http://www.bbcpersian.com

18:21 گرينويچ - شنبه 04 اوت 2007 - 13 مرداد 1386

نفسیه کوهنورد
روزنامه نگار از ترکیه

کردستان ترکیه: زندگی در آن سوی حصار

حصار تاریخی دیاربکر، بزرگترین شهر کردنشین ترکیه، همچون مرزی بافته شده از سنگهای کبود، این شهر را به دو نیم قسمت کرده است، یک سو اسیر فقری آشکار و سوی دیگر در تقلای سر پوش گذاردن بر "نداری" پنهان.

در سمت فقیرنشین شهر انبوهی از خانه های کوچک و بی شکل در کنار خیابانها و کوچه هایی نه چندان مرتب صف کشیده اند و زباله هایی که هر ساعت شبانه روز کنار پیاده روها روی هم انباشته شده خبر از بی توجهی شهرداری به این بخش می دهد.

این تصویر کمابیش در مجاورت هر دو طرف حصار مشابه است اما با دور شدن از این دیوار، تفاوت این سو و آن سو هم رخ می نمایاند.

در آن طرف، آپارتمانها و ساختمانهای نسبتاً مدرن جای خانه های حقیر پشت حصار را گرفته و فروشگاهها ورستورانهای لوکس، خیابانهای منظم شهر را زینت داده اند.

برای تماشای تصاویری از دیاربکر اینجا را کلیک کنید

حتی نحوه پوشش مردمان دو سمت شهر نیز به گونه ای فاحش از یکدیگر متمایز است.

در بخش به ظاهر مدرن شهر دیگر بندرت می توان اثری از لباسهای محلی کردی را دید، گویی آن البسه مختص ورای حصار است و تداعی گر فقری که در این سو همه سعی در فراموش کردنش دارند.

با این حال، مینی بوسهای کوچک و فرسوده ای که هر روز بارها و بارها از این سو به آن سوی شهر می روند به نسیان فقر غالب در دیاربکر مجالی نمی دهند و دو سمت آن را خواه ناخواه به هم پیوند می دهند.

اما این شرایط فقط حکایت شهر دیاربکر نیست، بلکه فصلی است کوتاه از روایتی که در ترکیه جریان دارد.

گرچه در میانه این کشور حصاری این چنین مشهود کشیده نشده، چهره های بغایت متفاوت غرب و شرقش، آن را به نوعی به دو بخش تقسیم کرده است، وضعیتی که شاید جاده های ترکیه بهترین راوی آن باشند.

هرچه از غرب به شرق این کشور نزدیک می شوید اتوبانهای بین شهری با استراحتگاههای مدرن و پیشرفته جای خود را به جاده هایی با آسفالتهای ناهموار و گاه حتی گذرگاههای شوسه می دهند که جز قهوه خانه ها و رستورانهای بین راهی هیچ آسایشگاهی در آنها پذیرای مسافران نیست.

در شهرهای جنوب شرقی ترکیه همچون دیاربکر، حکاری، ماردین و ... نیز دیگر هیچ اثری از آن زرق و برقها و استانداردهای اروپایی شهرهای غربی این کشور وجود ندارد.

انگار این شهرها جایی در رؤیای اروپایی شدن ترکیه نداشته اند و سالیان سال است که به دست فراموشی سپرده شده اند.

مدرنترین خیابان دیاربکر تقریباً مشابه یکی ازمعمولی ترین محله های استانبول یا آنکاراست و با این که در این شهر هم آثار باستانی بسیاری جای دارد، غیر از نصب چند نورافکن در اطراف آنها تلاش چندانی برای نگهداری یا شناساندنشان به توریستها دیده نمی شود.

البته این فقط یک روی سکه است و روی دیگر آن مسائلی بس ریشه دارتر را شامل می شود که در طول دهه های پیشین، ترکیه در این مناطق با آن دست به گریبان بوده است، مشکلاتی که در رأس آن "معضل کردها" قرار گرفته و دولت ترکیه تمام بی اقبالی اش به این نواحی را با همین مناقشه توجیه می کند.

