فرهاد دریا: می‌خواهم فرهنگ انتخابات در ما نهادینه شود

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "ممکن است این سفر در روزهای نزدیک اتفاق نیافتد، ولی اجرای کنسرتی را در تاجیکستان ما اکنون هماهنگ می‌کنیم"

اخیرا، فرهاد دریا، آوازخوان شناخته افغانستان، برای شرکت در آزمون "جلا" سفری به تاجیکستان داشت. البته، این بار هیچ‌گونه برنامه کنسرتی نداشت، ولی با برخی از هنرمندان و فرهنگیان در تاجیکستان ملاقاتهایی انجام داد. در حاشیه‌ این سفر، همکارمان زیورشاه محمد صحبتی اختصاصی با فرهاد دریا انجام داد:

آقای دریا، ظاهرا این نخستین سفر شما در فصل بهار به تاجیکستان است. چه تاثراتی دارید از این بهار؟

وقتی بهار تاجیکستان می‌گویم، یک حس گرم زیر پوستم می‌دود. از تاجیکستان، تصور خیلی سبز دارم، تصور خیلی آبی دارم. امیدوارم در حریم آبی و سبزش راه بیابم و جلال جوان بهار تاجیکستان را لمس کنم.

این سفر شما ظاهرا برای شرکت در آزمون “جلا” بود. اما هواداران شما انتظار داشتند که برای آنها برنامه‌ای کنسرتی هم گذارید که متأسفانه نشد. برای آنها چه پیامی دارید؟ کی آنها می‌توانند در آینده در برنامه کنسرتی شما شرکت کنند؟

از سال 2008 (زمانی که کنسرتی اجرا کرده بودم) تا امروز خیلی زمان گذشت. دل خود من هم برای اجرای یک برنامه در هوای هواداران تاجیکم ذیق شده. به آنها قول می‌دهم که سفر بعدی‌ام موسیقی هم به همراه داشته باشد. ممکن است این سفر در روزهای نزدیک اتفاق نیافتد، ولی اجرای کنسرتی را در تاجیکستان از همین اکنون هماهنگ می‌کنیم.

در این سفر آیا بیرون از "جلا" هم برنامه‌هایی داشتید؟ با کدام آوازخوانها دیدار داشتید و چه مسائلی را بررسی کردید؟

مقصد و نیت سفرم، “جلا” بود که الحمدالله، خیلی شیرین و خاطره انگیز گذشت، دیدار خیلی خوبی بود. جدا از این برنامه، نیت دوم من دیدار با خانواده هنر موسیقی تاجیکستان بود که از اقبال بلندم، شمار قابل ملاحظه‌اشان آنجا تشریف آورده بودند. پس از آن جسته و گریخته، تنی چند از عزیزان هنرمند را از نزدیک دیدم، با هم نشستیم، قصه کردیم، هم‌صدا شدیم، لحظه‌های دیگرگونه‌ی را چاق کردیم و حال کردیم.

ظاهرا، در این سفر فرصت بیشتری داشتید که با اهل هنر تاجیکستان از نزدیک آشنا شوید. آیا به تیاتر هم رفتید، یا بیرون از دوشنبه جایی دیگری هم بودید؟

تا به حال بنابر تنگی وقت، چنین فرصتی دست نداده، ولی خیلی دوست دارم که در یکی از تیاترهای تاجیکستان به تماشای برنامه‌ای بروم.

نظر شما در باره وضع موسیقی در تاجیکستان چیست؟

اینجا، مایه‌‌های نهایت غنی وجود دارد، امیدواری ها خیلی بزرگ است، استعدادها به وفور سر بلند کرده‌اند. اگر به صورت کلی بگویم، در نتیجه ی کوچک شدن جهان پس از تحولات اخیر تکنولوژی، داد و گرفت گسترده ی میان فرهنگ ها در جهان صورت گرفته است و موسیقی نیز نتوانسته از این تحولات به دور بماند.

تاثیرات موسیقی جهانی برموسیقی منطقه غیر قابل انکار است، به ویژه روی موسیقی پاپ یا استرادی تاجیک. این وضع، خوبی و ناخوبی خودش را دارد؛ و مشابه است با وضع موسیقی در افغانستان امروز.

