'هر شب که برای جلب مشتری بیرون می‌روم، دست و پاهایم می‌لرزد'

دلیه حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دلیه: 'کاش پیرمردی هم باشد که با من ازدواج کند'

طی هفته‌های اخیر با دستور رمضان رحیم‌اف، وزیر امور داخله تاجیکستان، کارمندان پلیس عملیات مختلفی علیه زنانی که روسپی یا فاحشه خوانده می‌شوند، انجام داده‌اند.

از جمله، در یک مورد پلیس از کشف و بازداشت موقت و ثبت بیش از 500 زن به اتهام روسپیگری در تاجیکستان گزارش داد. روسپی گری یا فحشا در جامعه سنتی تاجیکستان بشدت مورد نکوهش و نفرت مردم است و روسپیان پیوسته با خطرات جدّی مواجهند.

از سوی دیگر، به گفته تحلیلگران، فقر گسترده و فساد در سطوح مختلف دولتی، نبود مشاغل و مهاجرت صدها هزار نفر از مردان به روسیه باعث شده که عده زیادی از زنان تنها و نادار از روی ناچاری به صف "روسپیان حرفه ای" بپیوندند.

همکارمان اسکندر فیروز با انجام مصاحبه با زنی که به ارائه خدمات جنسی مشغول است، تلاش کرده داستان این قشر از جامعه امروزین تاجیکستان را از زبان خود آنها بشنود. نام مستعار او دلیه است و سخنانش هم تا حدی تحریر شده‌اند:

می‌شود چند کلمه در باره خودتان بگویید؟

من زاده ناحیه مومن‌‌آباد و 38 ساله هستم. و 6-7 سال شد که در دوشنبه زندگی می‌کنم.

به عالم روسپیگری چه گونه راه یافتید؟

در زمانی که در مکتب تحصیل می‌کردم، شرایط زندگی‌ام بد بود. پدر و مادرم خیلی زود از همدیگر جدا شده بودند. زندگی سختی داشتیم. از زمان دانشجویی به این کار مشغول شدم.

آن زمان در دوشنبه تحصیل می‌کردید؟

بلی، در کالج طبی. آن زمان از سختیهای زندگی مجبور شدم که به این کار دست زنم. چون برای غذا و سر و لباس پولم نمی‌رسید. به این کار از بی‌صاحبی دست می‌زنند. وقتی پدر نباشد، از دست مادر تنها چه می‌آید؟ حالا پدرم با یک دختر جوان ازدواج کرده و صاحب پنج فرزند دیگر است. ولی او ما را همچون فرزند خود نمی داند.

در این حالت چه کار کنم؟ مکتب را ناتمام رها کردم. چون پول نداشتم. همه مردها مرا فریب می‌دادند و آهسته-آهسته به این راه رفتم. کمی مبلغ به دست آورده و به برادر و خواهرانم کمک کردم. همه آنها اکنون از پی زندگی خود هستند و در این روزهای دشوار در فکر من نیستند.

به این شغل روی آوردن من به دلیل مشکلات اقتصادی، کم‌سوادی و پدر نامهربانم رخ داد.

خانواده شما از چند نفر ند؟

ما پنج نفر خواهر و برادریم. من دختر کلانی هستم. و تا حال زندگی خوب را ندیده‌ام. طول این سالها مردان زیادی بودند که ازدواج با مرا وعده می‌کردند، ولی بعد از استفاده (جنسی) آنها را دیگر پیدا کرده نتوانستم.

دیگر به مردها هم باور نمی‌کنم. هنگام ملاقات تنها از آنها می‌پرسم که آیا پول داری یا نه؟ چون از زندگی دلشکسته شده‌ام.

در دوشنبه در کجا زندگی می‌کنید؟

در دوشنبه خانه کوچکی را اجاره گرفته، هر ماه 120 دلار پرداخت می‌کنم. حالا زندگی دشوار است. هر روز ما را بازداشت می‌کنند. به این دلیل می‌خواستم با همکسبان خود یکجا اتاقی را اجاره بگیرم. ولی فرزندانم بزرگ شده‌اند و از آنها شرمم می‌آید که از شغل من آگاه شوند.

تا حالا به آنها می‌گویم که در طربخانه‌ای ظرفشو هستم و بعد از به دست آوردن مبلغی نزد فرزندانم برمی‌گردم.

شما شوهر دارید؟

شوهر ندارم. ولی دوست دائمی دارم که در نزد همه او را به عنوان شوهر خود معرفی می‌کنم. ولی وی به من کمک نمی‌کند. برعکس من تا 50 درصد مبلغ کارکرده خود را برای او صرف می‌کنم. بیشتر فاحشه‌ها همین طور زندگی می‌کنند. زیرا در نزد همسایه‌‌ها و پیوندان یکی را همچون شوهر خود معرفی می‌کنیم.