هرچند این معضل از بدو تولد جمهوری ترکیه وجود داشته است در اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی رنگ جدی تری به خود گرفت و با جوانه زدن جنبش استقلال طلبی کردها در آن سالها به اوج خود رسید.

دولت ترکیه به بهانه سرکوب این حرکت، لوله تفنگهایش را بسوی شهرهای کردنشین نشانه گرفت و بدین ترتیب جنگی تمام عیار میان "کردها و ترکها" آغازشد، نبردی که کمابیش تاکنون هم ادامه دارد.

با این حال در کوچه پس کوچه های شهرها و روستاهای جنوب شرق ترکیه تمام این مسائل به گونه ای دیگرنمایان می شود و زمزمه ها و نجواهای مردم، تاریخ را طور دیگری بازگو می کند.

معضلی به نام 'کردها'

بر بالای دروازه قدیمی شهر دیاربکر که یادگار هزاروششصد ساله دوران سلطه رومیان است، با لامپهای نئون جمله معروف مصطفی کمال پاشا بنیانگذار جمهوری ترکیه نوشته شده است: "خوشا به حال آنکه می گوید ترک هستم".

این در واقع پایه اصلی تعریفی است که قانون اساسی ترکیه درباره شهروندانش بیان می کند و بر اساس آن تمامی هموطنان را فارغ از قومیتشان "ترک" می خواند.

البته به نظر می رسد دلیل اصلی پافشاری آتاتورک و یارانش بر این اصل شرایطی است که در زمان پایه گذاری جمهوری با آن مواجه بودند.

ترکیه جدید در تکه ای کوچک از امپراطوری پهناور عثمانی تولد یافت، سرزمینی که قسمت عمده آن به واسطه وجود مذاهب و قومیتهای گوناگون به خاک دیگر کشورها پیوست یا بستر زایش کشورهای جدید شد و احتمالاً اگر ساکنان جمهوری ترکیه هم زیر چتر"ترک بودن" قرار داده نمی شدند، شاید اکنون نواحی شرقی این کشور نیز دیگر بخشی از خاک ترکیه نبود.

با این حال به رغم آنکه این اصل آغازین قانون اساسی ترکیه به مقتضای آن زمان شکل گرفته، در طول هشتاد سال گذشته همین اصل زمینه ساز بسیاری از مناقشه ها و کشمکشها میان دولت و قومیتهای مختلف این کشور بوده است، چرا که این تعریف به نوعی هویت دیگر قومها را نادیده گرفته و به عبارتی آنها را درون "هویت ترک" ذوب کرده است.

از طرفی، این اصل همواره ابزار برتری جویی ملی گرایان افراطی ترک را فراهم آورده و در حکم چماقی بوده که برای سرکوب دیگر قومیتهای ساکن این کشور بارها به کار آمده است.

معضل کردهای ترکیه نیز تا حد زیادی ریشه در این تعریف دارد که هنوز یکی از اصلی ترین مشکلات این کشور به شمار می رود.

فاروق بالیقچی، روزنامه نگار کرد و رئیس انجمن روزنامه نگاران جنوب شرق ترکیه با اشاره به این موضوع می گوید: "هشتاد سال است که کردها در ترکیه نادیده گرفته می شوند و از حقوق واقعی خود محرومند، آنها کرد هستند نه ترک و دوست دارند با هویت خودشان شناخته شوند".

فاروق از خانواده هایی سخن به میان می آورد که از سر لج با همین قوانین ترکیه فرزندانشان را به مدرسه نفرستاده اند زیرا تا مدتها بسیاری از والدین کرد بر این باور بوده اند که فرزندانشان در این مدارس از هویت خود فاصله گرفته، زبان مادری شان رافراموش خواهند کرد.

