'صدایش را هنگام زایمان خفه کرد تا مهاجمان متوجه نشوند'

  • نسرین نوا
  • بی‌بی‌سی
حمله به بیمارستان کابل

منبع تصویر، EPA

"او را برای زایمان به یکی از دستشویی‌ها بردیم زیرا اتاق امن آنجاست که قبلا سرویس بهداشتی بوده. دکترها در اتاق امن بدون هیچ امکاناتی با پلاستیک و دستمال کاغذی/کاغذ تشناب کمک کردند که کودک به دنیا بیاید. ناف او را یک ماما/قابله با دستانش برید و با گوشه چادر/شال یک قابله بستند." این روایت یک شاهد عینی حمله به بیمارستان ملی صد بستر/تخت در دشت برچی کابل است، منطقه‌ای که بیشتر ساکنانش هزاره‌های شیعه هستند.

می‌گوید زن از شدت درد به خود می‌پیچید اما سعی می‌کرد بلند گریه نکند و فریاد نزند تا مهاجمان ما را پیدا نکنند. همه وحشت‌زده بودند که مهاجمان به پشت دروازه آمدند و با شلیک و فریاد می‌خواستند دروازه را باز کنیم؛ ادعا می‌کردند برای کمک آمده‌اند اما ما مطمئن بودیم آنها نه برای نجات بلکه کشتن ما آمده‌اند." به گفته او مادر انگشت‌ خود را در دهان نوزاد گذاشت تا آرام شود و مهاجمان بروند.

این چشم‌دید شیرین (اسم مستعار) است که در شفاخانه ملی صد بستر/تختخواب دشت برچی در غرب کابل ۵ سال به عنوان کارمند خدماتی کار کرده است. او می‌گوید "بیش از ۴۰ نفر در اتاق امن طبقه اول که بخش زایشگاه بود جمع شدیم؛ همراه ما دستکم ۶ مادر بودند که کودکان چند روزه و چند ساعته خود را در بغل گرفته بودند." به گفته او آنچه در چهار و نیم ساعت در اتاق امن گذشت غم‌انگیز و وحشتناک بود. وقتی می‌پرسم دیگر چه دیدی؟ می‌گوید "بیش از این چیزی جز ترس یادم نمی‌آید."

در اتاق امن طبقه دوم چه گذشت؟ سارا (اسم مستعار)، کارمند اداری این بیمارستان می‌گوید زنگ خطر خیلی به موقع زده شد اما همه مراجعین نمی‌دانستند کجا بروند. به گفته او ۲۸ همکار به همان اتاق امن پناه برده بودند و سه کارمند خارجی هم با آنها بود. سارا می‌گوید "۱۵ دقیقه نگذشته بود که یک مهاجم به طبقه دوم رسید و وارد اتاقها می‌شد و متواتر تیراندازی می‌کرد، حتی خودش را به اتاق امن هم رساند، اما نتوانست وارد شود. انگار خوب نقشه ساختمان را بلد بود."

منبع تصویر، Reuters

سارا می‌گوید همه از ترس رنگ‌شان پریده بود. وقتی از حال خودش می‌پرسم می‌گوید: "مرا لکنت کلام گرفته بود. قادر نبودم صحبت کنم، بغض در گلویم اجازه نمی‌داد که جیغ بزنم یا گریه کنم. اولین ساعت به سختی گذشت و سه ساعت و نیم دیگر را فقط دست به دعا گذراندم. به پدر، شوهر و فرزندانم گفتم که جای امنی هستم" اما او مطمئن نبوده که سالم به خانه برگردد.

سارا زنی ۴۳ ساله است که از شروع پروژه پزشکان بدون مرز در این بیمارستان یعنی حدود ۵ سال همانجا کار کرده و در تمام این مدت چنین وحشتی را تجربه نکرده بوده. اما آنچه بیشتر وضع روحی‌اش را به هم ریخته صحنه‌هاییست که بعد از پایان حمله دیده است. "وقتی از اتاق امن ما را بیرون کشیدند، رئیس ما گفت به کودکانی که زنده ماندند کمک برسانید. آنچه دیدم وحشتناک بود ۱۱ کودکی که زنده بودند در کنار مادرانی که هیچ کدام دیگر نفس نداشتند؛ مادرانی که در بخش مراقبت‌های ویژه و عاجل کنار کودکان‌شان مانده بودند."

سارا می‌گوید مهاجمان حتی به دو مادری که در اتاق زایمان بودند، رحم نکردند. ۱۵ مادر جان باخته را دیده است. "جسد زنی که برای معاینه مراجعه کرده بود، مرا سخت دگرگون کرد. او در خون خوابیده بود."

جسد سوخته یکی از همکارانش را در کنار دو ماشین در حیاط دیده که او را فقط از روی چپلک/دمپایی‌هایش تشخیص داده است.

منبع تصویر، Reuters

مرگ در اتاق تولد

کودکان زیادی در نخستین ساعات تولد، شاهد مرگ مادران‌شان بودند. عکسی در شبکه‌های اجتماعی تصویر مادری را نشان می‌دهد که ماسک بر صورت دارد و کودک در بغل که با شلیک به زمین افتاده و پاهایش از زانو خم شده است.

