یک زن برای انتخابات از سوی اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب که حزب شما از اعضای فعال آن است، آیا محبوبیت شما در میان جانبداران حزب و ساکنان مرد این کشور را کاهش نداده است؟

در جامعه پدرسالار تاجیکستان، شمار زیادی از ساکنان ظاهرا جانبدار این پیشنهاد نبودند. به هر حال، چنین عقیده در روزهای جمع‌آوری امضا از سوی عده‌ای صدا داده بود، نه؟

سیاستمداری که همیشه دنبال عوام پیسندی است یا می‌خواهد که همیشه در مطبوعات، در جامعه از او تعریف کند، حتما تصمیمهایی می‌گیرد که برای مردم باید مقبول باشد، مردم او را دوست دارند، تعریف کنند، گویند که قهرمان و ناترس است.

اگر ما دنبال این حرفها می‌بودیم، حتما باید یا خودم نامزد می‌شدم و یا تصمیمی می‌گرفتم که به این گروهها خوش می‌آمد. حالا جدا از آن که چه گونه ارزیابی می‌کنند. حتما من باور دارم که ما را در این کوتاه‌مدت تنقید زیادی می‌کنند.

و هر کس از دیدگاه خودش این مسئله را ارزیابی می‌کند. یکی می‌گوید که فروخت، یکی می‌گوید خرید، یکی دیگر شاید گوید که منفعتهای شخصی و حزبیش را بالاتر گذاشت.

ما از این تحلیلها چندان نگران نیستیم، زیرا به درستی تصمیم خویش باور داریم که در درازمدت ما کاری را کردیم که تاریخ آن را ارزیابی مثبت خواهد کرد. من به این چندین دلیل می‌آرم، اولین کاری که کردیم، اجازه ندادیم که جامعه تاجیکستان به دو اردو ادئولوژیک، یعنی مذهبی و دنیوی، جدا شود.

اگر نامزدی خودم یا کسی دیگر از اعضای حزب و یا یکی دیگر از افراد مذهبی را برای انتخابات پیشنهاد می‌کردیم، ما می‌خواستیم و یا نمی‌خواستیم، جامعه تاجیکستان به دو اردو دینی و دنیوی تقسیم می‌شد که این را ما قاطعانه نمی‌خواهیم. چون که تاجیکستان ما در این شب و روز نیاز به وحدت دارد.

اگر نامزد دیگر یا غیرمذهبی را برای انتخابات ریاست جمهوری پیشنهاد می‌کردیم، شاید جامعه ما به دو اردو قومی، منطقه‌ای و نژادی تقسیم می‌شد که این هم در وحدت ملی ما تأثیر منفی می‌گذاشت.

ولی پیشنهاد یک زن هم وحدت ما را به وجود آورد، اجازه نداد که تاجیکستان به اردوها تقسیم شود، اما قالبها را شکستیم، ذهنیتها را شکستیم، ذهنیتهای خیلی منفی ارتجاعی که هم در ذهن دایره‌های مذهبی و هم در دایره‌های دنیوی وجود داشت.

و آن چیزی که من برای خودم امروز آشکار کردم، این بود که اکثر مخالفان پیشنهاد نامزدی زن به منصب رئیس جمهوری و رهبری زن در تاجیکستان نه از میان قشر مذهبی، بلکه از جمله قشر دنیوی جامعه بودند.

و عقبمانده ترین قشر جامعه ما این قشر دنیوی بوده است. من اصلا به این نتیجه رسیدم که در جامعه ما قشر دنیوی وجود ندارد. گروهی هست که کراوات و پوشش مدرن به بر می‌کنند، همه‌روزه ریش می‌گیرند و دیگران را برای پوششهایشان محکوم می‌کنند که عقبمانده هستند. ولی آشکار شد که ذهنیت آنها از همه عقبمانده است.

این دستاورد بزرگ ما بود که در مرحله اول انتخابات برای ما آشکار شد. دیگر حالا به من چه می‌گویند، تنقید می‌کنند و می‌گویند که محبوبیت من کاهش یافته است، اینها مسئلهایی خیلی جزئی و موقتی هستند.

