سفر امان‌الله و همسرش به تهران و کشف حجاب در ایران

امان‌الله خان و رضا شاه
Image caption امان‌الله خان و رضا شاه در سال ۱۹۲۸ در تهران

در صدسالی که گذشت، افغانستان و ایران، بیش از هر همسایه دیگری با هم مانوس بودند. با همه دگرگونی‌ها، سختی‌ها، زیروبالا شدن‌ها. جز سال‌های حاکمیت طالبان، دولت‌های ایران و افغانستان، دمساز بوده‌اند.

در هنگام انقلاب ایران (۱۳۵۷) مرزهای افغانستان راه نجات صدها مبارز سیاسی نخبه بودند که باید از زادگاهشان دور می‌ماندند، از دوران طالبان (۱۹۹۴-۲۰۰۱) مرزهای ایران محل عبور میلیون‌ها افغانستانی بود که در خانه خود آرام نداشتند.

اما بخشی از این تاریخ پرداستان، پرمعناتر بود. بخش ارتباط فرهنگی ناشی از همداستانی تاریخی و همزبانی.

تابستان ۱۳۰۷ در ایران، با سلطنت رضاشاه دور جدیدی از اصلاحات و مدرنیته در ایران آغاز شده بود و امان‌الله خان، پادشاه جوان افغانستان هم با خیالات بزرگ در سر، راهی اروپا شده و شیفته مظاهر تمدن اروپایی.

در این موقعیت، شاه جوان افغانستان با لباس فرنگی و کلاه لبه کج، به اتفاق ملکه ثریا، سربرهنه و شیک، که نوشته‌اند ۶ رولزرویس مجهز هم خریده بود، در راه بازگشت از سفر به اروپا، وارد تهران شد. در ایران کشف حجاب نشده بود.

حاج مخبرالسلطنه (مهدیقلی هدایت)، نخست وزیر وقت، ادیب متشرع که به روشنفکران تحت تاثیر فرنگ مانند تیمورتاش، نصرت الدوله، داور و فروغی دلخوش نبود، در کتاب خاطرات خود (خاطرات و خطرات) درباره روز ۱۹ خرداد (جوزا) ۱۳۰۷ نوشته است: «پادشاه افغان همراه ملکه و برخی رجال آمدند. پذیرایی شایانی شد. چون هنوز در ایران مرسوم نیست که زنان در مجالس مردان جلوه کنند، ملکه در مجالس حاضر نمی‌شود. در صاحبقرانیه که محل سکنای ایشان معین شده بود، به نام امان الله خان دعوتی شد و رجال مملکت مدعو بودند. در موقع آتش‌بازی من و شیرمحمدخان رئیس مجلس افغانستان (‌جرگه) تنها بودیم. او از اوضاع اظهار دلتنگی کرد و از عاقبت کار امان الله خان نگران بود و به سرنوشت حبیب الله خان مثل زد.»

Image caption همسر و دختران رضا شاه در روز کشف حجاب در سال ۱۹۳۵

نقل شده است که در دیدار خصوصی ملکه ثریا با ملکه پهلوی، از آن جا که خانم تاج الملوک مادر ولیعهد، چادرنمازی بر سر داشت، روگرفته و ساده بود، ملکه ثریا در ورود متوجه سرورالسلطنه همسر تیمورتاش شد، به خیال این که ملکه اوست و این باعث کدورتی هم شده بود.

نوشته‌اند ازاین واقعه رسم شد که در دیدارهای رسمی جواهراتی از خزانه سلطنتی به عنوان امانت به همسر و دختران رضاشاه داده شود.

در این روزگار در تهران، به جز ایران دختر بزرگ عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار که لباس فرنگی می‌پوشید و بدون حجاب می‌گشت، و فعالیت‌های اجتماعی مانند گاردن پارتی و آوازخوانی قمر در کنسرت عمومی را ترتیب داده بود، حتی فرنگیان هم به طور علنی بی‌حجاب نبودند. اما چنین پیداست که سفر امان الله خان و ملکه ثریا به تهران، به روشنفکران اطراف رضاشاه میدان داد تا وی را تشویق کنند به سرعت بخشیدن به تحولات.

