وقتی سازمان‌های جاسوسی 'رسما' وجود نداشتند

حق نشر عکس BBC World Service

حدود دو ماه پیش رؤسای جدید دو سازمان اطلاعاتی بریتانیا ام.آی.سیکس (سازمان اطلاعات خارجی) و جی.سی.اچ.کیو (مرکز ارتباطات دولتی) منصوب شدند. روزگاری همه‌چیز این‌ دست بزرگان عالم جاسوسی در هاله‌ای از رمز و راز بود، اما امروز برای ما عادی است که نام‌ روسای این دو سازمان را بدانیم و چهره‌شان را بشناسیم.

می‌دانیم یکی الکس یانگر است، دیگری رابرت هنیگن. خبر انتصاب هر دو با عکس و زندگی‌نامه‌ای کوتاه منتشر شد. اما تا گذشته‌ای نه‌چندان دور این‌طور نبود. کسی چیزی از نقش این رئیس‌ها و سازمان زیردستشان نمی‌دانست.

امروزه همچنان به رئیس ام.آی.سیکس – که الکس یانگر است – می‌گویند "سی"، که در واقع اسم رمز اولین رئیس این سازمان یعنی سر منسفیلد کامینگز بوده. این را امروز همه می‌دانند. اما سال ۱۹۲۳ که کامپتون مکنزی، رمان‌نویس بریتانیایی، محاکمه شد، یکی از اتهاماتش افشای این حرف الفبا بود، و البته این‌که به چه کسی اشاره دارد.

موضوع به حدی محرمانه و مخفی بود که وقتی قاضی در مورد زمان مرگ کامینگز پرسید، نه دادستان، نه دادستان کل، نه "کِی"، که آن زمان نام رمزی رئیس ام.آی.فایو بود، نمی‌دانستند. تنها کسی که می‌دانست خود مکنزی بود.

به قول کریستوفر اندروز، نویسنده تاریخ رسمی ام.آی.فایو، همین یک مثال نشان می‌دهد که سرویس جاسوسی در سال‌های آغازین کارش تا چه حد مخفی بوده: آن‌قدر که که صرف نام بردن از یک رئیس‌اش – که حتی زنده هم نبوده – پای فرد را به دادگاه می‌کشانده.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption الکس یانگر (چپ) و رابرت هنیگن، رؤسای جدید ام.آی.سیکس و جی.سی.اچ.کیو

کامینگز اولین رئیس سازمان جاسوسی بود. سازمانی که سال ۱۹۰۹ تأسیس شد و در آغاز اسمش دفتر سرویس مخفی بود. آن‌طور که پروفسور کیث جفری، نویسنده تاریخ رسمی ام.آی.سیکس، می‌گوید، مردم عادی اساسا از وجود چنین دستگاهی آگاه نبودند. دوران دورانی بود که خیلی از کسانی که امروز در سازمان‌های اطلاعاتی کار می‌کنند، به قول پروفسور جفری، "حسرت‌اش را می‌خورند.”

کامینگز آدم عجیب غریبی بود: گاه تغییر چهره می‌داد ببیند همکارانش می‌شناسندش یا نه. یا مثلا عکس کسانی را که خوب کار می‌کردند نگه می‌داشت، از این عصاها داشت که در واقع سرنیزه است، مکاتباتش را هم با جوهر نامرئی می‌کرد.

آن‌طور که پروفسور جفری می‌گوید "عاشق و شیفته فن‌آوری‌هایی بود که در این کار استفاده می‌کردند." شایع بود موقع مصاحبه با کسانی که می‌خواستند استخدام شوند، با یک نامه‌بازکن تیز روی پای خودش – که چوبی بود – می‌زد ببیند واکنش‌شان چیست.

حدود هشت دهه بعد برای اولین بار نام رئیس وقت ام.‌آی.‌فایو برای اولین بار اعلام شد: استلا ریمینگتون. اندروز می‌گوید "همسایه‌ها و بچه‌هایش تازه فهمیدند شغل‌اش چیست." اما ام.آی.فایو فقط اسمش را اعلام کرد. آن‌طور که اندروز می‌گوید عکس‌های رسمی او وقتی منتشر شد که روزنامه‌های زرد "یک عکس بسیار تار از او در حال خرید چاپ کردند."

اما علنی شدن نام‌ها و چهره‌ها فقط محدود به رؤسای دستگاه‌های اطلاعاتی است. کارمندان و مأموران – یا به قول بن مک‌اینتایر، نویسنده کتاب یک جاسوس میان دوستان، "زنبورهای کارگر" – و آنچه می‌کنند، همچنان مخفی است. شاید حتی مخفی‌تر از پیش. آن‌قدر که – باز به قول مک‌اینتایر – "تا همین اواخر فاش کردن رنگ موکت ساختمان ام.آی.سیکس هم نقض قانون اسرار رسمی بود."