با اینکه کردهای ترکیه تعداد خود را جمعیتی بیش از سی میلیون نفر عنوان می کنند، تا همین چند سال پیش نه ترانه هایشان از تلویزیونهای این کشور پخش می شد و نه اجازه انتشار نشریه و کتاب به زبان کردی داشتند.

در این میان سربرآوردن حزب کارگران کرد (پ ک ک) در این نواحی به عنوان یکی از دلائل اصلی سختگیری و فشار دولت ترکیه بر کردها بیان شده است، حزبی که عبدالله اوج آلان در سال۱۹۷۸ پایه آن را گذارد و آغازگر مبارزه مسلحانه کردهای ترکیه شد.

این نبرد ظرف بیست سال هزاران کشته نظامی و غیرنظامی بر جای گذاشت و ترکیه را در وحشت حملات تروریستی فرو برد.

معصوم، جوان ۲۸ ساله ای که شاگرد کباب پزخانه ای در مرکز دیاربکر است و گویا سربازی اش را در بندر ازمیر در غرب ترکیه گذرانده و مدتی هم در همان شهر کار کرده می گوید: "همه جای ترکیه ما شهروند درجه دوم محسوب می شویم، بسیاری از ترکها حاضر نیستند به ما کار بدهند، حتی در دوران سربازی هم وقتی شهر محل تولدمان را می فهمیدند طوری رفتار می کردند که انگار ما دشمن بقیه ایم".

به گفته معصوم این برخوردها بر زندگی خصوصی شان هم گاهگاهی سایه افکنده و بعضی وقتها باعث شده دخترانی که با وی در ازمیر آشنا شده اند به این دلیل که او کرد است، ترکش کنند.

زبیده، خانم میانسالی که کنار ما ایستاده و صحبتهایمان را گوش می کند نیز با تأکید به اینکه کرد نیست اما چندین سال در این شهر به آموزگاری مشغول بوده می گوید: "اگر در اینجا زندگی نمی کردم شاید بسیاری از این حرفها را غلو شده می پنداشتم ولی واقعاً این مسائل وجود دارد".

او یادآور می شود که کرد نیست و اکنون هم در شهر بورسا در غرب ترکیه زندگی می کند اما دوران جوانی اش در دیاربکر گذشته و الآن برای تجدید خاطره به این شهر آمده و بعد می افزاید: "دختر من زاده دیاربکر است و به رغم اینکه تنها شش سال در این شهر زندگی کرده و دوران تحصیلش را از ابتدایی تا دانشگاه در آنکارا به پایان رسانده، هنگام کاریابی به علت اینکه زادگاهش دیاربکر بوده بارها مانع استخدامش شده اند".

معصوم در ادامه به طعنه می گوید: "آنها به همه ما به چشم پ.ک.ک می نگرند".

این دقیقاً یکی از مهمترین مسائلی است که ساکنان شهرهای جنوب شرقی ترکیه با آن دست به گریبانند و بارها به همین دلیل به تعبیر فاروق، روزنامه نگار کرد، "تنبیه" شده اند.

وحشتی که هرگز فراموش نمی شود

خیابانهای شهر دیاربکر به گونه ای ملموس با مفهوم ترس در هم آمیخته اند، این را از واکنش مردم نسبت به کنجکاوی بیگانگان می توان حس کرد.

کمتر کسی حاضراست به سؤالات یک غریبه پاسخ دهد و در مقابل لنز دوربین او قرار گیرد، در نگاه مردم، بخصوص کسانی که در محله های فقیر نشین شهر زندگی می کنند، تردیدی همراه با دلهره به چشم می خورد، گویی هر پرسشگری را به دیده بازجو و مأمور امنیتی می نگرند که ممکن است برای آنها دردسرآفرین باشد.

علت این را باید در شرایطی جست که نزدیک به پانزده سال بر این شهر و نواحی اطرافش حاکم بوده و امکان زندگی عادی را از ساکنانش ربوده است، وضعیت فوق العاده ای که از سال ۱۹۸۷ به دنبال اوجگیری فعالیت پ ک ک در مناطق جنوب شرقی اعلام شد و شهرهایش را به پادگانی بزرگ مبدل کرد.