تاجیکستان، سرشار از نوازنده های ماهر و مسلکی و موسیقی‌سازان چیره دست است که از دست شان، از فکرشان، از هیجان شان، از سازشان خوشم می‌آید. ای کاش، ما نیز اینهمه نوازنده‌ ی استاد و ماهر را در میان نسل جوان موسیقی افغانی می‌داشتیم. زیرا پس از تحمل چندین دهه جنگ، اکنون که دریچه‌ی امیدهای موسیقی در افغانستان بازتر شده، بیش تر استعداد ها به آوازخوانی روی می آورند و کم تر به نوازندگی دلچسپی نشان می‌دهند.

شاید هنرمندان تاجیک مشکلات دیگری داشته باشند که من از آن آگاه نباشم. از این سبب، به خود حق قضاوت بیشتر را نمی‌دهم، ولی یقین دارم اگر در کنار ذایقه های موسیقی پاپ جهانی، توجّه خود را به موسیقی تاجیکی هم بیشتر کنند، یعنی به اصطلاح "اوجاقه در خانه خود گرم کنند"، کارهای از این هم زیباتری را تولید می‌کنند و این بدون شک به سود موسیقی تاجیکی است.

به نظر می‌رسد که بیشتر آوازخوانهای تاجیک در میان فارسی‌زبانان جهان چندان شناخته شده نیستند. به نظر شما سبب چیست؟

بخش عظیمی از هنرمندان تاجیک در افغانستان دوستداران و هواخواهان فراوان دارند، اما شاید در ایران چندان شناخته شده نباشند. علت آن برمی‌گردد به شباهت‌ها، اشتراکات ذایقه، ساختارهای فکری و مردم شناسی میان تاجیکستان و افغانستان. شاید آنگونه داد و ستد نزدیک که میان تاجیکستان و افغانستان بوده، میان تاجیکان و ایرانی ها وجود نداشته است.

یک زمان آوازخوانها در تاجیکستان خیلی محافظه‌کارانه از سازهای موسیقی برقی در آهنگ‌های خود کار می‌گرفتند و می‌گفتند که این نوع موسیقی اصالت موسیقی محلی و یا مردمی را از بین برد. شما در این باره چه نظر دارید؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "بخش عظیمی از هنرمندان تاجیک در افغانستان دوستدار و هواخواهان فراوان دارند"

من با این هراس کاملا آشنا هستم و ما این هراس را در افغانستان هم تجربه می‌کنیم. آنهایی که به سنت های دیروزی موسیقی پابند هستند، وسایل مدرن و تکنولوژی را کمتر دوست دارند. آنها می‌گویند که کاربرد تکنولوژی مدرن، به موسیقی اصیل و مردمی آسیب می‌رساند که چندان دور از حقیقت هم نیست.

در عین حال، ما نمی‌توانیم از دست آورد های زمان هم بگریزیم. خوب، اگر آدم تمام درها را به روی تیکنولوژی مدرن ببندد، پس باید با تمام جهان خداحافظی کند. به باور من، آدم باید تیکنولوژی را در خدمت هنر خود، در خدمت مایه‌‌های خود به کار بگیرد؛ نه برعکس آن.

طی سالهای زیادی سه کشور تاجیکستان و افغانستان و ایران از هم جدا بودند و رابطه‌های فرهنگی کمتری داشتند. این امر در موسیقی نیز تأثیر گذاشته و چه مشکل وجود دارد، تا این سه کشور امروز به هم نزدیکتر شوند؟

این رابطه‌ها در گذشته عمدتا به دو دلیل ضعیف بود: یکی نبود سهولت های تکنالوژی که امروز انسان ها را بیش تر از هر زمانی به هم نزدیک کرده.

دیگر، تعاملات سیاسی میان ما بیش تر بر اساس قول معروف "دوری و دوستی" استوار بود. در آن زمان دولتمردان علاقه نمی گرفتند تادر کار هم دخل و غرضی داشته باشند. این مساله نیز باعث کمرنگ شدن تعاملات فرهنگی میان این سه کشور می شد.

موسیقی مودیرن نیز بخشی از تحولات عظیم عصر حاضر است که توانسته پل رابطه‌ها را میان ملّت ها، حکومت ها، همسایه‌ها و مردمان مختلف جهان محکم تر کند. یکی دیگر ازاین جلوه‌ها، سوشیال میدیا یا شبکه‌های اجتماعی یا جامعه مجازی است. اکنون زمانی است که این حوزه ی فرهنگی آهسته آهسته به طرف یک قومیت مجازی برود؛ قومیتی که تفاوت ها را از یادمان ببرد و فراتر از دیوار های سیاسی ما را به هم نزدیک تر سازد.