دو صفر هفت (یا همان جیمز باند معروف) نمونه یک افسر است، نه مأمور. افسرها در واقع کارمند سازمان‌اند، در حالی‌که مأمورها کسانی هستند که خبر جمع می‌کنن و هویت‌شان نامعلوم است. نایجل وست، از مورخان متخصص جاسوسی، می‌گوید "حتی یک مورد نبوده که اس.آی.اس هویت مأمورش را فاش کند. حتی بعد از صد سال." کیث جفری زمانی که در مورد تاریخ ام.آی.سیکس تحقیق می‌کرده از چند افسر این سازمان در مورد افشای هویت‌شان بعد از مثلا ۶۰ سال می‌پرسد. می‌گوید "بعضی‌ها دوست داشتند نام‌شان در تاریخ سازمان ثبت شود، اما کسانی هم بودند که به هیچ وجه دل‌شان نمی‌خواست خانواده‌های‌شان بفهمند. چون عملا کل زندگی‌شان یک دروغ بوده."

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption استلا ریمینگتون هنگام رونمایی از زندگی‌نامه‌اش

سال ۱۹۸۹ سرانجام ام.آی.فایو در قانون به رسمیت شناخته شد. بعد در سال ۱۹۹۴ قانون سرویس‌های اطلاعاتی تصویب شد که در آن آمده بود: "سرویس اطلاعاتی مخفی باید به کارش ادامه بدهد."

جمله‌ای که رسما وجود ام.آی.سیکس و جی.سی.اچ.کیو را تأیید می‌کرد. کریستفور اندروز می‌گوید دولت در مورد ام.آی.فایو آسان‌تر می‌گرفت. اما ماجرای ام.آی.سیکس سخت‌تر بود. به قول اندروز: "اعتراف به این‌که سازمانی دارید که جاسوس‌ها را شناسایی کند خجالت ندارد. اما اعتراف به این‌که خودتان هم جاسوس دارید، چرا."

در حقیقت پیش از آن هم همه می‌دانستند این سه سرویس اطلاعاتی وجود دارند. به ام.آی.فایو سال ۱۹۵۲ در پارلمان اشاره شده بود، اما ام.آی.سیکس تا سال ۱۹۸۶ که دولت با بی‌رغبتی وجودش را پذیرفت، مخفی بود. آن زمان پیتر رایت، یک عضو ارشد سابق ام.آی.فایو خاطراتش را در استرالیا چاپ کرد. نام کتاب "جاسوس‌گیر" بود. دولت بریتانیا تلاش کرد او را به اتهام نقض قانون اسرار رسمی به دادگاه بکشد.

حتی سر رابرت آرمسترانگ، وزیر کابینه وقت، به استرالیا پرواز کرد تا به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شود. آن‌طور که در روزنامه تایمز آن زمان آمده، زمانی که از هواپیما پیاده شد آن‌چنان از توجه رسانه‌ها "به خشم آمد" که "با چمدانش به یکی از عکاس‌ها یورش برد و او را به دیوار چسباند."

وقتی در جایگاه شاهد ایستاد از او پرسیدند: "آیا ام.آی.سیکس، سرویس مخفی اطلاعات بریتانیا، وجود خارجی دارد؟" او گفت جوابی ندارد. تایمز گزارش داد که "ام.آی.سیکس آن بخشی از دستگاه اطلاعاتی‌ است که دولت کماکان ترجیح می‌دهد در موردش سکوت کند." هرچند آرمسترانگ آن روز حاضر نشد وجود ام.آی.سیکس را تأیید کند، اما در نهایت دولت ناچار شد خلاصه‌ای از مکاتبات داخلی آن را منتشر کند. همین نشان می‌داد که چنین سازمانی وجود دارد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ساختمان جی‌.سی.اچ.کیو در چلتن‌هام بنایی معروف و چشم‌آشناست

اما امروز نه تنها می‌دانیم این سازمان‌ها وجود دارند و رئیس‌شان کیست، که مقر اصلی‌شان را هم می‌دانیم کجاست. هر سه ساختمان را این‌جا و آن‌جا دیده‌ایم – ساختمان ام.آی.سیکس را در فیلم‌های جیمز باند از چشم‌طلایی (۱۹۹۵) به بعد، و ساختمان "پیراشکی-شکل" جی.سی.اچ.کیو را در بخش‌های مختلف خبری. ساختمان ام.آی.فایو به نام تیمز هاوس هم، مثل ساختمان ام.آی.سیکس، یکی از جاهایی است که تورهای جیمز باند به توریست‌های سوار قایق روی رود تیمز نشان می‌دهند.

به قول پروفسور جفری "اگر به تاکسی بگویی می‌خواهم بروم آلبرت امبنکمنت، فکر می‌کند جاسوسی."