آقای کبیری، اگر تا اندازه‌ای از فعالیتهای شما در چارچوب حزب دور رویم، شما قضیه ثبت نام نشدن آینهال بابانظراوا، نامزد از اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب را به عنوان یک شهروند عادی چه طور ارزیابی می‌کنید؟

Image caption کبیری: "حفظ این اتحادیه (اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب) و ادامه‌ فعالیتش تا انتخابات پارلمانی در تاجیکستان خیلی مهم است"

اببینید، من از قشر عوام ناراحت نیستم، آنها که به دلیل مذهبی یا به دلیل آن که "زن نمی‌تواند جامعه پدرسالار ما را اداره کند" خیلی ناراحت بودند و این مسئله را قبول نداشتند، آنها عوام هستند.

من ناراحت هستم از قشر به نام ضیایی و روشنفکر و حتی از علمایی که شریعت را خیلی خوب می‌دانند و خیلی از ‌اندیشه‌های معاصر اسلامی آگاه هستند، من از آنها کمی ناراحت هستم.

شخصا من به این نتیجه رسیدم که با ثبت نام نشدن آینهال بابانظراوا همچون نامزد، هم ملت ما باخت، هم حکومت خیلی زیاد باخت و هم نیروهای مخالف باختند، ما هم باختیم، چون نتوانستیم نامزد خود را ثبت کنیم.

و یقین دارم که اگر خود من هم با این روش نامزد می‌بودم و یا رحمت الله زایراف و یا آقای توره جانزاده نامزد می‌بودند، عاقبت این سیاستهای حکومت به همین آورده می‌رساند که نامزد ما ثبت نام نشود.

یک ماه پیش من تقریبا باور داشتم که نامزد ما را ثبت نام خواهند کرد. و حتی چرا خانم بابانظراوا پیشنهاد شد، یکی از عاملها همین بود که آسانتر و سبکتر ثبت نام شود. چون فکر می‌کردیم که دولت با آن سیاستهای اعلام کرده‌اش که بالا بردن مقام زن و زن مادر است، شاید که حتی گذشت هم کند که نامزد ما را ثبت نام کند.

و اگر حکومت حتی در صورت نرسیدن 8 هزار از امضای جانبداران ما باید چشم می‌پوشید و گذشت می‌کرد و می‌گفت که این رقم کمی بالاتر بود و بیایید با آن 202 هزار امضا ما نامزد شما را ثبت نام کنیم.

و دولت واقعا اثبات می‌کرد که نسبت به زن و مادر احترام دارد و آن قرارهای (مصوبه‌های) قبول کرده (تصویب شده) دولت در باره بالا بردن جایگاه زن در جامعه، برنامه‌های صمیمانه و صادقانه هستند و این برای دروغ و فریب نبوده است.

از همه مهمتر برای ما، اگر زن-مادر برای مدتی جامعه ما را رهبری می‌کرد، با آن لطف و مهربانی که به همه فرزندانش مادر دارد، تمام حزبهای سیاسی و تمام قشرهای جامعه را همچون زن و مادر شامل لطف و رحمت خود قرار می‌داد.

ولی ببینید که جامعه‌ای که جنگ داخلی را سپری کرد، این همه ناراحتیها را پشت سر کرد، یک مرحله نیاز به مهر مادرانه داشت.

یعنی، با اجازه شما، یک قدر دغلانه هم باشد، در این وطن ما مردها آن قدر رسوایی کردیم و آن قدر خرابش کردیم که نیاز به یک کدبانو، یک مادر داریم که این همه را تمیز و مرتب کند و این همه رسوایها را پاک کند و باز به دست نسلهای بعدی بسپارد.

من نظرم این است که ما در یک مرحله هنوز هم در آینده نیاز به آن داریم که یک مدت زن تاجیکستان را رهبری کند. این بار نشد، بگذار دفعه دیگر شود.

