با دستان خودم مادر و دو خواهرم را دفن کردم

جسد نود و دو نفر، این هفته در صحرای آفریقا پیدا شد. بیشتر آنها مهاجران اقتصادی بوده اند که از شمال نیجر و از طریق صحرای آفریقا به الجزایر می رفتند. به نظر می آید وقتی اتومبیل آنها از کار افتاده، از تشنگی جان داده باشند.

بعد از انتشار خبر مرگ این عده در صحرای آفریقا حالا کابینه نیجر به دنبال آن است که سفر زنان و کودکان را از طریق این صحرا ممنوع اعلام کند.

نیجر در غرب آفریقا یکی از فقیرترین کشورهای جهان است که همواره از قحطی و خشکسالی رنج می برد. بر اساس آمار سازمان ملل متحد هر سال حدود هشتاد هزار پناهجو از نیجر می خواهند از طریق صحرای آفریقا به اروپا بروند ولی در نهایت بیشتر آنها در کشورهای آفریقایی همسایه مشغول کارهای ارزان و دشوار می شوند. در میان اجساد این عده که به نظر می آید اواخر سپتامبر یا اوائل اکتبر مرده باشند، زنان و کودکان زیادی به چشم می خورند. از جمله زنی که کودکش را هنوز در آغوش داشته است.

شفا دختر چهارده ساله اهل نیجر یکی از معدود بازماندگان این سفر مرگبار است. او داستانش را برای بی بی سی اینگونه بازگو کرده است.

"در مسیر الجزایر بودیم. برای دیدن اقوام به آنجا می رفتیم. بیش از صد نفر از ما سوار دو کامیون بودند. کامیون ما خراب شد. تمام روز طول کشید تا درستش کنیم. در طول روز ذخیره آب مان تمام شد. گشتیم و توانستیم یک چاه آب پیدا کنیم. ولی آب چاه خیلی کم بود. مقدار کمی آب از چاه کشیدیم ولی بیشترمان تشنه ماندیم.

یکی از راننده ها به همراه عده ای از ما خواستند صبر کنیم تا بروند و برای بقیه آب بیاورد. ولی یک شب و یک روز بعد آنها هنوز برنگشته بودند. آن موقع بود که عده ای شروع کردند به مردن. روز دوم حدود پانزده نفر از ما مردند. جسدها را در کامیونی که با ما مانده بود گذاشتیم و به راه افتادیم.

در راه به کامیون دوم برخوردیم که با مقداری آب برگشته بود. خدا را شکر کردیم. به حرکت ادامه دادیم تا اینکه راننده ها چند مرزبان الجزایری را دیدند ولی مسیرشان را عوض کردند. سفر ما غیرقانونی بود و ممکن بود دستگیر شویم. از ما خواستند داخل یک چاله مخفی شویم. و ما سومین شب را بدون آب گذراندیم.

یکی از زنها اعتراض می کرد و یکی از راننده ها شروع به کتک زدن ما کرد. خیلی از زنان و بچه ها از تشنگی مردند. راننده ها کمی آب داشتند ولی آن را برای خودشان نگه داشته بودند. آنها تصمیم گرفتند ما را به نیجر برگردانند. در راه آب دوباره تمام شد. گرسنه و تشنه بودیم. وقتی به نیجر رسیدیم راننده ها جنازه ها را از کامیون بیرون انداختند تا دفن کنند.

در گورهایی که کنده بودند اول جسد مادران را گذاشتند و بعد هم بچه هایشان را روی سینه شان گذاشتند. بعد به ما که هنوز قادر به حرکت بودیم قول دادند که ما را به روستایمان برگردانند. در مسیر بازگشت بنزین تمام کردیم. راننده ها از ما خواستند به آنها پول بدهیم تا بروند و بنزین بخرند. به ما گفتند پیاده شویم تا آنها بنزین بخرند و برگردند. راننده ها هیچ وقت برنگشتند.

ما برای دو روز دیگر در صحرا منتظر ماندیم. غذایی نبود. آبی نداشتیم. بعد دوباره تصمیم گرفتیم حرکت کنیم. چندین ماشین از کنارمان گذشتند و سعی کردیم که آنها را متوقف کنیم ولی هیچ کس به ما اعتنایی نکرد. حتی یکی از این ماشین هایی که رد می شد سه نفر از گروه ما را زیر کرد و آنها را کشت.

حالا فقط هشت نفر از ما باقی مانده بودند. مادر و خواهران کوچکم در این میان بودند. وقتی خسته شدیم زیر درختی نشستیم و آن زمانی بود که یکی از خواهرانم مرد.همانجا دفن اش کردیم. دوباره به راه رفتن ادامه دادیم و بعد از یک روز خواهر دیگرم مرد. و روز سوم مادرم مرد. من همه آنهارا با دستهای خودم دفن کردم.

هیچ کدام از ماشین هایی که از کنار ما می گذشتند من را سوار نکردند. بعد از مدتی درختی را پیدا کردم و زیر سایه اش نشستم. در آن لحظه تقریبا داشتم تسلیم می شدم. بعد یک ماشین دیگر نزدیک شد. بلوزم را در آوردم و آن را به شدت در هوا تکان دادم. ماشین نگه داشت و از من پرسید چه اتفاقی افتاده.برایشان ماجرا را تعریف کردیم. به من کمی شیر دادند و بعد کمی آب. و بعد کیک برنج. کمی خوردم ولی توانی نداشتم. بعد آنها به من کمی چای دادند. و من را به سمت روستایم بردند. برگشتم پیش پدربزرگم.

حالا من اینجا هستم. پدرم مدتها پیش مرد. حالا مادرم و خواهرانم هم مرده اند. با عمه ام زندگی می کنم. شنیده ام که فقط من ، یک دختر بچه و هجده مرد از این سفر جان سالم به دربرده ایم. سفری که بیش از صدنفر آن را با هم شروع کرده بودیم."

مطالب مرتبط