این وضع ما به آن دلیل است که در وقتش تحصیل نکردیم. به این خاطر از والدین فرزندان خواهش می‌کنم که زندگی آسایشته داشته باشند. تا که دخترانشان به این راه نروند. و خود فرزندان باید دائما از پی تحصیل شوند، تا زندگی سزاواری داشته باشند.

آیا کسی از پیوندانتان از شغل شما آگاه هستند؟

یک زمان به عمویم مراجعه کردم که وضعم بد است و کمکم کند، تا به این راه نروم. ولی وی مرا سرزنش کرد که اگر با پدرت می‌بودی، به این حال گرفتار نمی‌شدی. هرچند ثروتمند بود، ولی کمکم نکرد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption دلیه نخواست که از رویش عکس گرفته شود

کودکم بیمار بود و من از او خواهش کردم که کمک کند. حتی نانپولی هم نداد. زمانی مادرم از شغل من آگاه بود. ولی حالا برایش می‌گویم که از این راه بیرون رفته‌ام و ظرفشو هستم.

پس شما فرزند دارید؟

بلی. یک دختر و یک پسر دارم. شوهر هم داشتم. آن زمان دانشجو بودم و برای ختم کالج به بیست سامانی نیاز داشتم. ولی پدرم این مبلغ را نداد. آن زمان وادار شدم که با این مرد ازدواج کنم. فرزند بزرگم در کلاس هفتم تحصیل می‌کند و دومیش خردتر است.

آنها از شغل شما آگاه هستند؟

نه، نمی‌دانند. با آنها چنان صحبت می‌کنم که از شغل من آگاه نشوند، زیرا احساس ننگ می‌کنم.

پس با مشتریها در کجا دیدار می‌کنید؟

در کنار راه. بعد از آن که پولشان را گرفتم، می‌گویم که هر جایی خواستی، ببر. معمولا به حمام و یا خانه‌های اجاره می‌برند. همشان اشخاص منصبدار و صاحب ماشین و معاش خوب هستند.

در یک روز با چند مشتری دیدار دارید؟

معمولا با دو و یا سه نفر. ولی حالتهایی می‌شود که در سر راه تا دیر شب می‌ایستم. این کار خطر هم دارد. بعضی از صاحبان ماشینها از داخل سوی من تخم مرغ، گوجه فرنگی و رنگ می‌پاشند.

میان مشتریهای شما منصبداران دولتی هم هستند؟

گاهی مورد می‌شود که این گونه آدمان هم وامیخورند. ما آنها را از ماشینهایشان و لباس زیبایشان می‌شناسیم. باری به خانه یک منصبدار رفتیم که خیلی پرحشمت بود. من همراه دوستم بودم. او ما را زد و چند کوزه خانه‌اش را هم شکست. بعد مدرک قرمز را نشان داد که در یک مؤسسه دولتی بانفوذ کار می‌کند.

چنین حادثه‌ها زیاد رخ می‌دهد. چند مراتبه من بعد از این گونه حادثه‌ها به قصد خودکُشی داروهای زیادی را خوردم.

در کار خود یگان رهبر، هدایتگر یا پشتیبانی هم دارید؟

نه. ما هر کدام مستقل هستیم. ولی در میان ما رشک و حسودی زیاد است. حالتهایی بودند که در محل کار ما اگر دختر جوانی پیدا شود، او را دسته‌جمعانه لت و کوب می‌کنیم. زیرا وی با جوانی و زیبایی خود به کار ما خلل می‌رساند.

روزهای اخیر پلیس تاجیکستان علیه روسپیان اقداماتی روی دست گرفته است؟ آیا شما به مأموران پلیس کارافتاده شده‌اید و مثلا در صورت ضرورت رشوه می‌دهید؟

در این همه سالها که سر راه می‌ایستم، باری هم به پلیس رشوه نداده‌ام. حتی در میان آنها آشنایی هم ندارم. فقط زمانی که تازه کار بودم، یک بار مرا به بازداشتگاه برده بودند.

آیا آرزو دارید که شوهر خوبی پیدا کنید و زندگی و سر و سامانی داشده باشید؟

کاش. چون هر شب که برای جلب مشتری سر راه می‌برآیم، دست و پایهای مرا لرزه فرا می‌گیرد. هر روز حتی فکر می‌کنم که کاش پیرمردی هم باشد که با من ازدواج کند.