شما هرگز تلاش کرده‌اید در سبک های مختلفی آوازخوانی کنید؟ مثلا، آیا در سبک های دستگاه، مقام و یا فلک هم آهنگی اجرا کرده‌اید؟

تعلیمات موسیقی من بیش تر بر اساس آموزه های موسیقی کلاسیک افغانی - هندی و بعدا بر اساس موسیقی کلاسیک اروپا استوار بوده. زمانی نیز به مطالعه و تحقیق در موسیقی فولکلور افغانی پرداختم. ذوقن به شیوه‌های موسیقی سنتی و کلاسیک ایران ورود قابل ملاحظه ی ندارم، اما چون در شمال افغانستان بزرگ شده ام، شیوه‌های فلک و مثل این ها را با خون خود حس می کنم.

چند آهنگی هم به سبک راک خوانده‌اید و باز در چه سبک های دیگر آهنگ ها اجرا کرده‌اید؟

من یکی از آغازگران موسیقی راک به صورت رسمی و مشهود آن در افغانستان استم. "سلام علیک" اولین آهنگ راک من بود که بعدا در ادامه‌ آن سرودهای دیگری هم داشتم. در این اواخر من یک سرود تازه پشتو را روی موسیقی “جاز” اجرا کرده ام که در موسیقی پشتو یک پدیده ی کاملن تازه ایست.

امروزها بسیاری از جوانان به موسیقی غربی تقلید می‌کنند. بسیاری از جوانها در تاجیکستان مثلا به سبک رپ آوازخوانی می‌کنند. نظر شما در مورد این نوع موسیقی چیست؟

موسیقی رپ در افغانستان، از شش یا هفت سال به این سو آهسته آهسته شنونده ی خود را کی یابد. اما بعد از آن که من اندکی تحول در آن آوردم و اسمش را گذاشتم “گپ”، خیلی طرفدار پیدا کرده است و پیروان زیادی پیدا کرده که تصورش عجیب است. در ابتدا "گپ" های من تنها به زبان دری بود، و حالا روی چند سرود تازه ی پشتو در این شیوه نیز کار می‌کنم.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "موسیقی “رپ” یا “گپ” می‌تواند مردم را کمک کند، تا به پاره‌ای از مشکلات خود بپردازند"

موسیقی “رپ” یا "گپ" می‌تواند مردم را کمک کند تا به پاره ی از مشکلات خود بپردازند. من بخشی از تکنیک های موسیقی را در این شیوه تغییر دادم و زبان انتقاد و پرخاش را با طنز در آمیختم.

یعنی طوریست که یک چشم شنونده می‌گرید و چشم دیگرش می خندد. وقتی خودم این سرودها را می ساختم، می‌توانم بدون مبالغه بگویم که چندین شبانه روز، خواندم و گریستم و خندیدم.

تأثیر موسیقی غرب بر موسیقی های منطقه، روز تا روز بیش تر می شود. این تأثیر پذیری، بیشتر در حد ظواهر و در سطح است تا عمق و محتوا. از تمام جلوه های موسیقی مدرن غربی، بیشتر موسیقی تجارتی غرب از طریق تکنالوژی داخل زندگی ما می‌شود. یعنی ما به نام موسیقی غربی، بیش تر از موسیقی های باشگاه های شبانه ی رقص و پایکوبی آن ها کاپی برداشته ایم که این تمام موسیقی غرب نیست؛ تنها جلوه های نظر بریب آن است.

این ذهنیت از زمان شوروی در تاجیکستان باقی مانده که اگر جایی موسیقی هست، باید در پهلویش حتما رقص هم باشد، امّا در ویدیوی موزیکهای شما رقص کمتر دیده می‌شود. دلیلش چیست؟ آیا این از وضع سیاسی و اجتماعی در افغانستان برمی‌آید؟

مقداری از شرایط فرهنگی و اجتماعی ما می آید و مقدار زیادی هم ذوق خود من چنین است. وقتی سرودی را اجرا می‌کنم، می‌خواهم شنونده بیش تر به خود موسیقی و محتوای آن متوجه شود، نه به ظواهر آن. سرود های من به یک پل خیلی کوتاه شبیه است که من و شنونده را به هم وصل می کند. هر چیز دیگری در میان ما اضافی است و ممکن است این رابطه را زخمی کند.

من عاشق هنر رقص استم. اما اگر تنها به خاطر پر کردن جای خالی ارزش و محتوا در یک اثر هنر مورد استفاده قرار گیرد، سر و سینه و دست و پا را برهنه کند و در چشم مردم خاک بزند، من با آن موافق نیستم.

