آرزوهای کرملین از رویا تا واقعیت

Image caption یکی از رهبران جدائی‌طلب طرفدار روسیه، گفته بین ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ داوطلب روس به کمک شورشیان شرق اوکراین می‌جنگند

بحران در شرق اوکراین که به گفته وزیر دفاع آن کشور می‌رود به جنگی تمام‌عیار تبدیل شود، این سوال را مطرح کرده است که آیا در دراز مدت عطش ملی‌گرائی روسیه فرو خواهد نشست، یا دود آتش بپا شده، قبل از آنکه به چشم دیگران برود، به چشم خود روسیه خواهد رفت.

با همه کوشش‌ها، به نظر می‌رسد که روسیه امروز هشدارهای دولت‌های غربی را جدی نمی گیرد.

در مقابل گفته آنگلا مرکل، نخست‌وزیر آلمان که صراحتا درگیری در اوکراین را به روسیه نسبت داده، و هشدار دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا که ادامه این وضع را با تغییر بنیادین روابط روسیه با بقیه جهان مرتبط دانسته و همچنین طرح پررنگ شدن حضور ناتو در اوکراین، یک روزنامه ایتالیائی می گوید پوتین در یک گفتگوی تلفنی هشدار داده که اگر اراده کند ظرف دو هفته کیف، پایتخت اوکراین را تسخیر خواهد کرد.

ادعایی که اگر تایید شود، واقعیت‌ نظریه‌ها و رویاهای درون کرملین را برهنه نشان می‌دهد.

در این حال سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه با لحنی آرام و دلسوزانه خواهان آتش‌بس فوری بین نیروهای متخاصم شده و آنرا پیش‌شرط مذاکرت در مینسک دانسته و گفته است: "ما طرفدار یک راه حل صد در صد صلح آمیز برای این بحران بسیار جدی، برای این تراژدی هستیم."

مجله اشپیگل، چاپ آلمان اما اینگونه حرفها را "دروغ‌های پوتین" می خواند که با واقعیت‌های موجود در اوکراین مطابقت ندارد، به خصوص که رئیس جمهور روسیه در یکی از مصاحبه‌هایش با بی‌بی‌سی ارتش اوکراین را با نظامیان آلمان نازی مقایسه کرده بود.

کشورهای (اروپای) غربی که نزدیک به سه دهه پیش با شادمانی به تماشای لرزه‌ای نشسته بودند که بر اندام اتحاد شوروی افتاده بود و آنرا بازاری بزرگ برای دستاوردهای صنعتی و فراورده‌های تولیدی و البته "سیستم دمکراتیک سیاسی" خود می‌دیدند، حالا با واقعیتی متفاوت روبرو شده‌اند.

تجربه دو دهه گذشته نشان می‌دهد که اگرچه صنعت و تکنولژی غربی به سرعت در کشورهای استقلال‌یافته شوروی سابق ریشه دوانده، اما نهال روند دمکراتیک و توسعه سیاسی شاخ و برگ چندانی نداد.

امید دست‌یافتن به معیارهای سیاسی اروپای غربی بر اساس آنچه امروز در روسیه و بعضی دیگر از کشورهای استقلال‌یافته اتحاد شوروی سابق می‌گذرد، نشان می‌دهد که کارت برنده سیاست در این کشورها در دستانی متفاوت است، حداقل در "عصر ولادیمیر پوتین".

اتفاقات سیاسی-نظامی چند ماه گذشته در هر دو جبهه روسیه و اوکراین، لحن دو طرف نسبت به همدیگر و همچنین رفتار آنها با مخالفان‌شان نشان می‌دهد که فضای سیاسی در این کشورها به شدت از حافظه تاریخی مردم تغذیه می‌شود.

حق نشر عکس AFP
Image caption یک روزنامه ایتالیایی از ولادیمیر پوتین نقل کرده که اگر اراده کند ظرف دو هفته کیف، پایتخت اوکراین را تسخیر خواهد کرد

جنگ در اوکراین به تفاوت نگاه سیاسی امروز روسیه و اوکراین نسبت داده می‌شود، اما به نظر می‌رسد که آن بیشتر ریشه ملی‌گرایی دارد و بیخ گوش اروپای غربی شکل‌ گرفته و گسترش یافته است.

اخیرا گزارش‌هایی از حضور نظامیان روس یا شبه‌نظامیانی از کشورهای دیگر شوروی سابق در جنگ شرق اوکراین در رسانه‌ها منتشر شده است، سربازانی که معمولا سرباز مزدور محسوب شده‌اند.

آلکساندر زاخارچنکو، یکی از رهبران جدائی‌طلب طرفدار روسیه، گفته است که بین ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ داوطلب روس از زمان شروع درگیری‌ها در ماه آوریل به همراه شورشیان شرق اوکراین می‌جنگند.

پاتریک جکسون، یکی از خبرنگاران بی‌بی‌سی اما بتازگی شواهدی به دست آورده که جنگجویان از سراسر اروپا، از فرانسه، اسپانیا، سوئد، صربستان، لهستان و چند کشور دیگر هم در مقابل، در جبهه اوکراین می‌جنگند.

او اشاره می‌کند که انگیزه شرکت بعضی از آنها در این جنگ به جنگ‌های یوگسلاوی سابق در دهه ۱۹۹۰ بر می‌گردد و در مورد اسپانیایی‌ها حتی به جنگ داخلی آن کشور در دهه ۱۹۳۰.

