رومئو و ژولیت در دمشق: عشق در سوریه آشوب‌زده

حق نشر عکس AFP

دمشق، پایتخت سوریه در حقیقت به دو بخش مجزا تقسیم شده است. بخشی از این شهر تحت کنترل نیروهای دولتی است و اداره قسمت دیگر با شورشیان است. ولی هنگامی که عشق از محدوده یکی از این دو بخش فراتر می رود، چه اتفاقی می افتد؟

کارگر جوانی که با او ملاقات می‌کنم، مانند بیشتر مردان جوان سوری است که این روزها می بینیم. مرد قوی و پرطاقتی است که بزرگ تر از سنش به نظر می رسد.

ما در یک خیابان شلوغ مرکز دمشق ملاقات می کنیم؛ جایی که از کافه هایی که اطرافشان را درختان احاطه کرده اند، صدای اصابت گلوله ها به حومه های تحت کنترل شورشیان را می توان شنید.

او از یکی از شهرهایی که هدف بمباران هاست می آید و خانواده اش هنوز در آن شهر گرفتار هستند. او با خونسردی شرح می دهد که رد کردن مایحتاج ضروری از ایستگاه های بازرسی اطراف شهر تا چه حد مشکل است.

در حالی که سرگرم صحبت هستیم او دائما به کسانی که اطراف ما رفت و آمد می کنند، زیر چشمی نگاه می کند. ما در یک منطقه تحت کنترل نیروهای دولتی هستیم. افرادی که برای خرید به این منطقه آمده اند لباس های شیکی پوشیده اند. ماموران پلیس راهنمای ترافیک نیز که مردم از آنها وحشت دارند، در اطراف دیده می شوند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کافه‌ای در دمشق

اگر چه ما کار خلافی نمی کنیم ولی زندگی در برابر چشمان ماموران سرویس های اطلاعاتی سوریه موسوم به مخابرات، که مردم از آنها هراس دارند، بر مردم تاثیر می گذارد. مرد جوان از من می خواهد که اسم واقعی اش را ذکر نکنم به همین جهت من او را ابو انس، می خوانم.

در حین صحبت، عکسی را که در موبایلش دارد نشان می دهد. هنگامی که اشخاصی که از مناطق تحت کنترل مخالفان می آیند عکسی را به شما نشان می دهند، خودتان را برای دیدن تصاویر وحشت آور کسانی که در اثر بمباران هوایی نیروهای دولتی مجروح شده اند، حاضر می کنید.

ولی ابو انس، عکس متفاوتی به ما نشان داد. عکس دختر جوانی با چشمانی مانند چشم آهو که یک بلوز براق و یک شلوار جین تنگ پوشیده بود.

ماجرا از این قرار بود که این پسر جوان عاشق شده بود ولی متاسفانه محبوب او دختر یکی از مقامات ارشد مخابرات بود.

ابو انس، آهی کشید و در حالی که ناگهان نزدیک تر به سن واقعی اش به نظر می رسید گفت: "در وضع بدی گرفتار شده ام. من از رژیم نفرت دارم ولی عاشق دختری شده ام که متعلق به این رژیم است."

او دختر محبوب خود را قبل از شروع درگیری ها به طور تصادفی ملاقات کرده بود و از آن موقع به بعد با وجود تظاهرات و بمبگذاری ها تقریبا هر روز تلفنی با او صحبت می کند.

ابو انس، مانند بسیاری از هم شهری هایش، هنگامی که درگیری ها شروع شد به طرفداری از شورشیان برخاست ولی این موضوع سبب نشد که از محبوبش که دختر یک مقام اطلاعاتی بود دست بکشد.

او می گوید: "من روابطم با او و روابطم با دولت را کاملا از هم جدا کردم."

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption مرکز دمشق تقریبا تا کنون خسارت اندکی به خود دیده

هیچ یک از دوستانش که به شورشیان محلی تعلق دارند در باره این عشق چیزی نمی دانند. چنانچه آنها از این ماجرا باخبر می شدند احتمال داشت به او به عنوان یک خبرچین نگاه کنند.

ابو انس، می گوید این که به کدام جناح تعلق دارد را مخفی نگاه داشته است و در همین حال به جسارت و بی پروایی خودش که میان دو دنیای متفاوت در رفت و آمد است، می خندد.

ولی در دمشق، امروزه تنها عشاقی که محبوبشان به بخش دیگر شهر تعلق دارد، گرایش های سیاسی شان را مخفی نمی کنند. یک رشته ایستگاه های بازرسی بخشی از مرکز شهر را که تقریبا صدمه ای نخورده، از حومه های بمباران شده تحت کنترل شورشیان جدا می کند.

اما این وضعیت به این معنی نیست که هر کسی که از دولت حمایت می کند در یک بخش شهر زندگی می کند و تمام مخالفان در بخش دیگر شهر. در حالی که جنگ ادامه دارد بسیاری متوجه می شوند که به نفعشان است انعطاف پذیری نشان دهند.

در مناطق تحت کنترل شورشیان خبرچینانی هستند که با دریافت پول، اطلاعات در باره فعالیت های مخالفان را در اختیار دولت قرار می دهند.

در خط مقدم جبهه در جنوب دمشق، یک سرباز دولتی به من گفت که دولت اسامی تمام کسانی را که اسلحه به دست گرفته و علیه رژیم می جنگند در اختیار دارد.

او می گوید: "آنها دقیقا می دانند چه کسانی دخالت دارند و چه کسانی نه. ما خبرچین هایی در جامعه آنها داریم و آنها هم در بین ما خبرچین هایی دارند."

ابو انس، می گوید "رشوه دادن به سربازان و شبه نظامیان خسته از جنگ در ایستگاه های بازرسی دولتی کار راحتی است و گر چه در بعضی نقاط سربازان از مناطق محاصره شده به شدت مراقبت کرده و باعث عدم امکان حمل مواد خوراکی و کمبود حاد آذوقه دیده می شوند، سربازانی هم هستند که با قبول رشوه از قاچاقچیان ثروتمند شده اند."

ابو انس اضافه می کند: "بعضی از ماموران قبلا فقط پول کافی برای غذا داشتند اما حالا آنها صاحب اتومبیل هستند، ازدواج کرده و در زندگی شان پیشرفت می کنند."

در لحن صحبت ابو انس، نوعی حسادت دیده می شود. در این مرحله او به خوب زندگی کردن بیشتر علاقه دارد تا انقلاب و کاملا احساس سرخوردگی می کند.

ابو انس می گوید سعی کرده بود فکر دختری را که دوست داشت از سرش بیرون کند چون نمی توانست ببیند چطور خواهد توانست با او ازدواج کند. ولی وقتی در صدد قطع رابطه برآمد متوجه شد که طاقت تحمل آن را ندارد.

رابطه عشقی نافرجام بین دو نفر از دو جامعه در حال جنگ، دقیقا موجب امیدواری به آینده سوریه نمی شود و به نظر می رسد بیشتر از همیشه مناقشه درحال تشدید است. ولی برای ابو انس، این عشق راه فراری برای فراموش کردن یک زندگی است که پیوسته مشکل تر و نومیدکننده تر می شود.

ابو انس می گوید: "همیشه این اتفاق نمی افتد که کسی را پیدا کنید که تا این حد شما را دوست داشته باشد. این داستان عالی و شگفت آوری است که در ضمن مملو از کشمکش و درگیری است."

مطالب مرتبط