بسیاری از کارهای شما هدفمندانه هستند و پیامی در خود دارند. در تولید یک آهنگ تمرکز شما بیشتر روی چه است؟

ایجادگری و خلاققیت در هنر به عقیده من، دو صورت دارد. سورت اول که دستت را می‌گیرد و می‌بردت به جایی که تو نمی‌دانی کجاست. جایی که تو تازه کشف می‌کنی، مقامی که تو هر آن، پدیده ها و اشیا را آهسته آهسته لمس کرده تجربه می‌کنی. از آبش تا درختش، تا راهش، تا آسمان و زمینش، حتا تا دست و پایی خود را نیز به تازگی در آن ولایت کشف می‌کنی.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "من فقط لحظات را زندگی کرده‌ام و کاری به کار عقل و پای چوبینش نداشته‌ام"

صورت دیگرش طوریست که آدم با یک طرح پیش زمینه، یک فکر، یک خیال و یا یک معنی به سراغ یک اثر تازه می رود. برای مثال، کارهای موتزارت و بتهوون را در نظر بگیریم.

موزارت کسی بود که همیشه خلاقیت دستش را می‌گرفت و کودکوار او را با خود به ناشناخته ترین جاها می‌کشانید و به هر طرف می‌برد. بیتهوین اما خودش دست خلاقیت را می‌گرفت و به سوی می بردش که خود آرزو کرده بود.

من در ایجادات خود، هردو صورت آن را تجربه کرده ام. زمانی بوده که من بی خیال و بی بند، به سوی بی نشانی کشانیده شده ام. در این گونه خالات، فقط حس من کار کرده و حتا موسیقی نیز در نظرم کم رنگ شده ... من فقط لحظات را زندگی کرده ام و کاری به کار عقل و پای چوبینش نداشته ام. و نیز زمانی بوده که از پیش می دانستم چه می سازم و چرا می سازم.

من در زندگی، فصل های متفاوتی از پیامداری را از سر گذشتانده ام. به گونه ی مثال، در زمان حضور شوروی در افغانستان، تلاش می کردم مردم را بیدار هویت شان نگه دارم تا در برابر متجاوزین بیدار باشند.

بعد من مهاجر شدم و همزمان با آن، از دهه 90 به بعد ، با سرودهایم مردم را به اتحاد و همبستگی فرا می خواندم. کمی بعد تر از آن، خواستم چهره ی اصیل و مهربان افغانستان را به جهان بنمایانم که سرود “سلام علیک” من یکی از آن ها بود.

آخرین فصل پیامداری های من، از آغاز تحولات سیاسی - اجتماعی در افغانستان تا یک سال قبل ادامه یافت. که تا همین یک سال پیش برای 10-12 سال دوام کرد، از آغاز تغییر حکومت در افغانستان اتّفاق افتاد. در آن فصل، امید به فرداهای بهتر را در سینه ی هر شهروند پرورش می دادم. خواستم اعتمادی را که افغانها به همدیگر از دست داده بودند، دوباره بازش یابند، دوباره امیدوار شوند، دوباره به خود بیندیشند، یقین حاصل کنند که همه چیز می‌تواند خوب باشد، اگر آن ها بخواهند.

با وجود مشکلات فراوان در نظام و سیستم، هرگز مثل قدیم پرخاش و انتقاد نکردم، یعنی به صورت پرخاشگرانه در هنر در برابر نظام نیم بند، قرار نگرفتم. توجّه کلان تر من به مردم بود که امیدوار حرکت و هیجان شوند؛ تا امیدوار زندگی شوند. با آخرین سرود من که “اوغایتا” نام دارد، فصل تازه ی از پیامداری من آغاز شد.

در آخرین آهنگ شما “اوغایتا” نوستالژی از زمان گذشته دیده می‌شود. آیا برای شما آن زمانها ارزش بیشتری داشت؟

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption "خانه اصلی دل من، مرکز اصلی فعالیتهایم افغانستان است"

با “اوغایتا” فصل دیگری از کارهای من شروع می‌شود. یکی از لایه های سرود “اوغایتا” را نوستالژی دیروز تشکیل می دهد، امّا این تمام نیت آهنگ نیست. بلکه من نوشتالژی زمان رفته را برای تحلیل زمان حاضر به عاریت گرفته ام تا مردم را به امروز شان متوجه ساخته و در آن ها آتش یک فکر را شعله ور سازم.

درست مثل آن که شما در راه دور و درازی سفر می‌کنید و در میان راه، اتراق می کنید (دم می گیرید). در دمگاه یک پیاله چایی کبود می‌نوشید و به پشت سر خود به راه آمده ی تان نگاه می کنید.