اما با آنکه این حکومت نظامی گسترده در سال ۲۰۰۲ پایان یافت هنوز رد پای آن روزها در نهاد بسیاری از مردم باقی مانده است.

آدم خان، جوان سی ساله ای که همراه دوستانش بر نیمکتهای کنار حصار نشسته، آن روزها را بخوبی در خاطر دارد، وی در زمان اعلام وضعیت فوق العاده تقریباً پانزده سال داشته و معتقد است تا آخر عمر آن شرایط را فراموش نخواهد کرد.

آدم خان می گوید: "نیمی از عمرم را همیشه در وحشت به سر برده ام، این را دوستانم هم تجربه کرده اند، وقتی هر صبح چشم باز می کردید اطراف شهر را پر از سرباز و ماشینهای نظامی می دیدید، به شما به چشم تروریست نگاه می کردند".

شیروان ۲۴ ساله هم در حالی که به دوستانش با حرکات چشم و ابرو اشاره می کند مبادا اجازه عکاسی از آنها را بدهند، خاطراتش از آن دوران را چنین باز گو می کند: "هر وقت از روستا به شهر می آمدیم در جای جای خیابانها و جاده ها بارها سربازها جلوی ماشین ما را می گرفتند و من و پدرم را پیاده می کردند و بعد مورد بازرسی بدنی قرار می گرفتیم، همیشه طوری با ما رفتار می شد که انگار جرممان اثبات شده است اما من آن موقع خیلی کوچک بودم و نمی توانستم دلیل این رفتارها را بخوبی بفهمم".

در ان سالها این مناطق شاهد درگیریهای خونین میان ارتش ترکیه و اعضای پ ک ک بود، درگیریهایی که در اوائل دهه ۱۹۹۰ شدت بیشتری یافت و منجر به کوچ اجباری هزارن نفر از دهات اطراف به شهر دیاربکر و دیگر شهرهای بزرگ شد، به طوری که طبق آمار رسمی شورای امنیت ملی ترکیه در سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ حدود ۹۵۳ هزار و ۶۸۰ نفر ناچار به ترک روستاهای خود شدند اما این رقم را سازمانهای غیردولتی بیش از یک و نیم میلیون اعلام کرده اند.

صلاح الدین چوپان، رئیس شعبه سازمان حقوق بشر و حمایت از مظلومان (مظلوم در) در شهر دیاربکر با اشاره به اینکه در دهه نود بیش از سه هزار روستا در اطراف این شهر تخلیه شده است می گوید: "قطعاً در آن دوران بسیاری از خانواده ها برای ثبت تعدادشان به استانداریها سر نزده اند برای همین تعداد واقعی قطعاً از تعداد رسمی بیشتر است".

علت اصلی کوچاندن مردم از روستاها در برگه ها ی شورای امنیت ملی ترکیه، ممانعت از حمایت و پشتیبانی روستاییان ار اعضای پ ک ک عنوان شده است.

مردان که ۴۶ سال از عمرش می گذرد و خود از روستایی در اطراف حکاری به دیاربکر آمده یاد آور می شود که در آن موقع مردم دهات دو راه بیشتر نداشتند، یا باید در ده مانده به عنوان محافظان شخصی با ارتش همکاری می کردند یا باید خانه و کاشانه شان را ترک می گفتند.

او می گوید: "در هر دو حالت مردم ضربه ای سخت می خوردند زیرا اگر در ده مانده، با ارتش همگام می شدند، پ ک ک مجالشان نمی داد و اگر می رفتند، سرگردان شهرها می شدند، در آن سالها پ ک ک صدها نفر را به جرم همکاری با ارتش به قتل رساند، حتی در گلوی بسیاری از اجساد به میزان حقوقی که از ارتش دریافت می کردند اسکناس فروشده بود".

اما شرایط فوق العاده، شکافی بس عمیق هم میان مردم این منطقه و نظامیان ترکیه ایجاد کرده است.