مخبرالسلطنه هدایت که این نوع اصلاحات را «فرنگی مآبی به سلیقه اراذل و دوره گردان بولوار» می‌خواند، در خاطره خود نوشته که گویا زمان وی گذشته و خود را آماده برکناری دیده است. اتفاقی که تا شش سال بعد هم رخ نداد و او طولانی‌ترین مدت نخست وزیری دوران رضا شاه را داشت.

مخبرالسلطنه، که در برخی از منابع به عنوان دولتمرد ادیب و صاحب نثری کم‌نظیر توصیف شده، در سال‌های بعد از رضاشاه، با وقوع حوادث معروف به «شورش بچه سقا» که به برکناری پادشاه افغانستان انجامید، نوشت: فکر اصلاحات نوع امان الله خانی از سر تیمورتاش و نصرت الدوله بیرون نرفت، ولی رضاشاه دیگر بدان تن نمی‌داد. اما من ماندنی شدم.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption امان‌الله و همسرش ملکه ثریا

دو سال بعد از سفر تاریخی امان الله خان به تهران، شیرمحمدخان (رییس پیشین جرگه) به عنوان سفیر افغانستان به تهران آمد و به دیدار نخست وزیر رفت، که هنوز مخبرالسلطنه بود، و برای او گفت « آن صحبت شب صاحبقرانیه بین من و شما، به نجات جانم انجامید».

پس آشکار شد در دادگاه شرعی که بعد از عزل امان الله خان برپا شده بود، از جمله شیرمحمدخان را به اتهام همدستی با کفر و بی‌دیانتی می خواستند بکشند. شیرمحمدخان در دفاع از خود از گفتگویش با مخبرالسلطنه حرف زده و از دادگاه شرع خواسته که اگر می‌خواهند نظر واقعی وی را درباره تمدن اروپایی بدانند، بهترست از نخست وزیر ایران پرس و جو کنند.

اما به نظر می‌رسد همزمان با فرونشستن شورش علیه اصلاحات امان‌الله خان، و به سلطنت رسیدن محمدنادر خان، نگرانی از تکرار آن حوادث در ایران، از دل رضاشاه بیرون رفت. و این بار فروغی و اطرافیان نواندیش شاه ایران با ترتیب سفری به ترکیه، و تماشای اصلاحات آتاتورک از نزدیک، امکان کشف حجاب و اصلاحات دیگر را فراهم آوردند.

مخبرالسلطنه که در این زمان گوشه‌گیری داشت در کتاب خاطرات و خطرات، رفع حجب یا حجاب را سوغات آنکارا دانسته و نوشته «شب شراب نیارزد به بامداد خمار. معروف است جوجه را آخر پاییز می شمرند. تقلید اروپایی به صورت خوش می نماید، به معنی دشوار است و معنی به کار تقلید بولوار دلفریب است. تاسی به لابراتور کار مرد اریب. ترقی اروپا در افزارسازی است، نه در اسکی و فوتبال‌بازی».

انگار بر همه شباهت‌ها و همبستگی‌های تاریخی ایران و افغانستان باید افزود که شباهت‌هایی بین برخورد هر دو ملت با تمدن غربی بعد صنعتی وجود دارد که انکار ناشدنی است و این همان است که فرهنگ مردمان هر دو کشور مدام می‌گفتند. در شعر، در مقاله، در کتاب و حتی در موسیقی خود نشان دادند و نشان دادند که یک درد دارند و هنوز هم درمانی نیافته‌اند. درمانی که نه از قافله جهانی دورشان کند و نه از خود بیگانه.

باید پذیرفت که در این صدسال، دو کشور، با هر نوع حکومت و دولتی، کوشیده‌اند همیشه سفیرانی در پایتخت‌های یکدیگر داشته باشند، از میان فرهنگی مردمان و نه الزاما مردان سیاست.