آهنگ “اوغایتا” زمینه دم گرفتن و فکر کردن به گذشته و حال را برای مردم فراهم کرد تا ببینند آیا واقعن چیزی را که امروز دارند، به چه قیمتی به دست آورده اند.

جایگاه زن در موسیقی امروز افغانستان چه گونه است؟ آیا دختران در آهنگ و موسیقی تا چه حد وارد هستند و به آن راه می‌یابند؟

امروز شمار زنان هنرمند در افغانستان از هر زمان دیگر است. در آغاز تحولات سیاسی - اجتماعی که هنوز یخ های زندگی مردم به تمامی آب نشده بود، با برآمد زنان بر ستیژ های رسمی مشکل داشتند، ولی آهسته آهسته زمینه‌های رشد و برآمد شان فراهم شد و مردم نیز برای پذیرش، آماده تر شدند.

ما امروز، شاهد برآمد استعدادهای خیلی چشمگیری در موسیقی زنان افغان هستیم که اگر با بخشی از حساسیت های جامعه کنار بیآیند، می تواند برای آینده ی این هنر امیدوار کننده باشد. شماری از برنامه‌های رقابتی موسیقی از جمله ستاره ی افغان در این اواخر زمینه ساز پذیرش موسیقی درمیان خانواده های سخت گیر تر شده اند که باعث شده از حمایت بزرگان خانواده ی خودشان برخوردار شوند.

در گذشته شما در یک برنامه با نام “کوچه” همراه بچه‌های خیابانی کار می‌کردید. حالا قسمت این برنامه چه شد؟

"کوچه" در آغاز تنها یک برنامه تیلویزیونی بود که به مرور زمان به یک نهاد بزرگ خیریه و غیرانتفاعی مبدل شد. در آغاز، توجه این موسسه بیش تر به کار برای کودکان خیابانی بود، و آهسته آهسته "کوچه" بزرگ تر شد و به مایل مربوط به جوانان، زنان، صلح و دموکراسی و حقوق بشر نیز پرداخت.

من باور دارم که جوانها می‌توانند جریانات زندگی سیاسی افغانستان را به سود کشور تغییر دهند. به همین دلیل هم توجّه من به جوانان نیز معطوف شد. موسسه ی کوچه، امروز با نام “موسیسه ی دریا” به نیاتی فراتر از سال های آغازینش می پردازد.

شما بیشتر اوقات کجا هستید؟ آمریکا یا کابل؟

در آغاز تحولات سیاسی - اجتماعی افغانستان، بعد از 13 سال مهاجرت، در سال 2003 دوباره به وطن برگشتم. در ابتدا، بیش تر از غرب به سوی افغانستان سفر می‌کردم، ولی اکنون وضع عوض شده و برعکس، گاهی هم از افغانستان بیرون سفر می‌کنم. یعنی اغلب در افغانستان هستم، با این که خانواده نزدیکم، پسرم و خانمم در آمریکا به سر می‌برند.

خانه ی اصلی دل من، مرکز اصلی فعالیت هایم افغانستان است. حتّا دامن اکثر فعالیّت های خود را در سالهای آخر بنا بر تنگی فرصت، از کشور های دیگر جهان چیده ام، و بیشتر توجه را به افغانستان و در این حوزه معطوف کرده ام.

به برنامه‌های انتخاباتی کدامی از نامزدهای ریاستجومهوری افغانستان شما بیشتر خوش‌بین هستید؟

من در جریان مبارزات انتخاباتی و در حوالی روز رأی دیهی، کمپاینی را به راه انداختم، تا مردم را برای اشتراک گسترده تر در پروسه ی انتخابات تشویق و ترغیب کنم. به صورت مشخص، از هیچ کاندید (نامزد) حمایت نمی کنم بلکه تلاش می کنم تا فرهنگ انتخابات را نهادینه سازم. مردم ضرورت دارند تا به حیاتی بودن انتخابات و ارزش رای خود یقین و باور پیدا کنند.

با تأسف در چند سال اخیر در افغانستان، کنار آمدن های سیاسی بیشتر دلایل و ریشه های زبانی، قومی و سمتی داشته است، تا اشتراکات ایدئولوژیکی و باورها. اکثر ائتلافات سیاسی، بیشتر بر اساس منافع یک روزه و دوروزه و به اصطلاح "چریکی" و برای آوردن رای بیش تر صورت گرفته است.