هرچند نایجل وست معتقد است دلیل شناخته‌شده بودن این مکان‌ها این نیست که (سازمان‌ها) می‌خواهند یک چهره عمومی هم داشته باشند. می‌گوید "اگر می‌توانستند در لندن ساختمانی پیدا کنند که هم به اندازه کافی بزرگ باشد هم کسی نداند چیست همین فردا اسباب‌کشی می‌کردند."

ساختمان قدیمی ام.آی.سیکس یک برج بتنی بی‌نام و نشان بود به نام سنتری هاوس. آن‌طور که آقای وست می‌گوید "ساختمان کهنه کارکنان را بیمار می‌کرد. ناچار بودند نقل مکان کنند، و تنها ساختمان در حال ساخت که در آن جا می‌شدند همین ساختمان واقع در واکس‌هال بود که انگار از لگو ساخته شده."

پیش از این سازمان‌های اطلاعاتی بیشتر سعی می‌کردند مکان‌شان را مخفی نگه دارند – ساختمان شماره ۵۴ برادوی که از ۱۹۲۶ تا ۱۹۶۴ مال ام.آی.سیکس بود، فقط یک پلاک برنجی داشت که رویش نوشته بود "شرکت آتش‌نشانی مینی‌مکس". که البته این تدبیر چندان مؤثر نبود. مایکل اسمیت در کتابش در مورد جاسوسی در بریتانیا تعریف می‌کند که وقتی ام.آی.سیکس تصمیم گرفت از آن‌جا برود، مالک ساختمان مشتری می‌آورد که ملک‌اش را نشان دهد. از قضا یک بار یک هیئت تجاری روس برای دیدن ساختمان آمده بودند، و کارکنان ناچار شده بودند سریع هرچه نقشه روی دیوارها بود بکنند.

مک‌اینتایر معتقد است "امروز خودشان هم می‌دانند باید چهره عمومی هم داشته باشند. به هر حال این‌ها نهادهای عظیم دولتی‌اند و مردم می‌خواهند بدانند کی اداره‌شان می‌کند."

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ساختمان مرکزی ام.آی.سیکس: “ساختمانی در واکس‌هال که انگار با لگو ساخته شده"

با این حال هری فرگوسن، از افسران سابق ام.آی.سیکس که حالا نویسنده شده، می‌گوید به لحاظ شفافیت "وضع بدتر هم شده.” سال ۲۰۰۳ بعد از "رسوایی پرونده مشکوک عراق" (که دولت برای توجیه حمله آماده کرده بود)، طرح تشکیل دفتر روابط عمومی را کنار گذاشتند و بودجه سریالی را که بی‌بی‌سی می‌ساخت و ام.آی.سیکس با آن همکاری می‌کرد، قطع کردند. به قول آقای فرگوسن "همه بادبان‌ها را کشیدند، در عرض یکی دو روز."

علاوه بر این، افسران سابق هم محدودیت‌های فراوانی دارند. آقای فرگوسن می‌گوید او و چند نفر دیگر به‌خاطر "شرایط خاص" اجازه دارند در مورد دوران کاری‌شان در سازمان حرف بزنند. اما بقیه نمی‌توانند، و اعصاب‌شان خرد می‌شود وقتی می‌بینند هم‌قطاران‌ آمریکایی‌شان (افسران سابق سیا) کتاب خاطرات چاپ می‌کنند. می‌گوید: "همیشه اندکی شفافیت بوده. اما هنوز حتی دفترچه کنار تلفن‌ها هم برچسب "فوق محرمانه" دارد.

________________________________________________________________

ماجرای کتاب جاسوس‌گیر

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption پیتر رایت، نویسنده کتاب جاسوس‌گیر

جاسوس‌گیر: زندگی‌نامه بی‌پرده یک افسر ارشد اطلاعاتی نام کتابی بود که پیتر رایت با همکاری روزنامه‌نگاری به نام پل گرین‌گرس (که بعدها کارگردان سینما شد) نوشت. کتاب سال ۱۹۸۷ چاپ شد و جزو پرفروش‌ترین‌ها بود.

رایت در کتابش نوشته مأمورش کرده بودند یک جاسوس شوروی در ام.آی.فایو را پیدا کند. او ادعا می‌کند این جاسوس یکی از رئیس‌کل‌های قبلی سازمان – به نام راجر هلیس – بوده. کتاب به برخی عملیات‌های اطلاعاتی بریتانیا هم اشاره می‌کند: از جمله نقشه علیه هارولد ویلسون، نخست وزیر سابق

جاسوس‌گیر اول در استرالیا چاپ شد. دولت بریتانیا مدت‌ها تلاش می‌کرد ممنوع‌اش کند اما نتوانست. در عوض کتاب معروف شد و در جدول پروفروش‌های بین‌المللی قرار گفت.