خوب، در پیش هفت سال دیگر است. به نظر شما فشارها و تعقیبهایی که اخیرا به برخی از اعضای حزب شما و احزاب دیگر ملخالف از سوی دولت وارد می‌شود، محبوبیت حزب نهضت اسلامی تاجیکستان را در میان جانبداران و اعضای آن کاهش نداده است؟

و همچنین شما گمان نمی‌کنید در صورتی که نامزد حزب حاکم در این انتخابات پیروز‌ شود، امکان دارد دولت تعقیب مخالفان را افزایش بدهد و نفوذ و محبوبیت حزب و اتحادیه را کاملا کاهش دهد و حتی از میان ببرد؟ و یا شما امکان قوی کردن این اتحادیه را در نظر دارید، تا در برابر دولت یک نهاد پرزوری وجود داشته باشد؟

حتما ما این اتحادیه را قویتر خواهیم کرد، حد اقل این نیت را داریم. چه می‌شود، بعدا وقت نشان خواهد داد. اما فکر می‌کنم که خود دولت نیز منفعتدار باید باشد که یک مخالف قوی داشته باشد و یک طرف باشد که با او صحبت کند، از آن که با نمایندگان احزاب مخالف سیاسی مختلف و قشرهای گوناگون گفتگو کند.

برایش آسانتر است که یک مخاطب، مخاطب قوی، منطقی و وطن‌دوست و ملت دوست داشته باشد. من فکر می‌کنم که در چهره اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب این را پیدا خواهد کرد، اگر بخواهد.

ولی اگر دولت بخواهد سیاستهای امروزه خود را ادامه‌ دهد، می‌توانم بگویم که تقریبا حکم خود را صادر کرده است. هیچ یک حکومت خودکامه و دیکتاتوری دیر دوام نکرده است، می‌تواند یک مدت ادامه‌ پیدا کند، ولی نهایتا این عامل بر ضرر خودش تمام می‌شود.

و ما در آینده دو سناریو خواهیم داشت، یکی این که حکومت واقعیت امروز، یعنی ضعف خود را درک می‌کند و اعتراف می‌کند که نیروهای دیگر سیاسی نیز جانبداران دارند، بگذار کم باشند، بگذار به آن حدی که آنها دارند، نیست، ولی این را اعتراف می‌کند و با همه به مکالمه، گفتگو و همکاری را شروع می‌کند و از سیاستهای سرکوب گرانه و مغرورانه خود دست می‌کشد.

اگر دولت این سناریو را در آینده می‌خواهد عملی کند، باید از این تیمی که امروز دارد، دست بکشد. چون که این تیم، تیم خیلی ضعیف است و همیشه منفعتدار است که آقای رحمان و یا هر کسی که رئیس جمهوری است، در جامعه هم دشمن داخلی و هم دشمن خارجی داشته باشد.

اینها تنها در وضعیت بحرانی می‌توانند فعالیت کنند. در صورت آرامی، ثبات و رشد اینها (تیم رحمان) نمی‌توانند کار کنند.

بیهدوه نیست که گه گاهی در این یا آن گوشه تاجیکستان همیشه نزاع به وجود می‌آید. یکیش خاموش می‌شود، دومش به وجود می‌آید. اگر بدخشان نباشد، اینها در چهره حزب نهضت و یا حزب دیگری دشمن داخلی جستجو می‌کنند.

این را من "تیم زمان بحران" می‌دانم، اگر تاجیکستان خواهد که همیشه در حالت بحرانی ادامه‌دار قرار داشته باشد، همین تیم را حفظ می‌کند. ولی اگر این کشور بخواهد که در وضع ثبات قرار بگیرد و رشد داشته باشد، باید این تیم عوض شود و شخصانی بیایند که آنها به همه قشرهای جامعه مناسبت حرفه‌ای و هم‌وطنی دارند و در اساس قانون فعالیت و مناسبت با همه می‌کنند و قانون را اعتراف و احترام می‌کنند.

ما از این دو سناریو بیشتر راه نداریم، وقت نشان می‌دهد که پرزیدنت کدامی از این سناریو را اختیار می‌کند؟ هنوز هم که این همه را ارزیابی کردن بروقت است. من اگر چه همیشه خوش‌بین بودم و می‌مانم، ولی آشکار باید بگویم که این خوش‌بینی من در مقایسه‌ با سالهای قبلی کمتر شده است.

