بریتانیایی‌ها چگونه با کشته شدن عزیزانشان در افغانستان کنار می‌آیند؟

Image caption اردوگاه‌ 'فاب' به کودکان نظامیان بریتانیایی کمک می‌کند با عوارض از دست دادن عزیزانشان کنار بیایند.

نیل مک‌گوایر می‌گوید: "من روز اول اوت سال ۲۰۰۶ برادرم، راس، را از دست دادم. او در جریان یک کمین کشته شد."

او در موقع تعریف ماجرای کشته شدن برادر بزرگترش در افغانستان چشمانش را به زمین می دوزد. راس، که ۸ سال پیش کشته شد، ۲۷ ساله بود. نیل حالا در یک اردوگاه مخصوص خانواده‌های داغ دیده در برایتون در جنوب بریتانیا است. بی‌بی‌سی توانسته به این اردوگاه دسترسی اختصاصی پیدا کند. این اردوگاه توسط یک موسسه خیریه اداره می شود. این موسسه به خانواده نظامیانی که در جنگ جانشان را از دست داده اند، کمک مالی می کند تا به تعطیلات بروند. نیل می گوید: "خودروی حامل او روی یک بمب کنار جاده ای رفت."

به یاد دارم که در اتاقم بودم که صدای در آمد و دو نفر جلوی در ظاهر شدند. دو مرد کت و شلوارپوش وارد خانه شدند و مادرم به گریه افتاد. وقتی به طرفش رفتم، گفت: 'راس، راس! راس مرده. راس کشته شده.'"

این برنامه خیریه غیرانتفاعی با همکاری انجمن خوابگاه های جوانان اداره می شود. موسسه فوق الذکر یکی از موسسات خیریه در سراسر بریتانیاست که از خانواده های داغ دیده نظامیان حمایت می کند. منابع مالی این موسسه از محل خدمات خیریه، کمک های مالی و هزینه هایی که از مشتریان دریافت می کند، تأمین می شود.

این موسسه را شش سال پیش بلیندا فورسایت که خود یک نظامی است، راه اندازی کرد. او می گوید: "تقریبا انگار برای گردش و تفریح آمده اید. همه در یک قایق نشسته اند، و برای همین هم کسی درباره دیگری قضاوت نمی کند."

بلیندا می گوید که از سال ۲۰۰۸ تابحال بیش از ۳۰۰ خانواده در این برنامه عضو شده اند.

نیل از اقامتش در اینجا لذت می برد و می گوید که هر روز کارهای سرگرم کننده ای می کنند. او می گوید که اوضاع همیشه اینطور نبوده است: "آخرین باری که راس را دیدم وقتی بود که با هم به ویندزور و لگولند رفتیم. خیلی عالی بود. او عضو سواره نظام بود. مرا با خود برد و اصطبل ها و اسب ها را نشانم داد. وضع مادرم احتمالا از همه بدتر است. حتی یک شب هم درست نخوابیده. دیدن اینکه چه بر سر بقیه می آید وضع را بدتر هم می کند."

موسسه خیریه امسال برایتون را برای برگزاری چهارمین اردویش انتخاب کرده است. نیل می گوید: "آشنایی با کسان دیگری که در وضعی مشابه شما قرار دارند، خیلی خوب است. آنها بهترین آدم هایی هستند که دیده ام. لابد آدم سعی می کند موضوع را قدری پنهان کند و کمتر به آن فکر کند، اما برادرم واقعا به من نزدیک است و حالا دیگر زنده نیست. مثل این است که بخش بزرگی از وجودتان دیگر نباشد."

سمی- جو گریفیتس ۱۹ ساله با پدرش، نیک، به این اردوگاه آمده.

او می گوید: "وقتی ۱۵ ساله بودم، برادر بزرگترم در افغانستان کشته شد. او ۲۰ ساله بود و درست قبل از تولد ۲۱ سالگی اش کشته شد. ما در نیمه های شب از موضوع باخبر شدیم. یک نفر در خانه را زد، و به محض اینکه کسی در نیمه های شب با لباس نظامی در خانه تان را می زند، می دانید که خبر بدی در کار است."

کنیکی، برادر سمی، موقعی که برای تعمیر یک خودروی گشت زنی رفته بود، توسط همان خودرو زیر گرفته شد. سمی- جو می گوید: "فکر می کنم این اتفاق زندگی ما را نابود کرد. من برادر بزرگترم را از دست دادم. برای منی که آن موقع ۱۵ ساله بودم خیلی سخت تر بود، چون آن موقع داشتم برای امتحان های پایان دبیرستان و رفتن به کالج آماده می شدم. واقعا روزهای سختی را گذرانده ام."

او می گوید که اردوی ویژه به او کمک کرده، اما هنوز کاملا آرام نشده است: "همه بهتر شده اند. البته به جایی نرسیده ایم که مثل قبل به زندگی ادامه بدهیم، اما کمکمان کرده است."

ربکا پریچارد ۱۵ ساله از دست دادن برادرش، مایکل، در ۲۱ سالگی را به خوبی به یاد می آورد. او می گوید بعد از آن اتفاق در مکتب/مدرسه با مشکل مواجه بوده است: "من در دسامبر سال ۲۰۰۹ برادرم را در افغانستان از دست دادم. خبر را صبح به من دادند، چون شب قبلش مرده بود. او در افغانستان تیر خورده بود؛ آنهم تنها چند هفته قبل از زمانی که قرار بود به خانه بازگردد."

ما اصلا انتظار این اتفاق را نداشتیم. او خیلی وقت بود که آنجا بود و حالش خوب بود. از کریسمس ۲۰۰۹ تا کریسمس ۲۰۱۰ دوره خوشی نبود. کلا به کسی کاری نداشتم. موسسه خیریه در اوایل تابستان به ما معرفی شد و ما آن تابستان به اردو رفتیم. آنها راه معاشرت دوباره با مردم را به ما نشان دادند؛ اینکه چطور درباره داغتان حرف بزنید، چطور دوباره اعتماد به نفستان را پیدا کنید و در کنار کسانی که تجربه های مشابهی داشته اند، در قالب یک تیم کار کنید."