قدیر که به همراه خانواده اش روستای خود را ترک کرده است در این باره می گوید: "کسانی که مانند من آن روزها را تجربه کرده اند اصلاً نمی توانند به سربازان ترک به چشم سربازان وطن خود نگاه کنند، چون در آن دوران حتی مادرها برای ترساندن کودکانشان و وادار کردن آنها به خواب از این جمله استفاده می کردند: "بخواب وگرنه سرباز می آید" ما با این ترسها بزرگ شده ایم".

این نگرش را تورقای، مهندس ۲۹ساله ای که اهل آنتالیا در غرب ترکیه است و دوره سربازی اش را در دیاربکر سپری کرده تأیید می کند.

به گفته او، با اینکه سربازها بیرون از پادگان یونیفرم بر تن ندارند، مردم از نحوه تراش موهایشان سرباز بودنشان را تشخیص می دهند و کمتر حاضر می شوند با آنها هم صحبت شوند.

هرچند وضعیت فوق العاده در سال ۲۰۰۲ از این مناطق رخت بربست، بسیاری ازمردم آن را باور نکرده اند.

محمدعلی، صاحب یکی از قدیمی ترین هتلهای دیاربکر می گوید: "تا وقتی پ ک ک هست و دولت هم گام مهمی در راه حل معضل کردها برنداشته است، وضعیت اضطراری در این نواحی همچنان ادامه خواهد داشت، گرچه الآن دیگر ایست بازرسیها را مثل سابق نمی بینید، هنوز همه مردم این شهر تحت نظر چشمهای پنهانند".

بیکاری و فقر، مهمترین معضل مردم جنوب شرق

در ایستگاه قطار شهر دیاربکر انبوهی از مردم با بقچه ها و چمدانهایشان در انتظار سوار شدن به قطاری اند که بسوی منطقه دریای سیاه خواهد رفت.

پیرو جوان و مرد و زن تلاش می کنند با هل دادن یکدیگر زودتر به سر صف برسند و هر چه سربازها به آنها اخطار می کنند که نظم را رعایت کنند گوششان بدهکار نیست.

جانان، خبرنگار محلی خبرگزاری دوغان می گوید که این تصویر مانند فیلمی تکراری هر سال از سر در این محل اکران می شود و مردم برای آنکه بتوانند در باغهای فندق کناره دریای سیاه کاری پیدا کنند حاضرند یکدیگر را تکه و پاره کنند.

جالب آنکه پلیس اجازه نزدیک شدن خبرنگاران را به کارگران نمی دهد و تأکید می کند کسی عکس نگیرد.

جلیل، یکی دیگر از خبرنگاران محلی که توانسته پنهانی عکس بگیرد علت ممانعت سربازان را چنین بازگو می کند: "این هم قسمتی از معضل کردها دراین کشور است که مانند بقیه مشکلاتشان همواره از سوی برخی مراکز قدرت با سانسور مواجه می شود".

در اطراف این شهر و دیگر نواحی جنوب شرقی ترکیه تنها تعداد انگشت شماری کارخانه به چشم می خورد.

در واقع بیست سال وضعیت فوق العاده و درگیریهای خونین مانع از آن شده که سرمایه داران ترک به این مناطق جذب شوند.

از سوی دیگر، خیل مهاجرانی که از روستاهای اطراف بناچار به شهرهایی مانند دیاربکر کوچ کرده اند نیز بیکاری را در این نواحی افزایش داده است.

علاوه بر این، با اینکه مدتی است باز گشت به روستاها آغاز شده بسیاری از جوانان کرد روستایی دیگر تمایلی به ماندن در دهات ندارند.

سلیمان، محمد و بحری، سه جوانی که در قهوه خانه ای مشغول ورق بازی کردنند می گویند هیچ کاری پیدا نکرده اند و نتوانسته اند برای فندق چینی هم بروند.