جمع‌آوری بیش از 200 هزار امضا به جانبداری از نامزد شما حاکیست که شماری از مردم در تاجیکستان جانبدار حزب شما هستند. حالا که نامزد شما ثبت نشد، با این شمار مردم چه خواهد شد؟ یعنی جانبداران نامزد شما در روز رأیدهی به کی رأی خواهند داد؟

بیایید این مسائل را واقع‌بینانه و بیرون از احساسات ارزیابی کنیم. قسمی از مردم می‌گویند که برای حزب نهضت اسلامی تاجیکستان که 40 هزار عضو دارد، جمع‌آوری 210 هزار امضا مشکل نخواهد بود و حتی بعضیها گفتند که این امضاها جمع شده‌اند، ولی نخواستند به کمیسیون پیشنهاد کنند، زیرا نمی‌خواهند که نامزدشان ثبت نام شود.

گروه دیگری می‌گویند که نه، حزب نهضت اسلامی تاجیکستان با وجود آن که حزب دوم بود، نتوانست این امضاها را جمع‌آوری کند. واقعیت چیز دیگر است، نه به حرف یکم راست می‌آید و نه به صحبت دوم. واقعیت این است که ما ده روز اول را از دست دادیم.

دوم این که از همین چهل هزار نفر از اعضای حزب که یک قسمتش در خارج، در مهاجرت کاری به سر می‌برند، آنها عملا نمی‌توانستند در جریان جمع‌آوری امضا به عنوان جمع‌کننده و امضا‌گذار شرکت کنند.

حالا که ما تکیه اساسی را به آنها داشتیم، وقتی که ما می‌گفتیم که امضاها را جمع خواهیم کرد، ما بیشتر جانبداری مهاجران را در نظر داشتیم و فکر می‌کردیم که حد اقل نصف امضاها از مهاجران را به سود نامزدمان خواهیم داشت.

شاید یکی از سببهایی که مسئولان کمیسیون انتخابات و همه‌پرسی تاجیکستان پیش راه جمع‌آوری امضاها در میان مهاجران را گرفت، همین بود که اکثر مهاجران جانبدار حزب ما هستند و یا حد اقل طرفدار حزب حاکم نیستند.

از سوی دیگر، حتی برخی از اعضای حزب نهضت اسلامی تاجیکستان که در داخل کشور بودند، خیلی هم تلاش می‌کردند و به ما آشکار می‌گفتند و ما هم قبول کردیم که شرکت یک قسمی از آنها در جمع‌آوری امضا آنها را در مقابل فشارها قرار خواهد داد. چون که برخی از آنها شرکتهای کشاورزی دارند و یا فرزندانشان در دانشگاهها تحصیل می‌کنند.

برخی از آنها می‌گفتند که با راه غیرمستقیم به شما کمک می‌کنیم، ولی در جمع‌آوری امضای جانبداران و گذاشتن امضا زیر نامزد ما خودداری می‌کنند. زیرا آنها می‌گفتند که امضاهای ما بعدا به دست مقامات خواهند رفت و برای ما درد سر ایجاد می‌کنند و ما نیز این مشکل آنها را پذیرفتیم و درک می‌کنیم.

ما که سیاستمدار آشکار هستیم و مشکل زیاد نخواهیم داشت، ولی آن مردم بیچاره، دانشجو و یا کشاورز عادی می‌تواند با مشکلات زیادی روبرو شود و اینها سبب شد که ما هر دو حزب و بخصوص حزب نهضت اسلامی تاجیکستان نتوانست از ظرفیت موجوده در داخل کشور برای جمع‌آوری امضاها استفاده کند.

اما بیایید به این مسئله از سوی دیگر نظر کنیم، جمع‌آوری 202 هزار امضای جانبداران در شرایط فعلی تاجیکستان را من شخصا قهرمانی حساب می‌کنم. اول، این که اگر ما تمام امضاهای جمع‌آورده را حساب کنیم، ما از حساب چهار میلیون نه، بلکه از میان دو میلیون ساکن رأی‌دهنده امضا جمع کردیم. چون برای دو میلیون دیگر رأی‌دهنده گذاشتن امضاها را زیر نامزد دلخواهشان منع کردند.

