از زبان پناهجویان

در سفر به اندونزی با عده ای از پناهجویان افغان و ایرانی دیدار کردم. از قربانیان قایق های غرق شده تا پناهجویان بازداشتی در بازداشتگاه ها، خانواده های ایرانی گرفتار در جاکارتا و دست آخر تا ساکنان موقتی شهر بوگور.

بعضی از این پناهجویان نمی خواستند نام واقعیشان را بگویند.

یاور ( نام مستعار) پناهجوی مرد افغان در بازداشتگاه اندونزی:

" خانواده‌ام را در افغانستان گذاشتم و در جستجوی زندگی انسانی و امنیت با کمک قاچاقچی به کامبوج رفتم و از آنجا به مالزی و در نهایت به اندونزی. در اندونزی یک بار سعی کردم با قایق به استرالیا بروم. شب سوار قایق ماهیگیری فرسوده‌ای شدم؛ تنها بودم، آخرین حرف‌ها و درد دل‌هایم را با ستاره‌ای در آسمان گفتم. مرگ را خیلی نزدیک به خودم می‌دیدم، اما برای ساختن آینده‌ای بهتر برای فرزندانم راهی شدم. بعد از ۱۲ ساعت دچار طوفان شدیم و قایقمان غرق شد. نجات پیدا کردیم. در اندونزی به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل درخواست پناهندگی دادم. بعد از ده ماه مصاحبه دادم و منتظر جواب هستم. "

مریم ( نام مستعار) زن پناهجوی افغان ، سه ماهه حامله، با شوهر و کودک سه ساله‌اش در بازداشتگاه اندونزی:

" در افغانستان امنیت نداشتیم، اگر می‌ماندیم کشته میشدیم، از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل می‌خواهم که به وضعمان رسیدگی کنند. من مریضم و سرگیجه دارم. هر روز داروی اعصاب می خورم ولی در روزبیش از یکی دو ساعت اجازه بودن در هوای آزاد را ندارم."

احمد پناهجوی افغان است که در کویته پاکستان درس خوانده و سازمان ملل با پناهندگیش در استرالیا موافق کرده می گوید:

" دو سال است که در اندونزی ساکن هستم، دو بار سعی کردم که باقایق به استرالیا بروم، اما هر دوبار دچار توفان شدیم و قایمان غرق شد. یکی از همسفرانم هم غرق شد. بعد از اینکه از طوفان نجات پیدا کردیم در اندونزی به دلیل ورود غیر قانونی بازداشت شدم، فرار کردم و بعد درخواست پناهندگی دادم. بعد از اینکه به عنوان پناهنده پذیرفته شدم، اقامتم در اندونزی قانونی شد، اما اجازه کار نداشتم. تمام این مدت به روزمرگی گذشته است. اما آشپزی را خوب یاد گرفته‌ام."

حسین پناهجوی افغان که ۳۲ سال در ایران زندگی کرده و برای رفتن به استرالیا چهار بار سوار قایق شده می گوید:

" بیش از یکسال پیش، برادرم به اتفاق همسرش با قایقی که بیست و شش مسافر داشت، راهی استرالیا شدند، آخرین خبری که از ایشان دارم مربوط به زمانی است که از دل دریا با خانواده ام در ایران تماس گرفته بودند. معمولا مسافران قایق‌ها بعد از رسیدن به سواحل استرالیا، خانواده‌هایشان را خبر می‌کنند؛ اما ما هیچ خبری از برادرم نداریم. عکس‌هایشان را به سازمان ملل داده‌ام تا اگر از ایشان سراغی گرفتند خبرمان کنند، هنوز خبری نشده. "

" سی و دو سال در ایران زندگی کردم، بدون اجازه کار، بدون اینکه مرجعی برای حل مشکلات مهاجران افغان وجود داشته باشد؛ زندگی در ایران از نظر روحی برایم خیلی سخت بود."

آرمین پسربچه یازده ساله ایرانی که از دریای طوفانی نجات پیدا کرده ولی مادر، پدر و خواهرش در دریا غرق شدند:

" بیست روز پیش با هواپیما از تهران به جاکارتا آمدیم. کسی که قرار بود کارهایمان را دست کند قول اقامت در دو اتاق را در هتلی در جاکارتا بهمان داده بود اما وقتی که رسیدیم یک اتاق یک تخته تحویلمان دادند. پنج روز در جاکارتا ماندیم تا زمان رفتن به استرالیا با کشتی رسید.