آنها هر روز صبح از روستا به شهر می آیند و با ماشینی که شراکتی خریده اند مسافر از دهات به دیاربکر می آورند اما مجبورند تمام روز را در این قهوه خانه بگذرانند تا شب که چند مسافر دیگر را به ده برگردانند.

سلیمان می گوید بیکاری در نهایت کینه ای عمیق در دل جوانان این منطقه ایجاد می کند و زمینه ساز تمایل آنها به گروههایی مانند پ ک ک می شود.

شهموز آقباش رئیس فدراسیون تجار و صاحبان صنایع جنوب شرق ترکیه هم معتقد است تنها راه حل معضل کردها در این کشور اقبال بیشتر سرمایه گذاران به این مناطق است و تأکید می کند که دولت باید مشوقهایی جذاب برای تحقق این امر در نظر گیرد.

البته در دو سال گذشته دولت ترکیه طرح بخشودگی مالیاتی را برای سرمایه گذاران در مناطق محروم به اجرا درآورده است اما به رغم این، هنوز تعداد اندکی حاضر شده اند برای راه اندازی پروژه هایشان به جنوب شرق ترکیه بیایند زیرا فقط رهایی از مالیات برای جذب سرمایه کافی نبوده و امنیت نیز نقش اصلی در این امر ایفا می کند.

این در حالی است که به گفته آقای آقباش، بسیاری از سرمایه گذاریها در این منطقه با شکست مواجه شده است.

فیض الله، یکی دیگر از تجار کرد در این باره می گوید: "بعضیها نمی خواهند این منطقه رشد کند زیرا توسعه این منطقه و رفع معضل بیکاری جوانان به زیان آنها تمام می شود".

او دقیقاً بیان نمی کند که چه کسانی مخالف بهبود وضعیت جنوب شرق ترکیه اند اما تأکید می کند در هر دو طرف ترک و کرد هم کسانی از هر گونه اقبال به این مناطق ناخشنود می شوند.

ولی برخی از مردم مانند گنجو، معتقدند نباید گناه عقبماندگی را مدام به گردن این و آن انداخت.

او که در دانشگاه شهر قارص در شرق ترکیه اقتصاد می خواند در این باره می گوید: "درست است که دولت به منطقه ما کم توجهی کرده اما اگر وضعیت ما الآن اینطور است به این خاطر است که ما خودمان هم به خودمان خیانت کرده ایم".

وی یادآور می شود که زمانی مردم ماشینهای راهسازی را در این مناطق شبانه به آتش کشیدند و مصالحی را که برای ساخت مدرسه به یکی از دهات آورده شده بود به جایی نامعلوم منتقل کردند.

با این حال گنجو بر این باور است که نسل جوان اکنون به مسائل به گونه ای دیگر می نگرد و بسیاری از ساکنان این منطقه هم سر عقل آمده اند.

نسل جوان معضل کردها را فراموش کرده است؟

بر فراز یکی از خیابانهای دیاربکر پوستر دانش آموزی آویخته شده که توانسته در کنکور امسال برای اولین بار رتبه اول را از آن این شهر کند.

در ایستگاههای اتوبوس هم تصاویر دیگر دانش آموزان ممتاز دیاربکری نصب شده است.

اینها نسل جوانی اند که به گفته فاروق، روزنامه نگار کرد، می توانند آینده این مناطق را رقم زنند.آنها مسائل را از دریچه ای دیگر می نگرند و بسیاری از کشمکشها را به خاطر ندارند.

شاید بهترین نمونه از این نسل دسته ای از دانش آموزانی باشند که بر بالای حصار دیاربکر با معلمشان در حال قدم زدنند.

آنها همگی شاگردان مدرسه ای در همین شهرند و در کلاس دوم راهنمایی درس می خوانند، وقتی با آنها درباره نگاهشان به معضل کردها صحبت می کنیم، طوری جواب می دهند که انگار این مسئله ربطی به ایشان ندارد.