اگر حالا امضاهای جمع‌شده جانبداران شش نامزد را با امضاهای جمع‌آورده نامزد ما جمع کنیم، بیشتر از یک میلیون و 500 هزار نفر ساکن تاجیکستان می‌شوند. همگی 500 هزار از ساکنان تاجیکستان در داخل کشور بوده، در جمع‌آوری امضا شرکت نکرده‌اند.

آیا این واقعی هست که 75 درصد ساکنان تاجیکستان زیر ورقه‌های جانبداران نامزدها امضا گذاشتند و شما به این باور دارید؟ من به این باور ندارم. اگر 202 هزار امضای واقعی جمع کرده باشند، آن هم از جمله آن امضاها هستند که ستاد ما برای نامزدش جمع کرد. دیگران این امضاها را اصلا جمع نکردند.

من چرا پیشنهاد تأسیس یک کمیسیون مستقل را دارم و این کمیسیون حد اقل ده خیابان دوشنبه را انتخاب کند و بروند و شهروندان بپرسند که به جانبداری از هیچ نامزدی امضا گذاشته‌اند یا نه؟

من باور دارم که 50 درصد شهروندان دوشنبه می‌گویند که در امضا‌‌گذاری شرکت نداشتند. چون من شخصا در روز آخرین امضاجمعکنی شرکت داشتم و در این روز نمایندگان نامزدهای دیگر جمع آوری امضاها را قطع کرده بودند.

و من به بیش از پنجاه منزل شهروندان در خیابانهای دوشنبه سر زدم و هیچ کدامی از آنها نگفت که به جانبداری یکی از نامزدها امضا گذاشته باشد.

ولی شما نگفتید که جانبداران شما به کدامی از نامزدهای موجوده در انتخابات رأی خود را خواهند داد؟

این مسئله دیگر است، ما در این زمینه با نمایندگان اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب مشورت می‌کنیم و موضع ما با موضع اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب راست خواهد آمد. حالا باید ما در اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب تصمیم بگیریم که مناسبتمان با این انتخابات چه خواهد بود.

بسیاریها می‌گفتند که در زمان جمع‌آوری امضا امکان داشت ستاد شما نیز دست به تقلب زند و حد اقل 20 هزار امضا را از این راه جمع‌آوری کند؟ زیرا طوری که شما گفتید، مسئولان دولتی ده روز شما را بر هدر دادند؟

من آشکار می‌گویم که چنین پیشنهاد نیز به ما بود. چنین صحبتهایی بود که می‌گفتند که چرا دیگران در این زمینه تقلب می‌کنند و این امضاها را ساختند و مثلا پنج یا ده درصد امضاهای ما تقلبی باشند، مشکل نیست. ولی جواب ما این بود که در این صورت ما از دیگران چه فرق خواهیم داشت؟

وقتی که ما دعوای اصلاحات خواهی داریم، شفافیت داریم، قانون محوری داریم، عدالت داریم، خودمان فقط با دلیل آن که دیگران تقلب کردند، ما هم می‌کنیم، پس فرقی میان ما نخواهد ماند. به این خاطر، هم ما و هم آینهال بابانظراوا، نامزد ما، تصمیم گرفتیم که تنها امضاهای را پیشنهاد می‌کنیم که امضاهای واقعی هستند.

و من در این مسئله می‌خواهم بگویم که موضع آینهال بابانظراوا همچون شخص ارزنده و و انسان واقعا هم مناسب همین بود. زمانی که برخیها خسته شده، همین پیشنهاد را از داخل به ازاء جبران ده روز از دست رفته می‌کردند، زیرا می‌گفتند که در شرایط امروزی که در همه جا تقلب و قانون‌شکنی و فشار بالای مردم است، اگر ما تنها دنبال قانون بگردیم، این منطقی نیست و به پیروز‌ی نخواهیم رسید.

ولی باز هم، هم نامزد و هم گروه کاری اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب، هم فعالان احزاب سیاسی عضو این اتحادیه به این نتیجه رسیدیم که ما باید تا آخر به ارزشهای پیشگذاشته خود صادق بمانیم.