به گفته پاتریک جکسون جنگجویان چچنی، که شهروند روسیه محسوب می‌شوند در هر دو جبهه دولت اوکراین و جدائی‌طلبان وجود دارند.

این پدیده که تا به حال در مورد عراق و سوریه در همراهی با دولت اسلامی شناخته شده بود، برای جنگ اوکراین پدیده تازه‌ای است که جبهه جدیدی در دل اروپا می‌گشاید، اگرچه انگیزه جنگجویان اروپایی در جنگ اوکراین هنوز کاملا روشن نیست.

حق نشر عکس bbc
Image caption آلکساندر دوگین، نظریه‌پرداز روس می‌گوید روس‌ها هویت خود را در مقابل فرهنگ غرب در خطر می‌بینند

حضور این جنگجویان در اوکراین معمای جدیدی در مقابل ناظران گذاشته که این افراد اگر بابت جنگیدن پول نمی‌گیرند، با چه انگیزه‌ای جان خود را در راه حفظ قلمرو اوکراین یا به نفع نفوذ روسیه به خطر می‌اندازند.

رهبران امروز اوکراین بر خلاف پیشینیان خود که روسیه را قلبی تپنده برای کشورشان می دیدند، آمال خود را در اروپای غربی می‌جویند. اما ولادیمیر پوتین، دست‌کم بخشی از درسهای خود را که در مکتب دوران شوروی آموخته بود، همچنان از بر دارد و با انگ‌های فاشیست و نازی به مبارزه با مخالفانش از جمله رهبران امروز اوکراین می‌پردازد.

آلکساندر گلییویچ دوگین، یک فیلسوف روسی است که به عنوان پدر نظریه‌ "نئو-یورو-ایشیانیسم" (اروپا-آسیای نو)، نظریه‌ای که بعد از فروپاشی شوروی در روسیه شکل گرفته، شناخته می‌شود.

این نظریه که مستقیم یا غیر مستقیم مبنای تئوری‌ فعلی کرملین هم هست، می‌گوید که روسیه از نظر فرهنگی به شرق بسیار نزدیکتر است تا به اروپای غربی.

برای آلکساندر دوگین مبارزه با "فرهنگ تک‌قطبی غربی-آمریکایی" در مرکز مبارزه است و بنابراین اروپا-آسیای او آنجایی است که صدایی علیه این فرهنگ غالب بلند شود: "یورو-ایشیا روسیه است و شریکانش، ترکیه، ایران، چین و هند، مجموعه کشورهای بعد از شوروی که تا مغولستان می‌رسد و بخش‌هایی از اروپای شرقی مثل بلغارستان و صربستان."

این فیلسوف که به تازگی کرسی خود در دانشگاه را به خاطر "مخلوط کردن بیش از حد سیاست با علوم دانشگاهی" از دست داده همچنین گفته است: "اگر ما اوکراین شرقی را از دست بدهیم، اوکراین به کریمه حمله می‌کند و پای ما به یک جنگ کشیده می شود. اگر ما کریمه را رها کنیم، در مسکو تظاهرات شروع می شود که به سقوط پوتین می انجامد و بعد ما "اروپا-میدان" خودمان را اینجا خواهیم داشت. من پوتین را نمی‌شناسم و نفوذی روی او ندارم، گویی حرفهایم را در خلاء می‌زنم. ولی این وظیفه شهروندی من است."

همین فیلسوف در باره به هم زدن یک کنسرت موسیقی راک موزیسین آمریکایی ماری‌لین مانسون در مسکو گفته بود: "این آغاز یک رویارویی فرهنگی است. روس‌ها متوجه شده‌اند که هویت آنها در خطر است و از خودشان دفاع می‌کنند."

باید منتظر ماند که مدل عملی برای نظریه "اروپا-آسیای نو" شکل گرفته در مسکو، اگر عملی شود، از نظر ساختاری بیشتر از "اتحاد جماهیر" شوروی تغذیه خواهد شد یا از "امپراطوری روسیه" تزاری.

اما خطر اندیشه‌ها و اعمال افراطی "روس‌محور" مسکو که امروز در قالب نظریه "اروپا-آسیای نو" شکل گرفته در این است که این روس‌محوری در میان اقوام و کشورهای غیر روس همان منطقه هراس انداخته است.

با دیدن سرنوشت اوکراین بعد از سرپیچی از روسیه، ترس کشورهایی مثل قزاقستان، که تعداد روس‌تبارانش زیاد است و جمهوری تاتارستان که به روسیه تعلق دارد، به رشد ملی‌گرایی و قوم‌گرایی در این کشورها منجر شده، که اگر سیاست‌های کرملین به همین شکل ادامه پیدا کند، می‌تواند شکل‌های افراطی‌تری بخود گیرد.

آنچه امروز معلوم است آن است که جدائی‌طلبان شرق اوکراین می‌کوشند که با حفظ دونتسک و لوهانسک و افزودن شهر ماریوپل به آنها یک راه زمینی از خاک روسیه به شبه جزیره کریمه باز کنند.

شاید این کار ادای دین این روس‌تباران به فرهنگ از نگاه آنها در خطر روسی‌شان باشد که در میان رویاهای بلندپروازانه کرملین و پشتیبانان نظریه‌پردازش، سهمی بسیار کوچک است.

مطالب مرتبط