ملک، دختر پانزده ساله ای که در همین شهر چشم به دنیا گشوده می گوید: "بله این روزها این موضوع مطرح می شود اما به نظر من چنین چیزی وجود ندارد".

با آنکه پدر و مادر ملک کرد هستند او اصلاً زبان کردی را نیاموخته و حتی برخی از محاوره های عادی را هم متوجه نمی شود.

وی تأکید می کند که خود را در درجه اول ترک می داند و دلیلی نمی بیند بر کرد بودنش پافشاری کند.

ملک و دوستانش چیز زیادی از دوران وضعیت فوق العاده به خاطر ندارند.

سرکان یکی دیگر از اعضای گروه می گوید: "ما از ترور می ترسیم، دوست نداریم در شهرمان درگیری رخ دهد".

ثریا که معلم آنهاست درباره نسل جدید شهرهای کردنشین می گوید: "در شهرهایی مانند دیاربکر که مردم سعی در مدرن شدن دارند دیگر آن اصرار گذشته به آموختن زبان کردی هم وجود ندارد".

جالب آنکه دو سال قبل وقتی بالاخره پس از سالها کلاسهای زبان کردی در چند شهر جنوب شرقی ترکیه بازشد، صاحبان آنها به دلیل کم اقبالی مردم ناچار به تعطیلی این کلاسها شدند.

در مقابل، کلاس زبان انگلیسی که یک مرکز آموزشی آمریکایی در دیاربکر باز کرده، توانسته در مدت کوتاهی تعداد زیادی دانش آموز جلب کند.

برفین، یکی از آموزگاران این مرکز با اشاره به تابلویی که بر سر در کلاس نصب شده و هشدار می دهد در داخل کلاس صحبت کردن به زبان ترکی ممنوع است، می گوید: "ببنید برای اولین بار در کلاسی در شهرهای کردنشین نه تنها زبان کردی که ترکی هم ممنوع است، الآن وقت آن رسیده که جوانان این منطقه و این کشور به مسائل جدی تری فکر کنند و آن همگام شدن با جهان است، چه لزومی دارد خود را اسیر یک زبان محلی کنند؟"

با وجود این، برفین تأکید می کند که هنوز بعضی از جوانان بزرگسالتر که برخی معضلات و تبعیضها را تجربه کرده اند در نهایت مانع از آن می شوند که دست کم تا مدتی نسل جدید هویت خود را فراموش کند و کینه های قدیمی قومش را ازیاد ببرد.

سال گذشته در مراسم جشن جمهوری ترکیه در یکی از مدارس ابتدایی دیاربکر، والدین و خواهر و برادرهای بزرگتر دانش آموزان به آنها اجازه حضور در مدرسه ندادند که همین موضوع باعث درگیری بین والدین و معلمان شد.

البته بسیاری مانند برفین بر این باورند که به رغم موضعگیریهایی از این دست، اگر مردم اطمینان پیدا کنند که حقوقشان پایمال نشده و هویتشان انکار نخواهد شد حداقل بسوی گروههای تندرو جلب نمی شوند و راههای مسالمت آمیزی برای حل مشکلاتشان خواهند یافت.

به گفته رئیس سازمان غیردولتی حقوق بشر در شرق ترکیه، درسه سال اخیر به طور چشمگیری از تعداد کسانی که به پ ک ک می پیوستند کاسته شده است.

با این حال هنوز ترکیه نتوانسته راه حلی جدی برای این معضل دیرینه خودبیاید.

اما به نظر بردان، جوان ۲۶ ساله ای که دانشجوی حقوق است تا وقتی که ترک بودن بر ترکیه ای بودن سایه افکند معضل کردها هم در این کشور حل نشدنی باقی خواهد ماند.

شب هنگام که نورافکنهای اطراف حصار دیاربکر روشن می شود، او به لامپهای نئونی اشاره می کند که شعار معروف آتاتورک با آنها نوشته شده، لامپهایی که خاموشند، می گوید: "شاید این اولین گام در زدودن کینه های دیرینه و رفع اشتباهات گذشته باشد".