اما بعد از پیشنهاد نامزدی یک زن برای انتخابات بسیاری از مخالفان حزب شما می‌گفتند که با این پیشنهاد محی‌الدین کبیری می‌خواهد در میان زنان و دختران که بیش از 50 درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند، محبوبیت بیشتری کسب کند؟ در این باره چه نظر دارید؟

اگر بانوان تاجیک مردی را دوست دارند، تنها برای سیاست و یا پیشنهاد نامزد دوست نخواهند داشت. چندین عوامل دیگری هستند که در زن تأثیر می‌گذارد که به مردی احترام داشته باشد یا نه؟ اینجا صفتهای دیگری لازم است.

ولی واقعیت این است که نه تنها در کشور ما، بلکه در اکثر کشورهای جهان زنها طرفدار نامزد زن نیستند و بیشتر به طرفداری از نامزد مرد رأی می‌دهند. اگر ما از این نگاه نامزد پیشنهاد می‌کردیم، باید نامزد مرد را پیشنهاد می‌کردیم، و آن هم مردی که زنها قبولش داشته باشند.

اما زمانی که ما زن را نامزد کردیم، البته امیدمان به بانوان بود، ولی باز امیدمان به مردان اصیل بود که حد اقل یک مراتبه زن و مادر را احترام می‌کنند و اجازه می‌دهند که در انتخابات شرکت کند. اگر چه این شوخی هم باشد، ولی اصلش آن است که ما این عامل را معیار قرار نداده بودیم.

به هر حال، خانم بابانظراوا به عنوان نامزد ثبت نشد و بعید است که کمیسیون در مورد او تجدید نظر کند. پس فعالیتهای بعدی شما در چارچوب حزب و اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب در رابطه با انتخابات چه خواهد بود؟

ببینید، در این که آینهال بابانظراوا رقیب قوی و سزاوار (برای امامعلی رحمان) بود و هست، شکی نیست. من حتی فکر می‌کنم، آن نظرسنجیهایی که روزهای اخیر در همه شبکه‌ها و رسانه‌ها پخش شد، نشان داد که در همه‌اش خانم بابانظراوا پیش‌صف بود. شاید آن هم تأثیر رساند که نامزدی او را ثبت نکنند و این همه مانعه‌ها به وجود بیاید.

Image caption کبیری: "شخصا من به این نتیجه رسیدم که با ثبت نام نشدن آینهال بابانظراوا همچون نامزد، هم ملت ما باخت، هم حکومت باخت و هم نیروهای مخالف باختند"

ولی حالا چند مرحله دیگر است، مرحله صلح است و ما مراجعه خواهیم کرد و شکایت خواهیم برد. و اگر بالفرض نامزد ما در نهایت کار ثبت نام نشود، در آن صورت ما این را به عنوان نهایت تاریخ قبول نخواهیم کرد، این از جمله مرحله‌ها است و ما مبارزه خود را ادامه‌ خواهیم داد.

از جمله، آمادگی به انتخابات پارلمانی، آماده کردن حزب و جامعه. و من فکر می‌کنم که در این انتخابات جامعه خیلی پیشرفت کرد. بسیاری از نقطه‌های ضعف جامعه آشکار شد و ما حتی نقطه‌های ضعف داخلی خود را همچون مخالفان درک کردیم.

شاید دیگر در انتخابات آینده منتظر نشویم که چند ماه پیش از انتخابات ائتلاف تأسیس کنیم. خود حفظ این اتحادیه (اتحادیه نیروهای اصلاح‌طلب) و ادامه‌ فعالیتش تا انتخابات پارلمانی در تاجیکستان خیلی مهم است. برای همین، من شخصا چندان روح‌افتاده نیستم و حتما مبارزه را ادامه‌ خواهیم داد.

ببینید، حتما ایده‌، کنسپسیون ما به پیروز‌ی خواهد رسید، چون که این یک فکر جدید است، از بطن خواسته‌های ملت بیرون آمده است. فقط وظیفه ما این است که این ایده‌ و کنسپسیون را از ایده‌ یک گروه و یک اتحادیه به ایده‌ و کنسپسیون ملی تبدیل کنیم.