نیروهای امنیتی حداقل چهار و نیم ساعت با مهاجمان جنگیدند و در این مدت ده‌ها نفر را به شمول کودکان نجات دادند. کودکانی که در اولین رویارویی زندگی با مرگ روبرو شدند.

آمنه یکی از کودکانیست که ساعتی قبل از شروع حمله متولد شده بود. اقارب آمنه می‌گویند او را پس از ساعت‎‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی پیدا کردند. هیچ کس پیش از آن که پایش با گلوله زخمی شود، او را ندیده بود، به همین خاطر تشخیص بدون ذکر نام پدرش در عکسی که در فیسبوک منتشر شده بود، هم آسان نبود.

این بیمارستان به دلیل شیوع ویروس کرونا همراهان مریض را به داخل مرکز اجازه نمی‌دهد، بنابراین پدر آمنه همراه مادربزرگ او بیرون از بیمارستان در یک ماشین منتظر به دنیا آمدن او بوده‌اند. پدرش تا روز بعد از حمله قادر به دیدار فرزندش نشده بود، زیرا درگیر مراسم جنازه همسرش بوده. مادر آمنه که نیم شب گذشته ساعت ۲ به بیمارستان منتقل شده بود با اصابت سه گلوله جان باخته و پیش از آن برای اولین و آخرین بار فرزندش را به آغوش گرفته بود.

پدر آمنه که بعد از سه ماه ماموریت سربازی در قندهار برگشته بود تا در کنار همسرش برای تولد کودک‌شان باشد، قادر به صحبت کردن با من نبود بنابراین من این روایات را از عبدالله نوری، پسر عمه آمنه و عمه‌اش شنیدم. آقای نوری می‌گوید آنها پشتوزبان هستند و در منطقه کمپنی زندگی می‌کنند اما به دلیل شهرت این مرکز در امکانات و امنیت، مادر آمنه را به آنجا آورده بودند.

کودکان زیادی لحظاتی پس از تولد بی‌مادر شدند. این وضعیت شماری از شهروندان را برای کمک به این کودکان برانگیخت. از زنی که شبانه به بیمارستان رفت تا به کودکان بیمادر شیر بدهد تا خانواده‌ای که حاضر شدند یکی از فرزندان این حادثه را به فرزندی قبول کنند.

منبع تصویر، EPA

''قیامت در شفاخانه برچی برپا بود ''

فاطمه زنی مسن که نوه‌ ۸ ماهه‌اش را برای تزریق واکسن به این بیمارستان برده بود می‌گوید قیامت امروز در شفاخانه برچی برپا بود. "تازه برای انتظار نوبت در سالن نشستیم که با صدای شلیک و فرار دیگران متوجه شدم اتفاقی افتاده. خیر ببیند همان کسی که برای ما شماره نوبت داده بود، به سمت تشناب/دستشویی دوید و ما را همراهی کرد. به گفته او به تشناب هم تیراندازی ‌می‌شد.

"اینقدر وحشتناک بود که نگو. نگران بودم چه جوابی به پدر و مادر این طفل معصوم بدهم، اگر اتفاقی برایش بیفتد." او از دیدن کودکان و مادران بسیاری خبر می‌دهد که کشته یا زخمی شده بودند. می‌گوید "از بس ترسیده بودیم بعد از باز شدن دروازه فقط دویدیم و فرار کردیم."

علی پرور، یکی دیگر از شاهدان عینی که کارمند خدماتی این بیمارستان است، می‌گوید در نزدیکی ورودی در محلی بوده که پس از سنجش تب مراجعان به دلیل شیوع ویروس کرونا به آنها اجازه ورود به بخش را می‌داده است.

منبع تصویر، EPA

او می‌گوید:"تقریبا ۱۵۰ نفر را زود نوبت دادم که در آفتاب نمانند. یک دفعه‌ای دیدم که دو فرد قدبلند بسیار با سرعت با برقع/چادر زنانه وارد حویلی/حیاط شفاخانه شدند. پس از چند ثانیه بحث با محافظ که مشخص نبود چه می‌گویند، محافظ پرسید کجا می‌روید. چادرهایشان را بالا و به او شلیک کردند. سه نفر را با چشمانم دیدم که کشتند. بعد از محافظ، به دختری شلیک کردند که روی حیاط نشسته بود و بعد به زنی دیگر. من از بخش بیرون شدم و مردم را به دروازه پشتی راهنمایی کردم. هدف‌شان انگار خارجی‌ها نبود فقط نسل‌کشی کردند."

حمله به بیمارستان ۱۰۰ بستر در غرب کابل واکنش‌های زیادی برانگیخت. اگرچه حمله به مساجد، مکاتب/مدارس، محافل عروسی و جنازه در افغانستان بی‌سابقه نبوده اما حمله به مادران روی تخت زایمان و کودکان تازه متولد‌شده اولین بار است که اتفاق می‌افتد.

شماری در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌اند که حالا "تروریستان به مصاف جنگ با نوزادان می‌روند." نوزدانی که اولین تصویر پس از تولد در چشم‌شان جنگ بود و مشخص نیست تا چه زمان در جنگ بزرگ خواهند شد.