کشتی هیچ امکاناتی نداشت، نه جلیقه نجات نه ابزار جهت‌یابی مثل قطب‌نما با جی‌.پی.اس، حتی پمپ آب مخصوص خالی کردن آب وارد شده به کشتی بنزین نداشت و اگر لازم بود باید با ظرف آب را خالی می‌کردند. غذا نداشتیم، آب کافی هم نداشتیم، دو روز روی آب بودم آما نصف لیوان هم آب نخورده بودم.از روز دوم به بعد تمام آذوقه‌مان تمام شد.

پنج روز و چهار شب روی کشتی بودیم، کشتی وسط آب‌های آزاد بود، هوا سرد بود و من لباس مادرم را پوشیده بودم. دراز کشیده بودم که دریا طوفانی شد و موج با شدت به قایقمان برخورد کرد، پرت شدم توی آب و چند متر رفتم زیر آب، بند لباسم، زیر آب به میله قایق گیر کرد و همان زیر نگهم داشت، پدرم آمد و بند را رها کرد، به سطح آب که رسیدیم موجی پدرم را به قایق کوبید، سرش شکست و از دماغش خون آمد و رفت زیر آب.

از آنجا به یک بیمارستان منتقل شدم. پاهایم بی‌حس بود، چشم‌هایم نمی‌دید و سرم خیلی درد می‌کرد. از خانواده‌ام بی‌خبر بودم اما امیدوار بودم نجات پیدا کرده باشند، منتظر بودم پدرم بیاید پیشم، اما خبری نشد.

پنج روز پیش عکس جنازه مادر و پدر و خواهرم را نشانم دادند، اولش نفهمیدم. مادر و پدرم را که دیدم گریه نکردم، اما خواهرم را که دیدم زدم زیر گریه. از دهانش کف آمده بود و چشمانش کبود بود، تمام بدنش سیاه سیاه شده بود. "

خانواده های ایرانی در جاکارتا:

داریوش ( نام مستعار) پناهجوی ایرانی در جاکارتا

" از طریق یکی از دوستانمان که پیش‌تر خانمش به استرالیا رفته بود به یک قاچاقچی معرفی شدیم. چون چند خانواده بودیم و بچه کوچک همراهمان بود خواستیم که شرایط سفرمان راحت‌تر باشد، آنها هم برای فراهم کردن شرایط بهتر پول بیشتری از ما خواستند؛ ۹۰۰۰ دلار برای هر فرد بزرگسال و ۶۵۰۰ دلار برای کودکان، حتی برای نوزاد یک ساله همراهمان هم از ما پول گرفتند؛ وعده دادند که دو روز بعد از ورودمان به اندونزی و تسویه حساب با کشتی اختصاصی که توسط دو قایق اسکورت می‌شود به استرالیا برویم.

به اندونزی که رسیدیم، رابط اندونزیایی برای گرفتن پول آمد؛ پول را گرفت، قرار شد که پس‌ فردای آن روز راهیمان کند و رفت؛ چهار ماه است که منتظریم. در نهایت به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل درخواست پناهندگی دادیم؛ دو سال طول می‌کشد که کارمان درست بشود."

مهران ( نام مستعار) پناهجوی ایرانی در جاکارتا

"حدود سه ماه در خانه‌ای که قاچاقچی ها برایمان گرفته بودند ماندیم با حدود ۲۰ نفر زن و بچه. یک شب از اونجا ما را بیرون انداختند. کنار خیابان با زن و بچه و تمام وسایلمان نشسته بودیم، مستاصل که رهگذری جویای حالمان شد؛ با زبان بی‌ زبانی شرایطمان را برایش توضیح دادیم و او هم ما را به این خانه آورد و گفت که یک ماه می‌توانیم اینجا بمانیم. همه ما در ایران خانه و زندگی خودمان را داشتیم، تنها چیزی که نداشتیم آسایش بود؛ حالا هجده نفر در یک آپارتمان یک خوابه زندگی می‌کنیم که آشپزخانه‌اش هم شده اتاق خواب، اما زندگیمان راحت‌تر است. "