ملت آن را بشناسد و بپذیرد. حکومت، هر حکومتی که باشد، خواهد، نخواهد مجبور باشد که از این ایده‌ و کنسپسیون ما جانبداری کند. وگرنه نمی‌تواند همیشه در روبروی ملت قرار بگیرد.

اما بسیاری از کارشناسان با توجه به فشارها و تعقیبها بر اعضای حزب شما می‌گویند که در دو سه سال اخیر حضور و محبوبیت حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در داخل و خارج کاهش یافته است؟ شما به این چه می‌گویید؟

من فکر نمی‌کنم که جایگاه حزب ما در میان مردم، بویژه محبوبیت حزب، کاهش یافته باشد. فشارها تأثیر رساندند، مردم بااحتیاط شدند، شاید بعضیها فاصله می‌گیرند.

ولی آن عده از مردمی که از حزب فاصله گرفته‌اند، قلبا با ما هستند و من باور دارم که روزی که واقعا نامزد ما، چه نامزد پرزیدنتی و چه نامزدهای پارلمانی برای شرکت در انتخابات پیشنهاد شوند، به جانبداری از نامزدهای ما رأی خواهند داد.

چرا نامزدی خود شما برای انتخابات ریاست جمهوری پیشنهاد نشد؟ برخیها به این نظرند که شما از فشارهای دولت بیم داشتید و از این رو، از پیشنهاد نامزدی خود برای این انتخابات خودداری کردید؟

من بارها به این سؤال پاسخ دادم و حالا هم می‌خواهم بگویم که نمی‌خواستم که جامعه تاجیکستان به دو اردو مذهبی و دنیوی جدا شود.

آقای کبیری، برخیها بر این نظرند که اگر شما رهبر حزب نهضت اسلامی نبودید، به احتمال زیاد وارد کابینه دولت فعلی می‌شدید، چون دولت به ظرفیت و توانایهای کسانی چون شما نیاز دارد. آیا آماده‌اید به خاطر کسب مقامی از رهبری حزب یا عضویت آن دست کشید؟

من این تحلیلها را بارها شنیدم و پیش از رهبر حزب شدنم، بارها این پیشنهادها را گرفته بودم. بعد از رهبری حزب را بر عهده گرفتنم نیز چنین پیشنهادها بودند. ولی این راه را من خودم انتخاب کردم و خودم بهتر می‌دانم که جای من کجاست و در کجا من می‌توانم به ملت و مردمم بهتر خدمت کنم.

من به هیچ وجه آماده نیستم که به خاطر کدام منصبی فعالیت حزبیم را ترک کنم. در کدام منصبی که نباشم، خواه رهبر حزب و خواه عضو قطاری آن، حزب را ترک نخواهم کرد. این حزب هست که محی‌الدین کبیری کبیری شد. حزب را کبیری حزب نساخته است، این حزب بود که کبیری را ساخته است و این جا تفاوت زیادی هست.

از سوی دیگر، منصب دولتی این منصبی هست که از رأی یک شخص بستگی دارد. با امضای یک نفر تعیین می‌شوید و با امضای یک نفر از کار می‌روید. دهها نفر از دوستانم را می‌دانم که چنین سرنوشت را داشتند، یعنی با یک امضا آمدند و همان طور رفتند.

ولی مسئولیت حزبی فرق می‌کند، شما بی‌واسطه با مردم کار دارید، قلب مردم و انتخاب مردم شما را رهبر می‌کند و یا از رهبری می‌گیرد.

یعنی شما بیشتر به رأی واقعی مردم اعتماد دارید؟

در هر منصب دولتی هم باشم، اگر رأی مردم در پسم نباشد، من آن را قبول نخواهم کرد. بالای مردم چه ضرورت است که خود را تحمیل کنی؟

امروز رؤسا و منصبدارانی که ده‌ساله‌ها با یک امضا به منصب می‌‌نشینند و هیچ گاه و هیچ وقت انتخاب نشده‌اند، آنها خود را نماینده مردم نمی‌دانند، خود را نماینده رئیس جمهوری می‌دانند، ولی منصبدار باید که نماینده مردم باشد.

سپاس برای صحبت.